بسم الله الرحمن الرحیم

جایگاه انبیاء الهی از منظر مصطفی حسینی طباطبایی و سلفی ها 

قسمت هشتم

آیا پیامبران الهی همچون سایرین در اثر عوامل محیطی و احساسی مرتکب خطا می شوند؟

 مطالبی که از سوی سلفیان وطنی در باب عصمت انبیای الهی ارائه می شود در واقع تکرار  شبهات متقدمین بوده و سخن تازه ای را به ارمغان نیاورده اند . لینک زیر پاسخ به مقاله کاربری با عنوان "اسلام" در موضوع عصمت انبیاء است که قبلا به آن پرداخته شده و علاقمندان می توانند مطالعه نمایند.

آقای مصطفی حسینی طباطبایی می پندارد انبیای الهی متاثر از عوامل محیطی مغلوب احساسات خویش شده و دچار خطا و سهو می گردند . وی می نویسد :

 1-    سورة یوسف،آیة 13:  قَالَ إِنِّي لَيَحْزُنُنِي أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ وَأَخَافُ أَنْ يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ وَأَنْتُمْ عَنْهُ غَافِلُونَ

... یعقوب محبت استثنایی خود را نسبت به یوسف بر خلاف خیر و صلاحی که می دانست (مذکور در آیة 5) عیان ساخت، و بدون آنکه بخواهد سرود یاد مستان داد و طریقه از بین بردن یوسف را به برادران بنمود !

 آیه از یک سو نشان می دهد که چگونه ممکن است پیامبران در مقام بشری، دچار احساسات شوند و از امری غفلت ورزند و ...   

( بیان معانی در کلام ربانی، جلد 4،ص215 )

آنچه از ظاهر آیه فهمیده می شود نگرانی حضرت یعقوب علیه السلام در مورد فرزندش یوسف ع می باشد و معلوم نیست آقای مصطفی طباطبایی، چگونه غفلت حضرت یعقوب و احساساتی بودن وی را از آیه استخراج کرده است  مضافا بر اینکه پا را فراتر نهاده و قضاوت خویش را به تمام پیامبران هم تعمیم می دهد.

ما می گوییم با توجه به  کودکی حضرت یوسف ع و ناتوانی وی در دفاع از خویش و همچنین وجود گرگ در منطقه چرای گوسفندان ، طبیعی است حضرت یعقوب احتمال وقوع حادثه را گوشزد نماید . این کار عملی عقلایی است و اگر یعقوب ع فرزندان را تحذیر نمی داد بر وی ایراد وارد می شد . برادران نیز در صدد هلاکت یوسف بودند چه با این عنوان ، چه با بهانه ای دیگر . ملاحظه می کنید که می توان به نحو دیگری عمل جناب یعقوب را توضیح داد که با ظاهر آیه منافات نداشته باشد . با این اوصاف لازم است شواهدی را در آیات دیگر و یا روایات و یا قرینه عقلی اقامه نمود تا انگیزه حضرت یعقوب معلوم گردد. اما آقای طباطبایی ترجیح می دهد ذهنیت خویش را به آیه تحمیل کند و به تضعیف شئون پیامبران بپردازد .

2-    ذیل سورة شعراء،آیة 82: وَالَّذِي أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ.

آیه 82 می رساند که پیامبران عصمت ذاتی نداشته و چه بسا خطاهایی مرتکب شوند - البته نه در حدّ انسان های معمولی- که امید دارند خداوند روز قیامت از آنها درگذرد.

( بیان معانی در کلام ربانی،جلد8، ص 38 )

 از شگردهای متداول مصطفی طباطبایی در تخریب شیعه و تحکیم رأی خویش، بیان نادرست و ارائه غلط از اعتقادات شیعه می باشد به گونه ای که بطلان تشیع در نزد خواننده بدیهی جلوه کند و خود بخود رأی و نظر آقای طباطبایی اثبات گردد. وی ذاتی نبودن عصمت انبیاء را دلیل بر عدم عصمت آنان گرفته و نسبت دادن خطاء به آنان را نه جایز بلکه واجب شمرده است. حال آنکه در اعتقاد شیعه عصمت انبیاء و اوصیاء الهی ، ذاتی نیست که در این صورت هیچ یک از انبیاء و اوصیاء، مورد مدح واقع نمی شدند و بواسطه اعمالشان مستوجب پاداش و ثواب نمی گردیدند . بلکه حق مطلب آن است که برگزیدگان الهی به قدرت و اختیار خویش و به علم و توفیق الهی معصوم از گناه و خطا هستند .

عصمت ذاتی یعنی فرد به گونه ای آفریده شده که امکان نافرمانی از وی سلب شود در حالیکه ملکه عصمت توفیقی است که خداوند نصیب پیام آوران الهی می کند و این توفیق به مدد علم الهی برای اولیای الهی حاصل می گردد. سهو ناشی از جهل و غفلت است یعنی آدمی یا فاقد دانش کافی است و یا در آن لحظه توجه لازم را ندارد. اما خداوند انبیاء و اولیائش را از طریق ملک روح امداد می کند و آن ملک با آگاهی بخشی به حجج الهی زمینه تصمیم صحیح را برای آنان فراهم می نماید.  

لذا در خصوص انبیاء و اولیاء الهی ، اصل بر مصونیت ایشان از گناه و خطاست . گاهی خدای متعال برخی از  حجتهای خویش را ندرتا به سهو دچار می کند . چنین موارد معدودی  بر اساس حکمت الهی است مثلا خداوند می خواهد نبی را تربیت کند یا با تذکر ، مقام ایشان ارتقاء بخشد . یا برای یکی از اولیاء خدا امکان غلو  وجود دارد با ایجاد سهو برای وی ، خداوند حجت را بر متمایلین به غلو تمام می کند . در تهذیب شیخ طوسی مطالب ارزنده ای در این خصوص وجود دارد که خوانندگان علاقمند را به آن ارجاع می دهیم.

 3-    ذیل سورة انعام، آیة 52: وَ لا تَطْرُدِ الَّذينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُريدُونَ وَجْهَهُ ما عَلَيْکَ مِنْ حِسابِهِمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ وَ ما مِنْ حِسابِکَ عَلَيْهِمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَکُونَ مِنَ الظَّالِمينَ.

...که اگر آنان را طرد کنی، از ستمگران باشی. دو شخصیت مختلف گوینده (از مقامی بالاتر و با کلامی تحکم آمیز) و شنونده (در سطح انسانی و در معرض همه گونه تلاطمات روحی و فکری) در این آیه به خوبی به چشم می خورد.

( بیان معانی در کلام ربانی،جلد3،ص52 )

 بر خلاف نظر آقای مصطفی طباطبایی، قرار گرفتن در معرض تلاطمات روحی و فکری الزاما به این معنا نیست که شخص، تحت تاثیر آن عوامل، راه خطا را بپیماید . این گویش و نتیجه گیری تنها به منظور نفی عصمت انبیاء  پی ریزی شده است. 

کسانی که با ادبیات قران آشنایی دارند می دانند که برخی از خطاب ها در آیات ، اگرچه به پیامبر است  اما مراد خدا در واقع فردی از افراد امت می باشد .  این تعبیرات کنائی از نظر تربیتی موثرتر از اشارات صریح است. برخی دیگر از خطابات به نبی مکرم ص  نهی قبل از عمل ، و در مقام تشریع و تذکر است که خود ممدّ عصمت است و نه نافی آن .4-    ذیل سورة انعام، آیات 75 و76: وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ. فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأَى كَوْكَبًا قَالَ هَـذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لا أُحِبُّ الآفِلِينَ

یعنی مانند همان بصیرتی که ابراهیم در کشف ضلالت پدر داشت، و بطلان بت ها (تکیه بر غیر خدا) را یافته بود، خداوند سلطنت و اقتدارش را بر آسمان و زمین از راه براهین عقلی که بر ذهن او نشاند (چنانکه آیات بعد می نماید) بر ابراهیم مدلل ساخت. واژه ملکوت را در آیه، طبری به معنی مُلک و سلطنت گرفته و ماهم به همان معنا آورده ایم. برخی عقیده دارند که مجموعه استدلال هایی که در آیة فوق و آیات بعدی ارائه شده کاوش های ذهنی خود ابراهیم بوده و او ضمن آنها، آن قاعدة کلی را که در مورد ثبوت و زوال پذیری ذات خالق در ذهن داشته، با عوامل گوناگون خارجی تطبیق نموده و نتیجه می گرفته است... عده ای دیگر عقیده دارند که این سلسله از آیات، بحث ابراهیم را با قومش می رساند که در آیة 74 با پدر خود آغاز کرد... و این نحوه بحث و منطق آوری ابراهیم با قومش در مقابله با شرک بوده است. از نظر ما آثاری از صحت هر یک از این دو نظریه، در بین آیات این فصل دیده می شود، ... بنابراین، بهتر آن است که تصور کنیم، ابراهیم، در عین آنکه تفکرات شخصی خود را دنبال کرده، هر بار که به دلیلی در بطلان راه قومش می رسیده، آنها را به جواب می خوانده است. به عبارت دیگر، ابراهیم خود به دنبال حقیقت بوده و قوم خود را نیز، با انصاف طلبی به جستجوی حقیقت می خواسته است...

( بیان معانی در کلام ربانی، جلد3، ص73 )

 آقای طباطبایی حقیقت طلبی ابراهیم پیامبر را همراه با شک نسبت به خدای فطری ، توصیف کرده است. در حالیکه خدای متعال در قبال مشرکین آغشته به انواع شرک می گوید " ا فی الله شک فاطر السماوات و الارض " . چگونه کسی که خدا او را  به شهود ملکوت برده در شک و تردید نسبت به ولی نعمت خویش است ؟!

منطوق و ظاهر قرآن بیان می کند که خدا ملکوت آسمان ها و زمین را به حضرت ابراهیم ع نمایانده تا از یقین آورندگان باشد. اما مصطفی طباطبایی بر خلاف روش ادعایی در تفسیر خویش با خروج از ظاهر و منطوق قرآن، با تأویلی غیر مستند و تفسیری مبتنی بر رأی شخصی، آن هم با این بیان که " بهتر آن است که تصور کنیم ... "   مدعی است که خداوند سلطنت و اقتدارش را بر آسمان و زمین از راه براهین عقلی بر ذهن حضرت ابراهیم ع نشانده است ! . در حالیکه خداوند نشان دادن را به خودش نسبت داده و نتیجه آن را  یقین برای ابراهیم ذکر نموده  نه اینکه حضرت ابراهیم در شک بوده و با استدلال عقلی به یقین رسیده است .

همچنین با آنکه حضرت ابراهیم ع از ایمان آورندگان واقعی به خداوند بوده، و با تمام وجودش و به دور از هر گونه شکی، به خداوند یقین داشته، آقای طباطبایی در ادامه تفسیر آورده که بهتر است تصور کنیم ابراهیم ع تفکرات شخصی خود را دنبال می کرده، و به دنبال حقیقت بوده است.

از سوی دیگر توجه به کلمه "ملکوت السماوات" در آیه مذکور نیز مطلب جالبی را می رساند. واضح است که عقل به ملکوت آسمان ها راهی ندارد تا ابراهیم خلیل به عقل خویش بدانجا دست یابد. لذا نمی توان تنها به جهت لغت " کذلک " در آیه، رویت ملکوت را به تعقل تفسیر نمود .

ضمن آنکه از مفروضات همیشگی آقای طباطبایی در تفسیر قرآن، استناد به سیاق آیات است. بر اساس سیاق ، در آیه قبل (آیه 74 همین سوره) حضرت ابراهیم ع به پدر خود گفت که چرا بت ها را می‌پرستید و تو و قومت در ضلالت آشکار هستید لذا ابراهیم در آنجا شک نداشته و حق و باطل را می شناخته است. با توجه به این فرض آقای طباطبایی باید آیات بعدی را به حصول مراتب بالاتری از معرفت برای حضرت ابراهیم تفسیر می کرد نه به شک و حصول یقین در اصل خدا .

 5-    ذیل سورة قصص،آیة 33: قَالَ رَبِّ إِنِّي قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْسًا فَأَخَافُ أَن يَقْتُلُونِ.

این آیات به وضوح نشان می دهد که انبیاء از جنبه های بشری کاملا جدا نشده و همانند انسان های عادی چه بسا اندوه و ترس در مواقعی بر آنها غلبه می کرد و نیاز به کمک داشتند.

( بیان معانی در کلام ربانی، ج8،ص194 )

 ما می گوییم به سبب برخی مصائب و ابتلائات ممکن است در انبیاء اندوه و خوف راه یابد، اما این بدان معنی نیست که آنان را به سطح مردم جاهل تنزّل دهیم، چه رسد به اینکه متعاقب اندوه به ناسپاسی یا معصیت نیز دچار شوند. اندوه و ترس حضرت موسی ع  از این باب است که قبل از انجام رسالت خویش در انذار فرعون ،کشته شود یا پیروان فرعون به واسطه قتل آن قبطی به سخنش توجه نکنند ،نه ترس ناشی از بزدلی و خوف از دست دادن جان .

 6-    ذیل سورة طه، آیه 67: فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُّوسَى.

پس موسی در نفسش بیمی احساس کرد. یعنی موسی نیز به مانند سایر مردم آن رسن ها را مار دید و به وحشت افتاد، این می رساند که پیامبران نیز تحت تاثیر عوامل انسانی قرار می گیرند و از خود قوای فوق انسانی ندارند. و از علی (ع) در نهج البلاغه (خطبه چهارم) آمده که ترس موسی از گمراهی مردم بود و احساس کرد اگر وی هم عصای خود را انداخته و مار شود، مردم تفاوتی بین دو پدیده نبینند و به این نتیجه رسند که موسی نیز ساحری به مانند دیگر ساحران است.

(بیان معانی در کلام ربانی، ج6، ص34)

 همانطور که می دانیم پیش از واقعه رویارویی حضرت موسی ع با جادوگران، عصای حضرت موسی در گذشته نیز تبدیل به مار شده بود یعنی خداوند به او این اعجاز را قبلا نشان داده بود. پس نمی توان گفت موسی ع از تبدیل شدن رسن ساحران به مار ترسیده باشد در حالیکه خود واجد معجزه بالاتری است . بر طبق فرمایش امیرالمومنین ع هم ترس موسی، از گمراه شدن مردم بوده است. جالب آنکه با وجود اطلاع آقای مصطفی طباطبایی به تبیین امام علی ع ، اولا مفسر محترم! ابتدا تفسیر غلط خود را ( مقدم بر بیان امام ع ) آورده و در ثانی به تناقض میان نظر خویش و کلام حضرت علی ع در نهج البلاغه توجه نکرده است .

فاعتبروا یا اولی الابصار

چشم باز و گوش باز و این عمی    حیرتم از چشم بندی خدا

ادامه دارد...

دیدگاه‌ها

0 # مسلم 1397-05-04 13:04
عالی بود خدا خیرتان دهد.[censo red]
0 # مسلم 1397-06-21 21:15
مقاله بسیار مفید بود. ممنون[cens ored]

شما مجاز به درج دیدگاه نیستید! شاید باید در سایت عضو و یا وارد شوید.