بسم الله الرحمن الرحیم

بررسی آرای مصطفی حسینی طباطبائی

مروّج نظریات به اصطلاح قرآنی

قسمت دوم - نظری گذرا بر زندگی و انحراف مصطفی حسینی طباطبایی

وی در سال 1314ه.ش در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد.
بنا بر اظهار خود آقای طباطبایی، بیشترین میزان تحصیلات دینی او در جوانی ، و در کلاس خصوصی پدر بزرگ خویش ،میرزا احمد آشتیانی،آن هم تا سطح معالم بوده است.
طباطبایی در زمینه تفسیر قرآن ، شاگردی حاج میرزا یوسف شعار تبریزی را کرده است. یوسف شعار در ابتدا "مجلس تفسیر قرآن" را در تبریز ( در سال 1345ه.ش ) راه اندازی کرد ، وی در تهران نیز چنین مجلسی داشت. نتیجه مجالس یوسف شعار ، جدا کردن اهل بیت یعنی ثقل اصغر از ثقل اکبر (قران) و ترویج" مستقل بالفهم بودن" کل قران بود و البته در نهایت چنین دیدگاهی به انحرافات عمیقی در شاگردان منجر گردید.

محفوظات آقای طباطبایی بیشتر متکی بر مطالعات شخصی بوده ودر این مسیر برهرمشرب فکری و عقیدتی رایج نظر افکنده، و دوره ای نیز به شغل معلمی در مدارس تهران مشغول بوده و حتی در همان اوان جوانی مکتوبی تحت عنوان" بهایی چه گفت" (1337ه ش) در رد عقاید بهائیت و اثبات مهدویت شیعه نگاشته و در آن "هل من مبارز" طلبیده است. او بعدها پس از آشنایی با یوسف شعار و مطالعه و آرا و عقائد افرادی همچون خرقانی و شریعت سنگلجی و همچنین آثار سلفیهای معروف نظیر ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب و... تغییر رویه داده و خود را به عنوان یک مسلمان موحد قرآنی معرفی می کند و با تشکیل جلسات تفسیر قرآن و نماز جمعه، به مخالفت با عقاید شیعه برخاسته و مریدانی چند به دست می آورد. وی از کتب حیدر علی قلمداران و روحیه لرزان و تذبذب ابوالفضل برقعی در تحکیم آرا و نظریات شخصی خویش بهره جسته و حتی با استفاده از امکانات ابوالفضل برقعی در مسجد وزیر دفتر به مطرح ساختن خویش می پردازد و با اثرگذاری منفی ، بر خروج آقای برقعی از جرگه شیعیان و ورود وی به دام سلفی گری سرعت می بخشد.
نوشته ها و سخنرانی ها و ابراز عقائد وی با توجه به شرایط زمانی،مکانی،سیاسی،اجتماعی و نوع مخاطبینش، در سطوح و افق های متفاوت و بلکه منافقانه بوده و بر این اساس ؛ با پنهانکاریی ناموفق گاهی خود را عالمی شیعی و زمانی روشنفکری منتقد و در شرایطی مسلمانی مصلح و حتی در مواردی به عنوان یک سلفی دو آتشه می نمایاند.
برای مثال،او در مقدمه اثری با عنوان "پرتوی از دولت فرخنده علوی" که در سال 1376ه.ش در وصف شیوه زمامداری امام علی-علیه السلام-، با بهره گیری از مدارک معتبر اسلامی نگاشته، به توصیف حضرتش پرداخته و در نهایت آورده که:
"فضایل او چندان است که در این کوتاه سخن نمی گنجد و گذشتگان ما در این زمینه سخن بسیار گفته اند"،
ودرپایان مکتوب خویش اشعار ذیل ر ادر مدح آن حضرت آورده است:


کیست آن رمزعجب پاکیزگان را مقتدا         کز ولایش ما نمی دانیم غیر از ادعا
پهلوان صف شکن آن مرد شمشیرو نماز       قهرمان عدل وداد آن شیر جانبازخدا
         مهرگستربریتیمان،دستگیرعاجزان           خصم کفرو ظلم وآزار و دشمن هر ناروا
        جمع اضداد و دیوان عجائب در جهان        کیست جزپورابی طالب علی مرتضی؟
"مصطفی "گرمهرحیدر راستی اندردل است        غربت اسلام بنگر برعلی کن اقتدا [1]


ازسوی دیگرهمو درپاسخ نامه "م.ص"درباره ضرورت وجود امام برگزیده الهی در هر عصری [2] با افسانه و خرافه قلمداد کردن وجود واعتقاد به امام مهدی –علیه السلام-ریشه این اعتقاد را عدم معرفت به خداوند قلمداد [3] می کند و یا در خطبه نماز جمعه 22آذر1381ه ش در تهرانسر ادعا می کند که:
"ایرانی ها از شدیدترین مدافعان اسلام بوده اند و بعد هم که اختلاف با دیگر مسلمانان پیدا کردند برسرمسئله امامت و آن هم بیشتر دراثر ظلم بنی امیه بوده است.....حکومت که به دست بنی امیه افتاده این اختلاف شیعه وسنی پیدا شد و الا معاویه وعلی یک جور وضو می گرفتند پیغمبر را دیده بودند اختلاف در کلام نداشتند .23سال پیغمبر را دیده بودند که چگونه وضو می گیرد. عمر و علی یک جور وضو می گرفتند .درآن 23سال دیده بودند که پیغمبر چه جور وضو می گرفت .این اختلاف که امروز بین شیعه و سنی در وضو، در نماز ،درفلان،درفلان، هست آن وقت در این چیزها اختلاف نداشتند ،اختلاف سیاسی بوده،بحث های سیاسی بوده که بعدا ٌمذهب و فکر و ایدئولوژی را از هم جدا کرده..".
دراین فقرات حق پوشی و ارائه حقایق واقع شده در صدر اسلام به صورت باطل و غیر واقعی ،دقیقا و به وضوح به چشم می خورد.معاویه ای که از تبار بنی امیه و از دشمنان قطعی خدا و رسول خدا_صلی الله علیه واله _و حضرت علی بوده ودر اواخرحیات رسول خدا در فتح مکه به پیروی از پدرش ابوسفیان، برای حفظ جان خویش به ناچار ابراز اسلام کرده (و پیامبر اسلام این گونه افراد را طلقاء نامیده ) به یکباره ازسوی آقای مصطفی طباطبایی به عنوان صحابی رسول خدا وکسی که بیست وسه سال درکنار پیامبراسلام _صلی الله علیه واله _واامیرالمومنین_علیه السلام_بوده مطرح می شود.
معاویه ای که هیچ وقت ایمان قلبی به خدا و رسول او نداشته و از همان ابتدا سعی بر محو دین اسلام و بدست گرفتن حکومت ، نیت اصلی وی و طایفه وی بوده است .
اما آقای طباطبایی با پوشاندن این حقیقت مسلم،او را به عنوان یک صحابی پیرو رسول خد ا_صلی الله علیه واله _ معرفی می کند. وی منشا اختلاف بین مکتب خلفا و بنی امیه را با مکتب اهل بیت رسول خدا-علیهم السلام – را صرفا دربحث حکومت و سیاست و آن هم بعد از روی کار آمدن بنی امیه مطرح می کند.گویی قبل از حکومت بنی امیه هیچ اختلاف اعتقادی بین مسلمانان و مخصوصا بین خلفا صدر اسلام و بنی امیه با امیرالمومنین و اهل بیت پیامبر- علیهم السلام – وجود نداشته است . مسلم است که این اظهارات خلاف واقعیات مذکور درتاریخ است.

زیرنویس

1- این مدح آقای طباطبایی به نوعی یادآور واقعه ای تاریخی است که در آن یکی از یاران امام علی – علیه السلام – به نام ضرار پس از شهادت جضرتش به نزد معاویه آمده و بنابر درخواست و اصرار معاویه به توصیف فضایل و سجایای اخلاقی و عبادی امام – علیه السلام- می پردازد، به نحوی که معاویه و اطرافیان وی نیز در مظلومیت حضرتش می گریند. (بحارالانوار، ج 33، ص 251)

2 - نامه مصطفی طباطبایی در پاسخ سوال کننده در برخی سایت های اینترنتی معاند تحت عنوان «نظر استاد مصطفی طباطبایی پیرامون امام زمان»-علیه السلام- منتشر شده است.
3 - البته در همان زمان مرحوم علامه طباطبایی نیز پاسخی مکتوب در این زمینه مرقوم می فرمایند که در آینده به آن خواهیم پرداخت.

 

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید