بررسی و نقد کتاب " نقد کتب حدیث "
نوشته مصطفی حسینی طباطبائی
قسمت هجدهم
حدیث طمع (طمع خلافت ابابکر و عمر)
آقای طباطبائی در صفحه ۶۹ کتاب "نقد کتب حدیث" در قسمت هفتم نقد احادیث نقل شده در کتب شیخ صدوق می نویسد :
در کتاب «کمال الدين و تمام النعمه» اثر شيخ صدوق، حديث طولاني و غريبي از «سعد بن عبدالله قمّي» نقل شده که ضمن آن، امام حسن عسکري -عليه السلام- دربارة خليفة اوّل و دوّم (ابوبکر و عمر) گفتهاند:
«... أسلما طمعا و ذلک بأنهما يجلسان اليهود و يستخبر انهم عما کانوا يجدون في التوريه و في سائر الکتب المتقدمه الناطقه بالملاحم من حال الي حال من قصه محمد - -صلى الله عليه وسلم- - و من عواقب أمره، فلما کانت اليهود نذکر أن محمدا يسلط علي العرب کما کان بختنصر سلط علي بني إسرائيل و لابد له من الظفر بالعرب کما ظفر بختنصر ببني إسرائيل غير انه کاذب في دعواه أنه نبي فأتيا محمداً -صلى الله عليه وسلم- فساعداه....» (1)
يعني: «(ابوبکر و عمر) از روي طمع اسلام آوردند زيرا که آن دو با يهود مجالست داشتند و از اطلاعات ايشان دربارة پيشبينيها يا ملاحم تورات و ديگر کتب گذشته که در اين امر سخن بميان آوردهاند، خبرگيري مينمودند و از احوال و ماجراي محمّد -صلى الله عليه و آله وسلم- و سرانجام کار او ميپرسيدند. پس چون يهود گفتند که محمّد بر عرب چيره ميشود همانگونه که بختنصر (نبوکد نصر، پادشاه بابل) بر بني اسرائيل چيره شد و اين پيروزي حتمي است – جز آنکه محمّد در ادّعاي پيامبري خود دروغگو ميباشد! آن دو بسوي محمّد -صلى الله عليه و آله وسلم- آمدند و او را ياري نمودند...»!
دربارة اين خبر بايد گفت که:
اولاً سند روايت مزبور غيرقابل اعتماد است زيرا در ميان راويان آن از «محمد بن بحر شيباني» ياد شده که ابن الغضائري دربارهاش گويد: انه ضعيف في مذهبه ارتفاع (2) يعني «او در گزارش حديث ضعيف است و در مذهب وي غلو (نسبت به امامان) وجود دارد» و علامة حلّي نيز در روايت وي توقّف نموده است (3) و همچنين در سند، از «احمد بن مسرور» نام برده شده که اساساً نشاني از وي در کتب رجال ديده نميشود. «احمد بن عيسي بغدادي» نيز شناخته شده نيست و بروي هم سند حديث، اعتبار لازم را ندارد.
ثانياً متن خبر، مخالف با قرآن کريم است زيرا در خلال آن ادّعا شده که يهود از پيامبر اسلام -صلى الله عليه وسلم- و پيروزي وي خبر ميدادند امّا ميگفتند که او در ادعاي نبوتش، کاذب است! با آنکه در قرآن مجيد ميخوانيم که يهود نشانههاي نبوّت پيامبر -صلى الله عليه وسلم- را در تورات يافته بودند:
النَّبِيَّ الأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ. (4)
و پيش از نزول قرآن از همراهي با پيامبر موعود (در غلبه بر کفّار) خبر ميدادند ولي پس از آمدن وي، کفر ورزيده او را انکار کردند! چنانکه ميفرمايد:
وَكَانُواْ مِن قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُواْ فَلَمَّا جَاءهُم مَّا عَرَفُواْ كَفَرُواْ بِهِ.
«پيش از اين بر کافران پيروزي ميجستند ولي وقتي چيزي را که ميشناختند بسويشان آمد، انکارش کردند»!.
لذا اين روايت، ساختگي و دروغست و آن را براي تحريک مسلمانان بر ضدّ يکديگر ساختهاند.
جواب :
در مورد سند حدیث که آقای طباطبایی اشکال کرده اند باید گفت :
اولا : هر روایتی که دارای سند ضعیفی باشد دلیل بر ساختگی و دروغ بودن آن نیست. چطور حدیث تک راوی و بدون شاهد خلیفه اول در غصب فدک از حضرت صدیقه سلامالله علیها توسط ایشان مورد اشکال قرار نمیگیرد و ساختگی نیست، اما حدیث فوق که مضمون آن هم منطبق بر روایات و هم تاریخ اهل سنت و شیعه است ساختگیاست؟!
اینکه مرحوم شیخ طوسی در مورد «محمد بن بحر شيباني» میگوید عالما بالاخبار فقیها متهم بالغلو از لحاظ علم رجال بسیار متفاوت است با اینکه خود شیخ راوی را اهل غلو بداند. بله! در مکتب اهل سنت هر کسی در ذکر فضایل و مناقب اهل بیت پیامبر خدا ذره ای فراتر از فهم مستمع روایتی را نقل کرده باشد متهم به غلو شدهاست.
نجاشی میگوید: انه فی مذهبه ارتفاع و حدیثه قریب من الاسلامه و لا ادری من این قیل ذلک. (5) (این قسمت مهم در متن اشکال آقای طباطبایی حذف شده است!) ترجمه: "حدیث او سلامت است و نمیدانم چرا درباره او این حرف را زدند." این سخن نجاشی به این معناست که خود او معتقد به این سخن نیست و صرفا آنرا گزارش کرده است.
ثانیا : مضمون حدیث فوق کاملا دارای تواتر معنوی در روایات شیعی است. لذا خدشه کردن به سند حدیث آنرا از اعتبار ساقط نمی کند.
ثالثا : اگر روایتی مخالف اعتقاد اهل سنت باشد دلیل بر جعلی بودن آن است؟
نتیجه: با بیان احتمال ضعف در سند روایت و مخالفت متن آن با اعتقاد اهل تسنن نمی توان روایت مذکور را جعلی دانست و آن را کنار نهاد.
در مورد اشکال دوم باید گفت در مراجعه به تاریخ در مییابیم که یهود با اطلاع از پیشگویی ها و بشارت های پیامبر خاتم، به منطقه بیآب و علف حجاز کوچ کردند. چرا که میدانستند منجی بشارت داده شده به یهود در این منطقه ظهور خواهد کرد، آنها با همین دلیل به دشمنان خود مباهات می کردند .
وَ لَمَّا جَاءَهُمْ كِتَابٌ مِّنْ عِندِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ وَ كاَنُواْ مِن قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلىَ الَّذِينَ كَفَرُواْ فَلَمَّا جَاءَهُم مَّا عَرَفُواْ كَفَرُواْ بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلىَ الْكَفِرِينَ (6)
ترجمه: و چون كتاب آسمانى قرآن از نزد خدا براى (هدايت) آنها آمد با وجودى كه كتاب (تورات) آنان را تصديق مىكرد و با آنكه خود آنها پيش از بعثت (پيامبر اسلام) انتظار غلبه بر كافران داشتند، آن گاه كه آمد و شناختند (كه همان پيغمبر موعود است) باز به او كافر شدند (و از نعمت وجود او ناسپاسى كردند)، پس خشم خدا بر كافران باد.
این بهانه، دلیل بسیار خوبی برای کوچ یهودیان به این منطقه بود. شناخت آنان از پیامبر اسلام(صلیالله علیه وآله) به قدری بود که به صریح آیات قرآن کریم ایشان را همانند پدری که فرزند خود را میشناسد میشناختند. اما با ظهور ایشان، نبوتش را منکر شدند. این دسته افراد همان علمای یهود بودند که کتاب تورات در اختیار آنان بود.
الَّذِينَ ءَاتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ وَ إِنَّ فَرِيقًا مِّنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ(7)
ترجمه: كسانى كه به ايشان كتاب [آسمانى] دادهايم، همان گونه كه پسران خود را مىشناسند، او [محمد] را مىشناسند و مسلماً گروهى از ايشان حقيقت را نهفته مىدارند، و خودشان [هم] مىدانند.
سوال اینجاست که چرا اهل یهود پس از ظهور و تبلیغ اسلام، ایمان نیاوردند؟
چرا علمای یهود با اینکه میدانستند حضرت محمد(صلیالله علیه وآله) ر، پیامبر است، اما او را منکر میشدند؟
دلیل انکار علماء یهود این بود که پیامبر حاضرنبود آقائی و ریاست آنها را برسمیت بشناسد و اعمال آنان را در تحریف احکام تورات تائید نماید
. . . إِنْ أُوتيتُمْ هذا فَخُذُوهُ وَ إِنْ لَمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُوا . . . (8)
ترجمه : اگر آن گونه كه ما خواهانيم حكم كرد، بپذيريد و اگر بر خلاف خواست ما بود، دورى نماييد
سوالی دیگر مطرح میشود و آن این است که علمای یهودی که به مردم خود آن همه وعده از ظهور منجی و پیامبر خاتم داده بودند چطور میتوانستند مردم خود را در ایمان نیاوردن به پیامبر متقاعد کنند؟ هر عقل سلیمی جواب این سوال را میداند که نمیشود که آنها به مردم خود بگویند که این شخص همان پیامبر وعده داده شدهی تورات است اما ما به او ایمان نمیآوریم!!! لذا ضمن نفی نبوت پیامبر او را به بختنصر تشبیه نمودند.
متاسفانه اینجا آقای طباطبایی به این نکتهی خیلی ساده توجه نکردهاند که در این روایت علمای یهود که میگفتند محمد(صلیالله علیه وآله) بر عرب مسلط میشود همانگونه که بختنصر بر یهود مسلط شده، پیامبر(صلیالله علیه وآله) را به مردم خود همانند بختنصر پادشاه معرفی کردند و وی را به عنوان پیامبر خدا معرفی نکردند!! به عبارت دقیقتر آنها میدانستند که ایشان پیامبر خدا هستند اما برای دور کردن مردم از پیامبر و باطل نمودن دعوت ایشان، او را شخصی جهانگشا و پادشاه معرفی کردند و گفتند او، شخص وعده داده شده در تورات نیست. این شخص همانند یک پادشاه، موفق خواهد شد اما پیامبر نیست.
علمای یهود در باطن مییافتند که ایشان همان شخص وعده داده شدهی تورات است و نبی خداست- همانگونه که آیات قرآن به این مسئله اشاره دارد- النَّبِيَّ الأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ. (4) اما در عمل میگفتند که او پیامبر نیست. زیرا همانطور که بیان شد برای هر انسان عاقلی قابل قبول نبوده و نیست که بگویند محمد(صلیالله علیه وآله) پیامبر است و ما این را میدانیم اما به او ایمان نمیآوریم!!.
آنها برای حفظ بقا و حیات خود حاضر به انجام هرگونه عملی بودند. آیات قرآن در این زمینه کاملا صریح و روشن است:
وَ لَتَجِدَنهَُّمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلىَ حَيَوةٍ وَ مِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُواْ يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَ مَا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذَابِ أَن يُعَمَّرَ وَ اللَّهُ بَصِيرُ بِمَا يَعْمَلُونَ(9)
ترجمه: و آنان را مسلماً آزمندترين مردم به زندگى، و [حتى حريصتر] از كسانى كه شرك مىورزند خواهى يافت. هر يك از ايشان آرزو دارد كه كاش هزار سال عمر كند با آنكه اگر چنين عمرى هم به او داده شود، وى را از عذاب دور نتواند داشت. و خدا بر آنچه مىكنند بيناست.
نتیجه: علمای یهود علیرغم اینکه میدانستند نبی مکرم اسلام پیامبر است اما منکر رسالت وی شدند و از آنجایی که میدانستند دین و آیین او جهانگیر خواهد شد، وی را همانند بختنصر پادشاه معرفی میکردند. لذا مضمون حدیث با آیات قرآن در تضاد نیست.
اما در مورد عدم ایمان قلبی دو خلیفه که در روایت آمده و آقای طباطبائی را دچار هراس نموده باید عرض شود که ایشان بر خلاف معیار های تشخیص صحت و جعل حدیث که خود در ابتداء کتاب نقد حدیث به آن اشاره کرده است، با بیان اختلاف انگیز بودن روایت، حکم بر جعلی بودن آن داده است! با این وجود باید متذکر شد که مضمون اسلام ظاهری دو خلیفه و عدم ایمان قلبی آنها به پیامبر(صلیالله علیه وآله) در روایات شیعه تواتر معنوی دارد و از مسلمیات است. لذا این روایت مطلب بدیعی را اشاره نمیکند که آقای طباطبائی به رد و نقض آن پرداخته است. به عنوان نمونه به روایت ذیل اشاره میکنیم:
امام صادق علیه السلام فرموده اند:
زبیر یکی از آنهایی بود که واقعا ایمان داشت و مثل اولی و دومی نبود که یک لحظه ایمان نیاوردند، اما ایمان زبیر مستقر نشده بود بلکه مستودع بود. (10)
بنابراين:
اولا سند روایت به گونه ای نیست که روایت کنار گذاشته شود.
ثانیا مضمون این روایت به هیچ عنوان مخالف قران نیست.
ثالثا مضمون روایت از مسلمیات روائی شیعه می باشد.
در پایان اگر کسی سوال کند که: "خلفاء در مکه چگونه با علماء اهل کتاب مراوده داشتند؟" ما بذکر این چند نمونه تاریخی اکتفاء میکنیم. ضمن اینکه این مراودات در زمان حضور شخص پیامبر(صلیالله علیه وآله) در مدینه هم وجود داشت و پیامبر(صلیالله علیه وآله) خصوصا عمر را از این مراودات نهی می نمود:
زمانی عمر صحیفهای را نزد پیامبر(صلیالله علیه وآله) آورد که تورات را به عربی روی آن نوشته بود و شروع به خواندن آن کرد. خشم در چهره رسول خدا(صلیالله علیه وآله) نمایان شد و مسلمانان را از سؤال کردن از اهل کتاب برحذر داشت و فرمود: اگر موسی(علیهالسلام) هم میان ما بود جز پیروی از من، راه دیگری بر او روا نبود. (11)
همچنین در برخی منابع آمده است که پیامبر اسلام(صلیالله علیه وآله) از استنساخ عمر از کتب اهل کتاب به شدّت غضبناک شد و فرمود: «من جوامع کلام و خواتیم آن را برای شما آوردهام."(12)
آن حضرت به صراحت از مراجعه مسلمانان در مسائل دینی خود به اهلکتاب نهی کرد و فرمود: «لاتأخذوا دینکم من مسلم اهل الکتاب (13)؛ دین خود را از [نو] مسلمانان اهل کتاب دریافت نکنید». از این رو، پیامبر آن چه را عمر از یهود نوشته بود از بین برد و فرمود: از اینها پیروی نکنید؛ چه اینکه آنان، هم خود متحیرند و هم دیگران را دچار تردید می کنند. در عبارت دیگری آمده است: آن ها خود گمراهاند و شما را هم هدایت نمیکنند. (14)
منابع:
1. کمال الدين و تمام النعمة، اثر شيخ صدوق، ص 463، از انتشارات جماعة المدرّسين.
2. خلاصة الأقوال في معرفة الرجال، ص 397.
3. خلاصة الأقوال في معرفة الرجال، ص 397.
4. سوره اعراف آیه 157.
5. رجال النجاشي، ص: 384: محمد بن بحر الرهني أبو الحسين الشيباني: ساكن نرماشير من أرض كرمان. قال بعض أصحابنا: إنه كان في مذهبه ارتفاع. و حديثه قريب من السلامة، و لا أدري من أين قيل ذلك. له كتب، منها: كتاب البدع، كتاب البقاع، كتاب التقوى، كتاب الاتباع و ترك المراء في القرآن، كتاب البرهان، كتاب الأول و العشرة، كتاب المتعة، كتاب القلائد، فيه كلام على مسائل الخلاف التي بيننا و بين المخالفين. قال لنا أبو العباس أحمد بن علي بن العباس بن نوح: حدثنا محمد بن بحر بسائر كتبه و رواياته.
6. سوره بقره آیه 89.
7. سوره بقره آیه 146.
8. سوره مائده آیه 41.
9. سوره بقره آیه 96.
10. بحارالانوار ج69 ص223.
11. احمد بن حنبل، مسند احمد، ج 5، ص 98 و ابن ابی شیبه کوفی، المصنف، ج 6، ص 228 ; مجلسی، همان، ج 26، ص 315 و متقی هندی، کنز العمال، ج 1، ص 200 - 201 و 371.
12. احمد بن حجر عسقلانی، لسان المیزان، ج 2، ص 408.
13. همان، ج 4، ص 83.
14. احمد بن الحسین بیهقی، السنن الکبری، ج 2، ص 10; سید جعفر مرتضی عاملی، همان، ج 1، ص 100 به نقل از: حلیة الاولیاء، ج 5، ص 136 و کنز العمال، ج 1، ص 334.