بسم الله الرحمن الرحیم

بررسی و نقد کتاب " نقد کتب حدیث "

نوشته مصطفی حسینی طباطبائی

قسمت پانزدهم

حدیث صاحب النشر

متن شبهه آقای مصطفی طباطبائی چنین است :

"  مجلسي در مجلد بيست و ششم از «بحار الانوار» چنين مي‌نويسد:

«و من کتاب القائم للفضل بن شاذان عن صالح بن حمزة، عن الحسن بن عبدالله، عن أبي عبدالله - -عليه السلام- - قال أمير المؤمنين -عليه السلام- علي منبر الکوفه: و الله إني لديان الناس يوم الدين ... و أنا صاحب النشر الأول و النشر الآخر ... الحديث».

يعني: «از کتاب قائم اثر فضل بن شاذان نقل شده از صالح بن حمزه، از حسن بن عبدالله، از ابو عبدالله صادق -عليه السلام- که گفت: امير مؤمنان -عليه السلام- در بالاي منبر کوفه فرمود: سوگند به خدا که من پاداش دهندة مردم در روز جزا هستم و من خداوند زندگي نخستين و زندگي باز پسين هستم...»!

دربارة اين حديث بايد گفت که:

اولاً برخي از راويانش به غلو متّهم‌اند و برخي ديگر مجهولند! مثلاً علاّمة حلّي در «خلاصه الأقوال» دربارة «حسن بن عبدالله» مي‌نويسد: يرمي بالغلو [1]

يعني «به او نسبت غلو داده مي‌شود».

ثانياً هر کس از دوران حکومت امير مؤمنان -عليه السلام- در کوفه و اوضاع اجتماعي آنجا آگاهي داشته باشد بخوبي در مي‌يابد که اين خبر، ساختگي و دروغست! زيرا در کوفه پاي منبر علي -عليه السلام- مردمان متعصّب و خشکي (چون خوارج) نشسته بودند که هرگز تحمّل نمي‌کردند امام بگويد: «من خداوند زندگي نخستين و زندگي بازپسين هستم»! دروغ بودن اين خبر از همين جا معلوم مي‌شود که راوي ناشي آن نمي‌گويد که علي -عليه السلام- اين سخنان را در خفاء و مثلاً به اصحاب سرّ خود گفت بلکه ادّعا دارد امير مؤمنان -عليه السلام- بالاي منبر کوفه آشکارا دم از اوصاف خدايي براي خود مي‌زد!

پيداست که اين خبر، ساختة غلاه و دروغگوياني است که مولاي متقيان -عليه السلام- دربارة ايشان فرمود:

«هلک في رجلان، محب غال مبغض قال».[2]

«دو مرد در حقّ من به هلاکت رسيدند، يکي دوست غلوکننده و ديگري دشمن خصومت‌گر».

باز فرمود:

«يهلک في رجلان، محب مفرط و باهت مفتر».[3]

«دو مرد دربارة من هلاک مي‌شوند، دوستي که زياده‌روي کند و بهتان زننده‌اي که (بر من) دروغ بندد».

[1]. خلاصة الأقوال، ص 334.

[2]. نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 469، چاپ بيروت.

3]. نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 469، چاپ بيروت. "

 

پاسخ:

1 - بحث سندی :

اولا درباره تردید در سند حدیث، و نسبت غلو به حسن بن عبدالله از دید علامه حلی باید گفت که شخص علامه حلی نظري در باره غالي بودن وي نداده و تنها نسبت دادن غلو را توسط ديگران به وی مطرح کرده است ، و نقل نسبت غلو از دیگران دادن به معنای این نیست که  شخص علامه معتقد به غالی بودن وی باشد . آقای طباطبائی این بیان علامه حلی را با تعبیر نظر شیخ  به نفع خود بهره برداری نموده است.(1)

البته در خصوص سند روایت فوق باید گفت که گرچه این روایت به لحاظ سندی ضعیف است اما دلیل ضعف سندی آن لزوما حسن بن عبدالله نیست؛ چرا که همان طور که مرحوم آیت الله خویی اشاره کرده اند حسن بن عبدالله در این روایت همان حسین بن عبدالله بن بکیر الارجانی است. حسین بن عبدالله را برخی امامی ثقة جلیل دانسته اند . (2)

2 – تحریف در معنای روایت :

 آقای طباطبایی " صاحب النشر الاول و النشر الاخر " را به شرح ذیل ذیل ترجمه کرده است :

صاحب نشر اول :  خداوند زندگي نخستين

صاحب نشر آخر: خداوند زندگي بازپسين

كه اين ترجمه ايشان نادرست بوده و واژه مشتبهي می باشد .

استفاده از واژه " خداوند" برای کلمه "  صاحب " نوعي غرض ورزي است و آقای طباطبائی  خواسته است با استفاده از اوصاف خدايي! اينگونه القا ء نمايد كه اميرالمومنين خود را  خدا خوانده اند ، و این سوء استفاده  باعث موضع گیری هر خواننده ای می گردد ، در حالی که اگر لغت " صاحب " به معنای صحيح آن ترجمه شود ، باعث اینچنین برداشت تندی نسبت به این حدیث نخواهد شد.

همچنين واژه  " نشر"  به معنای بسط دادن  و انتشار یا چیز پنهانی را آشکار کردن می‌باشد و بعضی از بزرگان همچون علامه مجلسی در یکی از ابوابی که در باره رجعت صحبت کرده اند ،  همین روایت را آورده و برداشت ایشان از "نشر اول" اعتقاد به "  رجعت " مي باشد(3) .

 آقای طباطبائی می توانست این گونه ترجمه کند که حضرت امیر علیه السلام فرمودند :

 من صاحب نشر اول ( رجعت  ) و نشر آخر ( قیامت ) هستم و این معنا با  قسیم النار و الجنه بودن حضرت نیز سازگاری دارد .

۳ - بررسی دلالت روایت در سوء برداشت از بحث غلو :

غلو به معنای بیان خصوصیاتی از یک فرد که در وی نیست، یا رساندن کسی به مقام الوهیت و خدایی می باشد و هیچکدام از فضائلی که در حدیث مورد بحث بیان گردیده است ، نشان خدایی و ربوبیت در آن نیست و اگر خداوند چنین اجازه ای را به کسی بدهد که به جهت تکریم وی در روز رستاخیز، بهشت و دوزخ را تقسیم نماید، این مقام همچون مقام شفاعت است و صد البته این مقام در ردیف الوهیت نمی باشد .

البته همان گونه که غلو در مقامات امیرالمومنین علیه السلام نهی شده است ،‌تقصیر نسبت به جایگاه ایشان نیز مردود شمرده شده است . به احادیث زیر توجه فرمائید :   

يا أبا حمزة! لا تضعوا عليّاً دون ما رفعه اللّه ولا ترفعوا عليّاً فوق ما جعل اللّه . (4)
اى اباحمزه! على عليه السلام را پايين تر از جايگاهى كه خداوند قرار داده قرار ندهيد و فراتر از مقام والايى كه خداوند قرار داده قرار ندهيد.

و همچنین تقصیر در حق  امیرالمومنین علی علیه السلام  در کنار محب غال ، نیز بیان گردیده  است که ذیلا ذکر می کنیم :  

عَنْ حُذَيْفَةَ بْنِ أَسِيدٍ الْغِفَارِيِّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَا حُذَيْفَةُ إِنَّ حُجَّةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ [عَلَيْكَ‏] بَعْدِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ الْكُفْرُ بِهِ كُفْرٌ بِاللَّهِ وَ الشِّرْكُ بِهِ شِرْكٌ بِاللَّهِ وَ الشَّكُّ فِيهِ شَكٌّ فِي اللَّهِ وَ الْإِلْحَادُ فِيهِ إِلْحَادٌ فِي اللَّهِ وَ الْإِنْكَارُ لَهُ إِنْكَارٌ لِلَّهِ وَ الْإِيمَانُ بِهِ إِيمَانٌ بِاللَّهِ لِأَنَّهُ أَخُو رَسُولِ اللَّهِ وَ وَصِيُّهُ وَ إِمَامُ أُمَّتِهِ وَ مَوْلَاهُمْ وَ هُوَ حَبْلُ اللَّهِ الْمَتِينُ وَ عُرْوَتُهُ الْوُثْقَى الَّتِي لَا انْفِصامَ لَها وَ سَيَهْلِكُ فِيهِ اثْنَانِ وَ لَا ذَنْبَ لَهُ مُحِبٌّ غَالٍ وَ مُقَصِّرٌ يَا حُذَيْفَةُ لَا تُفَارِقَنَّ عَلِيّاً فَتُفَارِقَنِي وَ لَا تُخَالِفَنَّ عَلِيّاً فَتُخَالِفَنِي إِنَّ عَلِيّاً مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُ مَنْ أَسْخَطَهُ فَقَدْ أَسْخَطَنِي وَ مَنْ أَرْضَاهُ فَقَدْ أَرْضَانِي‏

از حذيفة بن اسيد غفارى كه رسول خدا (ص) فرمود اى حذيفه براستى حجت خدا بعد از من بر شما على بن ابى طالب است كفر باو كفر بخداست، شرك باو شرك بخداست، شك در او شك در خداست و الحاد در او الحاد در خداست، انكار او انكار خداست ايمان باو ايمان بخداست زيرا او برادر رسول خدا و وصى او و امام امت او و سرور آنها است و او است حبل اللَّه المتين و عروة الوثقائى كه بر بدن ندارد و دو كس در باره او هلاك شوند و او تقصير ندارد دوست غلوّكننده و مقصر، اى حذيفه از على جدا مشو كه از من جدا شوى و با او مخالفت مكن كه مخالف من باشى على از منست و من از على هر كه خشمش آرد مرا بخشم آرد و هر كه خشنودش كند مرا خشنود كرده (5)

یکی از مصادیق تقصیر ، کمالاتیست که در آن بزرگوار ( امیرالمومنین  ) باشد ولی  مورد  انکار قرار گیرد .(6)

با مرور کلی این شبهه معلوم می گردد که نویسنده در مقام انکار آن دسته از فضائل و مقاماتیست که سایر مردم از آن بی بهره اند . لذا باعث تعجب و استبعاد وی گردیده است ، چنانچه ایشان در مورد منصب امامت الهی امیرالمومنین علیه السلام نیز دچار تقصیر شده و راه انکار پیموده است .

حال در جهت اثبات مقامات فوق العاده امیرالمومنین علی ع مواردی ذکر می شود :

الف: عبارات گوناگونی در احادیث فریقین در این باره دیده می شود که به دلیل کثرت و فراوانی آن در عناوین و باب های مختلف ، قابل انکار نمی باشد .

در ذیل نمونه هایی از آن را در منابع عامه ذکر میکنیم :

عن عبایة عن علی قال : أنا قسیم النار ، إذا كان یوم القیامة قلت هذا لك وهذا لی .

ترجمه: من قسمت كننده دوزخ هستم، هنگامي كه روز قيامت شود، مي گويم اين براي توست و اين براي من است.

البدایه و النهایه ج 7 ص 392 ، النهایه فی غریب الحدیث ، ابن ثیر ، ج 4 ، ص 61 ،.

و احمد بن حنبل در باره روایت فوق این چنین می گوید :

وما تنكرون من هذا الحدیث ؟ ! ألیس روینا أنّ النبی ( ص ) قال لعلی : لا یحبّك إلّا مؤمن ولا یبغضك إلّا منافق ؟ قلنا : بلى . قال : فأین المنافق ؟ قلنا : فی النار . قال : فعلی قسیم النار !!

ترجمه: چرا اين حديث را انكار مي كنيد؟ آيا از پيامبر (ص) روايت نشده كه به علي(ع) فرمود: تو را دوست نمي دارد مگر مومن و تو را دشمن نمي دارد مگر منافق؟ گفتيم آري. گفت: پس جايگاه منافق كجاست؟ گفتيم: در آتش. گفت: پس علي(ع) قسمت كننده دوزخ است.

كفایة الطالب ، ص 72 . همچنین ابویعلی حنبلی در طبقات الحنابلة ج 1 ص 320  چاپ دارالمعرفة‌ .

در ضمن شخص امیرالمومنین به این حدیث احتجاج نموده است :

إنّ علیّاً قال للستّة الذین جعل عمر الأمر شورى بینهم كلاماً طویلاً من جملته: اُنْشِدُكُم باللّه، هل فیكم أحد قال له رسول اللّه: یا علی، أنت قسیم النّار والجنّة یوم القیامة، غیری؟

قالوا: اللّهمّ لا.

ترجمه: همانا علي(ع)‌ در جمع 6نفري كه عمر امر خلافت را به آنان واگذار كرد سخني طولاني ايراد فرمود كه از آن جمله اين است: شما را به خدا قسم مي دهم آيا از بين شما كسي هست كه رسول خدا(ص) درباره او فرموده باشد: تو قسمت كننده دوزخ و بهشت در روز قيامت هستي به غير از من؟

الصواعق المحرقة 2: 369 ، سمط النجوم العوالی ، عاصمی شافعی ، دارالكتب العلمیة ، ج 3   ص 63 .

و همچنین در تفسیر آیه " القیا فی جهنم" یکی از کسانیکه خطاب آیه به اوست حضرت علی ع است که آن حضرت در مقام سائق و یا شهید (  شاهد )  می باشد  .

چنانچه در روایت داریم :

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم : إذا كان یوم القیامة قال الله تعالى لمحمد وعلی : أدخلا الجنة من أحبكما ، وأدخلا النار من أبغضكما ، فیجلس علیٌ على شفیر جهنم فیقول لها : هذا لی و هذا لك ! وهو قوله : ألقیا فی جهنم كل كفار عنید.

ترجمه: پيامبر(ص) در تفسير آيه : "و القيا في جهنم" فرمودند: هنگامي كه روز قيامت فرا رسد، خداوند خطاب به محمد(ص) و علي(ع) مي فرمايد: هر كس شما را دوست دارد وارد بهشت نماييد و هر كس شما را  دشمن دارد وارد آتش نماييد. پس علي (ع)‌ بر در جهنم مي نشيند و به او مي فرمايد اين از من است و اين از توست و اين اشاره به قول خداوند دارد كه:"هر كافر عنيدي را به جهنم بيفكنيد"

شواهد التنزیل ، ج 2 ص 264 ، الأمالی للطوسی ص 290 ح 563، مجمع البیان، ج 9، ص 220.

ابن اثیر در معنای این حدیث می گوید‌ :

وفی حدیث علی رضی اللّه عنه: أنا قسیم النّار والجنّة. أراد: إنّ الناس فریقان، فریق معی، فهم على هدى ، و فریق علیَّ ، فهم على ضلال، فنصف معی فی الجنّة ، و نصف علیَّ فی النار.

ترجمه : من قسمت كننده دوزخ و بهشت هستم منظور اين است: مردم دو دسته اند دسته اي با من هستند پس بر هدايتند و دسته اي عليه من هستند كه بر گمراهي اند پس قسمتي كه با من هستند در بهشتند و قسمتي كه بر عليه من هستند در دوزخ.

النهایة فی غریب الحدیث والأثر: 54/4، مادّة: قسم .

ب : در اين قسمت میخواهیم نشان بدهیم که داشتن چنین ویژگی هائی غلو نیست و صاحب آن هیچ گاه در مقام الوهیت قرار نمی گیرد مگر اینکه کسی در اعطاء این مقامات خدا را نادیده بگیرد :

الف  : خداوند بنی اسرائیل را بر عالميان دوران خودشان فضیلت داده و فرموده است که : شما را بر عالمیان برتری دادم (و انی فضّلتکم علی العالمین)

 يعني مي شود خداوند به قومی یا افرادی ویژگی اي  بدهد که به دیگران نداده است.

ب : فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً : خداوند در این آیه بیان میکند به آل ابراهيم  حكمت و ملك عظيم عطاء کرده است و صرف نظر از اینکه آل ابراهیم کیستند معلوم مي شود مي توان عده اي خاص را به داشتن فضيلت يا صفتي اختصاص داد كه ديگران فاقد آن هستند .

ت : ام یحسدون الناس علی ما اتیهم الله من فضله فقد آتینا آل ابراهیم الکتاب والحکمه و آتیناهم ملکا عظیما : در اين آيه حساسيت گروهي از مردم را در قالب حسادت ورزيدن به فضيلتي كه خداوند به آل ابراهيم داده است بيان مي كند و چه بسا اين حسادت در قالب انتساب غلو یا انکار فضیلت بروز نماید .

۴ - سوء استفاده از روایات غلو :

برای بررسی این بخش لازم است به پرسشهاي ذيل توجه کنیم:

1.    چرا آقای طباطبائی  روایات عمومی غلو را ذکر کرده  است؟ آیا این بدان معنا نیست که او می خواهد این روایت خاص را به غلو نسبت دهد؟

2.    آیا داشتن صفات ویژه براي یک شخص ، نشانه غلو است؟

3.    آیا امکان اینکه خداوند صفات ویژه ای را به افراد خاص عنایت کند وجود ندارد؟

4.    آیا داشتن این صفات ویژه خلاف عقل است؟

5.    اگر داشتن چنین صفاتی غیر عقلی نباشد آیا دلائلی بر اینکه امیرالمؤمنین از این صفات برخوردار نبوده است در دست است؟

با عنايت به سوالات فوق میتوان گفت که هیچ مانعی ندارد که خدا وند به شخص خاص یا ملکی ویژگی هائی بدهد تا ایشان کار های فوق العاده  انجام دهند. مانند اینکه " توفي مردم" را به "ملك الموت " نسبت مي دهد:

"قل يتوفاكم ملك الموت"  . در حالیکه همین توفا را در  آيه ديگر  به خداوند نسبت مي دهد.

حال چه اشکالی دارد که خدای متعال برای حساب و کتاب و قضاوت امور بندگان در قیامت این شان را به امیرالمومنین تخصیص دهد و از آنجائی که خداوند ایمان و محبت به ائمه علیهم السلام  و ولایت ایشان را شرط قبولی اعمال قرار داده است ، آن حضرت  با این میزان به اعمال انسانها رسیدگی  نماید .

 ۵ - بررسی تاریخی وضعیت خوارج :

 اما این استدلال آقای طباطبائی که وجود خوارج در کوفه مانع صدور چنین حدیثی از امام علیه السلام  می شود سخنی  است که زن بچه مرده هم به آن می خندد ، زیرا  :

اولا   : این استدلال رجم به غیب است و قرینه ای برای آن ذکر نشده است .

ثانیا  : اگر امیرالمومنین از خوارج واهمه داشت ، در جنگ نهروان به قلع و قمع آنها نمی پرداخت

ثا لثا : خوارج در مقطع زمانی بعد از جنگ نهروان تا قضیه حکمیت در شدت ضعف بودند یا اصلا در کوفه حضور نداشتند .

 خلاصه و جمع بندی :

الف : در رابطه با غالی بوده راوی حدیث ، صراحتی وجود ندارد.

ب  : کلمه " صاحب"  به تعبیر مغرضانه آقای طباطبائی به معنای  "خداوند"  نیست

ت  : تعبیر "صاحب النّشر الاول و النّشر الآخر" در روایات دیگری در موضوع رجعت و در موضوع قسیم النار و الجنه آمده است .

ث : مصادره معنای غلو به "نقل فضائل خاص" برای امیرالمومنین سوء استفاده از این واژه می باشد.

د : انکار این فضائل  نیز یکی از مصادیق تقصیر در روایات فوق الذکر می باشد .

ذ : استبعاد نقل چنین خطبه ای در بین خوارج متعصّب، به دلیل حضور بسیار کمرنگ آنان، آن هم در برحه زمانی کوتاهی از خلافت ظاهری امیرالمومنین علیه السلام مردود است.

 پاورقی ها :

 (1)  باید دقت کنیم ، کاربرد الفاظ در علم رجال بسیار  مهم است و در این رابطه افراد غیر متخصص دچار اشتباه و یا سر در گمی می شوند . به عنوان  مثال استفاده از عبارات "  جدا ضعیفا است " و "  غالی " و  "  دیگران به او نسبت غلو داده اند " و " مشهور به غلو " و "‌یرمی به غلو " از نظر معنائی و  شدت و ضعف با هم برابر نیستند .

(2)  درایه النور

(3)  برداشت علامه مجلسی از نشر اول ،‌ واقعه شکوهمند " رجعت " مي باشد  ، نه خلقت اول و رجعت یعنی حیات مجدد پیدا کردن و طبق روایات شیعه اولین کس که در رجعت باز می گردد ، حضرت  امیرالمومنین علیه السلام می باشد

 

(4)  بحار 25 / 283 و 39 / 206

(5)  بحار 38 ص 97

(6)   برای اشاره به قطراتی از اقیانوس مواج کمالات و فضائل  امیرالمومنین علی علیه السلام به فرازی از حدیث نورانیت نظر می اندازیم :  

 يَا سَلْمَانُ وَ يَا جُنْدَبُ قَالا لَبَّيْكَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْكَ قَالَ علیه السلام  أَنَا أَمِيرُ كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ مِمَّنْ مَضَى وَ مِمَّنْ بَقِيَ وَ أُيِّدْتُ بِرُوحِ الْعَظَمَةِ وَ إِنَّمَا أَنَا عَبْدٌ مِنْ عَبِيدِ اللَّهِ لَا تُسَمُّونَا أَرْبَاباً وَ قُولُوا فِي فَضْلِنَا مَا شِئْتُمْ فَإِنَّكُمْ لَنْ تَبْلُغُوا مِنْ فَضْلِنَا كُنْهَ مَا جَعَلَهُ اللَّهُ لَنَا وَ لَا مِعْشَارَ الْعُشْرِ لِأَنَّا آيَاتُ اللَّهِ وَ دَلَائِلُهُ وَ حُجَجُ اللَّهِ وَ خُلَفَاؤُهُ وَ أُمَنَاؤُهُ وَ أَئِمَّتُهُ وَ وَجْهُ اللَّهِ وَ عَيْنُ اللَّهِ وَ لِسَانُ اللَّهِ بِنَا يُعَذِّبُ اللَّهُ عِبَادَهُ وَ بِنَا يُثِيبُ وَ مِنْ بَيْنِ خَلْقِهِ طَهَّرَنَا وَ اخْتَارَنَا وَ اصْطَفَانَا

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید