بسم الله الرحمن الرحیم

بررسی و نقد کتاب " نقد کتب حدیث "

نوشته مصطفی حسینی طباطبائی

قسمت دوازدهم

حدیث نحو

یکی ازمطالبی که آقای طباطبائی در کتاب " نقد کتب حدیث " پیرامون روایات شیعه نگاشته است ، بحث غیر عقلی  بودن بعضی احادیث ازجمله  حدیث نحو می باشد .

ایشان بیان می دارد : شیخ حر عاملی در کتاب التجاره از وسایل الشیعه آورده است :

محمد ابن ادریس فی آخر السرائر نقلا من کتاب جعفر بن محمد بن سنان الدهقان عن عبیدالله عن درست(بن ابی منصور)عن عبدالحمیدبن ابی الغلاعن موسی بن جعفر علیه السلام عن آبائه قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:من انهمک فی طلب النحو سلب عنه الخشوع

یعنی محمدبن ادریس در آخر کتاب سرائر از کتاب جعفربن محمد بن سنان معروف به دهقان نقل کرده از عبیدالله از درست (بن ابی منصور) از عبدالحمیدبن ابی العلا از موسی بن جعفر علیه السلام از پدرانش که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم گفت : کسی که در جستجوی (دانش) نحو, بسیار کوشد فروتنی از اوسلب می شود .

این حدیث , ساختگی است زیرا علاوه بر اینکه درست بن ابی منصور , واقفی مذهب بوده و روایتش پذیرفته نیست (چنانکه علامه حلی و مامقانی بدان تصریح نموده اند) علم نحو اساسا در زمان رسول خدا ناشناخته بود و به اتفاق دانشمندان شیعه و سنی , پس از دوره رسول اکرم پدید آمد و از اینرو با صدور این حدیث, مخاطبان پیامبر بهیچوجه نمی فهمیدند که آن بزرگوار چه می گوید و از تلاش در فراگرفتن چه چیزی نهی می کند! با آنکه از رسول خدا رسیده است که فرمود: انا معاشر الانبیاء امرنا ان نکلم الناس علی قدر عقولهم یعنی ما گروه پیامبران فرمان یافته ایم که با مردم به اندازه عقلشان سخن گوئیم .

این هم ناگفته نماند که هر چند محمدبن ادریس حلی در آخر کتاب سرائر بخشی از اخبار آحاد را آورده است ولی به همه آنها اعتماد نشان نمی دهد و برخی را صریحا رد می کند بویژه که در آغاز کتابش می گوید اخبار آحاد, به هیچوجه حجیت ندارند تا آنجا که می نویسد :

لا اعرج علی اخبار الاحاد فهل هدم الاسلام الا هی ؟

یعنی : من بر اخبار آحاد اعتماد نمی کنم آیا اسلام را چیزی جز همین خبرهای واحد , ویران نموده است ؟

پس چنین خبر واحدی که سندش بلحاظ علم رجال , اشکال دارد و متنش با تاریخ علم نحو نمی سازد , حتما با مذاق خود محمد بن ادریس نیز سازگار نیست .

 ایشان  ایرادات زیر را بر این حدیث وارد کرده است  : 
1- آقای طباطبایی راوی حدیث را شخصی واقفی مذهب دانسته و این امر را به عنوان دلیلی بر عدم قبول  بودن حدیث مطرح مینماید .

پاسخ :

اولا :
به صرف واقفی بودن ، دروغگو بودن کسی ثابت نمی شود ، چون ممکن است فردی واقفی بوده ولی صادق و راستگو باشد و این امر در همه ادوار سابقه داشته است .
ثانیا :
بر فرض اینکه راوی این حدیث واقفی مذهب هم باشد ،  از کجا اثبات می شود راوی هنگام نقل این حدیث واقفی مذهب بوده است ؟ و احتمال اینکه راوی قبل از واقفی شدن این حدیث را نقل کرده باشد ، منتفی نیست .  پس ضعیف شمردن این حدیث به صرف واقفی بودن یکی از راویان سند، دلیلی علمی بر رد حدیث نیست و صد البته شبهه جعلی بودن آن نیز به این علت مردود است .

2- آقای طباطبایی مطرح می کند که علم نحو اساسا" در زمان بعد از نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله وسلم پایه گذاری شده و شکل گرفته است ، پس طرح موضوع علم نحو در زمان رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم  بی معنا بوده و ضمنا" قابل فهم برای شنوندگان این مبحث نیز نبوده است .بنا براین  طرح مطلب از ناحیه پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم بعید ومردود است .

پاسخ :

آقای طباطبائی را به چند نکته متذکر می کنیم :

اولا"
معلوم نیست که مخاطب کلام شریف پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم مردم بوده باشند و چنان چه از ظاهر حدیث بر می آید حضرتشان این کلام را در جمعی خاص وخطاب به امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرموده اند که قطعا" ایشان واقف و عالم به این علم بوده اند و این نکته در جای خودش قابل اثبات میباشد .
ثانیا :
به دور از عقل نیست که آن وجود نورانی و پاک خبر از علمی به مردم داده باشند که مردم در آینده ای نه چندان دور با آن مواجه میگردند و ایشان مردم را از آفات تدقیق غیر اصولی  در این علم بر حذر می دارند و این امر نه تنها مخالفتی با عقل ندارد ، بلکه عین عقلانیت است .

  این امر کاملا" طبیعی و معقول و رایج در تمامی فرهنگها ست که افق وسطح درک و فهم ملتها از حقائق و علوم آئین خود در دوره های مختلف ، متفاوت است  و حتی برای این مطلب می توان از کلام وحی شاهد مثال ذکر کرد . لذا حضرت ختمی مرتبت  در طول حیات خود چندین بار ازاین عبارت استفاده نموده اند و افراد مختلف نیز از حضرتش شنیده اند که "این مطلبی را که میگویم الان نمی فهمید اما در آینده به آن خواهید رسید یا خواهید فهمید".

3-آقای طباطبایی از چگونگی وضعیت علم نحو در زمان پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نتیجه گیری می کند که این مطلب برای مردم آن زمان نا مفهوم بوده است !

پاسخ :

در جواب این مطلب باید گفت در زمان پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم مردم در گفتگو با یکدیگر مراعات یک سری قواعد مربوط به ادبیات عرب را می کردند ، لکن به صورت ضابطه مند و مدون نبوده است . لذا اینکه ما قطعی بگوییم که مردم فهمی از قواعد علم نحو نداشته اند ، دلیل می خواهد . مثلا" معروف تاریخ است که مقوله شعر و شاعری و ادبیت ، درزمان جاهلیت رونق فراوانی داشته است و اساسا" بر همین مبنا بوده که شخص پیامبراکرم صلی الله علیه وآله وسلم را شاعر می خواندند . پس گویش و کتابت عربی در آن زمان بی اساس و ضابطه نبوده است ، الا اینکه  به صورت ضابطه مند به نام نحو مدون نگردیده است.
علاوه براین ،  قبلا توضیح دادیم ، ادعای اینکه این گفتار نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله وسلم خطاب به عموم مردم بوده است دلیل میخواهد و الا از قرائن برمی آید که خطاب آن بزرگوار ، وجود مقدس امیرالمؤمنین  علی علیه السلام بوده است  .


4-در رابطه با عبارت "کلم الناس علی قدر عقولهم " که آقای طباطبایی مبتنی بر این عبارت ، بر فهم مردم اشکال وارد می کند ، باید بگوئیم :
اولا:
 
مردم زمان پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم با مردم زمان امیرالمؤمنین علیه السلام تفاوت چندانی  نداشتند ، لذا هر فهمی که بر مردم  آن زمان مترتب باشد در زمان وضع علم نحو نیز همان میزان فهم در جامعه حاکم است .
ثانیا:
 
نقل شده است که حضرت امیر علیه السلام در کنار نهر آبی خطاب به همراهانشان می فرمایند اگر مردم سر بر فرمان الهی فرود می آوردند و حکومت را از جایگاهش خارج نمی کردند من از این آب برایشان نور میگرفتم . خارج از بررسی تفصیلی پیرامون  این حدیث که بخواهد مارا به خود مشغول کند ، می توان گفت که مردم آن زمان فهمی از آب و نور داشتند ، لکن مکانیزم و چگونگی این امر را نمی فهمیدند که امر بعیدی برای هیچ دورانی نیست . با توجه به مطلب فوق ، می توانیم بگوئیم که  پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  هم مطلبی خارج از فهم مردم در باره کلیات علم نحو نفرموده اند بلکه جزئیات و چگونگی و چیستی این علم را مردم نمی دانسته ا ند.

5- آقای طباطبایی استناد و اشکال می کند که مرحوم صاحب کتاب سرائر این حدیث را در پایان کتاب و در زمره  احادیث آحاد می آورد و می گوید من به خیلی از این احادیث اعتماد نمی کنم .

پاسخ :

صاحب کتاب سرائرنمی گوید که من به هیچ یک از این احادیث اعتماد نمی کنم بلکه تعبیر " خیلی" دارد حال از کجا معلوم که این حدیث نیز از جمله آن خیلی باشد .

پس به طور خلاصه و در پاسخ به اشکالات آقای طباطبایی به حدیث نحو اعم از واقفی بودن راوی و عدم فهم مردم از عبارت نحو در زمان نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله وسلم و روایات آحاد به فرموده صاحب کتاب سرائر ، جوابهایی ارائه گردید که بطور خلاصه به شرح ذیل می باشد :

اولا" صرف اینکه کسی واقفی مذهب باشد لزوما" دلیل دروغگو بودن وی نیست و اگرهم باشد معلوم نیست که در زمان نقل حدیث راوی حدیث ، واقفی مذهب بوده است .

ثانیا " از قرائن موجود برمی آید که مخاطب کلام امیرالمؤمنین علی علیه السلام میباشند.

ثالثا "  اینکه آقای طباطبائی فهم مردم را مورد توجه قراردادند عرض کردیم که مردم زمان پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم  و زمان امیرالمؤمنین علیه السلام با هم فرق چندانی نداشتند ، بعلاوه اینکه عدم فهم مردم نسبت به علم نحو دلیل میخواهد ، چراکه در آن زمان هم بحث شعرا و ادیبانه صحبت کردن مطرح بوده است

رابعا" صاحب کتاب سرائر روایات آحاد را کلا" مردود اعلام نکرده است و لذا اینکه این روایت از نظر صاحب کتاب مردود باشد ، نیز دلیل می خواهد .

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید