بسم الله الرحمن الرحیم

بررسی و نقد کتاب " نقد کتب حدیث "

نوشته مصطفی حسینی طباطبائی

قسمت دهم

حدیث بنی اسرائیل

آقای طباطبایی در کتاب "نقد کتب حدیث شیعه " حدیث ذیل را نقل کرده و پیرامون آن اینگونه سخن گفته است :

"در تفسير «محمد بن مسعود عياشي» ذيل آية شريفه: ((يا بَني‏ إِسْرائيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتي‏ أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَ أَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعالَمين))

چنين آمده است :

«عن هارون بن محمد الحلبي قال: سئلت ابا عبدالله - -عليه السلام- - عن قول الله «يا بني اسرائيل» قال هم نحن خاصه»![1]

يعني: «هارون محمد حلبي گفت از ابو عبدالله صادق - -عليه السلام- - دربارة گفتار خداوند که فرمود: «يا بني اسرائيل» پرسيدم، پاسخ داد: ايشان، مخصوصاً ما (آل محمد - صلى الله عليه وسلم - -صلى الله عليه وسلم-) هستيم»!

در ذيل همان روايت مي‌نويسد: «عن محمد بن علي عن ابي عبدالله - عليه السلام - قال سالته عن قوله «يا بني اسرائيل» قال: هي خاصه بال محمد -صلى الله عليه وسلم-»[2]

باز مي‌نويسد:

«عن ابي داوود عمن سمع رسول الله - -صلى الله عليه وسلم- - يقول انا عبدالله اسمي احمد و انا عبدالله اسمي اسرائيل ...»[3]

يعني: «از ابي داوود روايت شده و او از کسي که از رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- شنيده نقل کرده است که پيامبر خدا -صلى الله عليه وسلم- مي ‌گفت: من بنده خدا هستم، نامم احمد است و من بندة خدا هستم، نامم اسرائيل است...»

" دربارة اين تفسير غريب بايد گفت که :

اولاً محمد بن مسعود عياشي هر چند خود مورد وثوق علماي اماميه است ولي همه راويان او، ثقه نيستند. نجاشي درباره‌اش مي‌نويسد: «کان يروي عن الضعفاء کثيرا»[4]. يعني: «او از کساني که نزد علماي رجال ضعيف شمرده مي ‌شوند، بسيار نقل کرده است». علاّمة حلّي نيز همين تعبير را دربارة عياشي مي‌آورد[5]. شاهد گفتار ما، سند روايات مذکور است ، بدين معني که «هارون بن محمد» در کتب رجال ابداً شناخته نيست و چند نفر را «حلبي» گفته‌اند که هيچ کدام «هارون بن محمد» نيستند!

 

در پاسخ به ایشان باید گفت :

" شناخته نبودن یک راوی با ثقه نبودن وی متفاوت است و برخورد فقها نسبت به راویان ناشناس همانند برخورد با راویان کذاب و یا غیر ثقه نمی باشد ، چرا که تکلیف راوی کذاب و یا غیر ثقه کاملا معلوم و مشخص می باشد . بنا براین ، ناشناس بودن راوی دلیل بر ضعیف بودن حدیث او نبوده ، و احکام مربوط به روایتی که یکی از روات آن مجهول باشد با روایتی که راویانش کذاب یا غیر ثقه باشند ، متفاوت است. لذا یکی از راههای تحقیق در مورد این گونه روایات ، بررسی راویانی است که از این راوی مجهول نقل حدیث کرده اند . در این روش ، اعتبار سایر راویان حدیث مورد بررسی ، به راوی مجهول نیز اعتبار می بخشد و با این دیدگاه روایت وی ارزش گذاری می گردد . بنابر این به صرف مجهول بودن یکی از راویان حدیث ، اعتبار خود حدیث از بین نمی رود و نمی توان آن روایت را کنار گذاشت و عالمان علوم حدیث سخن آقای طباطبائی را در این زمینه غیر علمی می دانند .

اشکال بعدی آقای طباطبایی بر حدیث فوق بدین قرار است :

" ثانياً : متن روايت عياشي بکلي ضايع است زيرا اگر فرضاً بپذيريم که نام رسول اکرم - صلى الله عليه و آله سلم- اسرائيل بوده و قبول کنيم که آل محمد نيز همان بني اسرائيل مذکور در قرآن هستند، به مشکل بزرگتري برخورد مي‌کنيم و آن مشکل اينست که در همان سورة بقره، بني‌اسرائيل بسختي نکوهش شده‌اند و خداوند با خطاب «يا بني اسرائيل ...» به آنها مي‌فرمايد:

وَ آمِنُوا بِما أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِما مَعَكُمْ وَ لا تَكُونُوا أَوَّلَ كافِرٍ بِهِ وَ لا تَشْتَرُوا بِآياتي‏ ثَمَناً قَليلاً وَ إِيَّايَ فَاتَّقُونِ (41)

«بدانچه فرو فرستاده‌ام که تصديق مي‌کند آنچه را با شما است ايمان آوريد و نخستين کافر به آن مباشيد و آيات مرا ببهايي اندک مفروشيد و تنها از من پروا داريد».

با وجود اين آيات، چگونه مي‌توان ادّعا کرد که مراد از «بني‌اسرائيل» آل محمد -صلى الله عليه وآله سلم- هستند؟ آيا اين سخن، اهانت به آن بزرگواران بشمار نمي‌آيد؟ "

پاسخ :

" آیات مربوط به بنی اسراییل به دو گروه عمده از این قوم اشاره می کنند :

1. فرزندان حضرت یعقوب پیامبر علی نبیّنا وآله وعلیه السلام

2 - قوم بنی اسراییل در زمان حضرت موسی علی نبیّنا وآله وعلیه السلام تا پیامبر خاتم صلّی الله علیه وآله وسلّم . لذا بخشی از این تعارض در توصیف مربوط به تفاوت ماهوی این دو گروه می باشد که فاصله زمانی چند صد ساله دارند و نام بنی اسراییل در ایشان مشترک لفظی است و از آقای طباطبایی که مدّعی دفاع از حریم قرآن می باشد ، بعید است که به این نکته توجهی نداشته اند . یکی از روشهای تعامل با حدیث از سوی آقای طباطبائی این است که ایشان با کوچکترین بهانه ای در صدد ایجاد اشکال و تعارض میان روایات و قرآن می باشد ، و همانگونه که مشاهده می کنید از مفاد آیات وشان نزول و موضوع آن ها تغافل می ورزد لذا باید دلیل روی گردانی ایشان از واقعیّت را درجای دیگری جستجو کرد !؟

 در ادامه لازم به ذکر است که در قرآن آیاتی خطاب به ایمان آورندگان داریم که با ایشان با دو لحن متفاوت توبیخی و تشویقی سخن گفته شده است . آیا منظور قرآن از این مومنین فقط یک گروه خاص از افراد هستند ؟

مشخص است که در تمامی آیات قران کریم ، منظور از عبارت ایمان آورندگان ، گروه های مختلف و در زمانهای مختلف و با عملکردهای گوناگون می باشد که همگی ایشان ( الذین آمنوا ) محسوب میشوند یعنی با یک واژه از آنان یاد شده است .

مثلا در مصحف شریف می بینیم که در یک آیه مشخص دو بار ازکلمه " الناس" استفاده شده که منظور آیه از " ناس " در کلمه اول با کلمه دوم متفاوت است :

" آل‏عمران : 173 الَّذينَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إيماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيلُ"

حال با این نحوه کاربرد الفاظ در قران کریم ، چه مانعی دارد که حضرت امام صادق علیه السلام بفرمایند : منظور از بنی اسرائیل در این آیه خاص ما هستیم و معنای کلام این است که اگر در جای دیگری نیز منظور از بنی اسرائیل ما باشیم به آن تصریح خواهیم کرد . با این توضیحات ، سخن آقای طباطبایی پیرامون حدیث فوق الذکر مردود است یعنی در یک آیه خاص منظور از بنی اسرائیل ائمه ع می باشند

عملا " این اشکال از بافته های ذهنی ایشان است که با کمی تآمل و تدبر و شاید با پرسش از دیگران ، طرف می شد ، ولی اینگونه نشده است .

و اما اشکال سوم آقای طباطبائی به حدیث فوق بشرح ذیل است :

" اساساً در کدام کتاب از کتب تاريخ و سيره گزارش شده است که نام پيامبر اسلام -صلى الله عليه{وآله} وسلم- اسرائيل بوده تا آل محمد هم بني‌اسرائيل باشند؟ آيا اين يک دروغ آشکار نيست؟!

و اما پاسخ :

در ابتدا باید یادآوری کنیم که قرآن مجید کلام خدا و معجره پیغمبر خاتم صلّی الله علیه وآله وسلّم است واین معجزه الهی باید تا قیامت پاسخگوی نیازهای بشریّت باشد در حالیکه این کتاب ،علی الظّاهر به لحاظ لغات وجملات وشان نزول، بسیار محدود ومختصر است واگر در همین محدوده و بدون توجه به تفاسیر و تاویلات معصومین علیهم السلام به آن نگاه شود و آیات قران در جریان تحولات آینده مصداق پیدا نکند خواهیم دید که بخش بزرگی از آیات شریف ، کارآیی خود را ازدست می دهند واز این سند بزرگ واساسنامه هدایت بشر، جز اندکی راهنمایی و نصیحت ، آن هم بدون الگو، وچند داستان بلا استفاده وتعدادی احکام ، آن هم بصورت کلّی، چیزی باقی نمی ماند . واین در حالی است که از زمان نزول وحی تا کنون همواره علم تفسیرآیات ، با اتکاء به روایات منقول از نبیّ مکرم اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم وتاویلات وتوضیحات آن حضرت، بازاری پر رونق و فعّال داشته و هر روز زوایا و ابعاد تازه ای از این بحر عمیق جلوه گر می شود واین عمل همواره مورد تایید علماء دین بوده و هیچ عالمی نفس این عمل را نفی نکرده است.

لذا این که قرآن را از کلام پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم و راسخون در علم جدا کنیم ومعنی ظاهری آن را تنها معنای موجود و کافی تلقّی نماییم ، ضمن محدود کردن وسطحی نگریستن به آیات قران به آورنده آن جفای عظیمی روا داشته ایم واز آقای طباطبایی که خود را مفسّر قرآن و آشنای با روایات می داند ، اظهار چنین مطلبی عجیب است . بعبارت دیگر واژه های نظیر بنی اسرائیل و هارون می تواند توصیف ائمه ع باشد و گویای وقایعی که بعد از پیامبر ص رخ خواهد داد .

علاوه براین ، جای تعجب بیشتر این است که آقای طباطبایی درارزش گذاری فرمایشات نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله وسلم در رابطه با آیات قران ، در مقایسه با نقل قول یک فرد معمولی تاریخ نویس دچار خطا فاحش شده و حتی بعضی مواقع ، قول یک انسان تاریخ نویس معمولی را بر فرمایش رسول مکرم اسلام صلی الله علیه وآله وسلم ترجیح می دهد ، چرا که سخن پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم را که تصریح فرموده اند که " نام من اسرائیل است " و در لغت هم به همان معنای عبدالله میباشد ، را نپذیرفته وبه دنبال اثبات و یا عدم اثبات این مطلب در کتب تاریخی می گردد .

حال از ایشان سئوال میکنیم در کدام کتاب تاریخ ، پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم به نام مبارک احمد خوانده شده است در حالی که قران پیامبر را به این نام ذکر میکند .

از طرفی در کجای قران حضرت یعقوب به نام اسرائیل نامیده شده است ؟ که شما و همه مترجمین قران بنی اسرائیل را فرزندان یعقوب پیامبر ترجمه می کنید ؟ آیا غیر از این است که در روایات ما این نام برای حضرت یعقوب ذکر شده است ؟

حال میگوئیم متن روایت عیاشی دلالت بر این دارد که یکی از نام های پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم ، اسرائیل بوده و این دیگر نیازی به تائید تاریخ ندارد که آقای طباطبائی به دنبال آن می گردد !

پس اگر غرض ورزی امثال آقای طباطبائی در کار نباشد ، بنا بر این روایت یکی از مصادیق بنی اسرائیل اهل البیت علیهم السلام می باشند .

بطور خلاصه پاسخ سه اشکالی که آقای طباطبایی بر روایت بنی اسرائیل وارد کردند عبارت است از :

1 – مجهول بودن راوی با ضعیف یا مردود بودن راوی متفاوت بوده و در ارزش گذاری حدیث یکسان دیده نمی شود بنا بر این نمیتوان بسادگی در سند روایت خدشه کرد .

2 – بنی اسرائیل به انسانها و اقوامی در بازه زمانی و مکانی از زمان حضرت یعقوب علی نبینا وآله و علیه السلام تا زمان افضل انبیاء حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه وآله وسلم ، اطلاق می شود و بنی اسرائیل که در قران کریم مورد خطاب خداوند قرار گرفته اند ، دارای مصادیق گوناگون در زمانها و مکانهای مختلف هستند و این گونه گویش در قرآن همانند مصادیق کلمه "ناس " و " مومنین " مرسوم بوده و خداوند با ناس و مومنین با لحن های مختلف گفتگو فرموده است ، که با قرینه می توان فهمید منظور آیه شریفه چه کسانی هستند ، و درمورد واژه بنی اسرائیل نیز دقیقا" همین امر صادق است .

3 – در نهایت و به چه دلیل ما باید در مورد مصادیق تمامی اسامی و کلماتی که در قرآن شریف به کار رفته است تنها به منابع تاریخی رجوع کنیم ؟ در حالیکه ، به همین اندازه که روایات ما این مطلب را روشن کنند کفایت میکند .مثال این مطلب ، تطابق نام یعقوب با اسرائیل است . و مورد دیگر ، نام مبارک احمد می باشد که بر وجود پیامبراکرم صلی الله علیه وآله وسلم اطلاق شده است .

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید