بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی و نقد کتاب " نقد کتب حدیث " نوشته مصطفی حسینی طباطبائی
قسمت پنجاهم
حدیث رفع قلم
آقای مصطفی حسینی طباطبایی در نقد روایات تفسیری شیعه ، حدیثی را از کتاب " صفات الشیعه " اثر شیخ صدوق نقل و چنین مینگارد:
"در کتاب «صفات الشيعه» اثر شيخ صدوق حديثي بدينصورت آمده است:
«الحديث الرابع عشر. قال ابو حمزه و سمعت ابا عبدالله جعفر بن محمد -عليه السلام- يقول: رفع القلم عن الشيعه بعصمه الله و ولايته».[1]
يعني: «حديث چهاردهم، ابو حمزه گفت از ابو عبدالله جعفر بن محمّد (امام صادق) -عليه السلام- شنيدم که ميگفت: از نوشتن گناهان شيعه، قلم برداشته شده است (هر گناهي کنند به حساب نميآيد!) بدان سبب که در حفظ و ولايت خدا هستند»!
اولاً اين حديث در سندش «انقطاع» وجود دارد زيرا صدوق آن را از شيخ خود (محمّد بن حسن بن احمد بن وليد) شنيده و او از مفضل، به نقل از ابو حمزه گزارش کرده است و ميان استاد صدوق و ابو حمزه که از ياران امام صادق -عليه السلام- بوده افراد ديگري بايد باشند که ذکر همة آنها نيامده است.
ثانياً متن حديث مورد اشکال است زيرا اگر ادعا کنيم که شيعيان بدليل حفظ خداوند، هرگز دچار گناه نميشوند. اين ادّعا مخالف با امر مشهود و محسوس است! و چنانچه بگوييم آنان به گناه مبتلا ميگردند ولي قلم از گناهانشان برداشته شده است! اين قول با قرآن کريم نميسازد که ميفرمايد:
إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي الْمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ. (يس:12)
«ما خود مردگان را زنده ميکنيم و کارهايي که پيش فرستادند و آثارشان را مينويسيم».
علاوه بر اين، چنين احاديثي، ماية جرأت ورزيدن بر گناه در ميان شيعيان ميشود و با «حکمت شرع» موافقت ندارد.""
پاسخ:
برای روشن شدن مطلب و ارائه پاسخ ، ابتدا عناوین کلی و سرفصل پاسخ ها را ذکر و سپس به تفصیل آن می پردازیم.
اولا : آقای طباطبائی مطابق رویه پیشین خود ، عباراتی را از سوی خود به ترجمه اضافه کرده و آنرا به شیعه نسبت می دهد
ثانیا : سند انقطاعی ندارد و مطابق دیدگاه برخی رجالیون صحیح است.
ثالثا : آقای طباطبایی اصطلاح شیعه را بدون توجه به روایات و به صورت کاملا عامیانه ترجمه کرده است.
رابعا : آقای طباطبایی عبارت "رفع القلم" را به معنای کاملا غلط و نادرست به کار برده است. معنای رفع القلم ( برداشته شدن قلم ) در این روایت ، همانطور که توضیح آن خواهد آمد ، در این روایت رفع قلم به جهت عدم وجود گناه برای این گروه از شیعه است .
خامسا : به هیچ وجه معنای این روایت موجب تجری بر گناه نمی شود.
تفصیل پاسخ:
آقای طباطبائی مطابق رویه مالوف خود ، عباراتی را به ترجمه افزوده و سپس آن را نقد می کند . عبارت " هر گناهي کنند به حساب نميآيد!" از افاضات جناب آقای طباطبائی می باشد که به حدیث تحمیل شده است .
اصل حدیث چنین است:
وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الثُّمَالِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ أَنْتُمْ أَهْلُ تَحِيَّةِ اللَّهِ وَ سَلَامِهِ وَ
أَنْتُمْ أَهْلُ أُثْرَةِ اللَّهِ بِرَحْمَتِهِ وَ أَهْلُ تَوْفِيقِ اللَّهِ وَ عِصْمَتِهِ وَ أَهْلُ دَعْوَةِ اللَّهِ بِطَاعَتِهِ لَا
حِسَابٌ عَلَيْكُمْ وَ لَا خَوْفٌ وَ لَا حُزْنٌ قَالَ أَبُو حَمْزَةَ وَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ رُفِعَ الْقَلَمُ عَنِ الشِّيعَةِ
بِعِصْمَةِ اللَّهِ وَ وَلَايَتِهِ قَالَ وَ سَمِعْتُهُ ع يَقُولُ إِنِّي لَأَعْلَمُ قَوْماً قَدْ غَفَرَ اللَّهُ لَهُمْ وَ رَضِيَ
عَنْهُمْ وَ عَصَمَهُمْ وَ رَحِمَهُمْ وَ حَفِظَهُمْ مِنْ كُلِّ سُوءٍ وَ أَيَّدَهُمْ وَ هَدَاهُمْ إِلَى كُلِّ رُشْدٍ وَ
بَلَّغَ بِهِمْ غَايَةَ الْإِمْكَانِ قِيلَ مَنْ هُمْ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ قَالَ أُولَئِكَ شِيعَتُنَا الْأَبْرَارُ شِيعَةُ عَلِيٍّ (ع)
ابو حمزه گويد و نيز از آن حضرت شنيدم مي فرمود شما (شیعیان) اهل تحیت و
سلامت الهی هستید و شما کسانی هستید که خداوند شما را به رحمتش برگزیده
و شما اهل توفیق و حفظ و اهل دعوت الهی به واسطه طاعت وی می باشید که لذا
حسابی برشما نیست و ترس و حزنی هم ندارید.
ابوحمزه گفت: شنیدم آن حضرت فرمود قلم از شيعه به واسطه حفظ و ولایت الهی
برداشته شده است.
نيز مي فرمود، به راستى من جمعى را مي شناسم كه خدا آنها را آمرزيده و از آنها
خشنود شده و آنان را از هر بدى نگاهدارى فرموده و آنان را به سوی رشد هدایت
فرموده و آنها را به نهايت درجه امكان بالا برده است ، سؤال شد يا ابا عبد اللَّه آنها
چه کسانی هستند؟ فرمود : آنها شيعيان ابرار و شیعه علی علیه السلام می باشند.
سند حدیث :
آقای طباطبایی می گوید:
«اولاً اين حديث در سندش «انقطاع» وجود دارد زيرا صدوق آن را از شيخ خود (محمّد بن حسن بن احمد بن وليد) شنيده و او از مفضل، به نقل از ابو حمزه گزارش کرده است و ميان استاد صدوق و ابو حمزه که از ياران امام صادق -عليه السلام- بوده افراد ديگري بايد باشند که ذکر همة آنها نيامده است.»
در پاسخ باید گفت که ظاهرا آقای طباطبایی با مشرب شیخ صدوق آشنایی ندارد یا نخواسته است در این خصوص تحقیق کافی داشته باشد. روش شیخ در کتاب هایی که برای عموم نگاشته است، اساسا نقل سند نیست و به ذکر قدر اقل سند بسنده کرده است. وی در کتاب " من لا یحضره الفقیه " صرفا شیخ خود در سند را ذکر می کند و بقیه روات را تا راوی صاحب کتاب رها می کند. از آن جایی که شیخ این کتاب را به عنوان یک توضیح المسائل و برای عموم مردم نوشته شده است ، لازم نمی دید اسناد را به تمام ذکر کند. البته شیخ صدوق پس از مدتی بر کتاب خود بخش مشیخه را افزود که در آن حلقه نانوشته راویان تقریر شده است. کتاب صفات الشیعه و فضائل الشیعه نیز از همین قسم است.
در مشیخه صدوق آمده است که آنچه را از مفضل بن عمر آورده ام از ابن ولید از ....
از مفضل بن عمر نقل می کنم. وی تمامی سند را آورده است. این سند انقطاع ندارد و یک سند متصل عادی است.
اما در مورد صحت و ضعف سند باید گفت که این به نظر رجالی در باره محمد بن سنان بستگی دارد و نظر قطعی نمی توان داد.
بررسی واژه شیعه در روایات :
« شیعه» در لغت به معنای پیرو است و در اصطلاح مذهب شیعه در دو رتبه به کار رفته است:
الف : شیعه اعتقادی
ب : شیعه در اعتقاد و عمل
شیعه اعتقادی به گروهی از مسلمانان گفته مىشود که رهبری الهی جامعهی اسلامی را پس از درگذشت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از آنِ امیر مؤمنان _ علی و فرزندان معصوم او علیهم السلام _ مىدانند.
العقیده الاسلامیه، جعفر سبحانی ص 180
روشن است تمامی کسانی که در حوزه اعتقاد به باور فوق رسیده اند لزوما در مقام عمل دقیقا به وظایف خود عمل نمی کنند. در برخی از روایات اهل بیت، به آن گروه از شیعیان که افزون بر اعتقاد صحیح در وادی عمل نیز از اوامر و نواهی الهی به هیچ وجه تخطی نمی کنند شیعه و به آن گروه از شیعیان اعتقادی که به گناه و معصیت آلوده می شوند محب گفته اند.[2]
پس به طور خلاصه واژه شیعه گاه برای همه شیعیان اعتقادی اعم از گنهکار و نیکوکار به کار رفته است و گاه اختصاصا برای نیکوکاران آنان.[3]
بر طبق روایات اهل بیت علیهم السلام تمامی شیعیان اعتقادی اهل نجاتند. این بدان معنا نیست که شیعیان گنهکارـ یعنی محبان ـ هرگز عذاب نمی شوند؛ بلکه اینان گاه در دنیا ، گاه در قبر و برزخ و گاه در محشر و دیگر مواقف جزای گناهان خود را خواهند دید ، هر چند ممکن است در مواقفی نیز به شفاعت نجات یابند.
اکنون به کاربرد شیعه در روایت فوق دقت کنیم. امام صادق علیه السلام در روایت فوق می فرمایند از شیعه به عصمت الهی و ولایتش قلم برداشته شده است.
در روایت مذکور محافظت به عصمت الهی بدین معناست که شیعیان به توفیق الهی گناه نمی کنند. نه اینکه گناه می کنند و خدا آنان را مؤاخذه نمی کند.
معانی مختلف رفع القلم :
رفع القلم به این معناست که قلم برداشته شده است، اما لازمه فهم صحیح کلام معصوم مراجعه به مجموع روایت و فهم مقاصد روایات است. رفع القلم را ممکن است به گونه های مختلف به شرح ذیل ترجمه کرد :
رفع القلم به معنای رفع تکلیف
رفع القلم به معنای ننوشتن موقت عمل و مهلت توبه دادن
رفع القلم به این معنا که چون گناه نمی کنند در عمل قلم برداشته شده و گناه نوشته نمی شود
به معنای سوم دقت کنید ،
می توان چنین برداشت کرد که چون شیعه در معنای دوم گناه نمی کند قلم ملکی که خطا را می نویسد برداشته شده است. این معنا کاملا مناسب روایت است.
آقای طباطبایی در مقام اشکال به روایت نوشته است : "متن حديث مورد اشکال است زيرا اگر ادعا کنيم که شيعيان به دليل حفظ خداوند، هرگز دچار گناه نميشوند. اين ادّعا مخالف با امر مشهود و محسوس است! »
اما اگر به توضیحی که درباره واژه شیعه دادیم دقت شود، اهل بیت شیعه را در دو رتبه به کار برده اند. گاه به معنای همه شیعیان اعتقادی اعم از نیکو کار و گنهکار و گاه صرفا برای شیعیان ابرار. بنابراین از این روایت اصلا شیعیان گنهکار اراده نشده و استدلال حسی آقای طباطبایی جایی ندارد.
نظیر این کاربرد را قرآن برای واژه مؤمن داریم.
مؤمن در قرآن گاه به معنای صرف مسلمان (گوینده شهادتین ) به کار رفته و گاه برای مسلمانانی که حقیقتا ایمان در قلوب آنان نفوذ کرده است. از این رو اگر گفتیم برخی از کسانی که ایمان آورده بودند از میدان جنگ فرار کردند معنای نخست ایمان را اراده کرده ایم و اگر گفتیم همه مومنان اهل نجاتند معنای دوم را.
این نحوه استعمال در عرف و در حوزه دین بسیار به کار می رود .
در روایات واژه شیعه مکررا به معنای دوم به کار رفته و جالب آنکه اگر به متن نقل شده توسط شیخ صدق یعنی همین نقلی که مورد اشکال آقای طباطبایی است دقت کنیم فرموده های امام صادق مربوط به شیعیان ابرار است.
توجه داریم که عصمت خداوند شامل گروهی از شیعیان است که اهل گناه نیستند. البته همین شیعیان نیز قبل از این که به این مقام برسند ممکن است خطاهایی داشته باشند و به همین جهت محتاج مغفرت الهی اند . اما تا زمانی که در محافظت خداوند باشند گناه نخواهند کرد.
شبهه تجری به گناه:
آقای طباطبایی می گوید:
«علاوه بر اين، چنين احاديثي، ماية جرأت ورزيدن بر گناه در ميان شيعيان ميشود و با «حکمت شرع» موافقت ندارد. »
در پاسخ باید گفت:
همان طور که پیشتر گفتیم اگر کسی معنای صحیح این حدیث و احادیث مشابه را بفهمد هرگز تجری به گناه پیدا نمی کند و اگر هم با کژفکری به سراغ این گونه احادیث برود چه بسا چنین احادیثی را انکار کند.
فهم نادرست متون دینی منحصر در احادیث نیست بلکه ذهن مریض می تواند چنین اتهامی را به آیات قرآن نیز نسبت دهد.
آیا با اتکاء به اصل مغفرت می توان قران را متهم به "دعوت به گناه " کرد .
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسى رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ [4]
در این آیه وعده داده شده است که هر کس توبه کند گناهانش پوشیده می شود و وارد بهشت خواهد شد. ما در جامعه مسلمانان به طور محسوس و مشهود می بینیم که گروهی به بهانه این آیات و نظایر آن تصور کرده اند که چون راه توبه باز است پس می توان گناه کرد و بعد توبه نمود.
افزون بر این خداوند به گروهی که توبه می کنند و عمل صالح انجام می دهند نه تنها وعده آمرزش می دهد بلکه می فرماید که سیئات آنان را به حسنات تبدیل می کند.
وَ الَّذِينَ لَا يَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا ءَاخَرَ وَ لَا يَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتىِ حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَ لَا يَزْنُونَ وَ مَن يَفْعَلْ ذَالِكَ يَلْقَ أَثَامًا * يُضَاعَفْ لَهُ الْعَذَابُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ يخَلُدْ فِيهِ مُهَانًا * إِلَّا مَن تَابَ وَ ءَامَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُوْلَئكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَ كاَنَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا [5]
خداوند در این آیات جزای کسی راکه به ناحق مرتکب قتل و زنا شود عذاب جاودانه قرار می دهد و می فرماید که اگر چنین شخصی توبه کند و عمل صالح انجام دهد، خداوند اعمال زشتش را به حسنات تبدیل می کند.
بنابر استدلال آقای طباطبایی باید تمامی مسلمانان جرأت دو چندانی بر گناه بیابند؛ زیرا نهایتا با عمل صالح آنانرا مبدل به حسنات خواهند کرد.
اما حقیقت این است این گونه تفسیر آیات و روایات و این گونه تمسک به برخی متون و نادیده گرفتن دیگر متون، سرّ اصلی انحراف و تجری به گناه است.
-----------------------------------------