بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی و نقد کتاب " نقد کتب حدیث " نوشته مصطفی حسینی طباطبائی
قسمت چهل و نهم
حدیث تشریع اذان
آقای مصطفی طباطبایی در نقد روایات تفسیری شیعه به سراغ عیاشی و تفسیر ایشان رفته و چنین می نگارد:
3- محمد بن مسعود عياشي در تفسير خود بمناسبت آية کريمة:
)آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِ(. (بقره / 285)
حديثي را از امام صادق - -عليه السلام- گزارش ميکند و در خلال آن مينويسد:
«ان رسول الله کان نائما في ظل الکعبه فاتاه جبرئيل و معه طاس فيه ماء من الجنه فايقظه و امره ان يغتسل به ثم وضع في محمل، له الف الف لون من نور ثم صعد به حتي انتهي الي ابواب السماء فلما راته الملائکه نفرت عن ابواب السماء و قالت الهين، اله في الارض و اله في السماء»[1] ...
يعني: «رسول خدا در ساية کعبه خوابيده بود که جبرئيل بسويش آمد و جامي بهمراه داشت که در آن آبي از بهشت بود. جبرئيل پيامبر را بيدار کرد و دستور داد که غسل کند سپس او را در محملي نهاد که هزاران نور رنگارنگ داشت آنگاه پيامبر را بالا برد تا به درهاي آسمان رسيد. چون فرشتگان، پيامبر را ديدند از درهاي آسمان پا به فرار گذاشتند و گفتند: دو خدا !!! خدايي در زمين و خدايي در آسمان»!.
اين روايت مضحک، بلحاظ سند و متن مخدوش است زيرا اولاً راوي آن (عبدالصمد بن بشير) مردي مجهول الهويه ميباشد که هيچ نشاني از او در کتب رجال ديده نميشود.
ثانياً اين روايت فرشتگان را گروهي جاهل و دور از معرفت خداي سبحان معرفي ميکند زيرا که ادعا دارد آنها بمحض ديدن پيامبر اسلام گمان کردند با خداي جديدي که از زمين آمده، روبرو شدهاند! و اين سخن، خود از جهالت و ناآشنايي با کتاب خدا سرچشمه ميگيرد که تصريح مينمايد فرشتگان همگي به يگانگي خدا و توحيد او معترفند چنانکه در سورة آل عمران ميخوانيم:
)شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلاَئِكَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْم(. (آل عمران / 18)
«خدا گواهي داد که جز او معبودي نيست و فرشتگان و دانشمندان نيز (بر يکتايي وي) گواهي دادند».
ولي روايت ابن بشير، فرشتگان خدا را مشرک معرّفي ميکند! فرشتگاني که در همان آية 285 از سورة بقره، ايمان به آنها واجب شمرده شده و پس از ايمان به خدا ذکر آنان رفته است چنانکه ميخوانيم:
)وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَمَلآئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ(. (بقره / 85)
«و مؤمنان همگي به خدا و فرشتگانش و کتابهاي او و فرستادگانش ايمان آوردهاند ...».
مضحکتر آنکه در دنبالة اين حديث ساختگي آمده است:
«و مر النبي حتي انتهي إلي السماء الرابعة فإذا هو بملک و هو علي سرير، تحت يده ثلثماة ألف ملک، تحت کل ملک ثلثماة ألف ملک. فهم النبي بالسجود و ظن أنه! فنودي أن قم فقام الملک علي رجليه قال فعلم النبي أنه عبد مخلوق! قال فلايزال قائما الي يوم القيامة».![2]
يعني: «پيامبر (از آسمان سوّم) گذشته تا به چهارمين آسمان رسيد، ناگاه با فرشتهاي روبرو شد که بر تختي تکيه زده بود و زيردستش سيصد هزار فرشته (خدمت ميکردند) و زيردست هر کدام از آنها نيز سيصد هزار فرشته بود، پيامبر تصميم گرفت تا در برابر او سجده کند و گمان کرد که وي همان (خداوند جهان) است! در اين هنگام ندايي رسيد که برخيز! بلافاصله آن فرشته بر دو پاي خود ايستاد و پيامبر دانست که او بندهاي آفريده است (نه خداوند آفريننده) پس آن فرشته پيوسته تا روز قيامت همچنان برپا ايستاده است»!
اين روايت کذايي چنانکه ميبينيد پيامبر اکرم اسلام را نيز – علاوه بر فرشتگان – به خدا نشناسي متّهم ميکند و ميگويد پيامبر تصميم داشت در برابر فرشتهاي – بگمان اينکه او خدا است – سجده نمايد! آيا اين سخنان را بعنوان حديث امام صادق -عليه السلام- بايد پذيرفت؟ و از خلال آن (و امثال آن) تفسير قرآن را بايد آموخت؟ يا بايد به ساختگي بودن اين قبيل احاديث اعتراف کرد و آنها را از کتابهاي مسلمين زدود؟
بررسی نقد و تحلیل نقاط ضعف کلام آقای مصطفی طباطبایی
الف- آقای طباطبایی در مطلع سخن به سند خرده گرفته و با اعلام ناشناخته بودن راوی حدیث (عبد الصمد بن بشیر ) ، آن را مردود اعلام می کند . ما بارها و درنقدهای قبل گوشزد کرده ایم ؛ روایات ضعیف به صرف ضعف و طعن در سند ، طرد نمی شوند و محقق محتاط و با تقوی به متن روایت نظر می کند. ای بسا محتوای حدیث خود جابر ضعف سند می شود . کما اینکه در داءب و روش خود آقای طباطبایی ، سند اعم از صحیح و سقیم ، کفایت از رجوع و ارزیابی متن حدیث نمی کند . چه رسد به اینکه راوی مجهول باشد و ضعف راوی نامعلوم !
مضافا براینکه " عبد الصمد بن بشیر " نه تنها مجهول نیست بلکه در رجال نجاشی و الخلاصه علامه حلی مشار الیه را ثقه و امامی و صحیح المذهب توصیف می کنند . حال آقای مصطفی طباطبایی به کدام کتاب رجال مراجعه کرده و به چه استنادی راوی مذکور را مجهول می نامد ! الله اعلم و رسوله و خلفائه علیهم السلام.
ب- روش تحقیق صحیح حکم می کند ناقد محترم کلیه نسخه های موجود و در دسترس را نظر کند و در صورت اختلاف در نسخ حدیث ، به موارد اختلاف تذکار دهد .
گاهی به دلیل اشتباه نساخ ، یا ورود نظر کاتبان و یا محدثان در متن حدیث ،خواننده به خطا ، کلام محدث و یا خطای نویسنده را به امام علیه السلام نسبت می دهد . یکی از طرق فهم این موارد توجه به اختلافات نقل روایت در منابع مختلف می باشد.
آقای طباطبایی به سهو و یا عمد از این امر غفلت نموده است . ما نقل مذکور را از چند منبع دیگر می آوریم :
- نقل اول:
الْحَاجِّ مِيرْزَا حُسَيْنٍ النُّورِيِّ الطَّبْرَسِي در مستدرک الوسائل به شماره : 4136- 5- می نویسد :
مُحَمَّدُ بْنُ مَسْعُودٍ الْعَيَّاشِيُّ فِي تَفْسِيرِهِ، عَنْ عَبْدِ الصَّمَدِ بْنِ بَشِيرٍ قَالَ ذُكِرَ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع بَدْءُ الْأَذَانِ فَقَالَ ...فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع كَذَبُوا إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص كَانَ نَائِماً فِي ظِلِّ الْكَعْبَةِ فَأَتَاهُ جَبْرَئِيلُ وَ مَعَهُ طَاسٌ فِيهِ مَاءٌ مِنَ الْجَنَّةِ فَأَيْقَظَهُ وَ أَمَرَهُ أَنْ يَغْتَسِلَ بِهِ ثُمَّ وُضِعَ فِي مَحْمِلٍ لَهُ أَلْفُ أَلْفِ لَوْنٍ مِنْ نُورٍ ثُمَّ صَعِدَ بِهِ حَتَّى انْتَهَى إِلَى أَبْوَابِ السَّمَاءِ فَلَمَّا رَأَتْهُ الْمَلَائِكَةُ نَفَرَتْ عَنْ أَبْوَابِ السَّمَاءِ وَ قَالَتْ إِلَهَيْنِ إِلَهٍ فِي الْأَرْضِ وَ إِلَهٍ فِي السَّمَاءِ فَأَمَرَ اللَّهُ جَبْرَئِيلَ فَقَالَ اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ فَتَرَاجَعَتِ الْمَلَائِكَةُ نَحْوَ أَبْوَابِ السَّمَاءِ فَفَتَحَتِ الْبَابَ فَدَخَلَ حَتَّى انْتَهَى إِلَى السَّمَاءِ الثَّانِيَةِ فَنَفَرَتِ الْمَلَائِكَةُ عَنْ أَبْوَابِ السَّمَاءِ فَقَالَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّااللَّهُ فَتَرَاجَعَتِ الْمَلَائِكَةُ وَ عَلِمَتْ أَنَّهُ مَخْلُوقٌ ثُمَّ فُتِحَ الْبَابُ فَدَخَلَ وَ مَرَّ حَتَّى انْتَهَى إِلَى السَّمَاءِ الثَّالِثَةِ فَنَفَرَتِ الْمَلَائِكَةُ عَنْ أَبْوَابِ السَّمَاءِ فَقَالَ جَبْرَئِيلُ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ فَتَرَاجَعَتِ الْمَلَائِكَةُ وَ فُتِحَ الْبَابُ وَ مَرَّ النَّبِيُّ ص حَتَّى انْتَهَى إِلَى السَّمَاءِ الرَّابِعَةِ إِلَى أَنْ قَالَ ثُمَّ أَمَرَ جَبْرَئِيلَ فَأَتَمَّ الْأَذَانَ وَ أَقَامَ الصَّلَاةَ وَ تَقَدَّمَ رَسُولُ اللَّهِ ص فَصَلَّى بِهِمْ إِلَى أَنْ قَالَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فَهَذَا كَانَ بَدْءَ الْأَذَانِ.
- نقل دوم:
بحار ج81 ص119 : 19- الْعَيَّاشِيُّ، عَنْ عَبْدِ الصَّمَدِ بْنِ بَشِيرٍ قَالَ ذُكِرَ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع بُدُوِّ الْأَذَانِ فَقَالَ إِنَّ رَجُلًا مِنَ الْأَنْصَارِ ... فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ كَذَبُوا إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص كَانَ نَائِماً فِي ظِلِّ الْكَعْبَةِ فَأَتَاهُ جَبْرَئِيلُ ع وَ مَعَهُ طَاسٌ فِيهِ مَاءٌ مِنَ الْجَنَّةِ فَأَيْقَظَهُ وَ أَمَرَهُ أَنْ يَغْتَسِلَ ثُمَّ وَضَعَ فِي مَحْمِلٍ لَهُ أَلْفَ أَلْفِ لَوْنٍ مِنْ نُورٍ ثُمَّ صَعِدَ بِهِ حَتَّى انْتَهَى إِلَى أَبْوَابِ السَّمَاءِ فَلَمَّا رَأَتْهُ الْمَلَائِكَةُ نَفَرَتْ عَنْ أَبْوَابِ السَّمَاءِ فَأَمَرَ اللَّهُ جَبْرَئِيلَ ع فَقَالَ اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ فَتَرَاجَعَتِ الْمَلَائِكَةُ نَحْوَ أَبْوَابِ السَّمَاءِ فَفَتَحَتِ الْبَابَ فَدَخَلَ ع حَتَّى انْتَهَى إِلَى السَّمَاءِ الثَّانِيَةِ فَنَفَرَتِ الْمَلَائِكَةُ عَنْ أَبْوَابِ السَّمَاءِ فَقَالَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ فَتَرَاجَعَتِ الْمَلَائِكَةُ ثُمَّ فُتِحَ الْبَابُ فَدَخَلَ ع وَ مَرَّ حَتَّى انْتَهَى إِلَى السَّمَاءِ الثَّالِثَةِ فَنَفَرَتِ الْمَلَائِكَةُ عَنْ أَبْوَابِ السَّمَاءِ فَقَالَ جَبْرَئِيلُ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ فَتَرَاجَعَتِ الْمَلَائِكَةُ وَ فُتِحَ الْبَابُ وَ مَرَّ النَّبِيُّ ص حَتَّى انْتَهَى إِلَى السَّمَاءِ الرَّابِعَةِ فَإِذَا هُوَ بِمَلَكٍ مُتَّكٍ وَ هُوَ عَلَى سَرِيرٍ تَحْتَ يَدِهِ ثَلَاثُمِائَةِ أَلْفِ مَلَكٍ تَحْتَ كُلِّ مَلَكٍ ثَلَاثُمِائَةِ أَلْفِ مَلَكٍ فَنُودِيَ أَنْ قُمْ قَالَ فَقَامَ الْمَلَكُ عَلَى رِجْلَيْهِ فَلَا يَزَالُ قَائِماً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ قَالَ وَ فُتِحَ الْبَابُ وَ مَرَّ النَّبِيُّ ص حَتَّى انْتَهَى إِلَى السَّمَاءِ السَّابِعَةِ قَالَ وَ انْتَهَى إِلَى سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى قَالَ ...
--------------------------------------------------------------------------------
با دقت در متن روایت منقول از عیاشی در بحار و مستدرک معلوم می گردد که نسخه های تفسیر عیاشی متعدد بوده و در نسخه مورد استناد مرحوم مجلسی عبارتهای "و قالت الهین اله فی الارض و اله فی السماء " و " فهم النبی بالسجود و ظن انه – هو – " وجود ندارد . تنها در نسخه مورد استناد مرحوم سید هاشم بحرانی در تفسیر البرهان عبارات فوق موجود و بعضا در داخل کروشه قرار داده شده است . در مستدرک مرحوم حاجی نوری نیز عبارت دوم ذکر نشده است .
اگر شرط تحقیق و انصاف رعایت می شد و غرض ورزی با احادیث شیعه و مکتب اهل بیت در کار نبود قطعا می بایست آقای مصطفی طباطبایی از این حدیث صرفنظر می کرد و یا حداقل به نسخه بحار اشاره می کرد و قدر مسلم از نسخه ها را مبنای نقد خویش قرار می داد. اما چه باید کرد که تعصب و جمود ، حد و مرز و عالم و عامی نمی شناسد .
تا اینجا معلوم گردید که محقق قرانی و موحد بدعت گریز ، نه تنها دقت در کتب رجال نکرده بلکه نسخه های منقول را ملاحظه ننموده است .
ج- از طرفی در حدیثی دیگر از همان مدرک و همان راوی (عبدالصمد بن بشیر ) که در همان موضوع (یعنی تشریع اذان ) است چنین می خوانیم :
531 - عن عبد الصمد بنبشير قال: سمعت أبا عبد الله ع يقول أتى جبرئيل رسول الله ص و هو بالأبطح بالبراق أصغر من البغل و أكبر من الحمار عليه ألف ألف محفة من نور- فشمس حين أدناه منه ليركبه- فلطمه جبرئيل ع لطمة عرق البراق منها، ثم قال: اسكن فإنه محمد ثم زف به من بيت المقدس إلى السماء- فتطايرت الملائكة من أبواب السماء، فقال جبرئيل: الله أكبر الله أكبر فقالت الملائكة: عبد مخلوق، قال: ثم لقوا جبرئيل فقالوا: يا جبرئيل من هذا قال: هذا محمد فسلموا عليه- ثم زف به إلى السماء الثانية، فتطايرت الملائكة- فقال جبرئيل أشهد أن لا إله إلا الله، أشهد أن لا إله إلا الله، فقالت الملائكة: عبد مخلوق فلقوا جبرئيل فقالوا: من هذا فقال: محمد، فسلموا عليه فلم يزل كذلك في سماء سماء ثم أتم الأذان- ثم صلى بهم رسول الله ص في السماء السابعة- و أمهم رسول الله ص، ثم مضى به جبرئيل ع حتى انتهى به إلى موضع- فوضع إصبعه على منكبه ثم رفعه- فقال له: امض يا محمد، فقال له: يا جبرئيل تدعني في هذا الموضع قال: فقال له: يا محمد ليس لي أن أجوز هذا المقام، و لقد وطئت موضعا ما وطئه أحد قبلك و لا يطأه أحد بعدك، قال: ففتح الله له من العظيم ما شاء الله، قال: فكلمه الله «آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ» ...
این حدیث به خوبی نشان می دهد که پیامبر با عظمت و جلالت فوق العاده ای به معراج برده شده است به طوریکه ملائکه خدا با رویت چنین مخلوقی به حیرت افتاده اند و با تعجب می گویند آیا این بنده ای مخلوق است ؟! نام او چیست ؟ . سپس جبرئیل حضرت محمدص را به ملائکه آسمان معرفی می کند و طی این سیر فصول اذان تشریع می گردد.
د- آیا این امکان وجود دارد که برخی از ملائکه در برخورد با مقام خیره کننده و عظمت بی نظیر پیامبر طی سیر معراج ، به خطا افتاده و کلماتی غلو آمیز بر زبان برانند ؟
پاسخ می دهیم : آری امکان پذیر است . اولا به اعتقاد ما ملائکه دارای قدرت و اختیار هستند و از روی اختیار عبادت و اطاعت می کنند . اعتراض آنان در خلقت آدم و جعل خلیفه در زمین ،شاهدی قرانی بر مدعای ماست. پس امکان خطا در آنها راه دارد.
اما آیا وقوع چنین خطایی با آیه " )شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلاَئِكَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْم(" تناقض دارد ؟
قطعا خیر . زیرا شهادت ملائکه و صاحبان علم به وحدانیت خدا ،مانع از این نیست که در شرایطی و یا لحظاتی اشتباه نکنند و یا در ابتلاء و امتحانی سخت به تردید مبتلا نگردند. کما اینکه در جعل خلیفه به اشتباه سخن راندند و سپس متنبه شدند. و این موارد حکم اکثری "لایعصون الله ما امرهم... " را نقض نمی کند.
مضافا بر اینکه خدا از ملائکه مقرب در قران یاد کرده است . این مطلب نشانگر آن است که درجات معرفت و ایمان و تقرب ملائکه تفاوت دارد لذا بعید نیست آن دسته از ملائکه به خطا رفته باشند که در درجات پایین تری از معرفت قرار داشته اند.
وجوب ایمان به ملائکه نیز به معنی تایید همه اعمال و گفتار آنان نیست . بلکه " والمومنون کل امن بالله و ملائکته و کتبه و رسله " به این معناست که مومنان به اصل وجود ملائکه و کارگزاران الهی ایمان دارند ، همانطور که به همه رسولان ایمان دارند. یک مسلمان به شریعت موسی ع عمل نمی کند اما به موسی ع به عنوان یکی از رسولان خدا ایمان دارد. پس ایمان به ملائکه با وقوع خطائی از جانب ملائکه ناسازگار نیست. والله اعلم بالصواب
ه- در خصوص اشتباه پیامبر ؛ می گوییم در نزد امثال آقای مصطفی طباطبایی که حضرتش را معصوم نمی دانند نباید چنین خطایی عجیب و مضحک جلوه کند !
طبری که مرجع و مقتدای طباطبایی در تفسیر بیان المعانی می باشد بالاتر از این را گفته که نعوذ بالله پیامبر بر بتهای قریش سجده کرد !
اما اگر نظر ما را خواسته باشید می گوییم این عبارت در مورد نبی خاتم ص پذیرفته نیست و ما نقل بحار را مبنا قرار می دهیم و نقل برهان را نمی پذیریم.