بسم الله الرحمن الرحیم

بررسی و نقد کتاب " نقد کتب حدیث " نوشته مصطفی حسینی طباطبائی

قسمت چهل و هشتم

حدیث " إن ربک یصلی "

آقای مصطفی حسینی طباطبائی روایتی را از کتاب کافی  "باب مولد النبی -صلی الله علیه  و آله " در باره معراج رسول خدا - صلی الله علیه و آله - آورده و به نقد آن پرداخته است .ایشان از متن حدیث  مکان بند بودن خداوند را برداشت کرده و بی تفاوت از کنار آیاتی چون  "وَجَآءَ رَبُّکَ وَ المَلَکُ صَفّاً صَفّاً ً" و  " یَدُ اللهِ فَوقَ أیدِیهِمً " (که ظهور اولیه آنها در  آمد و شد و  از مکانی به مکان دیگر رفتن خداوند دارد ، عبور کرده  و احکام عقلی و تنزیهی و سایر روایات معصومین علیهم السلام را در توضیح آیات و روایات نادیده گرفته است .

جالب این است که  آقای مصطفی طباطبایی در ابتدای کتاب ًراهی به سوی وحدت اسلامیً همین مسیر تنزیه و توجیه را پیموده است و ما تناقض گفتاری ایشان را در سطور آتی نشان خواهیم داد .

نوشته آقای طباطبائی به شرح ذیل می باشد :

"شیخ کلینی در همان «باب مولد النبی -صلی الله علیه  و آله و سلم-» از اصول کافی روایتی درباره معراج رسول خدا - صلی الله علیه  و آله و سلم- آورده که سنداً و متناً ناموثّق شمرده می ‌شود. روایت مزبور بدینگونه در اصول کافی نقل شده است:

عده من أصحابنا، عن أحمد بن محمد، عن الحسین بن سعید، عن القاسم بن محمد الجوهری، عن علی بن أبی حمزه قال:  سأل ابوبصیر أبا عبدالله -علیه السلام- و أنا حاضر فقال: جعلت فداک کم عرج برسول الله -صلی الله علیه  و آله و سلم-؟ فقال مرتین فأوقفه جبرئیل موقفا، فقال له : مکانک یا محمد! فلقد وقفت موقفا ما وقفه ملک قط و لا نبی، إن ربک یصلی! فقال یا جبرئیل و کیف یصلّی؟! قال: یقول: سبوح قدوس أنا رب الملائکه و الروح، سبقت رحمتی غضبی. فقال: اللهم عفوک عفوک. قال: و کان کما قال الله: قاب قوسین أو أدنی الحدیث».( الأصول من الکافی، ج ۱، ص ۴۴۲ مقایسه شود با ترجمه  اصول کافی در ج ۲، ص ۳۲۹.)

یعنی: «گروهی از یاران ما از احمد بن محمّد جوهری و او از علیّ بن أبی حمزه شنیده که گفت : أبو بصیر از امام ابو عبدالله صادق -علیه السلام- پرسید و من در آنجا حضور داشتم. گفت: فدایت شوم پیامبر خدا -صلی الله علیه  و آله و سلم- را چند بار به معراج بردند؟ امام صادق پاسخ داد: دو بار! و جبرئیل او را در ایستگاهی متوقّف کرد و گفت: ای محمّد! در جایت بایست، اینک در مقامی ایستاده ‌ای که هرگز هیچ فرشته و پیامبری در آنجا توقّف نکرده است. همانا خدای تو نماز می‌ گزارد! پیامبر پرسید: ای جبرئیل چگونه نماز می ‌گزارد؟! گفت: می ‌گوید: بس پاک و منزّه (هستم) من خداوندگار فرشتگان و روح هستم، رحمت من بر خشمم پیشی گرفته است. پیامبر گفت: خداوندا از تو درخواست عفو دارم، از تو درخواست عفو دارم، امام صادق گفت: و چنان بود که خدا (در قرآن) فرموده است : کان قاب قوسین او ادنی فاصله ‌اش (به خدا) باندازه دو کمان یا نزدیک‌تر بود...».

یکی از راویان این خیر چنانکه ملاحظه شد «قاسم بن محمّد جوهری» است. علاّمه مامقانی – رجال‌شناس معروف شیعی – درباره وی می ‌نویسد :

« فالرجل إما واقفی غیر موثق أو مجهول الحال و قد رد جمع من الفقهاء روایته، منهم المحقق فی المعتبر». (تنقیح المقال، ج ۲، ص ۲۴ (من ابواب القاف)

یعنی : « این مرد بقولی واقفی مذهب است و بقولی احوالش شناخته نیست (در هر صورت) گروهی از فقهاء روایت وی را رد کرده ‌اند که از جمله  ایشان، محقّق حلّی در کتاب المعتبر است».

متن روایت نیز از چند جهت ایراد دارد. اوّل آنکه ظاهر روایت، خدای سبحان را در جایگاه معیّنی نشان می‌ دهد با اینکه خداوند هیچگاه در مکان محاط نمی ‌شود بلکه به نص قرآن بر همه چیز محیط است :

(أَلاَ إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ مُّحِیطٌ). (فصلت / ۵۴)

دوّم آنکه نمازگزاردن خدا، امری نامعقول و خرافی است. سوّم آنکه در آیه «فکان قاب قوسین او ادنی» از فاصله فرشته وحی با پیامبر سخن رفته است، نه از فاصله پیامبر با خدا! چنانکه سیاق آیات دلالت بر آن دارد و می‌فرماید :

(عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَی * ذُو مِرَّهٍ فَاسْتَوَی * وَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَی * ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّی * فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَی(. (نجم / ۵-۹)

«او را (فرشته ای) که نیروهای سخت داشت آموزش داد. (فرشته ای) پرتوان که در افق بالاتر ایستاد. سپس نزدیک شد و فرود آمد. پس فاصله اش باندازه دو کمان یا نزدیک تر بود».

بنابراین، تفسیری که در روایت آمده موافق با قرآن نیست و موجب رفع اعتماد از روایت می ‌شود.

 نقد و بررسی:

 ما خلاصه اشکالات مطرح شده توسط آقای طباطبائی را  به شرح ذیل بازگو کرده و به پاسخ هر یک از آنها می پردازیم  :

اشکال اول :

1- یکی از راویان این خبر چنانکه ملاحظه شد «قاسم بن محمّد جوهری» است. علاّمه مامقانی – رجال‌شناس معروف شیعی – درباره وی می ‌نویسد :

« فالرجل إما واقفی غیر موثق أو مجهول الحال و قد رد جمع من الفقهاء روایته، منهم المحقق فی المعتبر». (تنقیح المقال، ج ۲، ص ۲۴ (من ابواب القاف)

یعنی : «این مرد بقولی واقفی مذهب است و بقولی احوالش شناخته نیست (در هر صورت) گروهی از فقهاء روایت وی را رد کرده ‌اند که از جمله ، محقّق حلّی در کتاب المعتبر است».

 پاسخ:

 در بررسی سندی باید بگوئیم :

1 - معلوم نیست " قاسم بن محمّد جوهری " به هنگام نقل حدیث واقفی بوده و یا اینکه بر مذهب واقفی مرده باشد .

2 – همانگونه که آقای طباطبائی متذکر شده اند : " گروهی از فقهاء روایت وی را رد کرده ‌اند ، نه همه فقهاء "

3 - هیچ گاه علمای حدیث با برخورد به حدیث ضعیف یا راوی ناشناس، متن آن را انکار نکرده و آن را جعلی تلقی نمی کنند.

به عبارت دیگر در علم رجال با راویان مجهول، برخورد های کاملا متفاوتی می شود و مواجهه با هر راوی مجهول به معنای مردود دانستن و انکار حدیث نقل شده از وی نمی شود .

 اشکال دوم :

 2 - متن روایت نیز از چند جهت ایراد دارد. اوّل آنکه ظاهر روایت، خدای سبحان را در جایگاه معیّنی نشان می‌ دهد با اینکه خداوند هیچگاه در مکان محاط نمی ‌شود بلکه به نص قرآن بر همه چیز محیط است :

أَلاَ إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ مُّحِیطٌ  (فصلت / ۵۴)

 پاسخ :

 معلوم نیست از کجای روایت مکان مند بودن خداوند برداشت شده است؟! آنچه در متن روایت آمده است این است که جبرئیل از پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله خواست که در نقطه ای بایستد. آن حضرت هم ایستادند. سپس جبرئیل به آن بزرگوار عرض کرد که در جایگاهی ایستاده اید که هیچ پیامبری در آن نقطه نایستاده است. پس از آن، مطلب دوم را عرض کرد: إنَّ ربَّکَ یُصَلِّی ...

 اشکال سوم :

 3 - دوّم آنکه نمازگزاردن خدا، امری نامعقول و خرافی است.

 پاسخ :

 1-  آیا نوع برخورد آقای طباطبایی با آیاتی چون وَجَآءَ رَبُّکَ وَ المَلَکُ صَفّاً صَفّاً ً و یَدُ اللهِ فَوقَ أیدِیهِمً (که ظهور اولیه آنها در این است که خداوند همان گونه که فرشتگان آمد و شد می کنند، از مکانی به مکان دیگر جابجایی و انتقال دارد و یا با توجه به سیاق آیات پیشین، ظاهر است در این که خدا هم مانند انسانها دو دست دارد ...)  هم به همین روش است ...؟! یا در این موارد آیات را از ظهور اولیه آنها خارج نموده و بیانی می کند که خدا را مبرای از تشابه با مخلوق قرار می دهد.

2-  اگر از طریق معتبری ثابت شود که خدا یا سفیر معصوم او کلامی فرموده، در این صورت عقل حکم می کند که آن را شتابزده معنا نکنیم و اگر در نگاه اولیه ، ظاهر آن سخن عجیب به نظر آمد ، فوراً مردودش نشماریم .بلکه حدیث را در زمره متشابهات قرار داده و بکوشیم معنای صحیح را بیابیم و یا حداقل سکوت کنیم .

3-  جالب این است که خود آقای طباطبایی هم در ابتدای کتاب ًراهی به سوی وحدت اسلامیً همین مسیر را پیموده است. ایشان پس از طرح روایت مشهور: اختلافُ أمَّتی رَحمَهٌ  و اذعان به ضعف سند و مرسل بودنِ آن، تصریح کرده که معنای ابتدایی روایت نه با عقل سازگار است و نه با نقل ( همچنین آیه وَاعتَصِمُوا بِحَبلِ اللهِ جَمِیعاً و دیگر آیات) . سپس خود آقای طباطبائی این دلائل را کافی ندانسته تا بر آن روایت ، مُهر جعل و ساختگی بودن بزند و آن را غیر معقول و خرافی بخواند بلکه با رجوع به دیگر روایات، سرانجام معنای موجهی برای آن ذکر نموده و از کتب لغت نیز برآن معنا، شاهد و مؤیّد آورده است. اکنون این پرسش مطرح می شود که چرا ایشان در مورد  دیگر روایات چنین روشی را پیش نگرفته و در صدد حدیث ستیزی نافرجام برآمده است.

4-  در خودِ روایت ًمنظور از " یُصَلّی "  توضیح داده شده و عقل حکم می کند که به قرینه های متصل در متن توجه شود.  منظور از کیفیت صلاه خدا یُصَلّیً : سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ  ... است حال اگر این معنا به نظر آقای طباطبایی هیچ ارتباطی با معنای لغوی هم نداشته باشد، باید به آن توجه نماید زیرا هیچیک از موارد منتسب به خدا قابل تشبیه با احکام بشری نیست.

5-  در واژه نامۀ ًلسان العربً چنین آمده : الصَّلاهُ مِنَ اللهِ تعالی : الرحمه ... و صلاهُ اللهِ عَلَی رسولِه : رَحمهٌ لَهُ و حُسنُ ثَنَآئِهِ عَلَیه... ابوالعباس فی قوله تعالی : هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیکُم و ملآئِکَتُهُ ً  فَیُصَلِّی یَرحَمُ و مَلآئکتُهُ : یَدعُونَ لِلمُسلِمینَ و المُسلماتِ ... ابن الاعرابی: الصّلاهُ مِن الله رحمهٌ و مِن المخلوقینَ و الملآئکهِ والإنسِ و الجنِّ: القیام و الرکوع و السجود و الدعآء و التسبیح و الصّلاهُ مِن الطَّیرِ و الهَوامِّ : التسبیح ً

6-  با توجه به این مطالب، معنای عبارت أنَّ ربَّکَ یُصَلِّیً الزاماً این نیست که پروردگار تو نماز می گزارد ! بلکه می توان آن را این گونه معنا کرد که پروردگار تو رحمت خود را می فرستد ، عبارت بعدی (سبقت رحمتی غضبی) هم مؤیّد همین معنا است.

 این نکته در اینجا شایان ذکر است که باید مفعول با واسطۀ فعل یُصَلِّی را محذوف و عام بگیریم. زیرا  رحمت خدا همواره باید شامل حال مخلوقات باشد. همان گونه که در آیۀ  إنَّ اللهَ وَ مَلآئِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِی ً و در آیۀ هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیکُم ً افرادِ مشمول این رحمت مشخص شده اند.  البته می توان دعای اللهمَّ عَفوَکَ عَفوَکَ  از پیامبر (صلّی الله علیه و آله ) را تاکید بر درخواست نزول رحمت از جانب خدا دانست .

 اشکال چهارم :

 4- سوّم آنکه در آیه «فکان قاب قوسین او ادنی» از فاصله فرشته وحی با پیامبر سخن رفته است، نه از فاصله پیامبر با خدا ! چنانکه سیاق آیات دلالت بر آن دارد و می‌فرماید :

(عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَی * ذُو مِرَّهٍ فَاسْتَوَی * وَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَی * ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّی * فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَی(. (نجم / ۵-۹)

«او را (فرشته ای) که نیروهای سخت داشت آموزش داد. (فرشته ای) پرتوان که در افق بالاتر ایستاد. سپس نزدیک شد و فرود آمد. پس فاصله اش باندازه دو کمان یا نزدیک تر بود».

 پاسخ :

 در روایت، از فاصلۀ پیامبر (صلّی الله علیه و آله ) با خدا سخن نرفته است از این رو این اشکال هم ناموجه است. ایشان می توانست انتهای روایت را این گونه معنا کند: ً این گفتگو میان پیامبر (صلّی الله علیه و آله ) و جبرئیل زمانی اتفاق افتاد که فاصله میان این دو به اندازه دو کمان یا کمتر بود.

 اشکال پنجم:

 5- بنابراین، تفسیری که در روایت آمده موافق با قرآن نیست و موجب رفع اعتماد از روایت می ‌شود.

 پاسخ:

 روشن شد که آقای طباطبایی نتوانسته یا نخواسته است روایت را به درستی تفسیر و تبیین کند از این رو به ستیزه جویی پرداخته و روایت را مخالف با قرآن جلوه داده است.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید