بسم الله الرحمن الرحیم

بررسی و نقد کتاب " نقد کتب حدیث " نوشته مصطفی حسینی طباطبائی

قسمت چهل و هفتم- بخش اول

حدیث بعوضه

در بخش اول دریافتیم که حدیث مورد انتقاد آقای مصطفی حسینی طباطبایی قسمتی از حدیث طولانی تری است که از زبان امام باقر علیه السلام نقل شده و نویسنده محقق و منتقد ! آقای مصطفی طباطبایی به خود زحمت نداده تا کند و کاو نماید . با توجه به محتوای دو حدیث ، فضای نزول آیات 26و 27بقره تا حدودی مشخص شده و معنای آیات روشن می گردد . در نتیجه  لزومی ندارد عبارت " فما فوقها " را از معنای متعارف آن خارج نموده و بگوییم " و بالاتر از آن (پشه) از نظر کوچکی " .  بلکه ما فوق هر شیئی بزرگتر از آن شی است . و دلیل آقای طباطبایی نیز برای وارد کردن تقدیر مذکور (عبارت " از نظر کوچکی" ) در آیه با استناد به عبارت " لایستحیی "  نیز بی مورد و علیل می باشد ،زیرا منافقین به اصل تمثیل به حیوان و پدیده های  آسمانی در آیات قران ایراد می گرفتند نه به کوچکی و یا بزرگی پشه .

پس از رد ادعاهای آقای مصطفی طباطبایی در خصوص دلالت آیه و روایت ، می گوییم روایات صادره از ائمه هدی در ذیل آیات ، از یک منظر به دو دسته تقسیم می شود روایاتیکه فضای نزول و معانی آیات را تبیین و تشریح می نماید و روایاتی که ناظر بر بواطن آیات می باشد.

به روایت دیگری از امام باقر علیه السلام ذیل آیه می پردازیم که از قسم اول می باشد . خدا در سوره بقره می فرماید:

إِنَّ اللَّهَ لَا يَسْتَحْىِ أَن يَضْرِبَ مَثَلًا مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا  فَأَمَّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ  وَ أَمَّا الَّذِينَ كَفَرُواْ فَيَقُولُونَ مَا ذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَاذَا مَثَلًا  يُضِلُّ بِهِ كَثِيرًا وَ يَهْدِى بِهِ كَثِيرًا  وَ مَا يُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفَاسِقِينَ(26)

 الَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فىِ الْأَرْضِ  أُوْلَئكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ(27)

و خدا را باكى نيست كه به پشه كوچك يا چيز بزرگتر از آن مثل بزند (و هر مثلى كه بخواهد بياورد) ، آنان كه به خدا ايمان دارند مي دانند آن مثل حق و از جانب خداست و كسانى كه كافرند مي گويند خدا را از اين مثل چه مقصود است ، گمراه مي شوند به اين مثلها بسيارى ، و هدايت شوند جمعى ديگر ، و گمراه نشوند به آنها جز فاسقين (26)

آنهايى كه عهد خدا را پس از تعهد به آن مي شكنند و رشته‏اى را كه امر به پيوند آن كرده مي گسلند (مراد از عهد خدا ولايت امير المؤمنين است) و در روى زمين و ميان مردم فساد و فتنه ايجاد مي نمايند به حقيقت آنها از زيان‏كاران مي باشند (27)

امام باقر علیه السلام  ضمن بیان شان نزول آیه ، در مقام توضیح ذیل عبارات آیه چنین می فرمایند :

{ اصل روایت : بحار الأنوار - العلامة المجلسي - ج 24 - ص 388 – 393  حدیث 112 - تفسير الإمام العسكري : قوله عز وجل : ( إن الله لا يستحيي أن يضرب مثلا ما بعوضة فما فوقها فأما الذين آمنوا فيعلمون أنه الحق من ربهم وأما الذين كفروا فيقولون ما ذا أراد الله بهذا مثلا يضل به كثيرا ويهدي به كثيرا وما يضل به إلا الفاسقين * الذين ينقضون عهد الله من بعد ميثاقه ويقطعون ما أمر الله به أن يوصل ويفسدون في الأرض أولئك هم الخاسرون).

 قال الباقر عليه السلام : فلما قال الله تعالى : ( يا أيها الناس ضرب مثل ) وذكر الذباب في قوله : ( إن الذين تدعون من دون الله لن يخلقوا ذبابا) الآية ، و لما قال : ( مثل الذين اتخذوا من دون الله أولياء كمثل العنكبوت اتخذت بيتا و إن أوهن البيوت لبيت العنكبوت لو كانوا يعلمون) وضرب المثل في هذه السورة بالذي استوقد نارا ، وبالصيب من السماء قالت النواصب والكفار : وما هذا من الأمثال فتضرب ، يريدون به الطعن على رسول الله صلى الله عليه وآله ، فقال الله : يا محمد ( إن الله لا يستحيي ) لا يترك حياء ( أن يضرب مثلا ) للحق يوضحه به عند عباده المؤمنين ( ما بعوضة ) ما هو بعوضة المثل ( فما فوقها ) فما فوق البعوضة وهو الذباب يضرب به المثل إذا علم أن فيه صلاح عباده ونفعهم ( فأما الذين آمنوا ) بالله و بولاية محمد وعلي وآلهما الطيبين وسلم لرسول الله صلى الله عليه وآله وللأئمة عليهم السلام أحكامهم وأخبارهم وأحوالهم ولم يقابلهم في أمورهم ولم يتعاط الدخول في أسرارهم ولم يفش شيئا مما يقف عليه منها إلا باذنهم ( فيعلمون ) يعلم هؤلاء المؤمنون الذين هذه صفتهم ( أنه ) المثل المضروب ( الحق من ربهم ) أراد به الحق وإبانته و الكشف عنه وإيضاحه ( وأما الذين كفروا ) بمحمد صلى الله عليه وآله بمعارضتهم في علي عليه السلام بلم وكيف وتركهم الانقياد له في كسائر ما أمر به  ( فيقولون ماذا أراد الله بهذا مثلا يضل به كثيرا ويهدي به كثيرا ) يقول الذين كفروا : إن الله يضل بهذا المثل كثيرا ويهدي به كثيرا ، أي فلا معنى للمثل ، لأنه وإن نفع به من يهديه فهو يضربه من يضله به ، فرد الله تعالى عليهم قيلهم فقال : ( وما يضل به ) يعني ما يضل الله بالمثل ( إلا الفاسقين ) الجانين على أنفسهم بترك تأمله وبوضعه على خلاف ما أمر الله بوضعه عليه ، ثم وصف هؤلاء الفاسقين الخارجين عن دين الله وطاعته منهم فقال عز وجل : ( الذين ينقضون عهد الله ) المأخوذ عليهم لله بالربوبية ولمحمد صلى الله عليه وآله بالنبوة ، ولعلي بالإمامة ولشيعتهما بالمحبة والكرامة ( من بعد ميثاقه ) إحكامه وتغليظه ( ويقطعون ما أمر الله به أن يوصل ) من الأرحام والقرابات أن يتعاهدوهم ويقضوا حقوقهم ، وأفضل رحم وأوجبه

حقا رحم محمد صلى الله عليه وآله فإن حقهم بمحمد كما أن حق قرابات الانسان بأبيه وأمه ومحمد أعظم حقا من أبويه ، كذلك حق رحمه أعظم وقطيعته أقطع وأفضح ( و يفسدون في الأرض ) بالبراءة ممن فرض الله إمامته واعتقاد إمامة من قد فرض الله مخالفته ( أولئك ) أهل هذه الصفة ( هم الخاسرون ) خسروا أنفسهم لما صاروا إلى النيران وحرموا الجنان ، فيالها من خسارة ألزمتهم عذاب الأبد ، وحرمتهم نعيم الأبد .}

توضیح :

استفاده از ضرب المثل برای روشن شدن حقیقت نزد بندگان مومن اوست پس اگر کسی در مقام اعتقاد ، شان پروردگار را هم تراز شان مخلوقات ولو خاتم الانبیاء و سیدالاوصیاء صلوات الله علیهما  بداند خداوند متعال باکی ندارد تا با استفاده از مناسب ترین مثل ها ،بندگان خود را به صراط مستقیم هدایت نماید .

مثل زدن به یک پشه ویا مگس نه به منظور توهین وتخفیف ،بلکه با قصد درنظر گرفتن مصلحت بندگان و نفع ایشان در هدایت ودرک مناسب ایشان از مقایسه مثال وممثّل می باشد .

"( ما بعوضة ) ما هو بعوضة المثل ( فما فوقها ) فما فوق البعوضة وهو الذباب يضرب به المثل إذا علم أن فيه صلاح عباده ونفعهم" ،

و این تمثیل  نه برای خداوند متعال سنگین است ونه برای ممثّل زیرا :      

 "( فأما الذين آمنوا ) بالله و بولاية محمد وعلي وآلهما الطيبين"

کسانی که به خداوند متعال و ولایت محمد و علی و آل طیبین ایشان ایمان دارند ....

"( فيعلمون ) يعلم هؤلاء المؤمنون الذين هذه صفتهم ( أنه ) المثل المضروب ( الحق من ربهم ) أراد به الحق وإبانته و الكشف عنه وإيضاحه"

 می دانند که  این ضرب المثل حقی است از جانب خدایشان و اراده حق تعالی بر کشف و روشن شدن حق است

  در ادامه  تفسیر، وقتی مشرکین سوال می کنند که منظور خداوند متعال از این مثال ها چیست که با استفاده از آنها عده ای گمراه می شوند خداوند تاکید می کند که جز فاسقان از به کارگیری این مثال ها گمراه نمی شوند ومراد از فاسقان کسانی هستند که بعد از این که با خدا عهد بستند نقض عهد کردند و ارتباط خود را با کسانی که خداوند به صله آن ها امرفرموده قطع نمودند و در زمین راه فساد پیش گرفتند 

ودر اینجا عهد خدا را چنین توصیف می فرماید :

المأخوذ عليهم لله بالربوبية ولمحمد صلى الله عليه وآله بالنبوة ، ولعلي بالإمامة

از آن ها عهد گرفته شد برای خدا به ربوبیّت و برای محمد صلى الله عليه وآله به نبوت و برای علی به امامت.

و بالاترین رحم را که ایفای حق آن واجب تر است رحم محمد صلى الله عليه وآله   بر می شمارد که حتی از حق پدر و مادر بالاتر است "أفضل رحم وأوجبه حقا رحم محمد صلى الله عليه وآله.. . .ومحمد أعظم حقا من أبويه" ولذا قطع این رحم بدترین و مفتضح ترین انفصال هاست. "كذلك حق رحمه أعظم وقطيعته أقطع وأفضح"

مصداق "یفسدون فی الارض" را کسانی می شمارد که روی برگرداندند  از آن هایی که خداوند اعتقاد به امامت ایشان را واجب دانسته است.  پس با رفتن به سوی آتش دوزخ به خود زیان رساندند. ونعمت ابدی را بر خود حرام کردند و عذاب ابدی را برای خود خریدند.

حال با بررسی روایت مذکور و روایت امام صادق ع که مورد نقد آقای مصطفی طباطبایی واقع شده این نتیجه حاصل می شود که یا روایت امام صادق ع در مقام اجمال و اختصار و روایت امام باقرع در مقام تفصیل به تبیین آیه پرداخته اند و یا اینکه روایت امام صادق ع در خصوص باطن آیه می باشد چنانچه مرحوم مجلسی در بحار الأنوار - العلامة المجلسي ج 24  ص 388 –  393 اینگونه جمع فرموده اند.

در تفسیر کنزالدقائق[1] نیز شبیه همین تحلیل آمده است و چنین می گوید :

آنجا که می فرماید :"پس منظور از بعوضه امیرالمومنین است " همانا او با تمام عظمتش به نسبت جبروت خدای تعالی هیچ عظمتی ندارد و او به نسبت خداوند متعال مانند یک پشه است در کل مخلوق. 

بدین ترتیب می توان فهمید که خداوند متعال در مقام هدایت و اصلاح اعتقادات ابایی ندارد که ازضرب المثلی استفاده کند که قابل پذیرش برای عده ای نباشد زیرا آنان که دنبال راه حق و هدایت هستند

ان مثل ها را چراغ راه خود قرار خواهند داد.

بررسی سند روایت:

راوی این حدیث یعنی "معلی بن خنیس"، با تکیه به توصیفات رجال شناسانی مانند نجاشی و ابن غضائری ازنگاه آقای مصطفی طباطبایی  ضعیف و احادیثش غیر قابل اعتماد است . در اینجا مختصری از احوالات این راوی جلیل القدر را از بیان رجال شناس معاصر آیت الله خویی ره ارائه می کنیم.

  مفهوم این عبارت آقای طباطبایی در باره معلی بن خنیس که " مورد وثوق همة علماي رجال نيست" این است که در باره وثاقت ایشان اختلاف نظر هست که ازجمله نظرات مخالف به اظهارات نجاشی و ابن غضائری اشاره شده است .مرحوم آیت الله خویی ره بابررسی نظرات رجال شناسانی که اورا ضعیف ویا موثق دانسته اند چنین می گوید :

چیزی که در مورد رجل جلیل القدر از شیعیان خالص ابی عبدالله علیه السلام  برای ما حاصل گردید این است که، جمله روایات در مدح او همانگونه که  گذشت( متعاقباً روایات دالّ برمدح ایشان خواهد آمد.)  صحیح و محکم و به هم تابیده است  و درآن ها تصریح شده که او اهل بهشت است وحتی اگر به دست داود بن علی هم به قتل نرسیده بود دارای چنان درجه ای بود که جز به قتل در راه خدا کسی به آن درجه نائل نمی گردید و اقتضای این امر آن است که او مردی صادق است . چگونه ممکن است کسی که کذّاب و دروغگو است مستحقّ بهشت و مورد عنایت امام صادق علیه السلام باشد و شیخ طوسی  موکد این شهادت است که او از سفراء  ممدوح است و بر طریق روشن  امام صادق علیه السلام از دنیا رفت بنابر این به تضعیف نجاشی اعتنا نمی کنیم  اگر چه او از بزرگان این فنّ_رجال شناسی_ است . شاید منشاء  تضعیف او - نجاشی قدس الله نفسه – این باشد که عده ای نسبت به او غلو کرده اند  واین را غلاة و  علمای عامّه به قصد سرزنش و کوچک کردن اصحاب ابی عبدالله علیه السلام  به کار می بردند[2]...

آیت الله خویی درکتاب معجم رجال حدیث  ج 9 صفحات 257 الی 262 روایاتی را که درآن معلی بن خنیس توسط امام صادق علیه السلام مدح شده ذکر نموده است .

 

و اما این ادعا که  

"بنابر قول ابن الغضائري، اگر خود معلي بن خنيس هم مورد وثوق باشد باز احاديث وي مشکوک است زيرا در معرض تحريف قرار گرفته ‌اند "  ،

ما در جای خود نشان دادیم  که تضعیفات ابن غضائری در خصوص راویان غالی ،از متن روایت و نوع نگاه وی به محتوای روایت و مفهوم غلو ناشی شده است . و مکررا  ما  کبرای چنین اظهار نظری را نقد نموده ایم .به عبارت دیگر اعتبار سند در نزد نجاشی و ابن غضائری با دلالت حدیث ارتباط تنگاتنگ پیدا کرده در حالیکه از نظر سایر بزرگان شیعه دلالت چنین احادیثی مخدوش نیست .

ضمن اینکه اصل بحث سندی در نزد خود آقای طباطبایی اعتبار ندارد و استفاده ایشان از تضعیفات سندی  استفاده ای ابزاری در جهت حدیث ستیزی است و بس.

پایان


[1] - تفسير كنز الدقائق - الميرزا محمد المشهدي - ج 1 - ص 205 - 208

. والمراد من قوله ( عليه السلام ) : إن هذا لمثل ضربه الله لأمير المؤمنين ، أنه يصير مصداق البعوضة المذكورة في الآية أمير المؤمنين ، لا أن المثل بالبعوضة وقع له ، ومن قوله : " فالبعوضة أمير المؤمنين " أنه مع عظمته بالنسبة إلى جبروته تعالى ، ليست له عظمة ، وأنه بالنسبة إليه تعالى كالبعوضة بالنسبة إلى المخلوق

 

[2] - هذا والذي تحصل لنا مما تقدم أن الرجل جليل القدر ومن خالصي شيعة أبي عبد الله ، فإن الروايات في مدحه متضافرة ، على أن جملة منها صحاح كما مر ، وفيها التصريح بأنه كان من أهل الجنة قتله داود بن علي ، ويظهر من ذلك أنه كان خيرا في نفسه ، ومستحقا لدخول الجنة ، ولو أن داود بن علي لم يقتله . نعم ، ‹ صفحه 269 › لا مضايقه في أن تكون له درجة لا ينالها إلا بالقتل ، كما صرح به في بعض ما تقدم من الروايات ، ومقتضى ذلك أنه كان رجلا صدوقا ، إذ كيف يمكن أن يكون الكذاب مستحقا للجنة ، ويكون موردا لعناية الصادق عليه السلام . ويؤكد ذلك شهادة الشيخ بأنه كان من السفراء الممدوحين وأنه مضى على منهاج الصادق عليه السلام . ومع ذلك كله لا يعتنى بتضعيف النجاشي ، وإن كان هو خريت هذه الصناعة ، ولعل منشأ تضعيفه - قدس الله نفسه - هو ما اشتهر من نسبة الغلو إليه ، وقد نسب ذلك إليه الغلاة ، وعلماء العامة الذين يريدون الازدراء بأصحاب أبي عبد الله عليه السلام ، والله العالم . وأما ما تقدم من أبي الغضائري من تضعيفه ، ومن نسبة أنه كان مغيريا ، ثم دعا إلى محمد بن عبد الله فلا يعتنى ، به لعدم ثبوت نسبة الكتاب إليه ، كما تقدم غير مرة . وكيف كان ، فطريق الصدوق - قدس سره - إليه : أبوه - رحمه الله - ، عن سعد بن عبد الله ، عن أحمد بن محمد بن عيسى ، عن عبد الرحمان بن أبي نجران ، عن حماد بن عيسى ، عن المسمعي ، عن معلى بن خنيس ، ثم قال : " وهو مولى الصادق عليه السلام ، كوفي ، بزاز ، قتله داود بن علي " . والطريق ضعيف بالمسمعي ، فإنه ضعيف ، ولا أقل من أنه مشترك بين الضعيف وغيره ، إلا أن طريق الشيخ إليه صحيح ، وقد غفل الأردبيلي فلم يذكر طريق الشيخ إليه

 

در بخش اول دریافتیم که حدیث مورد انتقاد آقای مصطفی حسینی طباطبایی قسمتی از حدیث طولانی تری است که از زبان امام باقر علیه السلام نقل شده و نویسنده محقق و منتقد ! آقای مصطفی طباطبایی به خود زحمت نداده تا کند و کاو نماید . با توجه به محتوای دو حدیث ، فضای نزول آیات 26و 27بقره تا حدودی مشخص شده و معنای آیات روشن می گردد . در نتیجه  لزومی ندارد عبارت " فما فوقها " را از معنای متعارف آن خارج نموده و بگوییم " و بالاتر از آن (پشه) از نظر کوچکی " .  بلکه ما فوق هر شیئی بزرگتر از آن شی است . و دلیل آقای طباطبایی نیز برای وارد کردن تقدیر مذکور (عبارت " از نظر کوچکی" ) در آیه با استناد به عبارت " لایستحیی "  نیز بی مورد و علیل می باشد ،زیرا منافقین به اصل تمثیل به حیوان و پدیده های  آسمانی در آیات قران ایراد می گرفتند نه به کوچکی و یا بزرگی پشه .

پس از رد ادعاهای آقای مصطفی طباطبایی در خصوص دلالت آیه و روایت ، می گوییم روایات صادره از ائمه هدی در ذیل آیات ، از یک منظر به دو دسته تقسیم می شود روایاتیکه فضای نزول و معانی آیات را تبیین و تشریح می نماید و روایاتی که ناظر بر بواطن آیات می باشد.

به روایت دیگری از امام باقر علیه السلام ذیل آیه می پردازیم که از قسم اول می باشد . خدا در سوره بقره می فرماید:

إِنَّ اللَّهَ لَا يَسْتَحْىِ أَن يَضْرِبَ مَثَلًا مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا  فَأَمَّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ  وَ أَمَّا الَّذِينَ كَفَرُواْ فَيَقُولُونَ مَا ذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَاذَا مَثَلًا  يُضِلُّ بِهِ كَثِيرًا وَ يَهْدِى بِهِ كَثِيرًا  وَ مَا يُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفَاسِقِينَ(26)

 الَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فىِ الْأَرْضِ  أُوْلَئكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ(27)

و خدا را باكى نيست كه به پشه كوچك يا چيز بزرگتر از آن مثل بزند (و هر مثلى كه بخواهد بياورد) ، آنان كه به خدا ايمان دارند مي دانند آن مثل حق و از جانب خداست و كسانى كه كافرند مي گويند خدا را از اين مثل چه مقصود است ، گمراه مي شوند به اين مثلها بسيارى ، و هدايت شوند جمعى ديگر ، و گمراه نشوند به آنها جز فاسقين (26)

آنهايى كه عهد خدا را پس از تعهد به آن مي شكنند و رشته‏اى را كه امر به پيوند آن كرده مي گسلند (مراد از عهد خدا ولايت امير المؤمنين است) و در روى زمين و ميان مردم فساد و فتنه ايجاد مي نمايند به حقيقت آنها از زيان‏كاران مي باشند (27)

امام باقر علیه السلام  ضمن بیان شان نزول آیه ، در مقام توضیح ذیل عبارات آیه چنین می فرمایند :

{ اصل روایت : بحار الأنوار - العلامة المجلسي - ج 24 - ص 388 – 393  حدیث 112 - تفسير الإمام العسكري : قوله عز وجل : ( إن الله لا يستحيي أن يضرب مثلا ما بعوضة فما فوقها فأما الذين آمنوا فيعلمون أنه الحق من ربهم وأما الذين كفروا فيقولون ما ذا أراد الله بهذا مثلا يضل به كثيرا ويهدي به كثيرا وما يضل به إلا الفاسقين * الذين ينقضون عهد الله من بعد ميثاقه ويقطعون ما أمر الله به أن يوصل ويفسدون في الأرض أولئك هم الخاسرون).

 قال الباقر عليه السلام : فلما قال الله تعالى : ( يا أيها الناس ضرب مثل ) وذكر الذباب في قوله : ( إن الذين تدعون من دون الله لن يخلقوا ذبابا) الآية ، و لما قال : ( مثل الذين اتخذوا من دون الله أولياء كمثل العنكبوت اتخذت بيتا و إن أوهن البيوت لبيت العنكبوت لو كانوا يعلمون) وضرب المثل في هذه السورة بالذي استوقد نارا ، وبالصيب من السماء قالت النواصب والكفار : وما هذا من الأمثال فتضرب ، يريدون به الطعن على رسول الله صلى الله عليه وآله ، فقال الله : يا محمد ( إن الله لا يستحيي ) لا يترك حياء ( أن يضرب مثلا ) للحق يوضحه به عند عباده المؤمنين ( ما بعوضة ) ما هو بعوضة المثل ( فما فوقها ) فما فوق البعوضة وهو الذباب يضرب به المثل إذا علم أن فيه صلاح عباده ونفعهم ( فأما الذين آمنوا ) بالله و بولاية محمد وعلي وآلهما الطيبين وسلم لرسول الله صلى الله عليه وآله وللأئمة عليهم السلام أحكامهم وأخبارهم وأحوالهم ولم يقابلهم في أمورهم ولم يتعاط الدخول في أسرارهم ولم يفش شيئا مما يقف عليه منها إلا باذنهم ( فيعلمون ) يعلم هؤلاء المؤمنون الذين هذه صفتهم ( أنه ) المثل المضروب ( الحق من ربهم ) أراد به الحق وإبانته و الكشف عنه وإيضاحه ( وأما الذين كفروا ) بمحمد صلى الله عليه وآله بمعارضتهم في علي عليه السلام بلم وكيف وتركهم الانقياد له في كسائر ما أمر به  ( فيقولون ماذا أراد الله بهذا مثلا يضل به كثيرا ويهدي به كثيرا ) يقول الذين كفروا : إن الله يضل بهذا المثل كثيرا ويهدي به كثيرا ، أي فلا معنى للمثل ، لأنه وإن نفع به من يهديه فهو يضربه من يضله به ، فرد الله تعالى عليهم قيلهم فقال : ( وما يضل به ) يعني ما يضل الله بالمثل ( إلا الفاسقين ) الجانين على أنفسهم بترك تأمله وبوضعه على خلاف ما أمر الله بوضعه عليه ، ثم وصف هؤلاء الفاسقين الخارجين عن دين الله وطاعته منهم فقال عز وجل : ( الذين ينقضون عهد الله ) المأخوذ عليهم لله بالربوبية ولمحمد صلى الله عليه وآله بالنبوة ، ولعلي بالإمامة ولشيعتهما بالمحبة والكرامة ( من بعد ميثاقه ) إحكامه وتغليظه ( ويقطعون ما أمر الله به أن يوصل ) من الأرحام والقرابات أن يتعاهدوهم ويقضوا حقوقهم ، وأفضل رحم وأوجبه

حقا رحم محمد صلى الله عليه وآله فإن حقهم بمحمد كما أن حق قرابات الانسان بأبيه وأمه ومحمد أعظم حقا من أبويه ، كذلك حق رحمه أعظم وقطيعته أقطع وأفضح ( و يفسدون في الأرض ) بالبراءة ممن فرض الله إمامته واعتقاد إمامة من قد فرض الله مخالفته ( أولئك ) أهل هذه الصفة ( هم الخاسرون ) خسروا أنفسهم لما صاروا إلى النيران وحرموا الجنان ، فيالها من خسارة ألزمتهم عذاب الأبد ، وحرمتهم نعيم الأبد .}

توضیح :

استفاده از ضرب المثل برای روشن شدن حقیقت نزد بندگان مومن اوست پس اگر کسی در مقام اعتقاد ، شان پروردگار را هم تراز شان مخلوقات ولو خاتم الانبیاء و سیدالاوصیاء صلوات الله علیهما  بداند خداوند متعال باکی ندارد تا با استفاده از مناسب ترین مثل ها ،بندگان خود را به صراط مستقیم هدایت نماید .

مثل زدن به یک پشه ویا مگس نه به منظور توهین وتخفیف ،بلکه با قصد درنظر گرفتن مصلحت بندگان و نفع ایشان در هدایت ودرک مناسب ایشان از مقایسه مثال وممثّل می باشد .

"( ما بعوضة ) ما هو بعوضة المثل ( فما فوقها ) فما فوق البعوضة وهو الذباب يضرب به المثل إذا علم أن فيه صلاح عباده ونفعهم" ،

و این تمثیل  نه برای خداوند متعال سنگین است ونه برای ممثّل زیرا :      

 "( فأما الذين آمنوا ) بالله و بولاية محمد وعلي وآلهما الطيبين"

کسانی که به خداوند متعال و ولایت محمد و علی و آل طیبین ایشان ایمان دارند ....

"( فيعلمون ) يعلم هؤلاء المؤمنون الذين هذه صفتهم ( أنه ) المثل المضروب ( الحق من ربهم ) أراد به الحق وإبانته و الكشف عنه وإيضاحه"

 می دانند که  این ضرب المثل حقی است از جانب خدایشان و اراده حق تعالی بر کشف و روشن شدن حق است

  در ادامه  تفسیر، وقتی مشرکین سوال می کنند که منظور خداوند متعال از این مثال ها چیست که با استفاده از آنها عده ای گمراه می شوند خداوند تاکید می کند که جز فاسقان از به کارگیری این مثال ها گمراه نمی شوند ومراد از فاسقان کسانی هستند که بعد از این که با خدا عهد بستند نقض عهد کردند و ارتباط خود را با کسانی که خداوند به صله آن ها امرفرموده قطع نمودند و در زمین راه فساد پیش گرفتند 

ودر اینجا عهد خدا را چنین توصیف می فرماید :

المأخوذ عليهم لله بالربوبية ولمحمد صلى الله عليه وآله بالنبوة ، ولعلي بالإمامة

از آن ها عهد گرفته شد برای خدا به ربوبیّت و برای محمد صلى الله عليه وآله به نبوت و برای علی به امامت.

و بالاترین رحم را که ایفای حق آن واجب تر است رحم محمد صلى الله عليه وآله   بر می شمارد که حتی از حق پدر و مادر بالاتر است "أفضل رحم وأوجبه حقا رحم محمد صلى الله عليه وآله.. . .ومحمد أعظم حقا من أبويه" ولذا قطع این رحم بدترین و مفتضح ترین انفصال هاست. "كذلك حق رحمه أعظم وقطيعته أقطع وأفضح"

مصداق "یفسدون فی الارض" را کسانی می شمارد که روی برگرداندند  از آن هایی که خداوند اعتقاد به امامت ایشان را واجب دانسته است.  پس با رفتن به سوی آتش دوزخ به خود زیان رساندند. ونعمت ابدی را بر خود حرام کردند و عذاب ابدی را برای خود خریدند.

حال با بررسی روایت مذکور و روایت امام صادق ع که مورد نقد آقای مصطفی طباطبایی واقع شده این نتیجه حاصل می شود که یا روایت امام صادق ع در مقام اجمال و اختصار و روایت امام باقرع در مقام تفصیل به تبیین آیه پرداخته اند و یا اینکه روایت امام صادق ع در خصوص باطن آیه می باشد چنانچه مرحوم مجلسی در بحار الأنوار - العلامة المجلسي ج 24  ص 388 –  393 اینگونه جمع فرموده اند.

در تفسیر کنزالدقائق[1] نیز شبیه همین تحلیل آمده است و چنین می گوید :

آنجا که می فرماید :"پس منظور از بعوضه امیرالمومنین است " همانا او با تمام عظمتش به نسبت جبروت خدای تعالی هیچ عظمتی ندارد و او به نسبت خداوند متعال مانند یک پشه است در کل مخلوق. 

بدین ترتیب می توان فهمید که خداوند متعال در مقام هدایت و اصلاح اعتقادات ابایی ندارد که ازضرب المثلی استفاده کند که قابل پذیرش برای عده ای نباشد زیرا آنان که دنبال راه حق و هدایت هستند

ان مثل ها را چراغ راه خود قرار خواهند داد.

بررسی سند روایت:

راوی این حدیث یعنی "معلی بن خنیس"، با تکیه به توصیفات رجال شناسانی مانند نجاشی و ابن غضائری ازنگاه آقای مصطفی طباطبایی  ضعیف و احادیثش غیر قابل اعتماد است . در اینجا مختصری از احوالات این راوی جلیل القدر را از بیان رجال شناس معاصر آیت الله خویی ره ارائه می کنیم.

  مفهوم این عبارت آقای طباطبایی در باره معلی بن خنیس که " مورد وثوق همة علماي رجال نيست" این است که در باره وثاقت ایشان اختلاف نظر هست که ازجمله نظرات مخالف به اظهارات نجاشی و ابن غضائری اشاره شده است .مرحوم آیت الله خویی ره بابررسی نظرات رجال شناسانی که اورا ضعیف ویا موثق دانسته اند چنین می گوید :

چیزی که در مورد رجل جلیل القدر از شیعیان خالص ابی عبدالله علیه السلام  برای ما حاصل گردید این است که، جمله روایات در مدح او همانگونه که  گذشت( متعاقباً روایات دالّ برمدح ایشان خواهد آمد.)  صحیح و محکم و به هم تابیده است  و درآن ها تصریح شده که او اهل بهشت است وحتی اگر به دست داود بن علی هم به قتل نرسیده بود دارای چنان درجه ای بود که جز به قتل در راه خدا کسی به آن درجه نائل نمی گردید و اقتضای این امر آن است که او مردی صادق است . چگونه ممکن است کسی که کذّاب و دروغگو است مستحقّ بهشت و مورد عنایت امام صادق علیه السلام باشد و شیخ طوسی  موکد این شهادت است که او از سفراء  ممدوح است و بر طریق روشن  امام صادق علیه السلام از دنیا رفت بنابر این به تضعیف نجاشی اعتنا نمی کنیم  اگر چه او از بزرگان این فنّ_رجال شناسی_ است . شاید منشاء  تضعیف او - نجاشی قدس الله نفسه – این باشد که عده ای نسبت به او غلو کرده اند  واین را غلاة و  علمای عامّه به قصد سرزنش و کوچک کردن اصحاب ابی عبدالله علیه السلام  به کار می بردند[2]...

آیت الله خویی درکتاب معجم رجال حدیث  ج 9 صفحات 257 الی 262 روایاتی را که درآن معلی بن خنیس توسط امام صادق علیه السلام مدح شده ذکر نموده است .

 

و اما این ادعا که  

"بنابر قول ابن الغضائري، اگر خود معلي بن خنيس هم مورد وثوق باشد باز احاديث وي مشکوک است زيرا در معرض تحريف قرار گرفته ‌اند "  ،

ما در جای خود نشان دادیم  که تضعیفات ابن غضائری در خصوص راویان غالی ،از متن روایت و نوع نگاه وی به محتوای روایت و مفهوم غلو ناشی شده است . و مکررا  ما  کبرای چنین اظهار نظری را نقد نموده ایم .به عبارت دیگر اعتبار سند در نزد نجاشی و ابن غضائری با دلالت حدیث ارتباط تنگاتنگ پیدا کرده در حالیکه از نظر سایر بزرگان شیعه دلالت چنین احادیثی مخدوش نیست .

ضمن اینکه اصل بحث سندی در نزد خود آقای طباطبایی اعتبار ندارد و استفاده ایشان از تضعیفات سندی  استفاده ای ابزاری در جهت حدیث ستیزی است و بس.

پایان


[1] - تفسير كنز الدقائق - الميرزا محمد المشهدي - ج 1 - ص 205 - 208

. والمراد من قوله ( عليه السلام ) : إن هذا لمثل ضربه الله لأمير المؤمنين ، أنه يصير مصداق البعوضة المذكورة في الآية أمير المؤمنين ، لا أن المثل بالبعوضة وقع له ، ومن قوله : " فالبعوضة أمير المؤمنين " أنه مع عظمته بالنسبة إلى جبروته تعالى ، ليست له عظمة ، وأنه بالنسبة إليه تعالى كالبعوضة بالنسبة إلى المخلوق

 

[2] - هذا والذي تحصل لنا مما تقدم أن الرجل جليل القدر ومن خالصي شيعة أبي عبد الله ، فإن الروايات في مدحه متضافرة ، على أن جملة منها صحاح كما مر ، وفيها التصريح بأنه كان من أهل الجنة قتله داود بن علي ، ويظهر من ذلك أنه كان خيرا في نفسه ، ومستحقا لدخول الجنة ، ولو أن داود بن علي لم يقتله . نعم ، ‹ صفحه 269 › لا مضايقه في أن تكون له درجة لا ينالها إلا بالقتل ، كما صرح به في بعض ما تقدم من الروايات ، ومقتضى ذلك أنه كان رجلا صدوقا ، إذ كيف يمكن أن يكون الكذاب مستحقا للجنة ، ويكون موردا لعناية الصادق عليه السلام . ويؤكد ذلك شهادة الشيخ بأنه كان من السفراء الممدوحين وأنه مضى على منهاج الصادق عليه السلام . ومع ذلك كله لا يعتنى بتضعيف النجاشي ، وإن كان هو خريت هذه الصناعة ، ولعل منشأ تضعيفه - قدس الله نفسه - هو ما اشتهر من نسبة الغلو إليه ، وقد نسب ذلك إليه الغلاة ، وعلماء العامة الذين يريدون الازدراء بأصحاب أبي عبد الله عليه السلام ، والله العالم . وأما ما تقدم من أبي الغضائري من تضعيفه ، ومن نسبة أنه كان مغيريا ، ثم دعا إلى محمد بن عبد الله فلا يعتنى ، به لعدم ثبوت نسبة الكتاب إليه ، كما تقدم غير مرة . وكيف كان ، فطريق الصدوق - قدس سره - إليه : أبوه - رحمه الله - ، عن سعد بن عبد الله ، عن أحمد بن محمد بن عيسى ، عن عبد الرحمان بن أبي نجران ، عن حماد بن عيسى ، عن المسمعي ، عن معلى بن خنيس ، ثم قال : " وهو مولى الصادق عليه السلام ، كوفي ، بزاز ، قتله داود بن علي " . والطريق ضعيف بالمسمعي ، فإنه ضعيف ، ولا أقل من أنه مشترك بين الضعيف وغيره ، إلا أن طريق الشيخ إليه صحيح ، وقد غفل الأردبيلي فلم يذكر طريق الشيخ إليه

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید