بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی و نقد کتاب " نقد کتب حدیث " نوشته مصطفی حسینی طباطبائی
قسمت چهل و هفتم- بخش اول
حدیث بعوضه
آقای مصطفی حسینی طباطبایی در پی نقدهای مکرر که با قلم و بیان بر احادیث شیعه وارد ساخته، از نقد منصفانه به حدیث ستیزی غیر منطقی روی آورده و در کتاب خویش چنین می نگارد:
در تفسير «علي بن ابراهيم قمّي» ذيل آية: إِنَّ اللَّهَ لاَ يَسْتَحْيِي أَن يَضْرِبَ مَثَلاً مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا. (بقره/۲۶)
«همانا خدا شرم نمي دارد که به پشّهاي و بالاتر از آن، مثل بزند». مي خوانيم که مفسّر مزبور مي نويسد:
«حدثني أبي، عن النضربن سويد، عن القاسم بن سليمان، عن المعلي بن خنيس عن أبي عبدالله - -عليه السلام - إن هذا المثل ضربه الله لأمير المؤمنين علي بن أبيطالب فالبعوضه أمير المؤمنين و ما فوقه رسول الله و الدليل علي ذلک قوله: «فأما الذين آمنوا فيعلمون أنه الحق من ربهم» يعني أمير المؤمنين کما أخذ رسول الله الميثاق عليهم»[۱]
يعني: «پدرم حديث کرد از نضر بن سويد، از قاسم بن سليمان، از معلّي بن خنيس، از ابوعبدالله صادق - -عليه السلام- - که گفت: همانا اين مثل را خداوند براي امير المؤمنين علي بن ابي طالب -عليه السلام- زده است پس مراد از پشّه، علي -عليه السلام- است و بالاتر از پشّه، رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- است! دليلش هم اينست که در دنبالة آيه ميفرمايد: «فاما الذين آمنوا فيعلمون انه الحق من ربهم» (امّا مؤمنان ميدانند که آن مثل درست است و از سوي خداوند ايشان است) يعني امير مؤمنان! چنانکه رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- از (يارانش براي او) پيمان گرفت».
دربارة اين تفسير عجيب بايد گفت:
اوّلاً معلي بن خنيس که راوي بلاواسطة آن از امام صادق -عليه السلام- است مورد وثوق همة علماي رجال نيست. نجاشي دربارة وي مينويسد: هو ضعيف جدا لا يعول عليه[۲]. يعني: «او جدّاً ضعيف است و اعتماد بر وي نبايد کرد». و ابن الغضائري به نقل علاّمة حلّي دربارهاش گفته است: «الغلاه يضيفون اليه کثيرا و لا اري اعتمادا علي شيء من حديثه»[۳]. يعني: «غاليان، سخنان بسياري را بر احاديث وي ميافزايند و بنظر من به هيچ يک از احاديث او اعتماد نبايد داشت». بنابر قول ابن الغضائري، اگر خود معلي بن خنيس هم مورد وثوق باشد باز احاديث وي مشکوک است زيرا در معرض تحريف قرار گرفته اند. احوال راوي دوّم يعني قاسم بن سليمان نيز بهتر از راوي نخستين نيست! مامقاني دربارة او مي نويسد: «قد ضعف الرجل غير واحد»[۴]. يعني: «بيش از يک تن از علماي رجال وي را تضعيف نموده اند». آيا با چنين سندي، صدور روايت مذکور از امام صادق -عليه السلام- اثبات ميشود؟
ثانياً آية مورد بحث در مقام تحقير آمده است نه بزرگداشت! و ميفرمايد خداوند شرم ندارد که براي هدايت خلق، به چيز حقيري چون پشّه مثل زند (همانگونه که در يکي از سورههاي قرآني به عنکبوت مثل زده است). در اينجا علي -عليه السلام- را بجاي پشّه نهادن، اهانت به آن امام بزرگوار محسوب ميشود و تفسيري کاملاً نابجا بشمار ميآيد. بويژه که مفسّران قرآن «فما فوقها» را به موجودي فوق پشّه در حقارت و کوچکي تفسير کردهاند چنانکه شيخ طبرسي در «تفسير مجمع البيان» مينويسد: «قيل فما فوقها في الصغر و القله لان الغرض ههنا الصغر»[۵]. يعني: «گفته شده که مقصود از فما فوقها در کوچکي و ريزي است زيرا غرض (خداوند) در اينجا مثل زدن به چيزي کوچک است». و اين تفسير درست به نظر ميرسد زيرا در صورتي که خداوند از مثل زدن به موجود حقيري چون پشّه حيا نداشته باشد البته در مثل زدن به اشياء بزرگتر مانند شير و شتر و فيل ... شرمي نخواهد داشت و ذکر اين موضوع، لازم نيست ولي براي مثل زدن به موجوداتي حقيرتر از پشّه، جاي توضيح باقي ميماند. مانند اينکه: اگر کسي بگويد من از دادن يک تومان به فقير شرمي ندارم، لازم نيست تا بگويد که از بخشيدن مالي بالاتر از آن نيز شرمنده نيستم ولي ميتواند بگويد حتي از بخشيدن کمتر از آن (مثلاً ۵ ريال) هم شرمي ندارم.
با اين توضيح، مصداق (فما فوقها) را رسول خدا دانستن، بدان معني ميانجامد که مقام رسول اکرم -صلى الله عليه وسلم- از امير مؤمنان -عليه السلام- کمتر و پايينتر باشد! و اين معنا، بر خلاف ضرورت اسلام و فرمودة خود علي -عليه السلام- است.
علاوه بر اين، دليلي که در متن روايت بر صحّت آن تفسير کذايي آمده است به هيچ وجه مدّعا را اثبات نميکند و امام -عليه السلام- بالاتر از آنست که در وقت استدلال، مدّعاي خود را تکرار نمايد (و به اصطلاح، مصادره به مطلوب روا دارد).
اينکه در دنبالة آيه ميفرمايد: «مؤمنان ميدانند که خدا هر مثلي زند، درست است» چه ربطي دارد به اينکه مراد از پشّه امير مؤمنان باشد؟!
پاسخ :
مقدمه
معروف است که می گویند: "درمثل مناقشه نیست" یعنی اگر به کسی گفته شود: "ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست" در اینجا هیچ کس برداشت نمی کند که با لفظ "مگس" به مخاطب توهین می شود بلکه در مقام مقایسه، نسبت میان مگس و سیمرغ به ذهن خطور می کند. بلی؛ گاهی یک لفظ در زمانی خاص و در فرهنگ خاصی، اهانت تلقی می گردد و ممکن است متکلم با انتخاب زیرکانه از یک ضرب المثل، تلویحا مخاطب خود را تحقیر نماید اما این مطلب امری شایع نیست و منحصر به الفاظ تحقیرآمیز هم نمی شود. البته واضح است که مثال و یا ضرب المثل باید با موضوع، تناسب داشته و در عین حال زیبا باشد.
بدیهی است اگر خداوند متعال در قرآن مجید مثلی می زند مطابق قاعده عرف عمل می کند و حتی اگر کسی برای امام معصوم علیه السلام، قائل به تاویل در آیات نباشد، باید بپذیرد که راویان احادیث - چه مورد وثوق باشند ویا نباشند- این مقدار نسبت به ادبیات و فصاحت زبان عربی اطلاع دارند که تناسب را در تشبیه رعایت کنند.
در روایت ذیل آیه ۲۶ سوره بقره: إِنَّ اللَّهَ لاَ يَسْتَحْيِي أَن يَضْرِبَ مَثَلاً مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا« همانا خدا شرم نمي دارد که به پشّهاي و بالاتر از آن، مثل بزند». باید تامل کرد که آیا با فرض پذیرش بیان امام علیه السلام از عبارت" بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا "، انتخاب این تمثیل به نحو صحیحی صورت گرفته یا نه؟ و اساساً انتخاب واژه "لایستحیی" در موضع تحقیر پشه است یا واقعیت دیگری مد نظر بوده؟.
در این مجال سعی خواهیم کرد که با بررسی متن روایت و استفاده از سایر روایات دیگری که مبیّن روایت اول است برای این شبهه پاسخ مختصری ارائه نماییم .
پاسخ به شبهه:
ابتدا لازم است تا از منابع روایی حدیثی از امام باقر علیه السلام که از نظر زمانی مقدّم بر روایت منقول از امام صادق علیه السلام - روایت مورد اشکال - است ذکر شود وسپس به کنکاش و بررسی روایت مذکور در این شبهه بپردازیم.
بررسی ریشه ماجرا
روزى حضرت امام باقر(علیه السلام) توصيه مى فرمودند[۶]
ما را با نام و لقب و اوصاف خودمان ياد كنيد و اوصاف ما را - جز در ضرورت - بر دشمنان ما ننهيد كه خداوند پاداش فراوانى بر این کار به شما مى دهد...
در آن روایت از امام(علیه السلام) پرسيدند: برخى از شيعيان و دوستان شما گمان مى كنند كه آن ((بعوضه)) در سوره بقره, آيه ۲۶, على(علیه السلام)است و ((مافوقها)) كه ذباب و مگس باشد پيامبر(صلی الله علیه وآله ) است!
حضرت توضيح دادند:
((سمع هولاء شيئا لم يضعوه على وجهه, انما كان رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم) قاعدا ذات يوم هو و على(علیه السلام) اذ سمع قائلا يقول: ماشاءالله و ماشاء محمد, و سمع آخر يقول: ما شاءالله و ما شاء[۷]على فقال رسول الله(ص): لاتقرنوا محمدا و عليا بالله عز و جل و لكن قولوا : ماشاءالله ثم ما شاء محمد ما شاء الله ثم ما شاء على.
ان مشيئه الله هى القاهره التى لاتساوى و لا تكافاء و لا تدانى و ما محمد رسول الله(صلی الله علیه وآله ) فى الله و فى قدرته الا كذبابه تطير فى هذه الممالك الواسعه و ما على فى الله و فى قدرته الا كبعوضه فى جمله هذه الممالك...
ترجمه :
آنان چيزى شنيدند ولى درست نفهميدند، روزى حضرت رسول(صلی الله علیه وآله ) با على(علیه السلام) نشسته بودند، شنيدند، گوينده اى مى گفت: هر چه خدا بخواهد و هر چه محمد بخواهد (پديد می آيد) و ديگرى مى گفت: هرچه خدا بخواهد و هرچه على بخواهد (رخ مى دهد)
حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) فرمود : محمد و على را در رديف خداوند قرار ندهيد و به صورت جداگانه بگوييد: هرچه خدا خواست و سپس هر چه محمد خواست، يا به طور جداگانه بگوييد: هر چه على خواست ...
زيرا مشيت و خواست خدا است كه قاهر و غالب است به گونه اى كه هيچ چيز مساوى و نظير و معادل و نزديك به آن نيست و محمد كه پيامبر خدا است در مقايسه با خدا و قدرتش جز مگس نيست كه در اين كشورهاى گسترده به پرواز در آيد و على در قبال خدا و قدرتش جز پشه اى كه در اين جهان پهناور پرواز كند، بيش نيست (و اين دو اصلا قابل ذكر نيستند).
با اين كه فضل و عنايتى كه خدا بر محمد و على داشته، آن قدر زياد است كه برابرى نمى كند بر فضل الهى بر تمامى آفريدگانش از اول تا آخر روزگار.
پیامبر اکرم ص که صاحب خلق نیکو و درنهایت ادب[۸] است خود و علی ع را درمقابل عظمت الهی چنین توصیف می کند: " محمد كه پيامبر خدا است در مقايسه با خدا و قدرتش جز مگس نيست و على در كنار خدا و قدرتش جز پشه اى كه در اين جهان پهناور پرواز كند، بيش نيست"
حال اگر این مقایسه وهن به آن دو بزرگوار باشد باید از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله ) با آن خلق عظیم سوال کرد که چرا چنین توصیفی فرموده اند؟
پس از ارائه حدیث بالا و برای نتیجه گیری به بررسی حدیث مورد شبهه می پردازیم.
شان نزول[۹]:
جمعى از مفسران از ابن عباس در شان نزول نخستين آيه فوق چنين نقل كرده اند: هنگامى كه خداوند در آيات گذشته پيرامون منافقين، دو مثال براى آنها بيان كرد (مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ ناراً ...- و- أَوْ كَصَيِّبٍ مِنَ السَّماء-
منافقين گفتند خداوند برتر و بالاتر از اين است كه چنين مثالهايى بزند، و از اين راه در وحى بودن قرآن اظهار ترديد كردند، در اين موقع آيه فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت.
بعضى ديگر گفته اند: هنگامى كه در آيات قرآن، مثلهايى به" ذباب" (مگس) و" عنكبوت" نازل گرديد، جمعى از مشركان اين موضوع را بهانه قرار داده زبان به انتقاد گشودند و مسخره كردند كه اين چگونه وحى آسمانى است كه سخن از" عنكبوت" و" مگس" مى گويد؟ آيه فوق نازل شد و با تعبيراتى زنده به آنها جواب داد.
تفسير:
آيا خدا هم مثال مى زند؟!
نخستين آيه مىگويد: "خداوند از اينكه به موجودات ظاهرا كوچكى مانند پشه و يا بالاتر از آن مثال بزند هرگز شرم نمى كند" (إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلًا ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها).
چرا كه مثال بايد موافق مقصود باشد، و به تعبير ديگر، مثال وسيله اى است براى تجسم حقيقت، گاهى كه گوينده در مقام تحقير و بيان ضعف مدعيان است بلاغت سخن ايجاب مىكند كه براى نشان دادن ضعف آنها، موجود ضعيفى را براى مثال انتخاب كند.
مثلا در آيه ۷۳ سوره حج مىخوانيم: إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَيْئاً لا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ:" آنها كه مورد پرستش شما هستند هرگز نمىتوانند" مگسى" بيافرينند اگر چه دست به دست هم بدهند، حتى اگر مگس چيزى از آنها بربايد آنها قدرت پس گرفتن آن را ندارند، هم طلب كننده ضعيف است و هم طلب شونده".
ملاحظه مى كنيد در اينجا هيچ مثالى بهتر از مگس يا مانند آن نيست تا ضعف و ناتوانى آنها را مجسم كند.
و نيز در سوره عنكبوت آيه ۴۱ وقتى كه مىخواهد ناتوانى بت پرستان را در تكيه گاههايى كه براى خود انتخاب كرده اند مجسم سازد آنها را تشبيه به عنكبوتى مىكند كه آن لانه سست را براى خود انتخاب كرده است، كه سستترين خانه ها در جهان خانه عنكبوت است (مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِياءَ كَمَثَل الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ)
مسلما اگر در اين گونه موارد بجاى اين مثالهاى كوچك، مثل هاى بزرگى از آفرينش كواكب و آسمانهاى پهناور قرار داده شود، بسيار نامناسب خواهد بود، و هرگز با اصول فصاحت و بلاغت سازگار نيست.
اينجا است كه خداوند مىفرمايد: ما ابا نداريم از اينكه مثال به پشه بزنيم و يا بالاتر از آن، تا حقايق عقلانى را درقالب مثالهاى حسى به مردم تفهیم کنیم.
«به نظر می رسد که مفسر محترم در این بیانات از تفسیر منسوب به امام عسکری علیه السلام بهره برده اند»[۱۰].
نتیجه مقایسه دو روایت:
اولاً بد نیست بدانیم که خداوند متعال در قرآن مجید بارها و بارها از حیوانات به عنوان مثال، نمونه، عبرت، اندرز و... استفاده کرده است ولی نه تنها مومنین به این امر اعتراضی نداشته اند بلکه با بهره گیری از کلام وحی هدایت شده و البته فاسقان دچار سرگشتگی و ضلالت گشته اند کما اینکه در ادامه آیه مذکور تاکید می فرماید:
فَأَمَّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ وَ أَمَّا الَّذِينَ كَفَرُواْ فَيَقُولُونَ مَا ذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَاذَا مَثَلًا يُضِلُّ بِهِ كَثِيرًا وَ يَهْدِى بِهِ كَثِيرًا وَ مَا يُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفَاسِقِينَ(۲۶)
آنان كه بخدا ايمان دارند مي دانند آن مثلها از جانب خداست و كسانى كه كافرند مي گويند خدا را از اين مثل چه مقصود است، گمراه مي شوند باين مثلها بسيارى، و هدايت شوند جمعى ديگر و گمراه نشوند به آنها جز فاسقين (۲۶)
ثانیاً خداوند متعال هم در بیان مثل کوچک وبزرگ باکی ندارد و اساساً این طرز نگاه ما به موجودات است که تصوراتی متفاوت درباره آن ها داریم مثلاً در فارسی اگر به کسی گفته شود "شتر" توهین نابخشودنی به او شده درحالی که خداوند بزرگ درقرآن از عظمت خلقت شتر چنین یاد می فرماید: "افلا ینظرون الی الابل کیف خلقت"، "آیا نمی بینید شتر را که چگونه خلق شده است" به عبارت دیگر نمی شود عربی خواند و فارسی فکر کرد باید واژه ها و لغات و مثل ها و غیره را با درک از مفاهیم زبان اصلی نگاه کرد. در آیه مورد اشکال، پشه یکی از مناسب ترین مثال ها است برای مقایسه قدرت و اراده مخلوقات در مقابل عظمت وقدرت و اراده الهی، با این توضیح که این حیوان (حشره) ناچیز خود در خلقت بسیار عظیم است[۱۱] و همچنین است ذکر" مگس[۱۲]"در قرآن مجید.
ادامه دارد...
[۱]. تفسير علي بن ابراهيم، ص ۳۱، چاپ سنگي.
[۲]. رجال النجاشي، ص ۲۹۶، چاپ قم (مکتبة الداوري).
[۳]. خلاصة الاقوال، ص ۴۰۹.
[۴]. تنقيح المقال، ج ۲، ص ۲۰.
[۵]. مجمع البيان، ج 1، ص 147، چاپ لبنان، 1377 ه. ق.
[۶] - بحار الأنوار - العلامة المجلسي - ج ۲۴ - ص ۳۸۸ – ۳۹۳
۱۱۲ - تفسير الإمام العسكري
قال الباقر عليه السلام: ومن سمانا بأسمائنا ولقبنا بألقابنا ولم يسم أضدادنا بأسمائنا ولم يلقبهم بألقابنا إلا عند الضرورة التي عند مثلها نسمي نحن ونلقب أعداءنا بأسمائنا وألقابنا، فإن الله عز وجل يقول لنا يوم القيامة : اقترحوا لأوليائكم هؤلاء ما تغنونهم به ، فنقترح لهم على الله عز وجل ما يكون قدر الدنيا كلها فيه كقدر خردلة في السماوات والأرض فيعطيهم الله تعالى إياه ويضاعفه لهم أضعافا مضاعفات.
فقيل للباقر عليه السلام : فان بعض من ينتحل موالاتكم يزعم أن البعوضة علي وأن ما فوقها وهو الذباب محمد رسول الله صلى الله عليه وآله . فقال الباقر عليه السلام : سمع هؤلاء شيئا لم يضعوه على وجهه ، إنما كان رسول الله صلى الله عليه وآله قاعدا ذات يوم وعلي إذ سمع قائلا يقول : ما شاء الله وشاء محمد وسمع آخر يقول : ما شاء الله وشاء علي ، فقال رسول الله صلى الله عليه وآله : ( لا تقرنوا محمدا ولا عليا بالله عز وجل ولكن قولوا : ما شاء الله [ثم ما شاء محمد ثم ما شاء علي :] ثم ما شاء محمد ما شاء الله ثم ما شاء علي إن مشية الله هي القاهرة التي لا تساوي ولا تكافئ ولا تداني وما محمد رسول الله صلى الله عليه وآله في دين الله وفي قدرته إلا كذبابة تطير في هذه الممالك الواسعة ، وما علي في دين الله وفي قدرته إلا كبعوضة في جملة هذه الممالك مع أن فضل الله تعالى على محمد وعلي الفضل الذي لا يفي به فضله على جميع خلقه من أول الدهر إلى آخره ...
[۸] - بحار الأنوار - العلامة المجلسي - ج ۱۶ - ص ۲۱۰
وقال الطبرسي رحمه الله: " إنك لعلى خلق عظيم " أي على دين عظيم ، وقيل : معناه إنك متخلق بأخلاق الاسلام ، وعلى طبع كريم ، وقيل : سمي خلقه عظيما لاجتماع مكارم الأخلاق فيه ، ويعضده ما روي عنه صلى الله عليه وآله أنه قال : " إنما بعثت لأتمم مكارم الأخلاق ، وقال صلى الله عليه وآله : " أدبني ربي فأحسن تأديبي "
[۹] - تفسير نمونه، ج۱، ص: ۱۴۵
[۱۰] - بحار الأنوار - العلامة المجلسي - ج ۲۴ - ص ۳۸۸
۱۱۲ - تفسير الإمام العسكري : قوله عز وجل: (إن الله لا يستحيي أن يضرب مثلا ما بعوضة فما فوقها فأما الذين آمنوا فيعلمون أنه الحق من ربهم وأما الذين كفروا فيقولون ما ذا أراد الله بهذا مثلا يضل به كثيرا ويهدي به كثيرا وما يضل به إلا الفاسقين * الذين ينقضون عهد الله من بعد ميثاقه ويقطعون ما أمر الله به أن يوصل ويفسدون في الأرض أولئك هم الخاسرون (۲)) .
قال الباقر عليه السلام : فلما قال الله تعالى: (يا أيها الناس ضرب مثل) وذكر الذباب في قوله: (إن الذين تدعون من دون الله لن يخلقوا ذبابا (۳)) الآية ، و لما قال: ( مثل الذين اتخذوا من دون الله أولياء كمثل العنكبوت اتخذت بيتا و إن أوهن البيوت لبيت العنكبوت لو كانوا يعلمون (۴)) وضرب المثل في هذه السورة بالذي استوقد نارا ، وبالصيب من السماء قالت النواصب والكفار : وما هذا من الأمثال فتضرب ، يريدون به الطعن على رسول الله صلى الله عليه وآله ، فقال الله : يا محمد (إن الله لا يستحيي) لا يترك حياء (أن يضرب مثلا) للحق يوضحه به عند عباده المؤمنين (ما بعوضة) ما هو (۵) بعوضة المثل (فما فوقها) فما فوق البعوضة وهو الذباب يضرب به المثل إذا علم أن فيه صلاح عباده ونفعهم ...
[۱۱] -نهج البلاغه، خطبه ۱۸۶
اميرالمومنين حضرت علي (ع) در نهج البلاغه بيان عجيبي در اين زمينه دارد: اگر تمام موجودات زنده ی دنيا جمع شوند و دست در دست هم بدهند، هرگز توانايي بر ايجاد پشه اي ندارند، بلكه عقول آنها در راه يافتن به اسرار آفرينش اين حيوان متحير مي ماند و نيروهايشان ناتوان وخسته مي شود و پايان مي گيرد و سرانجام پس از تلاش، شكست خورده و اعتراف مي كنند كه در برابر آفرينش پشه اي درمانده اند و به عجز خود اقرار می نمايند و حتي به ناتوانيشان از نابود ساختن آن.
في مجمع البيان روى عن الصادق عليه السلام انه قال، انما ضرب الله المثل بالبعوضة لان البعوضة على صغر حجمها خلق الله فيها جميع ما خلق في الفيل مع كبره و زيادة عضوين آخرين فأراد الله سبحانه ان ينبه بذلك المؤمنين على لطف خلقه و عجيب صنعه.
امام صادق ع در باره آفرينش اين حيوان كوچك مى فرمايد:" خداوند به پشه مثال زده است با اينكه از نظر جسم بسيار كوچك است، ولى از نظر ساختمان همان دستگاههايى را دارد كه بزرگترين حيوانات (خشكى) يعنى فيل دارا است و علاوه بر آن دو عضو ديگر (شاخكها و بالها) در پشه است كه فيل فاقد آن است" خداوند مىخواهد با اين مثال ظرافت آفرينش را براى مؤمنان بيان كند، تفكر در باره اين موجود ظاهرا ضعيف كه خدا آن را شبيه فيل آفريده است انسان را متوجه عظمت آفريدگار مىسازد.
[۱۲] - سوره حج(۲۲) /آیه ۷۳
يا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَيْئاً لا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ (۷۳)
اى مردم! مثالى زده مىشود به آن گوش دهيد: آنانى را كه غير از خدا مى خوانيد، قادر نيستند مگسى را بيافرينند، هر چند در اين باره با هم متحد شوند و اگر مگس چيزى از آنها بر بايد، نمى توانند آن را پس گيرند طالب و مطلوب هر دو ناتوانند