بسم الله الرحمن الرحیم

بررسی و نقد کتاب " نقد کتب حدیث " نوشته مصطفی حسینی طباطبائی

قسمت چهل و دوم

حدیث آل یس

 

آقای مصطفی حسینی طباطبایی در کتاب نقد حدیث به تخطئه حدیث دیگری از احادیث شیعه پرداخته و چنین می نویسد:

۹- در کتاب «الصافي في تفسير القرآن» اثر «فيض کاشاني» ذيل آية: سَلاَمٌ عَلَى إِلْ يَاسِين. (صافات/ ۱۳۰)

«و في المعاني عن الصادق عن ابيه عن آبائه عن علي - -عليه السلام- - في هذه الآيه قال: يس، محمد و نحن آل يس». [۱]

يعني: «در کتاب معاني الاخبار (اثر شيخ صدوق) از امام صادق از پدرش از پدرانش از علي - -عليه السلام- - دربارة اين آيه: (سلام علي آل ياسين) روايت شده که فرمود: يس، محمد -صلى الله عليه وسلم- است و آل يس، ما هستيم»!

همانگونه که ملاحظه مي‌شود فيض کاشاني سند روايت را از امام صادق - -عليه السلام- - آغاز نموده و تمام سند را ذکر نکرده است. اصل سند در کتاب «معاني الاخبار» بدين صورت آمده است:

«حدثنا محمد بن إبراهيم بن إسحاق الطالقاني –رضي الله عنهم- قال حدثنا أبو أحمد عبدالعزيز بن يحيي بن أحمد بن عيسي الجلودي البصري، قال حدثنا محمد بن سهل قال حدثنا الخضر بن ابي فاطمه البلخي، قال حدثنا وهب بن نافع، قال حدثنا کادح (و في بعض النسخ: قادح) عن الصادق جعفر بن محمد، عن ابيه، عن آبائه، عن علي -عليه السلام-». [۲]

در اين سند، افراد مجهولي ديده مي‌شوند که در کتب رجال، ابداً نامي از آنها نبرده‌اند مانند: «خضر بن ابي فاطمه بلخي» يا کادح (قادح)! با چنين سندي البته حديث مذکور قابل اعتماد نيست بويژه که متن آن نيز مخالف با قرآن است. زيرا آنچه در سورة «صافات» آمده «سلام علي ال ياسين» است، نه «سلام علي آل ياسين»! و ال ياسين همان «إلياس پيامبر» مي‌باشد که آن را به دو صورت تلفظ مي‌کنند مانند «طور سيناء» و «طور سينين» که به هر دو شکل در قرآن کريم بکار رفته است:

وَشَجَرَةً تَخْرُجُ مِن طُورِ سَيْنَاء. (مؤمنون / ۲۰) - وَطُورِ سِينِين . (تين / ۲)

دليل روشن اين موضوع هم آنست که در سورة صافات ابتدا مي‌فرمايد: «و إن إلياس لمن المرسلين» آنگاه در آيات بعد مي‌خوانيم: «سلام علي إل ياسين. إنا کذلک نجزي المحسنين. إنه من عبادنا المومنين» اگر مقصود از «إل ياسين» آل محمد – صلوات الله عليهم أجمعين – بود لازم مي‌آمد که ضمير جمع براي آنها بکار رود (نه ضمير مفرد) و با تعبير «انهم من عبادنا المومنين» از ايشان ياد شود. اسلوب سورة صافات نيز اقتضا مي‌کند که مراد از «إل ياسين» همان إلياس نبي باشد زيرا اين سوره ابتدا از رسالت برخي از پيامبران سخن مي‌گويد و سپس دعوت توحيدي آنها را مطرح مي‌سازد و آنگاه بر آن پيامبر، درود مي‌فرستد. هيچ دليلي ندارد که چون به «الياس پيامبر» مي‌رسد، شيوة مزبور را نقض کند و پس از ذکر الياس، به آل محمد -صلى الله عليه وسلم- درود فرستد!

 

[۱] الصافي في تفسير القرآن، ج ۲، ص ۴۳۳.

[۲] معاني الأخبار، اثر شيخ صدوق، ص ۱۲۲ (متن حديث در معاني الأخبار بدينصورت آمده است: في قوله عزوجل: «سلام علي آل ياسين» قال ياسين محمد - -صلى الله عليه وسلم- - و نحن آل ياسين).!

پاسخ:

مقصود از آل یاسین آل محمد صلی الله علیه وآله است. در تفسير برهان ۱۲ روايت نقل شده كه پنج طریق آن به امامان اهل بیت و هفت طریق آن به صحابه می‌رسد. نکته قابل توجه آن که در این روایات، آیه شریفه به صورت « سَلامٌ عَلى‏ آلْ‏ياسين‏» خوانده شده و در ادامه این مضمون آمده است که مقصود از «یاسین»، «محمد» و مراد از «آل یاسین»، «آل محمد» است.

نظیر این روایات در مدارک اهل تسنن نیز آمده است. «یس» یکی از نام‌های رسول خداست[۱]، ابن عباس می‌گفت که ما آل محمد، آل یاسین ایم[۲] و عمر بن خطاب نیز آیه شریفه را به صورت « سَلامٌ عَلى‏ آلْ‏ياسين‏» می‌خواند.

بنابراین، اینکه «یس» یکی از نام‌های رسول خداست و اینکه مقصود از «آل یس» اهل بیت‌اند، موضوعی است که در کتب شیعه و سنی نقل شده است و جعلی خواندنش درست نیست.

اختلاف قرائت:

دربارة قرائت « آل‌یاسین »؛ یعنی چگونگی خواندن و تلفظ آن‌، چهار قرائت میان قاریان قرآن‌، مطرح شده است:

الف - « سَلاَمٌ عَلَى إِلْ يَاسِينَ » که از جمعی از قراء نقل شده است.[۳]

ب ـ « سَلاَمٌ عَلَى آلْ يَاسِينَ » که قرائت ابن‌عامر، نافع و رویس‌، از یعقوب است‌.

ج ـ « سَلاَمٌ عَلَى إِدْ رَاسِينَ » این قرائت شاذ است و از ابن مسعود نقل شده است.

د ـ « سَلاَمٌ عَلَى الْيَاسِينَ » این قرائت از ابن محیصن و ابی رجا نقل شده که بر اساس آن « ال» از ادات تعریف بوده و همزه آن در هنگام وصل خوانده نمی‌شود.

دو قرائت نخست از قرائات شایع است. به گفته طبری عموم قاریان مدینه آیه را به صورت « سَلاَمٌ عَلَى آلْ يَاسِينَ » می‌خوانده اند[۴]. هنگامی که ابن حجر آیات وارده در شأن اهل بیت را می‌نویسد آیه فوق را به عنوان سومین آیه ذکر می‌کند.[۵] بنابراین، از آن‌جایی‌که « آل یاسین» جزء قرائات هفتگانه و مشهور است، از استحکام مناسبی برخوردار است و بر برخی استدلالات تفسیری حکومت می‌کند. از این رو، اینکه آقای طباطبایی می‌گوید:

"متن آن [آل یاسین] نيز مخالف با قرآن است. زيرا آنچه در سورة «صافات» آمده «سلام علي ال ياسين» است، نه «سلام علي آل ياسين»!"

ناشی از جهل و یا کم لطفی ایشان به قرائت مذکور است؛ چرا که در اختلاف قرائت نمی‌توان به مخالفت با قرآن (یعنی قرائت مورد نظر آقای طباطبایی) استناد کرد.

آقای طباطبایی در ادامه می‌نویسد:

"و «ال ياسين» همان «إلياس پيامبر» مي‌باشد که آن را به دو صورت تلفظ مي‌کنند مانند «طور سيناء» و «طور سينين» که به هر دو شکل در قرآن کريم بکار رفته است."

اين نكته را برخي از مفسران پیشین گفته‌اند، اما حتی اگر این سخن درست هم باشد، مبتنی بر قرائت «‌إل یاسین» است و نمی‌تواند قرائت «آل یاسین» را رد کند. افزون بر این، اگر نام حضرت الیاس، «الیاسین» هم بوده باشد، نباید به صورت « ال یاسین» نوشته می‌شد، بلکه باید به صورت «الیاسین» ثبت می‌شد.[۶]

استناد به ضمیر «هـ » در «انه»

آقای طباطبایی در بخشی از نگاشته‌های خود می‌نویسد:

"اگر مقصود از «إل ياسين» آل محمد – صلوات الله عليهم أجمعين – بود لازم مي‌آمد که ضمير جمع براي آنها بکار رود (نه ضمير مفرد) و با تعبير «انهم من عبادنا المومنين» از ايشان ياد شود."

آیا قاریان عرب در سده‌های نخست ضعف ادبیات داشته‌اند؟

چنانکه دیدیم قاریان مدینه در سده‌های نخست آیات شریفه را به این صورت می‌خوانده اند:

« سَلامٌ عَلى‏ آل‏ِِِ ياسينَ * إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنينَ * إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنينَ »

ابن عباس ضمن این که آیه را به صورت فوق می‌خوانده، مقصود از آل یاسین را آل محمد می‌دانسته است. اکنون باید پرسید آیا امثال ابن عباس این‌قدر بر ادبیات عرفی زمان خویش مسلط نبودند که اِشکال ضمیر مفرد و جمع را بفهمند؟! این قرائات در نزد عرب از چنان قوتی برخوردار است که می‌تواند خود مصدر قواعد زبان عربی باشد و یا بر آنان استثنا بزند. اینکه آیا ضمیر «هـ» به خود یاسین ـ یعنی رسول خدا ـ بر می‌گردد یا به «آل» سخن دیگری است، آنچه مهم است چنین اشکالات پیش از اینکه به روایات شیعه برگردد، ادبیات اعراب زمان وحی را مورد تمسخر قرار می‌دهد.

بررسي دلیل افراد ضمیر

کلمه «اهل» و «آل» اسم جمع است و ضمائری که به اسامی جمع برمی گردد می‌تواند مفرد و جمع و نیز مذکر یا مؤنث به کار رود. درآیه ۶۶ سوره نحل آمده است:

وَ إِنَّ لَكُمْ فِي الْأَنْعامِ لَعِبْرَةً نُسْقيكُمْ مِمَّا في‏ بُطُونِهِ مِنْ بَيْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَبَناً خالِصاً سائِغاً لِلشَّارِبينَ

سخن در این است که واژه «انعام» جمع است و چون از ذوی العقول نیست مؤنث مجازی است، پس چرا ضمیر «هـ» در «بطونه» مفرد مذکر به کار رفته است؟ آلوسی می‌نویسد:

ضمير بُطُونِهِ‏ للأنعام و هو اسم جمع و اسم الجمع يجوز تذكيره و إفراده باعتبار لفظه و تأنيثه و جمعه باعتبار معناه...».[۷]

ضمیر در «بطونه» به «انعام» برمی گردد و انعام اسم جمع است و جایز است ضمیری را که به اسم جمع باز می‌گردد به اعتبار لفظ مفرد آورد و جایزاست به اعتبار معنایش مؤنث و جمع آورد...

جالب آنکه قرآن در جای دیگر برای همین واژه انعام  ضمیر مؤنث به کار برده است:

وَ إِنَّ لَكُمْ فِي الْأَنْعامِ لَعِبْرَةً نُسْقيكُمْ مِمَّا في‏ بُطُونِها وَ لَكُمْ فيها مَنافِعُ كَثيرَةٌ وَ مِنْها تَأْكُلُونَ (مؤمنون/۲۱)

در این خصوص مثال‌های فراوانی می‌توان یافت به یک مورد قرآنی دیگر اشاره می‌کنیم:

 تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَها ما كَسَبَتْ وَ لَكُمْ ما كَسَبْتُمْ وَ لا تُسْئَلُونَ عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ (بقره/ ۱۳۴)

در اینجا امت اسم جمع است که ظاهر لفظ آن مؤنث است و مفهوم مردم را شامل می‌شود. در آیه واژه‌های « تِلْكَ»، « خَلَتْ»، «لَها» و «كَسَبَتْ» به صورت مفرد مؤنث و « كانُوا» و «يَعْمَلُونَ» به صورت جمع مذکر به کار رفته است. این نحوه کاربرد ضمیر به دلیل اسم جمع بودن واژه «امة» است.

بررسی سندیت روایت:

متن بحث سندی طباطبایی به صورت ذیل است:

"در اين سند، افراد مجهولي ديده مي‌شوند که در کتب رجال، ابداً نامي از آنها نبرده‌اند مانند: «خضر بن ابي فاطمه بلخي» يا کادح (قادح)! با چنين سندي البته حديث مذکور قابل اعتماد نيست".

نکاتی درباره بررسی سند روایت:

در روایات متعددی قرائت سلام علی آل یاسین ذکر شده است. اگر آقای طباطبائی قصد دارد این مضمون روائی را جعلی و موضوعه بخواند، نمی‌تواند از بررسی اسناد دیگر روایات خودداری کند. هم‌چنین، اخبار متعددی از اهل تسنن نیز بر این مطلب دلالت دارد که بررسی سندی آن‌ها نیز باید مدنظر قرار گیرد.

به هرحال، از آن‌جایی که در وجود قرائت «سلام علی آل یاسین» تردیدی نیست، نهایتا شبهه سندی نمی‌تواند در اصل قرائت ،خدشه کند و نهایتا می تواند تفسیر روایی آن را  به ضعف سند متهم نماید.

در بررسی اجمالی و نه چندان دقیق سندی توسط آقای طباطبایی، دلیلی بر عدم صحت اسناد دیگر روایات شیعه پیدا نشد و اسناد اهل تسنن نیز بررسی نشده است. و آنچه از مشرب نویسنده کتاب بر می آید ایشان اصولا ارزشی برای سند حدیث قائل نیست و مستمسک  ضعف سند، تنها برای پیشبرد هدف نویسنده در طرد احادیث کاربرد دارد.

مدارک دیگر درباره ضمیر اسم جمع در مرجع شماره [۸] آمده است. 


پاورقی ها:

[۱] التبيان في تفسير القرآن، ج‏ ۸، ص۴۴۱؛ مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏ ۸، ص ۶۵۰؛ الدرالمنثور في تفسير المأثور، ج‏ ۵، ص ۲۵۸.

[۲] الدر المنثور ج۵ ص ۲۸۶؛ جامع البيان في تفسير القرآن، ج‏ ۲۳، ص ۶۱.

[۳] مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن‌، طبرسی‌، ج ۸ ، ص ۷۱۲ ؛ جامع البيان في تفسير القرآن، ج‏ ۲۳، ص ۶۱.

[۴] جامع البيان في تفسير القرآن، ج‏ ۲۳، ص ۶۲.

[۵] الصواعق المحرقة، ج ۲، ص ۴۳۵.

[۶] آدرس مفسران نخستین ذکر شود.

[۷] روح المعاني في تفسير القرآن العظيم، ج‏ ۷، ص: ۴۱۴.

[۸] ۱- بيان المعاني، ج‏ ۵، ۱۵۱ مطلب المقابلة بالمثل و فضل العفو و الإنفاق في سبيل الله و الإحسان: ...  ص ۱۴۷:

أو لأن اسم الجمع يطلق على ما وراء الواحد، قال تعالى (فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما) الآية 5 من سورة التحريم الآتية، و قال تعالى (فَإِذا هُمْ فَرِيقانِ يَخْتَصِمُونَ) الآية 46 من سورة النمل في ج 1 و فيهما ما يرشدك لمثله، على أن السفر سيكون بالطائرات المحدثة، و عليه قد يكون الحج و الزيارة بأسبوع واحد، و اللّه أعلم. و جاء في الآية الأولى (مَواقِيتُ لِلنَّاسِ وَ الْحَجِّ) أي الأهلة بلفظ عام، و هذه الآية بلفظ خاص، و الخاص مقدم و مفسر له، و تفيد هذه الجملة أنه لا يجوز الإحرام بالحج إلا في أشهر المذكورة، لأن الإحرام بالعبادة قبل وقت الأداء لا يصح، فالخطبة في صلاة الجمعة لا تجوز قبل الوقت لأنها قائمة مقام الركعتين من الظهر حكما، فلأن لا يصح الإحرام و هو شروع في العبادة قبل وقته أولى، و لأن الإحرام لا يبقى صحيحا لأداء الحج إذا ذهب وقته، فلأن لا ينعقد قبل الوقت أولى، لأن البقاء أسهل من الابتداء، و لا يرد قوله تعالى (يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِيَ مَواقِيتُ لِلنَّاسِ وَ الْحَجِّ) هنا، لأن هذه الآية أخصّ منها، تدبر. و اعلم أن اللّه تعالى فرض الحج على هذه الأمة دون غيرها و اختلف في زمن فرضه و الصحيح أنه سنة ست من الهجرة كما ذكره الطحاوي في حاشيته على مراقي الفلاح شرح نور الإيضاح‏

۲- التفسير الوسيط للقرآن الكريم، ج‏۸*، ۱۸۳ [سورة النحل (۱۶): الآيات ۶۵ الى ۶۷] .....  ص ۱۸۱:

قال الآلوسى: و الضمير في «بطونه» يعود للأنعام، و هو اسم جمع، و اسم الجمع يجوز تذكيره و إفراده باعتبار لفظه، و يجوز تأنيثه و جمعه باعتبار معناه ...».

۳- تفسير غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج‏۱، ۵۶۵  التفسير: .....  ص ۵۵۰:

و إيقاع اسم الجمع على الواحد جائز إذا كان رئيسا مقتدى به. إِنَّ إِبْراهِيمَ كانَ أُمَّةً [النحل: ۱۲۰] الَّذِينَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ [آل عمران: ۱۷۳] يعني نعيم بن مسعود إن الناس يعني أبا سفيان. و وجه ثالث و هو أن يكون قوله مِنْ حَيْثُ أَفاضَ النَّاسُ عبارة عن تقادم الإفاضة من عرفات و أن ما عداه مبتدع كما يقال «هذا مما فعله الناس قديما». القول الثاني عن الضحاك أن المراد الإفاضة من المزدلفة إلى منى يوم النحر قبل طلوع الشمس للرمي و النحر، و قوله مِنْ حَيْثُ أَفاضَ النَّاسُ يعني إبراهيم و إسماعيل و متبعيهما فإن طريقتهم الإفاضة من المزدلفة قبل طلوع الشمس على ما جاء به الرسول صلى اللّه عليه و سلم، و العرب الذين كانوا واقفين بالمزدلفة كانوا يفيضون بعد طلوع الشمس فأمرهم اللّه تعالى بأن تكون إفاضتهم من المزدلفة في الوقت الذي كان يحصل فيه إفاضة إبراهيم و إسماعيل عليهما السلام. و أورد على هذا القول أن استعمال «حيث» للزمان قليل، و يمكن أن يجاب بأن القرآن أولى ما يحتج به. و عن الزهري: أن الناس في هذه الآية آدم عليه السلام و احتج بقراءة سعيد بن جبير مِنْ حَيْثُ أَفاضَ النَّاسُ بكسر السين اكتفاء من الياء بالكسرة من قوله وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى‏ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ [طه: ۱۱۵] و المعنى: أن الإفاضة من عرفات شرع قديم فلا تتركوه. وَ اسْتَغْفِرُوا اللَّهَ من مخالفتكم في الموقف و نحو ذلك من جاهليتكم، و ليكن الاستغفار باللسان مع التوبة بالقلب و هي أن يندم على كل تقصير منه في طاعة اللّه و يعزم أن لا يقصر فيما بعده ابتغاء لمرضاة اللّه لا للمنافع العاجلة. و الاستغفار بالحقيقة يجب على كل مكلف و إن لم يعلم من ظاهر حاله خطيئة فإن النقص لازم الإمكان، و القصور من خصائص الإنسان و كيف لا و قد قالت الملائكة و إنهم أرفع حالا ما عبدناك حق عبادتك. و صورة الاستغفار على ما

فقيل: نسقيكم مِمَّا فِي بُطُونِهِ و منهم من قدر هنا مبتدأ و هو هي نسقيكم و لا حاجة إليه، و ضمير بُطُونِهِ للأنعام و هو اسم جمع و اسم الجمع يجوز تذكيره و إفراده باعتبار لفظه و تأنيثه و جمعه باعتبار معناه، و لذا جاء الوجهين في القرآن و كلام العرب كذا قيل.

و قد جاء على ما في الكشاف أهلة بالتاء و يجوز تحريك عينه أيضا فيقال: اهلات بفتح الهاء، و كذا يجمع على أهال كليال، و أطلق عليه الزمخشري اسم الجمع و قيل: و هو إطلاق منه في الجمع الوارد على خلاف القياس و إلا فاسم الجمع شرطه عند النحاة أن يكون على وزن المفردات سواء كان له مفرد أم لا. و قرأ عبد اللّه «إلى أهلهم» بغير ياء، و الآية ظاهرة في أن لَنْ ليست للتأبيد و من زعم إفادتها إياه جعل أَبَداً للتأكيد وَ زُيِّنَ أي حسن ذلِكَ أي الظن المفهوم من ظننتم فِي قُلُوبِكُمْ فلم تسعوا في إزالته فتمكن فيكم فاشتغلتم بشأن أنفسكم غير مبالين بالرسول صلّى اللّه عليه و سلّم و المؤمنين و قيل: الإشارة إلى المظنون و هو عدم انقلاب الرسول عليه الصلاة و السلام و المؤمنين إلى أهليهم أبدا أي حسن ذلك في قلوبكم فاحببتموه و المراد من ذلك تقريعهم ببغضهم الرسول صلّى اللّه عليه و سلّم و المؤمنين و المناسب للسياق ما تقدم. و قرى‏ء «زيّن» بالبناء للفاعل بإسناده إلى اللّه تعالى أو إلى الشيطان وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ و هو ظنهم السابق فتعريفه للعهد الذكرى و أعيد لتشديد التوبيخ و التسجيل عليه بالسوء أو هو عام فيشمل ذلك الظن و سائر ظنونهم الفاسدة التي من جملتها الظن بعدم رسالته عليه الصلاة و السلام فإن الجازم بصحتها لا يحوم فكره حول ما ذكر من الاستئصال فذكر ذلك للتعميم بعد التخصيص.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید