بسم الله الرحمن الرحیم

بررسی و نقد کتاب " نقد کتب حدیث " نوشته مصطفی حسینی طباطبائی

قسمت چهلم - بخش دوم

حدیث معرفتی بالنورانیه

 

در بخش اول به اشکال سندی حدیث پرداختیم و نشان دادیم ایراد آقای مصطفی حسینی طباطبایی به سند حدیث ، قابل خدشه است . در ادامه ، شبهات وارده بر مفهوم حدیث را پاسخ می گوییم ...

 

بررسي مفهومي حديث

 

الف - اعتقاد به خلقت نوراني در احاديث كتب معتبر شيعه و اهل سنت

 

روایات متعددی در كتب شیعه و اهل سنت وجود دارد كه به مرتبه اي از خلقت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و ائمه عليهم السلام به غير از خلقت جسماني ايشان بر روي زمين اشاره شده است. اهل سنت هم تعدادی روايات درباره مقام خلقت اولیه پیامبر اكرم صلي الله عليه و آله و امیرالمومنین عليه السلام دارند که قابل نفی کردن نیست. پس اجمالا اين موضوع بين شيعه و اهل سنت مشترک است. حال بايستي از آقای مصطفی حسینی طباطبایی پرسيد كه منظور از این مقام خلقت برای پیامبر اكرم صلي الله عليه و آله و ائمه عليه السلام كه هم در كتب شیعه و هم در كتب اهل سنت نقل شده است چيست ؟و شما چه توضيحي براي آن داريد ؟ برهمگان معلوم است که پیامبر اكرم صلي الله عليه و آله در سال عام الفیل بدنیا آمد وحضرت علی عليه السلام هم چندیبعد متولد شده اند. پس این خلقت نورانی كه در احاديث فریقین آمده به چه معناست؟

 

ابتدا به ذكر برخی احاديث ياد شده مي پردازيم سپس به اشكالات نويسنده پاسخ مي دهيم.

 

مساله ي تقدّم وجودي پيامبر اكرم (ص) بر جميع ممكنات عقيده اي صرفاً شيعي نيست بلكه روايات اين موضوع در كتب اهل سنّت نيز موجود مي باشند.

 

در ذيل به چند نمونه از اين روايات اشاره مي شود:

 

۱- نبي اكرم (ص) فرمود: «كنت نبيا و آدم بين الماء و الطين ـــ من نبي بودم آنگاه كه آدم بين آب و خاك بود. » (مفاتيح الغيب، فخر رازى ، ج۶، ص: ۵۲۵ )

 

۲- از آن حضرت پرسيده شده: « متى كنت نبيا قال: كنت نبيا و آدم بين الروح و الجسد ــــ از كي نبي شدي؟ فرمودند: من نبي بودم آنگاه كه آدم بين روح و جسد بود.» (المستدرك ، حاكم نيشابوري ، ج2 ، ص ۶۰۹)

 

۳- و فرمودند: « اوّل ما خلق اللَّه نورى ـــ اوّل چيزي كه خدا آفريد نور من بود.»

 

۴- و فرمودند: « أوّل ما خلق اللّه روحى ــــ اوّل چيزي كه خدا آفريد روح من بود. » (ينابيع الموده ، قندوزي حنفي ، ج۱ ، ص ۴۵)

 

۵- پيامبر (ص) فرمودند:« إني عند اللّه لخاتم النبيين و إن آدم لمنجدل في طينته. ـــ من در نزد خدا خاتم النبيين بودن در حالي كه آدم افتاده در طينت خود بود.» (مسند احمد بن حنبل ، ج۴ ، ۱۲۷)

 

۶- نبي اكرم(ص) فرمودند: « كان الناس من شجر شتى ، و كنت انا و على من شجرة واحدة. ـــــ مردم همه از درخت ديگري هستند ولي من و علي از درخت واحدي هستيم.» (لسان الميزان ، ابن حجر ، ج ۳ ، ص ۱۸۰)

 

۷- أنه - صلى الله عليه وآله وسلم-أول ما خلق الله من النبيين كما في حديث أبي هريرة- -عن النبي-صلى الله عليه و آله و.سلم- (( كنت أول النبيين في الخلق وآخرهم في البعث))( يعني من اولين پيامبر در آفرينش بودم و آخرين ايشان در بعثت مي باشم ) ابن أبي حاتم[كما في تفسير ابن كثير(ص/۱۰۵۲)] وابن عدي في الكامل (۳/۴۹،۳۷۲،۳۷۳) وأبو نعيم في الدلائل(ص/۶) وتمام في الفوائد(۴/۲۰۷رقم ۱۳۹۹)

 

 

 

عقیده شیعه این است همه چهارده معصوم دارای چنین مقامی هستند. چون همگی نوری واحدند و پیامبر (ص) اصل این نور است؛ از این روست که آن حضرت خود را اولین مخلوق نامید. در اینجا مناسب است که به برخی روایات ناظر به این بحث نیز اشاره کنیم.

 

۱-

 

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و اله : ...فَكَیْفَ لَا نَكُونُ أَفْضَلَ مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ قَدْ سَبَقْنَاهُمْ إِلَى مَعْرِفَةِ رَبِّنَا وَ تَسْبِیحِهِ وَ تَهْلِیلِهِ وَ تَقْدِیسِهِ لِأَنَّ أَوَّلَ مَا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ خَلْقُ أَرْوَاحِنَا فَأَنْطَقَنَا بِتَوْحِیدِهِ وَ تَحْمِیدِهِ ثُمَّ خَلَقَ الْمَلَائِكَةَ فَلَمَّا شَاهَدُوا أَرْوَاحَنَا نُوراً وَاحِداً اسْتَعْظَمُوا أَمْرَنَا فَسَبَّحْنَا لِتَعْلَمَ الْمَلَائِكَةُ أَنَّا خَلْقٌ مَخْلُوقُونَ وَ أَنَّهُ مُنَزَّهٌ عَنْ صِفَاتِنَا فَسَبَّحَتِ الْمَلَائِكَةُ بِتَسْبِیحِنَا ... (بحارالأنوار ج ۵۴ ص ۵۸ ) ... با این وصف چگونه ما برتر از فرشتگان نباشیم در حالى كه پیش از ایشان به پروردگارمان معرفت پیدا كرده و به تسبیح و تهلیل و تقدیسش پرداختهایم زیرا اوّل موجودى كه پروردگار عالمیان آفرید ارواح ما بود، پس از آفریدن، آن را به توحید و تحمیدش گویا ساخت سپس فرشتگان را آفرید، ایشان وقتى مشاهده كردند كه ارواح ما یك نور است امر ما را بزرگ شمردند و ما براى این كه فرشتگان بدانند مخلوق حضرت جلال هستیم و خدا از صفات ما مخلوقات مبرّا است حضرتش را تسبیح و تنزیه نمودیم، فرشتگان كه چنین دیدند آنها نیز با تسبیح ما به تسبیح حقّ پرداخته و حضرتش را از صفات ما منزّه نمودند.

 

۲-

 

وَعَنْ جَابِرٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُنُورِی فَفَتَقَ مِنْهُ نُورَ عَلِیٍّ ثُمَّ خَلَقَ الْعَرْشَ وَ اللَّوْحَوَ الشَّمْسَ وَ ضَوْءَ النَّهَارِ وَ نُورَ الْأَبْصَارِ وَ الْعَقْلَ وَالْمَعْرِفَةَ (بحارالأنوار ج ۵۴ ص ۱۷۰) از جابر روايت شده است كه، پيغمبر فرمود: خداوند اولين چيزى را كه آفريد، نور من بود، از آن نور، نور على را شكافت ، سپس عرش و لوح و آفتاب و روشنى روز و نور چشمها و عقل و معرفت را به وجود آورد.

 

۳-

 

از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمود: إن الله تبارك و تعالى خلق نور محمد صلى الله عليه و آله قبل أن يخلق السماوات و الارض و العرش والكرسى واللوح و القلم والجنة والنار، و قبل ان يخلق آدم و نوحا و ابراهيم و اسماعيل و اسحق و يعقوب و موسى و عيسى و داود و سليمان ، و قبل ان يخلق الانبياء كلهم باربعماة الف سنة و اربع و عشرينم الف سنة. امام صادق عليه السلام فرمودند: خداوند نور محمد صلى الله عليه و آله را چهارصد و بيست و چهارهزار سال پيش از آفرینش آسمانها، زمين ، عرش ، كرسى ، لوح ، قلم ، بهشت ، و جهنم و پيش از آفرينش ‍آدم ، نوح ، ابراهيم ، اسحق ، يعقوب ، موسى ، عيسى ، داود و سليمان ، و پيش ‍از آفرینش تمامى انبياء به وجود آورد.

 

۴-

 

سأل المفضل الصادق عليه السلام ما كنتم قبل أن يخلق الله السماوات و الأرضين قال عليه السلام "كنا أنوارا حول العرش نسبح الله و نقدسه حتى خلق الله سبحانه الملائكة فقال لهم سبحوا فقالوا يا ربنا لا علم لنا فقال لنا سبحوا فسبحنا فسبحت الملائكة بتسبيحنا ..." مفضل از امام صادق عليه السلام سوال كرد قبل از اينكه خداوند آسمانها و زمين ها را خلق كند شما چه بوديد؟ امام صادق عليه السلام فرمودند: ما انواري حول عرش بوديم كه خدا را تسبيح مي گفتيم و تقديس مي كرديم تا اينكه خداوند سبحان ملائكه را خلق كرد و به ملائكه فرمود تسبيح كنيد. آنها گفتند پروردگارا نمي دانيم. خداوند به ما فرمود تسبيح كنيد و ما تسبيح كرديم. پس ملائكه به تسبيح ما تسبيح گفتند. .../ بحارالأنوار ج ۲۵ ص ۲۱

 

۵-

 

سأل ابن مهران عبد الله بن العباس رضي الله عنه عن تفسير قوله تعالى وَ إِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ وَ إِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ فقال ابن عباس إنا كنا عند رسول الله صلی الله علیه و اله فأقبل علي بن أبي طالب عليه السلام فلما رآه النبي ص تبسم في وجهه و قال مرحبا بمن خلقه الله قبل آدم بأربعين ألف عام فقلت يا رسول الله أ كان الابن قبل الأب قال نعم إن الله تعالى خلقني و خلق عليا قبل أن يخلق آدم بهذه المدة خلق نورا فقسمه نصفين فخلقني من نصفه و خلق عليا من النصف الآخر قبل الأشياء كلها ثم خلق الأشياء فكانت مظلمة فنورها من نوري و نور علي ثم جعلنا عن يمين العرش ثم خلق الملائكة فسبحنا فسبحت الملائكة و هللنا فهللت الملائكة فكبرنا فكبرت الملائكة فكان ذلك من تعليمي و تعليم علي...ابن مهران از ابن عباس از تفسير وَ إِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ وَ إِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ سؤال كرد . ابن عباس گفت ما نزد رسول خدا صلی الله علیه و اله بوديم پس به سوي علي بن ابي طالب عليه السلام رو كردند . هنگامي كه رسول الله صلی الله علیه و اله ايشان را ديدند در صورتشان تبسمي نمودند و فرمودند مرحبا به كسي كه خداوند چهل هزار سال پيش از آدم او را خلق نمود. پس گفتم يا رسول الله! آيا فرزند قبل از پدر است؟ حضرت فرمودند : آري همانا خداوند تعالي  قبل از اينكه آدم را در اين مدت خلق نمايد من و علي را خلق نمود. پيش از همه اشياء نوري را خلق فرمود و آن را به دو قسمت نمود پس مرا از نصف آن نور و علي را از نصف ديگر آن نور آفريد. سپس اشياء را خلق نمود كه تاريك بودند. پس نور اشياء از نور من و علي است . سپس ما را از سمت راست عرش قرار داد و پس از آن ملا ئكه را آفريد. پس ما تسبيح گفتيم و سپس ملائكه تسبيح كردند و ما تهليل گفتيم و ملائكه تهليل كردند و ما تكبير گفتيم و ملائكه تكبير گفتند پس ان ها (رفتارها) از تعليم من و علي است ./ بحارالأنوار ج ۲۴ ص ۸۸/تأويل الآيات الظاهرة ص ۴۸۸

 

بنابر روايات مزبور آفرينش پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم قبل از پيامبران ديگر بوده است و حال آن كه ايشان آخرين پيامبر بودند كه مبعوث شدند. البته در ميان روايات يك دسته روایات در كتب اهل شیعه و اهل سنت يافت مي شوند كه مربوط به امور غيبي است و درك آن براي مردم عادي مشكل است اگر نگارنده سوال نمي تواند اين احاديث را بفهمد نبايستي به راحتي آن ها را انكار كند. بلكه بايد احتمال بدهد که اين احاديث یک نکته ای دارند كه او نمي فهمد. ما نباید در صدد آن باشیم که این نوع از روایات را از جانب خود توضیح دهیم و تفسير كنيم چون همه علوم به ما نرسيده است. پس اين روایات یک واقعیت را نقل کرده اند که چنین چیزی بوده است و راه اثبات آن هم جز از طریق روایت میسر نمی‌باشد.

 

با توجه به رواياتي كه در بالا بحث شد؛ دو خلقت متفاوت براي پيامبراكرم صلى الله عليه وآله وسلم بيان شده است. يكي خلقت نورانی و ديگري خلقت جسمانی. این دو خلقت نورانی و خلقت جسمانی، دو مقام جداگانه براي ايشان است. به مقتضای خلقت نوريشان دارای یک ویژگی‌هایی هستند و به مقتضای خلقت جسميشان داراي ويژگي هاي ديگري هستند.

 

هرچند این که پیامبر قبل از آنکه به دنیای فعلی بیایند دارای خلقت نورانی بوده اند برای ذهن خیلی از افراد غریب است .

 

در عبارتي كه مي فرمايد " أنا الذي أخرجت ابراهيم من النار باذن ربي" يعني من كسي هستم كه به اذن پروردگارم ابراهيم را از آتش خارج كردم". واضح است كه ايشان در آن زمان در ميان قوم نمرود كه شاهد ماجراي آتش زدن ابراهيم عليه السلام بودند وجود جسماني نداشتند؛ بلكه بنابر اين روايت با مقام نورانيشان اين عمل را انجام دادند . اگر روايت به جاي نام حضرت علي عليه السلام مثلا نام ملكي همچون جبرائيل عليه السلام را برده بود كه حضرت ابراهیم عليه السلام را از آتش بیرون آورد؛ نگارنده سوال اشكال نمي گرفت و درك آن براي او ثقيل نبود. اما چون ايشان رواياتي فراواني را كه مقام پيامبران و اولياء الهي را بالاتر از ملائكه مقرب الهي بيان كرده است را در نظر نگرفتند درك اين حديث برايشان دشوار شده است و لذا آن را منكر شدند. البته خداوند در قرآن كريم می‌فرماید " قُلْنا يا نارُ كُوني بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهيمَ " يعني ما گفتيم اي آتش بر ابراهيم سرد و سلام باش" و خداوند متعال از ضميرجمع "نا" استفاده كرده است و از ضمير مفرد "انا" استفاده نكرده است و اين امر خود دليل براين مدعاست كه خداوند متعال بعضي از امورش را توسط ايادي خود انجام مي دهد و بعضي ديگر را خود مستقيما و بدون هيچ واسطه اي انجام مي دهد. در اين ماجرا هم چنين است؛ خداوند متعال می خواهد حضرت ابراهیم عليه السلام را از طريق حضرت امیرالمومنین از آتش خارج کند.

 

نكته اساسي كه در اين عبارات ديده مي شود تاكيد اميرالمومنين عليه السلام بر انجام اين اعمال به اذن پروردگار متعال است؛ همان طور كه حضرت عيسي عليه السلام تمام معجزات را به خود نسبت مي دهد ولي در انتها به اذن خداوند متعال اشاره مي كند. خداوند در قران كريم مي فرمايد " «وَ رَسُولاً إِلى بَنی إِسْرائیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُكُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ أَنِّی أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّینِ كَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فیهِ فَیَكُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْیِ الْمَوْتى بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُنَبِّئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فی بُیُوتِكُمْ إِنَّ فی ذلِكَ لَآیَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنینَ [آل عمران/۴۹] و (او را به عنوان) رسول و فرستاده به سوى بنى اسرائیل قرار داده، كه به آنها مى گوید من نشانه اى از طرف پروردگار شما، برایتان آورده ام من از گِل، چیزى به شكل پرنده مى سازم سپس در آن مى دمم و به فرمان خدا، پرنده اى مى گردد. و به اذن خدا، كورِ مادرزاد و مبتلایان به برص [پیسى] را بهبودى مى بخشم و مردگان را به اذن خدا زنده مى كنم و از آنچه مى خورید، و در خانه هاى خود ذخیره مى كنید، به شما خبر مى دهم مسلماً در اینها، نشانه اى براى شماست، اگر ایمان داشته باشید!» "

 

مي توان گفت كه خداوند بلند مرتبه اگر بخواهد کاری انجام دهد از طريق پیامبر و حجت هاي الهي انجام مي دهد مثل ملائکه مدبرات امر . کما اینکه در این مقام اگر جبرائیل بگوید من بودم که موسی را از آب نیل عبور دادم اشتباه نيست. خدا این قدرت را به جبرئیل داد و گفت برو موسی را از نيل عبور بده و جبرئیل مقامی داشت که اوامر الهي را انجام دهد.

 

خداوند می خواهد نظام سلطنت داشته باشد؛ لذا دستورات خود را توسط واسطه هايي انجام مي دهد ؛ در عین حال بی نیاز از آنها ست. حال در این نظام ، عامل واسطه گاهی پیامبر صلى الله عليه وآله است، گاهي امیرالمومنین عليه السلام است و گاهي ائمه عليهم السلام و یا در مواردي جبرئیل عليه السلام ويا ساير حجج الهيه مي باشند. در حديث فوق ذكر شده که امیرالمومنین عليه السلام واسطه انجام چنین اموري شده است. 

 

ب - پاسخ به ادعاي مغایرت حدیث با آیات قرآن

 

نگارنده كتاب، با بيان آياتي امكان اين موارد را زير سوال برده و مي نويسد: "ثانياً متن روايت مذکور، با قرآن مجيد سازگار نيست زيرا قرآن کريم در آيات متعدّدي تصريح فرموده که پيامبر اسلام -صلى الله عليه وسلم- در عصر پيامبران پيشين نبوده و بر احوال آنان حضور و آگاهي نداشته است! چگونه مي‌شود که علي -عليه السلام- اين سمت را احراز کرده و از پيامبر اسلام -صلى الله عليه وسلم- سبقت گرفته است؟! قرآن مي‌فرمايد:

 

وَمَا كُنتَ بِجَانِبِ الطُّورِ إِذْ نَادَيْنَا( قصص/ ۴۶)

 

«تو (اي پيامبر) در جانب طور نبودي چون ندا در داديم».

 

وَمَا كُنتَ بِجَانِبِ الْغَرْبِيِّ إِذْ قَضَيْنَا إِلَى مُوسَى الْأَمْرَ وَمَا كُنتَ مِنَ الشَّاهِدِينَ(قصص / ۴۴)

 

«تو (اي پيامبر) در جانب غربي (ميقات موسي) نبودي چون وحي بر موسي را به انجام رسانديم و تو از شاهدان (آن صحنه) نبودي».

 

وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُون أَقْلاَمَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ

 

. (آل عمران / ۴۴)

 

«و تو (اي پيامبر) نزد ايشان نبودي آنگاه که قلم‌هاي خود را (به قصد قرعه) افکندند تا کداميک مريم را سرپرستي کند»."

 

این‌گونه از آیات صحبت از وجود جسمانی آن بزرگواران دارد چه بسا آن بزرگواران در عوالم دیگر به عنوان سفرای الهی نیز حضور داشته اند که رواياتش در بخش هاي قبل نقل شد. واضح است كه مردم مي دانستند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله سال ها بعد از حضرت موسي عليه السلام به دنيا آمدند و منظور اين آيات یادآوری اين مفهوم ساده نيست ، بلكه به مردم، اهل كتاب و منكرين رسالت ايشان تذكر مي دهد كه اين آياتي را پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم بر شما تلاوت مي كنند و ماجراهاي پيامبران را با جزييات فراوان برشما نقل مي كنند ، در حاليكه در آن زمان حضورجسماني نداشتند، واین خود دليل بر معجزه بودن قرآن و حجتي بر حقانيت رسالت ايشان است كه به شما از آن حقايق خبر مي دهد.

 

در اين آيات خداوند براي تذكر به بندگانش يادآور مي شود كه اي پيامبر تو در اين مواقف حضور جسمانی نداشتی .اما در مقام نورانی كه رواياتش در بالا بيان شد این بزرگواران واسطة فیض الهی به خلق هستند بدون آن که خدا به آن‌ها نیاز داشته باشد. خداوند آن‌ها را واسطه فیض خودش قرار داده است. البته آن مقامات نورانی قابل مقایسه با مقامات جسمانی ايشان نیست و از قابليت درك و فهم ما بسيار فراتر هست .

 

ج - پاسخ به ادعاي مغايرت حديث با مفهوم قدرت الهي

 

در انتها نویسنده کتاب بر اساس برداشت شخصي خود اين حديث را مغاير با مفهوم قدرت الهي مي داند و مي نويسد: "بعلاوه معناي «انا قدره الله عزوجل» چيست؟ مگر قدرت، از صفات ذاتي حق تعالي بشمار نمي‌آيد؟ و مگر کسي مي‌تواند در مقام ذات، با خداي سبحان متّحد يا شريک شود؟! آيا ظاهر اين کلمات، کفر آميز به نظر نمي‌آيد؟ و آيا غلاه و علي اللهي‌ها مخترع اين سخنان نيستند؟!

 

واضح است كه هر کس با مراجعه به خود ،در وجود خودش قدرتی را مشاهده می‌کند. نويسنده باید بگوید این قدرت چیست؟

 

آیا این قدرت ذاتی ما است یا خداوند به ما عطا فرموده است ؟ بر همگان معلوم است كه اين قدرت را خداوند به ما اعطا فرموده است. حال سوال اين جاست كه آیا اين قدرت از نوع قدرت خداست يا از نوع ديگر است؟ واضح است كه قدرتي كه داريم از طرف خداست و هر گاه بخواهد مي تواند آن را از ما بگیرد و به هر كس هم به اندازه قدرتي كه به او عطا فرموده بازخواست مي كند . قطعا اين قدرت ذاتی ما نیست و ما هم هيچ گونه استقلالي در آن نداريم.

 

بنابراين وقتي اميرالمومنين عليه السلام فرموده اند "«انا قدره الله عزوجل»" من قدرت خداوند عزوجل هستم یعنی این قدرت من از خداست و خدا بواسطه من قدرتنمایی می کند .

 

«انا قدره الله عزوجل» یعنی آن قدرتی که خداوند می‌خواهد برای کاری اعمال کند از طریق وجود نورانی من (امیرالمؤمنین )اعمال می‌کند همانگونه که خداوند متعال مي تواند بي واسطه جان افراد را بگيرد اما بر اساس نظام سلطنتی خودش از طریق ملک الموت جان افراد را می گیرد بدون اینک نیازی به او داشته باشد .

 

عباراتی چون «انا قدره الله عزوجل» واسطه بودن ائمه عليهم السلام را می‌رساند. یعنی خداوند از طریق ائمه عليهم السلام اعمال قدرت کرده است. انا قدره الله یعنی من محل ظهور قدرت خدا هستم. انا علم الله یعنی من مظهر علم خدا هستم. بنابراين ، نتيجه گيري كه نویسنده از اين عبارت داشته و آن را مترادف با اتحاد و شراكت با خدا دانسته اشتباه هست. چنین اعتقادی که گفته شود (کسي مي‌تواند در مقام ذات، با خداي سبحان متّحد يا شريک شود؟! ) هيچ گاه در طول تاريخ جزء اعتقادات شیعه نبوده و نیست .

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید