بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی و نقد کتاب " نقد کتب حدیث " نوشته مصطفی حسینی طباطبائی
قسمت سی و هشتم
تناقض ادعیه با آیات قرآن کریم
این مقاله در دو بخش ارائه شده است که در بخش اول آن به بررسی تناقض ظاهری آیات قرآن با زیارت جامعه کبیره و در بخش دوم آن به بررسی سند زیارت پرداخته شده است.
آقای طباطبایی در کتاب "نقد کتب حدیث شیعه" شبههای را با عنوان تناقض فرازهایی از زیارت جامعه کبیره با آیات قرآن بدینگونه مطرح میکند:
محدّث قمّي در کتاب «مفاتيح الجنان» زيارتي را با عنوان «زيارت جامعة کبيره» از شيخ صدوق نقل کرده است (مفاتيح الجنان، ص 544 به بعد) که هر چند مورد توجه فراوان قرار گرفته و کساني از غلاه (همچون شيخ احمداحسائي) بر آن شروحي نوشتهاند ولي بخشهايي از آن، آشکارا با قرآن مجيد مخالفت دارد. مثلاً در اين زيارت خطاب به امامان گفته ميشود:
« إياب الخلق إليکم و حسابهم عليکم » يعني: «بازگشت خلق به سوي شما و حساب ايشان بر عهدة شما است»! با آنکه در قرآن مجيد ميخوانيم: «إِنَّ إِلَيْنَا إِيَابَهُمْ * ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا حِسَابَهُمْ.» (غاشيه / 25-26)
«همانا بازگشت ايشان بسوي ما است سپس حسابشان بر عهدة ما است». برخي، در مقام رفع اين تعارض برآمده چنين پاسخ دادهاند که: مردم به (اذن خدا) به پيامبر و امامان باز ميگردند و حسابشان با ايشان خواهد بود همانگونه که قبض نفوس به هنگام مرگ، در قرآن کريم به خداوند و نيز به فرشتگان نسبت داده شده است يعني فرشتگان به اذن خدا اينکار را بر عهده ميگيرند.
جواب ما به دستة مزبور اينست که: اگر خداوند سبحان اذن داده بود تا پيامبر اکرم و امامان عليهم السلام حساب مردم را برعهده گيرند، هيچگاه در کتابش به رسول خود اعلام نميفرمود: «مَا عَلَيْكَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شَيْءٍ» (انعام / 52). «حساب ايشان به هيچ وجه بر عهدة تو نيست»! (با توجه به آنکه نکره در سياق نفي، مفيد عموم است) همانگونه که اگر در قرآن مجيد به تصريح آمده بود: «قبض نفوس به هيچ وجه بر عهدة فرشتگان نيست» در آن صورت ما حق نداشتيم اين کار را به آنها نسبت دهيم. امامان عليهم السلام به ما سفارش نمودهاند که روايات مخالف با قرآن را نپذيريد، ما نميدانيم اگر جمله (حسابهم عليکم) با آية شريفة (ما عليک من حسابهم من شيء) مخالفت نداشته باشد، پس معناي «روايت مخالف با قرآن» کدامست؟!
اگر ما به خود اجازه دهيم تا هر جملهاي را به «تأويل» کشيم و به دلخواه، توجيه و تفسير کنيم در آن صورت آيا سخنان مخالف با قرآن، اساساً مصداقي پيدا ميکنند؟ پس سفارش رسول اکرم و ائمه عليهم السلام براي چه کس و در چه موضوعي بوده است؟!
پاسخ:
اگر واقعا ثابت شد حدیث یا زیارتنامهای با آیات قران در تناقض است ما توجیه نمیکنیم و آنرا کنار میگذاریم. اما باید دید آیات25 و 26 غاشیه "انّ الینا ایابهم ثم انّ علینا حسابهم" با این فقره از زیارت جامعه "وَ إِيَابُ الْخَلْقِ إِلَيْكُمْ وَ حِسَابُهُمْ عَلَيْكُم" در تناقض است یا خیر؟
روایات ذیل آیات 25 و 26 غاشیه را می توان به دو دسته تقسیم نمود. برخی از آنها مرجع و حسابگر اعمال مخلوقات در روز قیامت را خدا و برخی دیگر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امامان علیهم السلام را معرفی کردهاند که در اینجا به نمونههایی از آنها اشاره میشود:
بررسی تناقض ایاب الخلق الیکم و حسابهم علیکم با آیات 25 و 26 سوره غاشیه
آیا خدا حساب و کتاب را به دیگری واگذار نمیکند؟
دقت کنید، در قرآن خدا نفرموده حساب و کتاب با من است یعنی مفرد نفرموده بلکه جمع آورده است. مثال : من قبض روح میکنم، ما قبض روح میکنیم. خدا مستقیم میتواند قبض روح کند ولی به دیگران هم، چنین دستوری داده است. در آیات قرآن، در جائی که سلسله مراتب بکار رفته، افعال به صورت جمع وجود دارد.
امّا جايى كه سخن از عبادت بندگان و پرستش خداوند است، ضمير متكلم وحده آمده است مانند: "اياى فاعبدون" یا"لا اله الا أنا فاعبدون"و نكته مهم و دقيقى است. آنجا كه سخن از عبادت است خداوند فقط از خودش سخن مىگويد تا بندگان عبادت را خالص براى او بجا آورند اما آنجائى كه سخن از عبادت نيست بلكه سخن از خالقيت و رازقيت و اماته و احياء است ضمير به صورت جمع آورده شده كه نشانگر وجود ایادی عماله خدا در اداره جهان است كه آنان همگى مأموران الهى اند و به فرمان او عمل ميكنند.
آيه شريفه به لفظ متكلم مع الغير آمده است: «إِنَّ إِلَيْنا إِيابَهُمْ ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنا حِسابَهُمْ»، غالباً در قرآن مجيد هر زمان كه حضرت حق سبحانه به لفظ جمع به خود نسبت داده است، مراد از آن جمع خود و كارگزاران الهى اعم از فرشتگان و پيامبران مىباشد و استبعادى ندارد كه ائمه اطهار عليهمالسلام نيز شامل اين مجموعه بوده باشند. چه اين كه اگر ملائكه حسابگران خدا هستند چرا ائمه هدى عليهمالسلام نباشند؟ بنابراين تناقضى ميان فراز زيارت و آيه شريفه پديد نمىآید بلكه مؤيد آن هم هست. بر اين اساس محاسب بودن و مرجع بودن ائمه در طول محاسب بودن و مآب بودن خداى تعالى است نه در عرض آن.
در آیات 25 و 26 سوره غاشیه اینکه "علینا" یعنی فقط خدا و نه خدا و ایادی عماله، این ادعا دلیل میخواهد. دلیل ما بر اینکه "نا" به خدا و ایادی برمیگردد جمع بودن آن است و این که خدا همه جا برای خود ایادی اختیار کرده؛ دلیل شما برای اینکه همه جا خدا ایادی دارد و در اینجا ندارد چیست؟ روال عادی خدا، داشتن ایادی و اسباب است.
اما اگر آقای طباطبایی ادعا کند که زیارت جامعه به دلیل ضعف سند جعلی است و اعتبار ندارد، پس دیگر صحبت از تناقض با قرآن مطرح نیست و ما در ادامه، بحث سندی را مطرح میکنیم.
اما آقای طباطبائی ادعا کرده است که در بحث توفی، خدا در قرآن گفته است که فرشتگان هم اخذ حیات میکنند اما در بحث حساب و ایاب وجود ایادی را ذکر نکرده لذا ما حق نداریم با استناد به آیات توفی، حساب و ایاب را به ایادی خدا نسبت دهیم. در جواب ميگوييم همین که پیامبر هم در مورد وجود ایادی در موضوع حساب و ایاب بیانی بفرمایند کفایت میکند و نیازی نیز که حتما در قرآن آمده باشد به این ترتیب نه تنها تناقضی میان آیه مذکور و زیارت جامعه نیست بلکه زیارت جامعه در مقام تفصیل آیه میباشد.
از طرفی مضمون عبارت "إياب الخلق إليکم و حسابهم عليکم" تواتر روائی دارد و اين تواتر جبران ضعف احتمالي سند را ميكند.
بررسی تناقض ایاب الخلق الیکم و حسابهم علیکم با آیه 52 سوره انعام
ما عَلَيْكَ مِنْ حِسابِهِمْ مِنْ شَيْءٍ وَ ما مِنْ حِسابِكَ عَلَيْهِمْ- از حساب آنها چيزى به عهده تو نيست و از حساب تو چيزى به عهده آنها نيست.
اولاً آیه 52 انعام هیچ نوع وحدت موضوعی با آیات 25 و 26 غاشیه ندارد و آقای طباطبایی تنها به اشتراک لفظ "حساب" در دو آیه به غلط قائل به وحدت موضوعی آنان شده است. قرار نیست که در هر آیه که عبارت "حساب" در آن باشد همه یک معنا داشته باشند.
کما اینکه مرحوم علامه طباطبایی در کتاب المیزان به معنای دیگری در مورد واژه "حساب" در آیه 52 انعام اشاره کرده است.
در کتاب ترجمه الميزان، ج7، ص: 146 ذیل معناى"ما عَلَيْكَ مِنْ حِسابِهِمْ مِنْ شَيْءٍ وَ ما مِنْ حِسابِكَ عَلَيْهِمْ مِنْ شَيْءٍ"، آمده است:
"... و نيز ممكن است از جمله" ما عَلَيْكَ مِنْ حِسابِهِمْ مِنْ شَيْءٍ"، استفاده تحمل حساب شود، يعنى بخواهد بفرمايد: سنگينى و وزر و وبال اعمال زشت آنان بر تو نيست، تا هر چه بيشتر گناه كنند، تو بيشتر ناراحت شوى. اين نكتهاى است كه از لفظ" على" استفاده مىشود، زيرا اين كلمه، اشاره دارد به اينكه گناه براى مرتكبش و يا هر كسى كه وزر آن را به دوش بگيرد، داراى سنگينى است، بنابراين، اينكه در دنباله اش فرمود: " وَ ما مِنْ حِسابِكَ عَلَيْهِمْ مِنْ شَيْءٍ" با اينكه نيازى به ذكر آن نبود و معناى مزبور بدون آن هم تمام بود براى اين بوده است كه همه احتمالاتى كه به ذهن ميرسد ذكر شده و برابرى هر دو طرف كلام، با هم تاكيد شده باشد."
آقای مصطفی طباطبایی به این معنی کاملاً محتمل و بلکه ظاهر در آیه، توجه نکرده است که "گناه و حساب ایشان بر گردن تو نیست".
حال با نگاه به شأن نزول آیه معنی مذکور تقویت میگردد. در شان نزول آيه فوق، روايات متعددى نقل شده كه با هم شباهت زيادی دارند. در تفسير"دُرّ المَنثور" چنين نقل شده كه جمعى از قريش از كنار مجلس پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم گذشتند در حالى كه "صهيب" و"عمار"، و"بلال" و "خبّاب" و امثال آنها از مسلمانان كم بضاعت و كارگر، در خدمت پيامبر بودند. آنها از مشاهده اين صحنه تعجب كردند (و از آنجا كه شخصيت را در مال و ثروت و مقام میدانستند نتوانستند عظمت مقام روحى اين مردان بزرگ، و نقش سازنده آنها را در ايجاد مجتمع بزرگ اسلامى و انسانى آينده درك كنند) گفتند: اى محمد صلی الله علیه و آله و سلم آيا به همين افراد از ميان جمعيت قناعت كردهاى؟ اينها هستند كه خداوند از ميان ما انتخاب كرده؟! ما پيرو اينها بوده باشيم؟ هر چه زودتر آنها را از طرف خود دور كن، شايد ما به تو نزديك شويم و از تو پيروى كنيم. آيات فوق نازل شد و اين پيشنهاد را به شدت رد كرد.
بعضى از مفسران اهل تسنن مانند نويسنده "المنار" نیز حديثى شبيه به اين نقل كرده و سپس اضافه ميكند: "عمر ابن الخطاب" در آنجا حاضر بود، و به پيامبر پيشنهاد كرد "چه مانعى دارد كه پيشنهاد آنها را بپذيريم؟ و ما ببينيم اينها چه ميكنند" آيات فوق پيشنهاد او را نيز رد كرد...
مؤید دیگر بیان ما در داستان نوح پيغمبر است. در آنجا كه قوم نوح به او ميگويند: أَنُؤْمِنُ لَكَ وَ اتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ:" ما به تو ايمان بياوريم در حالى كه افراد بيسر و پا از تو پيروى كردهاند" نوح در جواب ميگويد: ... إِنْ حِسابُهُمْ إِلَّا عَلى رَبِّي لَوْ تَشْعُرُونَ وَ ما أَنَا بِطارِدِ الْمُؤْمِنِينَ:" ... حساب اعمال آنها بر خدا است اگر بدانيد، و من نمىتوانم آنها را كه اظهار ايمان كردهاند از خود برانم".( سوره شعرا، آيه 111 تا 114)
در این آیه نیز منظور از حساب ایشان یعنی قبولی اعمالشان و کیفر و پاداش اعمال ایشان میباشد.
سیاق آیات 25 و 26 غاشیه
خداوند متعال میفرماید: «إِنَّ إِلَیْنَا إِیَابَهُمْ؛ ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنَا حِسَابَهُمْ»؛ یعنی بازگشت مردم و بررسی حساب اعمال آنان در روز قیامت با خدای متعال است. «ایاب» از «آبَ یئوب» به معنای بازگشت است؛ چه اینکه خداوند میفرماید: بازگشت و مکان اصلی مردم پس از مرگ، ما خواهیم بود؛ انسانها در دنیا هرگونه عمل کنند، در نهایت به سوی ما خواهند آمد؛ پاداش و محاسبه اعمال آنها را ما انجام میدهیم. در آیات قبل میفرماید: «ای پیامبر! پس تذکار ده که تو فقط تذکاردهندهای. تو سلطهگر بر آنان نیستی که [بر ایمان] مجبورشان کنی، مگر کسی که پشت کند و کافر شود که خداوند او را به عذاب بزرگ مجازات میکند.(غاشیه، 21 و 24)
لازم است پیش از بررسی آیه مذکور ارتباط این آیه را با آیات گذشته بیان کنیم. در آیات گذشته سخن از انذاردهنده و «مذکِّر» بودن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است که این تذکار و یادآوری برای افراد کافر، عناد و لجوج تأثیری نخواهد داشت.آیه در واقع میخواهد بین بشارتهای الهی به مؤمنان و عذاب کافران در روز قیامت جمع نماید که: ای پیامبر! اگر در دنیا کسی کافر شد نگران نباش؛ زیرا درقیامت نزد ما خواهد آمد و ما اعمال همه انسانها چه کافر و چه مؤمن را به طور دقیق مورد بررسی قرار میدهیم و مخالفان را عذاب و مؤمنان را بهرهمند از نعمتهای الهی قرار خواهیم داد؛ در حقیقت خداوند به پیامبرش قوت قلب میدهد که یک پیامبر در انجام رسالت خویش نباید ناراحت و دلسرد شود.
و آیه مورد بحث میخواهد نوعی دلداری و تسلی خاطر به پیامبر بدهد که اگرچه عدهای با تو مخالفند، لجاجت میورزند و تو را آزار و اذیت میدهند؛ اما اینمسئله نسبت به امر مهم نبوت اهمیت ندارد؛ چرا که بازگشت همه آنها به سوی ماو حکم و اعمال آنها مورد محاسبه دقیق ما قرار خواهد گرفت به گونهای که هیچ چیز از ما پنهان نخواهد شد، پاداش و مجازاتها نیز به دست ما میباشد. (طبرسی، 1408 ق، ج 10، ص 729) و آیه در مقام بیان کیفیت حسابرسی در قیامت نیست، بلکه به اصل حسابرسی و کیفر و پاداش نظر دارد.
خلاصه اینکه در روایات بعضی از افعال هم به خدا و هم به کارگزارانش استناد داده شده است و این نوع از روایات نه تنها با قرآن تناقض ندارد بلکه در طول آیات قرآن ميباشد کما اینکه در خود قرآن هم این امر به کرّات بهکار رفته است و آقای طباطبایی نیز خود به فعل "توفی" در این مورد اشاره کرده است.
بنابراین به دلایل:
پس نتیجه ميگیریم : مضمون زیارت قابل اعتماد است.