بسم الله الرحمن الرحیم

بررسی و نقد کتاب " نقد کتب حدیث "

نوشته مصطفی حسینی طباطبائی

قسمت سی و هفتم

حدیث اشراف بر قبر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم

آقای طباطبایی در کتاب "نقد کتب حدیث شیعه" حدیثی را از کتاب اصول کافی مورد نقد قرار داده و به زعم خود آنرا مردود دانسته است. در این مقاله به بررسی این روایت پرداخته شده است.

 

در اصول کافي بابي ديده مي‌شود با عنوان «باب النهي عن الأشراف علي قبر النبي صلى الله عليه و سلم» در اين باب که «مشرف شدن بر قبر پيامبرصلى الله عليه وسلم» را نهي نموده است تنها يک حديث آمده و شيخ کليني با اعتماد بر آن حديث، چنين عنواني را برگزيده است که در حقيقت فتواي او را نشان مي‌دهد. امّا اين يک حديث بقدري دور از عقل است که شارحين کافي همگي در تفسيرش درمانده‌اند. سند و متن حديث به قرار زير است:

 

«عدة من أصحابنا، عن احمد بن محمد البرقي، عن جعفر بن المثني الخطيب قال: کنت بالمدينه و سقف المسجد الذي يشرف علي القبر قد سقط و الفعله يصعدون و ينزلون و نحن جماعه. فقلت لأصحابنا من منکم موعد يدخل علي ابي عبدالله عليه السلام الليله؟ فقال مهران بن ابي بصير: أنا. و قال اسماعيل بن عمار الصيرفي: أنا. فقلنا لهما: سلاه لنا عن الصعود لنشرف علي قبر النبي صلى الله عليه وسلم فلما کان من الغد لقينا هما، فاجتمعنا جميعا فقال إسماعيل قد سألنالکم عما ذکرتم، فقال: ما احب لأحد منهم أن يعلو فوقه و لا آمنه أن يري شيئا يدهب منه بصره، أو يراه قائما يصلّي، أو يراه مع بعض أزواجه صلى الله عليه و سلم».

 

يعني: «گروهي از ياران ما از احمد بن محمّد برقي روايت کرده‌اند و او از جعفر بن مثنّي مشهور به خطيب شنيده که گفت:

 

من در مدينه بودم و (بخشي از) سقف مسجد نبوي که بر فراز قبر پيامبرصلى الله عليه و سلم قرار داشت ريخته بود و کارگران بالا و پايين مي‌رفتند و من به همراه جماعتي آنجا بودم. به رفقاي خود گفتم چه کسي از شما امشب با ابو عبدالله (امام صادق عليه السلام) وعده ملاقات دارد و بر او وارد مي‌شود؟ مهران بن ابي بصير گفت: من. و اسماعيل بن عمار صيرفي نيز گفت: من. ما به آن دو گفتيم که از امام صادق درباره بالا رفتن (و مشرف شدن) بر قبر پيامبر صلى الله عليه و سلم سؤال کنيد تا (اگر جايز باشد) ما هم بر فراز قبر پيامبر صلى الله عليه و سلم رويم! چون روز بعد فرا رسيد با آن دو تن، روبرو شديم و همگي گرد آمديم. اسماعيل گفت: آنچه گفته بوديد ما از ابو عبدالله برايتان پرسيديم، در پاسخ گفت: من دوست ندارم که هيچ يک از شما بالاي قبر (پيامبر صلى الله عليه و سلم) برآيد و او را ايمن نمي‌گردانم از اينکه در آنجا چيزي ديده کور شود! يا پيامبر را به نماز ايستاده مشاهده کند، يا او را با برخي از همسرانش (در آنجا) ببيند».!!

 

اين حديث بلحاظ سند و متن، ساقط است زيرا:

 

اوّلاً: جعفر بن مثنّي مشهور به خطيب، معاصر امام رضا عليه السلام بوده و در زمان امام صادق عليه السلام نمي‌زيسته است! چنانکه مجلسي در کتاب «مرآه العقول» مي‌نويسد: «فان جعفر بن المثني من اصحاب الرضا عليه السلام و لم يدرک زمان الصادق عليه السلام».

 

يعني: «جعفرين مثنّي از همراهان امام رضا بوده و زمان امام صادق را در نيافته است».

 

ثانياً جعفربن مثني مذهب واقفي داشته و علماي رجال شيعي به هيچ وجه او را توثيق نکرده‌اند. مامقاني در کتاب «تنقيح المقال» درباره وي مي‌نويسد: «هذا واقفي لم يوثق»! «اين مرد، مذهب واقفي داشته و توثيق نشده است».

 

ثالثاً اگر مقصود از ديدن پيامبر خداصلى الله عليه وسلم، رؤيت جسم آن حضرت در زير خاک بوده است که اين امر ممکن نبود و چنانچه مقصود، ديدن روح پيامبر اکرم صلى الله عليه و سلم باشد، روح ديدني نيست و گرنه، همه کارگراني که براي تعمير سقف مسجد بر بالاي قبر مي‌رفتند بايد روح پيامبر و همسرش را ديده کور شده باشند!

 

رابعاً اگر هر کس بر قبر پيامبر خدا صلى الله عليه و سلم نظر افکند، بيم آن مي‌رود که نابينا شود، چرا رسول خدا صلى الله عليه و سلم از اين کار نهي نفرموده و بر خسارت امّتش راضي شده است؟!

 

 

 

جواب:

 

عدم تعارض حدیث با عقل :

 

آقای طباطبایی این روایت را آنقدر غیر معقول می داند که معتقد است هیچ کسی به شرح این روایت نپرداخته است و حال آنکه مرحوم علامه مجلسی در مرآه العقول نه تنها متن حدیث را رد نکرده، بلکه قسمتهایی از آن را نیز شرح نموده است. همچنین می توان به عنوان نمونه ای دیگر به شرح مولي محمد صالح مازندراني در کتاب شرح أصول الكافي جلد 7 ص 194 – 195 اشاره کرد که آوردن بیان وی خارج از اختصار است.

 

به شرح علامه مجلسی دقت فرمایید:

 

مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول ؛ ج‏5 ؛ ص273 ... "و اعلم أن الأخبار مستفيضة في أن النبي و الأئمة صلوات الله عليهم بل سائر الأنبياء عليهم السلام لهم بعد وفاتهم أحوال غريبة ليس لسائر الخلق معهم فيها شركة لحرمة لحومهم على الأرض، و صعود أجسادهم إلى السماء و رؤية بعضهم بعضا و أحيائهم أمواتهم، بل بعض الناس من غيرهم أيضا إياهم، و قد أوردت أخبارا كثيرة في ذلك في الكتاب الكبير، و إنما النظر في أن تلك الأحوال هل لأجسادهم الأصلية أو للأجساد المثالية، فظاهر أكثر أصحابنا أنها في أجسادهم الأصلية و لا دليل عقلا و نقلا على نفي ذلك مع أن كثيرا من الأخبار الصحيحة و المعتبرة تدل عليه‏"

 

بدان که برای پیامبر و ائمه و سایر انبیاء بعد وفاتشان حالات خاصی است که برای دیگران نیست. از جمله آنکه گوشت بدنشان بر زمین حرام است و اجسادشان به آسمان می رود .... و هیچ دلیل عقلی و نقلی بر نفی این موارد وجود ندارد با وجود اخبار صحیح و معتبری زیادی که بر این موضوع دلالت می کند.

 

نتیجه: همانطور که دیده شد روایت مذکور نه تنها در مرآة العقول (که آقای طباطبایی با استناد بر آن به حدیث اشکال وارد کرده است)و کتب دیگر شرح شده است، بلکه علامه مجلسی با وجود مرسل بودن سندش، متن آن را معتبر دانسته و حدیث را نه مخالف عقل و نه نقل می داند و حتی مضمون آنرا متواتر بر می شمارد.

 

وجود مضامین مشابه در کتب اهل تسنن:

 

در ادامه علاوه بر موارد فوق برای تاکید مضاعف بر عدم مخالفت روایت با عقل و تواتر این نوع بیان موارد مشابه متعددی را در حد اقتضاء از کتب اهل تسنن آورده ایم:

 

1-    نيل الأوطار – الشوكاني[1] - ج 3 صفحه 305 :

 

وقد ثبت في الحديث : أن الأنبياء أحياء في قبورهم رواه المنذري و صححه البيهقي . و في صحيح مسلم عن النبي صلى الله عليه و آله و سلم قال : مررت بموسى ليلة أسري بي عند الكثيب الأحمر وهو قائم يصلي في قبره .

 

2-    تذكرة الحفاظ - الذهبي - ج 2 صفحه 737 :

 

عبد الرحمن انا أبو الحسين البجيري انا محمد بن محمد بن سليمان نا شيبان نا حماد نا ثابت و سليمان التيمي عن انس ان رسول الله صلى الله عليه وآله قال : اتيت ليلة أسري بي على موسى عند الكثيب الأحمر وهو قائم يصلى في قبره

 

 

 

پس در اهل تسنن نیز مجموعه ای از روایات معتبر داریم که به تواتر نقل شده است و بیانگر نماز خواندن حضرت موسی علیه السلام در قبرش است. آنچه مسلم است این است که حضرت موسی علیه السلام در زمان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وفات یافته بود. همچنین در روایات تاکید دارد که "یصلی فی قبره" یعنی نه آنکه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در معراج،حضرت موسی علیه السلام را در عوالم بالا دید که نماز می خواند؛ بلکه او را در قبرش در زمین دیده است که نماز می خواند. پس مضمون این نوع از احادیث مشترک فریقین است.

 

انبیاء حتی پس از رحلتشان دارای ویژگی های منحصر بفردی نسبت به دیگران هستند:

 

علاوه بر دلالت روایات فوق بر نماز خواندن حضرت موسی علیه السلام در قبر که یک ویژگی منحصر بفرد را برای ایشان بیان می کند؛دسته دیگری از روایات مشترک ذیل آیه: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وجود دارد که بیانگر اجماع مسلیمن بر لزوم آرام سخن گفتن در کنار ضریح پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله حتی پس از رحلت ایشان است. همانگونه که هم اکنون نیز در مسجد النبی این آیه را در کنار ضریح حضرت ثبت کرده اند و این بدان معناست که پیامبر صلی الله علیه و آله حتی پس از رحلتشان دارای احترامات ویژه ای نسبت به بقیه افراد هستند.

 

به عنوان نمونه ای تاریخی به سخن امام حسین علیه السلام در زمان تدفین برادر بزرگوارشان اشاره می کنیم:

 

وقتی امام حسن علیه السلام به شهادت رسیدند، بدن طاهر حضرت را به مسجد رسول الله صلی الله علیه و آله بردند. بنی امیه گمان کردند که بنی هاشم قصد دارند بدن مطهر امام را در کنار قبر پیامبر دفن کنند. وقتی امام حسین علیه السلام دید بنی امیه داد و قال درست کردند آن حضرت این آیه را برای آن جمع تلاوت کردند : "ای کسانی که ایمان آوردید صدایتان را بالاتر از صدای پیامبر نبرید" [سورة الحجرات: الآية 2]  و هیچ کسی حتی امویان استدلال حضرت را مبنی بر آنکه این آیه فقط در زمان حیات رسول خدا معتبر بوده است رد نکرد.

 

 

 

همچنین این عمل که کنار قبر پیامبر بایستیم و عرضه داریم: "وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيماً" النساء : 64  که در زیارت چهار مذهب اهل تسنن نیز آمده (اگر الفقه فی مذاهب اربعه را مشاهده کنید آنجاکه زیارت را نقل می‌کند این عبارت آمده و خطاب به پیامبر میکند و البته که نمی‌گویند که خدایا این عبارت را به پیامبر برساند) بیانگر یک ویژگی خاص برای پیامبر در زمان وفاتشان است.

 

نتیجه: با توجه به روایات مشترک فرقین اینگونه برداشت می شود که این اجسام مطهر دارای ویژگی‌ها و احترامات خاصی هستند و نباید با سایر مردم مورد مقایسه قرار گیرند.

 

عقل در برابر چگونگی ویژگی های منحصر بفرد  انبیاء سکوت می کند

 

باید این نکته مهم را متذکر شد که فقط کلام وحی وجود چنین ویژگی های منحصر بفردی را برای انبیاء بیان می کند در قالب شرع این آیات و روایات را بیان کرده است و عقل در اثبات یا رد چنین ویژگی هایی سکوت اختیار می کند.

 

مگر آنکه گفته شود از زمان رسول خدا همه صحابه، همه تابعین و همه ائمه معصومین در اشتباه آشکار بودند و امروز آقای طباطبائی بر مبنای عقلشان درست فهمیده اند! لذا عقل سلیم حکم می کند که در مورد چگونگی ویژگی هایی که جسم مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله و دیگر انبیاء دارند، صرفا مطابق کلام وحی سخن بگوییم؛ همانگونه که عقل در مورد بود و نبود و چگونگی آن ویژگی ها حکم به سکوت مطلق می کند.

 

پس اگر روایت فرمود قبر پیامبر دارای احترامات ویژه است که اشراف بر آن ممکن است آثار زیان باری داشته باشد، مطلب عجیبی نیست. مشابه این موضوع را می توان در جریان رحبه و شهادت ندادن زید بن ارقم مشاهده کرد که تاریخ شهادت می دهد او به نفرین حضرت امیر علیه السلام کور شد.

 

بررسی اشکالات وارده به متن روایت

 

1-    آقای طباطبایی می گوید:" اگر مقصود از ديدن پيامبر خدا صلى الله عليه و سلم، رؤيت جسم آن حضرت در زير خاک بوده است که اين امر ممکن نبود و چنانچه مقصود، ديدن روح پيامبر اکرم صلى الله عليه و سلم باشد، روح ديدني نيست"باید گفت:

 

اینکه تصور شود یا روح وجود دارد و یا جسم مادی دنیوی و حالت دیگری وجود ندارد، فرض غلطی است. حال سومی هم وجود دارد و آن جسد مثالی است. جسم پیامبر در دل خاک دیده نمی شود و روح پیامبر نیز چون از نوع جسم غلیظ نیست، دیده نمی شود. اما پیامبر در قالب جسد مثالی قابل رویت است. مثل جبرئیل که در قالب دحیه کلبی وارد و دیده می شد. همچنین قرآن خبر از جن می دهد که جسمش نه از گونه ما است و نه از جنس روح است. پس باید از جسمی مانند قالب مثالی باشد و لذا بعضی افراد قادر به رویت آنان هستند. چه بسا روح پیامبر در قالب جسم مثالی در اطراف قبر حضور پیدا کند. پس تقسیم بندی آقای طباطبائی در حالات جسم و روح ناقص بوده و به تبع آن نتیجه گیری ایشان غلط خواهد بود.

 

2-    اما درمورد سخن دیگر ایشان،"و گرنه، همه کارگرانی که برای تعمیر سقف مسجد بر بالای قبر می‌ رفتند باید روح پیامبر و همسرش را دیده کور شده باشند!" باید گفت:

 

این که هر کس به هر دلیلی مشرف بر قبر شود الزاما کور می گردد، استنتاج غلطی است. زیرا در متن روایت به روشنی پیداست که افراد نمی خواستند برای تعمیر بر قبر پیامبر مشرف شوند. بلکه صرفا برای کنجکاوی بوده است و حضرت بخاطر این نیت غیر موجه، آنها را منع کرده است. پس حکم روایت برای کارگرانی که در محل مذکور مشغول به تعمیر بوده اند جاری نیست.

 

همچنین مجازات کور شدنمیتواند فوری و یا در طول زمان باشد و چه بسا ممکن است منظور روایت تجسم برزخی آن عمل (اشراف غیر موجه بر قبر نبی) باشد.

 

و همین طور می تواند این مجازات برای مومن و غیر مومن و برای مطلعین از حکم و جاهلین تفاوت داشته باشد؛

 

 

 

3-  در مورد اشکال پایانی: "اگر هر کس بر قبر پیامبر خدا صلی الله علیه  و آله و سلم نظر افکند، بیم آن می ‌رود که نابینا شود، چرا رسول خدا صلی الله علیه  و آله و سلم از این کار نهی نفرموده و بر خسارت امّتش راضی شده است؟!" باید گفت:

 

اولا پیامبر صلی الله علیه و آله آنچه از دین که ضرورت داشت گفته شود خود فرموده اند؛ ولی قصه ابلاغ احکام با رحلتشان به اتمام نرسید. لذا ائمه علیهم السلام در هر مقطع زمانی به فراخور شرایط و اتفاقات، بخشی از احکام را که به تعلیم پیامبر واقف بودند، بیان می کردند. همانگونه که می بینیم حضرت صادق علیه السلام هنگامی که موضوع اشراف بر قبر پیامبر مطرح شد، حکم آنرا بیان نمودند.

 

 

 

ثانیا آقای طباطبائی عواقب حاصل از اشراف بر قبر پیامبر را در فضای تکوین فرض کرده است. یعنی اینکه چه فرد از آثار عملش اطلاع داشته باشد و چه نداشته باشد، با اشراف بر قبر پیامبر کور می شود. مانند اینکه آتش می سوزاند حال آنکه فرد چه بداند آتش سوزنده است و چه نداند. اگر فرض تکوینی بودن را در کور شدن مشرفین قبر نبی بپذیریم در این صورت است که بر رسول خدا لازم بود از کور شدن کسی که بالای گنبد می رود خبر دهد. ولی از سیاق کلام حضرت اینگونه بر می آید که این عقاب امری تکوینی نیست و ممکن است در برخی مواقع رخ دهد.

 

در فرض دیگر اگر کور شدنی که حضرت صادق علیه السلام فرموده اند را در دسته ثواب و عقاب پنداریم و مطلع بودن از آثار و نتایج انجام عمل را شرط عقوبت بدانیم، کسی که جاهل به این امر بوده قطعا و یقینا چوب کسی که برای کنجکاوی بی عذر بالای گنبد رفته را نمی خورد. پس جاهل دچار خسران نمی شود.

 

پس نمی توان از این روایت چنین برداشت کرد که پیامبر با نگفتن این موضوع بر خسارت امتش راضی شده است.

 
 
 

 
 

[1]شوکانی خود از علما وهابی است

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید