بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی و نقد کتاب " نقد کتب حدیث "
نوشته مصطفی حسینی طباطبائی
قسمت سی وچهارم
ازدواج ام کلثوم
(۳)
2-عدم تناسب سني و مخالف بودن این ازدواج با سنت رسول خدا
بنا به نقل اهل سنت اين ازدواج در سال 17هـ اتفاق افتاده است ؛ چنانچه يعقوبي از تاريخ نويسان اهل سنت مينويسد: امكلثوم نيز كه در آخرين سال زندگي نبي مكرم به دنيا آمده است در زمان خواستگاري عمر هفت سال بيشتر نداشته است . چنانچه ابن سعد در طبقات به اين حقيقت اشاره كرده و مينويسد :عمر با ام كلثوم ازدواج كرد ؛ در حالي كه هنوز ام كلثوم به سن بلوغ نرسيده بود .( طبقات الكبري، ابن سعد، ج8، ص462_463.)و در روايت ديگري مينويسد :زماني كه عمر ، ام كلثوم را از علي (عليه السلام) خواستگاري كرد ، علي (عليه السلام) فرمود : اي امير مؤمنان ، او كودكي بيش نيست .( الطبقات الكبرى ، محمد بن سعد ، ج 8 ، ص 464 .)از طرف ديگر عمر بن الخطاب وقتي در سال 23 هـ كشته شد ، شصت و سه سال داشته ؛ پس در سال 17 هـ 57 سال داشته است ؛ يعني بين ام كلثوم و عمر بيش از 50 سال فاصله سني وجود داشته است . سؤال اين جا است كه چه تناسبي بين ام كلثوم هفت ساله و عمر بن خطاب پنجاه و هفت ساله وجود داشته است ؟ ام كلثوم چه گناهي كرده است كه مجبور است با يك پيرمرد شصت ساله ازدواج كند ؟
از طرف ديگر ، اين مطلب نيز قطعي است كه وقتي عمر و ابوبكر به خواستگاري حضرت زهرا سلام الله عليها آمدند ، پيامبر اسلام دست رد بر سينه آنها زد و از آندو روي گرداند . ابن حجر هيثمي در باب 11 از صواعق محرقه نوشته است: ابو داود سجستاني نقل كرده است كه ابوبكر از حضرت زهرا خواستگاري كرد ، رسول گرامي اسلام از او روي گرداند ، سپس عمر خواستگاري كرد و رسول خدا از او نيز رويگرداند .( الصواعق المحرقة: 163، إفحاء الأعداء: 51، عن ذخائر العقبى: 29.)
· ابن حبان در صحيحش و نسائي در سننش مينويسند :عبد الله بن بريده از پدرش نقل ميكند كه ابوبكر و عمر از فاطمه خواستگاري كردند ، پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم به آنها فرمود : فاطمه خردسال است ، سپس علي عليه السلام خواستگاري نمود ، پيامبر او را به ازدواج علي عليه السلام درآورد .( سنن النسائي ، ج 6 ، ص62 و خصائص أمير المؤمنين (ع) ، النسائي ، ص 114 و صحيح ابن حبان ، ابن حبان ، ج 15 ، ص 399 و...)
· حاكم نيشابوري بعد از نقل اين حديث ميگويد :اين حديث ، طبق شرائطي كه بخاري و مسلم در صحت روايت قائل بودند ، صحيح است ؛ اما آن دو نقل نكردهاند .( المستدرك ، ج 2 ، ص167.)
وقتي كه ابوبكر و عمر از مادرش حضرت زهرا سلام الله عليها خواستگاري كردند ، پيامبر عدم تناسب سني را دليل بر رد خواستگاري آنها دانست ، آيا اين تناسب سني ، بعد از سالها بين كوچكترين فرزند حضرت زهرا و شيخين به وجود آمده بود ؟ امير المؤمنين عليه السلام ، چون موافق با اين ازدواج نبود ، عين همان سخن پيامبر را كه در هنگام خواستگاري از حضرت زهرا عليها السلام در پاسخ آن دو فرموده بود ، بيان كرده و ميگويد :ام كلثوم هنوز خردسال است .
جالب اين است كه عمر بن خطاب خودش با ازدواج پيرمردان با دختران جوان مخالف بوده است . ابن عساكر در تاريخ المدينة مينويسد :زني جواني را كه با پيرمردي ازدواج كرده بود و سپس شوهرش را كشته بود ، نزد عمر آوردند ، عمر گفت: اي مردم از خدا بترسيد ، هر مردي بايد بازني همسان خودش (هم كفو خودش ) ازدواج كند و هر زني نيز بايد با مردي ازدواج كند كه همسان او هست .( تاريخ المدينة ، ج2، ص 769 ، كنز العمال ، ج15، ص 716، ح 42857)آيا اين عمل مصداق اين آيه نميشود :أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبرِِّ وَ تَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ وَ أَنتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَ فَلَا تَعْقِلُون البقرة /44 .آيا مردم را به نيكى دعوت مىكنيد ؛ اما خودتان را فراموش مىنماييد ؛ با اين كه شما كتاب (آسمانى) را مىخوانيد ! آيا نمىانديشيد ؟ !
در نتيجه قبول چنين ازدواجي از سوي امير المؤمنين عليه السلام مخالفت با سنت رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم محسوب ميشود و امكان ندارد كه امير المؤمنين عليه السلام با سنت رسول خدا مخالفت كرده باشد .
3 - خشونت ذاتي و اخلاق تند خلیفه دوم :
يكي از خصلتهاي معروف عمر بن الخطاب كه تمامي مسلمين بر آن اتفاق و اجماع دارند ، اخلاق تند و رفتار بد او با مردم و به خصوص با خانوادهاش است . موارد بسياري در باره ترش رويي و اخلاق ناسازگار عمر با مردم نقل شده است كه ما فقط به چند مورد اشاره میگردد .
· ابن تيميه حراني مينويسد :صحابه با ابوبكر در باره جانشيني عمر با او صحبت كردند و گفتند : چرا يك فرد خشن و غير صالح را بر خلافت گزيده اى و بر مردم تحميل كردى ؟ فردا جواب خدا را چه خواهى داد ؟منهاج السنة ، ج6 ، ص155 ، الناشر : مؤسسة قرطبة ، الطبعة الأولى ، 1406، تحقيق : د. محمد رشاد سالم عدد الأجزاء : 8 .
· و نيز شاه ولي الله دهلوي ناصبي در مقصد أول از فصل چهارم كتاب ازالة الخفاء مينويسد : تمامي اصحاب رسول خدا ؛ اعم از مهاجرين و انصار به انتخاب عمر اعتراض كردند و عمده دليل آنها نيز خشونت ذاتي و اخلاق تند عمر بوده است . روايت در اين باب آنقدر زياد است كه از حد تواتر نيز گذشته است . ما اين دو روايت از زبان ابن تيميه و شاه ولي الله نقل كرديم و این به اين خاطر بود كه اهل سنت و به خصوص وهابيت ، سخن آن دو را از سخن پيامبر نيز بالاتر ميدانند و لذا نميتوانند از اين بابت ايرادي بگيرند .
· حتي در زمان خلافت عمر ، بسياري از صحابه ميآمدند و از بابت اخلاق تند و آزار و اذيتي كه عمرنسبت به مردم روا ميداشت اعتراض ميكردند . مسلم نيشابوري در صحيحش مينويسد كه أبي بن كعب خطاب به عمر گفت :اي پسر خطاب ! بر اصحاب رسول خدا عذاب نباش .( صحيح مسلم ، ج 6 ، ص179، كتاب الآداب، باب الاستيذان .)
اين روایات نشان ميدهد كه صحابه رسول خدا از اخلاق تند عمر و از بد اخلاقيهاي او در امان نبودند و اين نوع رفتار عمر، مردم را به ستوه آورده بوده كه كساني همچون أبي بن كعب ميآيند و به عمر اين مسأله را متذكر ميشوند .از اينها كه بگذريم ، مهم اخلاق و رفتار عمر با خانواده اش است كه همين اخلاق ، او را در بسياري از خواستگاريها با شكست مواجه كرده است . در ذیل به چند نمونه اشاره ميگردد .
· طبري و ابن أثير ، دو تاريخ نويس معروف اهل سنت مينويسند :عمر بن خطاب ابتدا به خواستگارى ام كلثوم دختر ابوبكر رفت ، عايشه اين پيشنهاد را با خواهرش مطرح كرد . در پاسخ گفت : مرا با او كارى نيست . عايشه گفت : آيا اميرالمؤمنين را نمى خواهى ؟ گفت : آرى نمى خواهم ، او در زندگى سخت و خشن و با زنان تندخو و بد رفتار است . (الكامل في التاريخ ، ابن الأثير ، ج 3 ، ص 54 – 55 و تاريخ الطبري ، ج 3 ، ص 270 .)
· عايشه كسى را نزد عمرو عاص فرستاد و ماجرا را براي او بازگو كرد . عمرو عاص گفت : من ماجرا را درست مىكنم، آن گاه نزد عمر رفت و گفت : اى امير مؤمنان خبرى شنيده ام كه خدا كند درست نباشد ، عمر گفت : چيست ؟ گفت : ام كلثوم دختر ابوبكر را خواستگاري كردهاي ؟ گفت : بله ، مرا براى او نمىپسندى يا او را براى من نمىپسندى ؟ گفت : هيچكدام ، ولى او نوسال است و در سايه ام المؤمنين عايشه با ملايمت و مدارا بزرگ شده و تو تندخويى و ما از تو مى ترسيم و نمى توانيم هيچيك از عادات تو را بگردانيم ... و من بهتر از او را به تو نشان مىدهم : ام كلثوم دختر على بن ابيطالب را...».
اخلاق بد عمر آن قدر معروف بوده است كه حتي دختران خردسال از آن آگاه بوده اند .و جالب اين است كه عمر سخن عمروعاص را ميپذيرد تا مبادا با اخلاق بد خود روح ابوبكر را آزرده باشد ؛ اما به خود جرأت ميدهد كه به پيشنهاد عمروعاص به خواستگاري دختر رسول خدا برود . آيا رعايت حق ابوبكر لازم ؛ اما رعايت حق رسول خدا لازم نيست ؟ اين نشان ميدهد كه هدف عمروعاص نيز از اين پشنهاد اذيت و آزار ذريه رسول خدا بوده است و گرنه با توجه به علمي كه از اخلاق عمر داشت ، نبايد اين پشنهاد را ميكرد . عمرو عاص تندخويى و درشتى را بر دختر ابوبكر و آزار و اذيت او را روا نمى داند ، امّا تندخويى و اذيت و آزار را بر ذريه رسول الله ( صلى الله عليه وآله وسلم ) روا مى داند و عمر نيز اين پشنهاد را ميپذيرد !
· همچنين مقريزي از علماي اهل سنت داستان خواستگاري از دختر ابوبكر را اينگونه نقل ميكند كه بعد از خواستگاري ، مغيرة بن شعبه به ديدار عايشه رفت ، او را غمگين و ناراحت ديد ، از او علت ناراحتي او را پرسيد ، عايشه گفت : عمر از ام كلثوم خواستگاري كرده ، او دختر خردسالي است و من اميد زندگي بهتر از زندگي با عمر براي او دارم . مغيره از خانه عايشه بيرون آمد و نزد عمر رفت و به او گفت :تو اي امير المؤمنين ، مردي سختگير و بد اخلاق نسبت به خانوادهات هستي و ام كلثوم دختر خردسالي است ، ميترسم به زور چيزي از او بخواهي و او اطاعت نكند و تو او را كتك بزني و او داد و فرياد و تو را ناراحت كند و عايشه نيز از اين عمل غمگين شود ... عمر با شنيدن سخنان مغيره ، سخن او را تأييد و دست از خواستگاري برداشت. ( إمتاع الاسماع، المقريزي، جلد: 6، ص207.)
اين نشان مي دهد كه حتي كساني همچون عمروعاص و مغيرة بن شعبه كه از مشاورين و معاونين نزديك عمر به حساب ميآمدند ، از اخلاق بد و ناسازگار او با خانواده و اطرافيانش آگاه بودهاند و عمروعاص با هدف آزار و اذيت خاندان رسول خدا و دشمني ديرينهاي كه با آن حضرت داشتند ، اين پشنهاد را مطرح كرده است .
· ابن عبد البر نيز مينويسد :عمر ، ام كلثوم دختر ابوبكر را از عايشه خواستگاري كرد ، عايشه او را اميدوار كرد و به ام كلثوم گفت ، رأي تو در اين باره چيست ؟ ام كلثوم گفت : تو مرا به ازدواج عمر در ميآوري ؛ در حالي كه ميداني كه او در زندگي چه قدر سختگير و خشن است ؛ به خدا اگر اين كار را انجام دهي ، من به سوي قبر رسول خدا مي روم و در نزد آن حضرت فرياد خواهم زد .( الاستيعاب ، ابن عبد البر ، ج 4 ، ص 1807 .)
· همچنين طبري و ابن أثير مينويسند :عمربن خطاب از «ام ابان بنت عتبه» خواستگارى كرد آن دختر نمى پذيرفت و مى گفت : درش را مى بندد ، خيرش به كسى نمى رسد ، عبوس مى آيد و عبوس مى رود .( تاريخ الطبري ، ج 3 ، ص 270 و الكامل في التاريخ ، ابن الأثير ، ج 3 ، ص 55 .)
با اين وضعيت اخلاقي عمر ، چگونه ممكن است امير المؤمنين عليه السلام دخترش را به چنين فرد خشن و بد اخلاق بدهد و با تن دادن به اين ازدواج اسباب آزار و اذيت روح نبي مكرم اسلام و حضرت زهرا سلام الله عليها را فراهم كند ؟
3- منابعی در بررسی این ازدواج
مرحوم علامه جليل القدر صاحب كتاب عبقات الانوار ؛ كتابي مستقلا در نفي اين تزويج (بنام افحام الاعداء والخصوم في نفي تزويج سيدتنا ام كلثوم)نوشته اند ٠ وهمچنين استاد مكرم متكلم الشيعه آيت الله آقاي شيخ محمد جوادبلاغي نجفي صاحب كتاب (الاء الرحمن في تفسير القران ) رساله مفصله اي در نفي اين تزويج نوشته اند و هم چنين ديگران رسالههای گوناگون با رویکردهایی متفاوت در بررسی این ازدواج نوشتهاند که محققان ارجمند برای تحقیقات جامعتر به آن ها ارجاع داده میشوند.
• المسائل العُكبرية و المسائل السروية، شيخ مفيد رضوان الله تعالى عليه (متوفاى 413هـ)
• تزويج امّكلثوم لعمر، سيد مرتضى علم الهدى (متوفاى 436هـ)؛
• رسالة فى تزويج عمر لامّكلثوم بنت علي ( ع )، الشيخ سليمان بن عبد الله الماحوزى (متوفاى1121 هـ)؛
• قول محتوم فى عقد امّكلثوم، سيد كرامة علي الهندى، چاپ هند، 1311هـ؛
• العجالة المفحمة فى ابطال رواية نكاح امّكلثوم (فارسي)، سيد مصطفى ابن السيد محمد هادى بن مهدى بن دلدار علي نقوى (متوفاى 1323هـ)؛
• كنز مكتوم فى حل عقد امّكلثوم، سيد علي اظهر الهندى الكهجوى (متوفاى 1352هـ)؛
• تزويج امّكلثوم بنت اميرمؤمنان عليه السلام وانكار وقوعه، الشيخ محمد الجواد البلاغى (متوفاى1352هـ؛
• زواج امّكلثوم، سيد علي الشهرستانى (معاصر)؛
• إفحام الأعداء والخصوم بتكذيب ما افتروه على سيدتنا امّكلثوم عليها سلام الحي القيوم، الموسوي الهندي، السيد ناصر حسين (معاصر)،
• فى خبر تزويج امّكلثوم من عمر و تزويج امّكلثوم من عمر، سيد علي الميلانى (معاصر).