بسم الله الرحمن الرحیم

بررسی و نقد کتاب " نقد کتب حدیث "

نوشته مصطفی حسینی طباطبائی

قسمت سی و دوم

ازدواج ام کلثوم

(1)

 


نویسنده‌ی کتاب "نقد کتب حدیث" ، "مصطفی طباطبائی"  در صفحه‌ی 135 کتاب خود روایاتی از کتب شیعه در مورد داستان ازدواجی بحث برانگیز در تاریخ را به باد سخره و انتقاد شدید قرار می دهد! این مقاله به بررسی انتقاد وی پرداخته و با بیان روایات مستند تاریخی سعی در روشن کردن ذهن خواننده از این حادثه تاریخی دارد تا خواننده در فضایی علمی و نه جدلی خود به قضاوتی منصفانه در مورد اخبار رسیده بنشیند و با حکم عقل و وجدانش حق را از باطل تشخیص دهد!

  آقای طباطبائی می‌نویسد :

" در کتب شیعیان و سنّیان روایت شده که خلیفة دوّم (عمر بن خطّاب) دختر علی -عليه السلام- یعنی ام کلثوم را به همسری برگزید و فرزندی بنام «زید بن عمر»[4] از او پدید آمد. برخی از نویسندگان شیعه مانند شیخ مفید، این روایت را تضعیف کرده اند و سند آن را که از طریق سنیان رسیده تخطئه نموده اند ولی مجلسی در «بحار الأنوار» روایاتی از طریق شیعیان آورده که حکایت از صحّت آن ماجری می کند و دربارة انکار شیخ مفید می نویسد :

 

«إنکار المفید – (رح) – أصل الواقعة إنما هو لبیان أنه لم یثبت ذلک من طریقهم و إلا فبعد ورود ما مر من الأخبار إنکار ذلک عجیب و قد روی الکلینی عن حمید بن زیاد عن أبی سماعة عن محمد بن زیاد عن عبدالله بن سنان و معاویة بن عمار عن ابی عبدالله -عليه السلام- قال: إن علیا لما توفی عمر أتی ام کلثوم فانطلق بها إلی بیته. و روی نحو ذلک عن محمد بن یحیی و غیره عن أحمد بن محمد بن عیسی، عن الحسین بن سعید، عن النضر بن سوید، عن هشام بن سالم، عن سلیمان بن خالد عن أبی عبدالله -عليه السلام-».[5]

 

یعنی : «انکار شیخ مفید – که خدای رحمتش کند – دربارة اصل واقعه (ازدواج خلیفه با ام کلثوم) تنها مربوط به آنستکه این حادثه از طریق آنان) (اهل سنّت) ثابت نمی شود و گرنه، پس از ورود اخباری که (از طریق امامیّه) گذشت انکار این امر، شگفت است! و کلینی به سند خود (سلسلة سند را می آورد) از ابو عبدالله صادق -عليه السلام- گزارش نموده که گفت: چون عمر وفات یافت علی - عليه السلام - نزد امّ کلثوم رفت و او را به خانة خود برد. و همانند این روایت با سند دیگر (سند را ذکر مي کند) از ابو عبدالله صادق -عليه السلام- نیز گزارش شده است».

 

امّا موضوع عجیب آنستکه مجلسی در مجلّد 42 بحار الأنوار روایتی از امام صادق -عليه السلام- آورده که این ازدواج را به صورت غریبی توجیه می‌کند! و آن روایت بسی نامعقول و باور نکردنی است.

 متن آن روایت با سندش در کتاب بحار، چنین آمده است :

« الصفار عن أبی بصیر، عن جذعان بن نصر، عن محمد بن مسعدة، عن محمد بن حمویة بن إسماعیل، عن أبی عبدالله الربیبی، عن عمر بن اُذینه قال: قیل لأبی عبدالله -عليه السلام-: إن الناس یحتجون علینا و یقولون: إن أمیر المؤمنین -عليه السلام- زوج فلانا ابنته ام کلثوم. و کان متکئا فجلس و قال: أیقولون ذلک؟ إن قوماً یزعمون ذلک لا یهتدون إلی سواء السبیل. سبحان الله ما کان یقدر أمیر المؤمنین -عليه السلام- أن یحول بینه و بینها فینقذها؟! کذبوا و لم یکن ما قالوا! إن فلانا خطب إلی علی -عليه السلام- ابنته ام کلثوم فأبی علی -عليه السلام- فقال للعباس: و الله لئن لم تزوجنی لأنتزعن منک السقاية وزمزم! فأتی العباس علیا فکلمه فأبی علیه، فألح العباس، فلما رأی أمیر المؤمنین-عليه السلام- مشقة کلام الرجل علی العباس و أنه سیفعل بالسقایة ما قال أرسل أمیر المؤمنین -عليه السلام- إلی جنیة من أهل نجران یهودیة یقال لها سحیفة بنت جریریة فأمرها فتمثلت فی مثال ام کلثوم و حجبت الأبصار عن أم کلثوم و بعث بها إلی الرجل، فلم تزل عنده حتی أنه استراب بها یوما فقال : ما فی الأرض أهل بیت أسحر من بنی هاشم. ثم أراد أن یظهر ذلک للناس فقتل و حوت المیراث و انصرفت إلی نجران و أظهر أمیر المؤمنین -عليه السلام- أم الکلثوم»![6]

 یعنی: «صفّار از ابی بصیر از جذعان بن نصر از محمّد بن مسعده از محمّد بن حمویه بن اسماعیل، از ابی عبدالله ربیبی از عمر بن اذینه، روایت کرده است که گفت : به ابو عبدالله صادق -عليه السلام- گفتم: مردم بر ضدّ ما دلیل می‌ آورند و می‌ گویند : امیر مؤمنان -عليه السلام- دخترش ام کلثوم را به همسری فلان کس (عمر بن خطاب) در آورد. امام صادق که در این هنگام تکیه زده بود نشست و گفت: آیا چنین می ‌گویند؟ گروهی که اینگونه گمان می‌ کنند به راه راست هدایت نشده‌ اند. سبحان الله! آیا امیر مؤمنان -عليه السلام- توانایی نداشت که میان او و دخترش مانع شود و دختر خود را نجات دهد؟ دروغ گفتند و چنین چیزی نبوده است که آنها گفته‌ اند.

 فلان کس (خلیفه) دختر امیر مؤمنان -عليه السلام- امّ کلثوم را از او خواستگاری کرد و علی -عليه السلام- از دادن دخترش خودداری ورزید. آنگاه (خلیفه) به عبّاس (عموی علی -عليه السلام-) گفت: سوگند بخدا که اگر دختر علی را به همسری من در نیاوری مقام آب رسانی به حجاج و سرپرستی زمزم را از تو می ‌گیرم. عبّاس بسوی علی -عليه السلام- آمد و با وی مذاکره نمود. علی -عليه السلام- باز هم از دادن دخترش به خلیفه خودداری ورزید. عبّاس در این باره اصرار کرد و امیر مؤمنان -عليه السلام- چون دید که سخن خلیفه بر عبّاس دشوار آمده و کاری را که خلیفه دربارة آب‌رسانی به حجاج، گفته بود انجام خواهد داد به سوی زنی از جنّی ‌های نجران که او را سحیفه دختر جریریّه می گفتند پیام فرستاد و امر کرد که بصورت ام کلثوم در آید و ام کلثوم از نظرها پنهان شد و علی -عليه السلام- آن زن جنّی را به سوی خلیفه فرستاد و مدّتی نزد وی بود تا اینکه روزی خلیفه در کار آن زن به شک افتاد و گفت: در روی زمین جادوگرتر از بنی هاشم کسی نیست! سپس خواست تا این امر را بر مردم آشکار کند ولی کشته شد و آن زن جنّی، میراث او را گرفته به نجران بازگشت و امیر مؤمنان -عليه السلام- امّ کلثوم را آشکار ساخت».!

 اوّلاً: در سند این افسانة خرافی، نام افراد مجهولی مانند جذعان بن نصر و محمّد بن مسعده و محمّد بن حمویه دیده می ‌شود و از اينرو اعتبار روایت بلحاظ سند، مخدوش می‌ گردد.

 ثانیاً: باید پرسید که آیا جنّیان می‌توانند با آدمیان ازدواج کنند و از این‌ راه فرزندی (چون زید بن عمر) پدید آید؟! آیا جایز است که امام متقیان -عليه السلام- بخاطر مقام آب رسانی عبّاس، نیرنگ بکار برد و جنّی را بصورت انسان در آورد تا خلیفه با وی زناشویی کند؟ بعلاوه اگر این روایت صحیح باشد که زن جنّی به نجران بازگشت و ام کلثوم آشکار شد! پس چرا در روایات دیگر آمده که پس از قتل عمر، علی -عليه السلام- به خانة خلیفه رفت و ام کلثوم را به منزل خودش برد؟!

 بدتر از روایت مذکور، روایت دیگری است که مجلسی در مجلّد چهل و دوم «بحار الأنوار» آورده و می ‌نویسد :

« علی بن ابراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن هشام بن سالم و حماد، عن زراره عن أبی عبدالله -عليه السلام- فی تزویج ام کلثوم فقال: إن ذلک فرج غصبناه»![7]

 یعنی : «علیّ بن ابراهیم از پدرش از ابن ابی عمیر از هشام بن سالم و حمّاد، از زراره از ابو عبدالله صادق -عليه السلام- دربارة به همسری در آوردن امّ کلثوم روایت کرده است که امام صادق گفت: آن عورتی بود که از ما غصب کردند».!

 به نظر ما علی -عليه السلام-، بسیار غیورتر از آن بود که اجازه دهد کسی ناموس او را غصب کند بلکه ازدواج امّ کلثوم و خلیفه، با رضایت امّ کلثوم صورت گرفته است چنانکه برخی از مورّخان بدین امر تصریح نموده اند و در خود کتاب «بحار الأنوار» نیز آمده است که : «تارة یروی أنه کان عن اختیار و إیثار»[8] یعنی : «گاهی روایت شده که این ازدواج از روی اختیار و ایثار انجام گرفته است».

 زیر نویس

 [4]. در کتاب «وسائل الشیعة» اثر شیخ حر عاملی، ضمن «کتاب المیراث» از امام باقر –علیه السلام- نقل کرده است که: ماتت ام کلثوم بنت علی –علیه السلام- و ابنها زید بن عمر بن الخطاب فی ساعه واحدة ... (وسائل الشیعة، چاپ سنگی، ج 3، ص یعنی : «ام کلثوم دختر علی –علیه السلام- و پسرش زید فرزند عمر بن خطاب در یک زمان (مقارن با یکدیگر) مردند ...».

 [5]. بحار الأنوار، ج 42، ص 109.

 [6]. بحار الأنوار، ج 42، ص 88.

 [7]. بحار الأنوار، ج 42، ص 106.

 [8]. بحار الأنوار، ج 42، ص 107.

 نقد و بررسی :

 1-بررسی فرض صحت صورت گرفتن این ازدواج در تاریخ

اگر فرض کنیم که چنین ازدواجی در تاریخ صورت گرفته باشد در این صورت این ازدواج یا از روی میل و اختیار و مقبولیت طرفین از هم بوده است و یا اینکه یکی از طرفین ازدواج از روی اکراه تن به این ازدواج داده است.

 الف – ازدواج از روی میل و اختیار:

 چنانچه دو خانواده از روی اختیار با هم وصلت کنند. این ازدواج همیشه نشانه‌ی رضایت طرفین از یکدیگر و یا هم عقیده و هم فکر بودن آن دو نمی ‌باشد. چه بسا دو خانواده از رو مصلحت مثلا جلوگیری از آبرو ریزی، ایجاد انس و الفت میان دو قوم ، نزدیک کردن دل‌های دو قوم متخاصم با هم وصلت کرده باشند. اگر کسی برگ‌ های تاریخ را ورق زده باشد؛ نمونه‌های بی شماری را در تاریخ می یابد. چنانچه در صدر اسلام ازدواج‌های بسیاری برای صلح بین دو قبیله و یا رفع اختلافات بین اقوام و قبایل صورت ‌گرفته است. بنابراین نتیجه گیری از این که دو خانواده باهم وصلت کرده اند؛ الزاماً باهم دوست و برادرند و یا هم فکرو هم باورند امری اشتباه و غیرعقلانی است.

به گواهي تاريخ، همسران همه انبيا و صالحان نه تنها هميشه هم‌عقيده و هم ‌فکر آنان نبودند بلکه در برخي موارد در صف مخالفان و معاندان ايشان قرار داشتند. بالعكس همسران کافران نيز هميشه با ايشان هماهنگ نبوده اند و لذا همیشه ازدواج‌ نشانة تأييد و قبول عقيدة همسر نبوده است. در آیات قران هم به بعضی از همسران پیامبران و اولیا الهی  اشاره شده است که از راه راست منحرف بوده و در مسیر انحراف گام برمی داشته‌اند.مانند :

1.همسر حضرت نوح و همسر حضرت لوط علیهمالسلام:

ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِينَ كَفَرُواْ امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ  كَانَتَا تحَْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَلِحَينْ‏ِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ يُغْنِيَا عَنهُْمَا مِنَ اللَّهِ شَيًْا وَ قِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ. خداوند براى كسانى كه كافر شده‏اند به همسر نوح و همسر لوط مثَل زده است، آن دو تحت سرپرستى دو بنده از بندگان صالح ما بودند، ولى به آن دو خيانت كردند و ارتباط با اين دو سودى به حالشان نداشت، و به آنها گفته شد: «وارد آتش شويد همراه كسانى كه وارد مى‏شوند!» (تحريم(سوره66 )/10)

2.                 آسیه علیه‌السلام همسر فرعون ملعون :

وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِينَ ءَامَنُواْ امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبّ‏ِ ابْنِ لىِ عِندَكَ بَيْتًا فىِ الْجَنَّةِ وَ نجَِّنىِ مِن فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نجَِّنىِ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ. و خداوند براى مؤمنان، به همسر فرعون مثَل زده است، در آن هنگام كه گفت: «پروردگارا! خانه‏اى براى من نزد خودت در بهشت بساز، و مرا از فرعون و كار او نجات ده و مرا از گروه ستمگران رهايى بخش!» (تحريم(66)/11)

3.              بعضی از همسران پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله:

به شهادت قرآن حتي برخي همسران پيامبر صلي‌الله ‌عليه‌و‌اله‌و‌سلم نيز با ايشان سنخيتي نداشته‌اند.

o      إِن تَتُوبَا إِلىَ اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا  وَ إِن تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَئهُ وَ جِبرِْيلُ وَ صَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ  وَ الْمَلَئكَةُ بَعْدَ ذَالِكَ ظَهِيرٌ. اگر شما (همسران پيامبر) از كار خود توبه كنيد (به نفع شماست، زيرا) دلهايتان از حق منحرف گشته و اگر بر ضدّ او دست به دست هم دهيد، (كارى از پيش نخواهيد برد) زيرا خداوند ياور اوست و همچنين جبرئيل و مؤمنان صالح، و فرشتگان بعد از آنان پشتيبان اويند. (تحريم(66)/4)

o      عَسىَ‏ رَبُّهُ إِن طَلَّقَكُنَّ أَن يُبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَيرًْا مِّنكُنَّ مُسْلِمَاتٍ مُّؤْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ تَئبَاتٍ عَابِدَاتٍ سَئحَاتٍ ثَيِّبَاتٍ وَ أَبْكاَرًا. اميد است كه اگر او شما را طلاق دهد، پروردگارش به جاى شما همسرانى بهتر براى او قرار دهد، همسرانى مسلمان، مؤمن، متواضع، توبه كار، عابد، هجرت‏كننده، زنانى غير باكره و باكره! (تحريم(66)/5)

 از اين نمونه‌هاي تاريخي و قرآني معلوم مي ‌شود که همسر پيامبر يا امامي بودن به خودي خود دليلي براي تقواي همسر یا تایید او محسوب نمي ‌شود. تأييد و يا رد اشخاص را بايد در چيز ديگري به جز وصلت‌ها و نسبت‌هاي فاميلي جست‌و‌جو نمود.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید