بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی و نقد کتاب " نقد کتب حدیث "
نوشته مصطفی حسینی طباطبائی
قسمت بیست و نهم
حدیث اکراد
(بخش اول)
اقای طباطبائی در کتاب "نقد کتب حدیث" در ذیل احادیث کتب شیخ صدوق می نویسد :
شيخ صدوق در کتاب «من لا يحضره الفقيه» ضمن «باب المعايش و المکاسب» آورده است:
«و قال (الصادق) -عليه السلام- لأبي الربيع الشامي: لاتخالط الأکراد فان الأکراد حي من الجن کشف الله عزوجل عنهم الغطاء».[1]!
يعني: «امام صادق - -عليه السلام- - به ابو ربيع شامي گفت: با کردها آميزش مکن زيرا که کردها طايفهاي از جن هستند که خداوند عزوجل پرده از آنها برداشته است[2]!
شک نيست که اين روايت، ساختگي و دروغ است زيرا قرآن مجيد حکم ميکند که همة افراد بشر به يک اصل و ريشه بر ميگردند و همه، فرزندان آدماند چنانکه ميخوانيم:
)يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ(. (الحجرات / 13)
«هان اي مردم؛ ما شما را از مرد و زني آفريديم و نژادها و دستههاي گوناگون قرار داديم تا يکديگر را بشناسيد (ولي بدانيد که) گراميترين شما نزد خدا کسي است که از تقواي بيشتري برخوردار باشد همانا خدا از احوال همه آگاه و با خبر است».
برخي از شارحان کتاب «من لا يحضره الفقيه» گفتهاند که: چون کردها اخلاق و رفتار ناپسندي داشتند از اينرو امام صادق -عليه السلام- در اين حديث آنان را به طائفهاي از جن تشبيه نموده است که بصورت انسان ظاهر شدهاند! ولي اوّلاً حديث مزبور، از «أدات تشبيه» خالی است و همچنین در مقام تشبیه هم نیامده است.[3] ثالثاً تشبيه طائفة بزرگي چون کردها به جن با آنکه افراد پاک و متقي در ميان ايشان فراوان است، هرگز در شأن يک امام و رهبر جامعة اسلامي نيست. بنابراين توجيه اين حديث ساختگي، بيفايده بنظر ميرسد و بايد آن را به کنار نهاد.
پاسخ شبهه
مقدمهاین یک اصل روشن است که برای فهم درست یک روایت مراجعه به کلیه روایات مشابه و نیز آیات و روایاتی که بر معنای این روایت موثرند، ضروری است. اهمّیّت این امر برای کسی که قصد دارد روایتی را به جعل نسبت دهد به مراتب بیشتر است. کامل روایت را مرحوم کلینی در کافی آورده است. آقای طباطبایی در پاورقی به نقل مرحوم کلینی اشاره کرده اما از یک سو آدرس را ناقص آورده و از سوی دیگر سؤال راوی را حذف کرده است که در ادامه جایگاه مهم سؤال راوی آشکار می شود. اصل حدیث چنین است:
عن أبي الربيع الشامي قال : سألت أبا عبد الله عليه السلام فقلت : ان عندنا قوما من الأكراد وانهم لا يزالون يجيئون بالبيع فنخالطهم ونبايعهم فقال : يا أبا ربيع لا تخالطوهم فان الأكراد حي من احياء الجن كشف الله عنهم الغطاء فلا تخالطوهم.[4]
واژه کرد به معنای شبان و کوچنشین است[5]
نام کرد در معنی اصلی آن یک معنی اجتماعی داشته و برای ایرانیزبانان که یک نوع شیوهی زندگی خاصی داشتهاند، به کار میرفته است؛ البته برخی منابع کهن، حتی اقوام غیرایرانی (مانند عرب) را نیز «کرد» دانستهاند.[6]
واژهی کرد در دوران تاریخی پس از حمله اعراب به ایران به معنای رمه گردانان و کوچنشینان فلات ایران بزرگ به کار رفته و هرگز معنی زبانی خاص یا قوم خاص یا فرهنگی خاص را نمیداده است؛ چنانکه امروز هم زبانهایی وجود دارند که نامشان کردی است. برای نمونه زبانهای سورانی و کرمانجی، نه یک گویش از هم، بلکه دو زبان متفاوت در حد تفاوت انگلیسی و آلمانی شناخته میشوند.
حمزه اصفهانی مینویسد : « کانت الفرس تسمی الدیلم الاکراد طبرستان کما کانت تسمی العرب اکراد سورستان»[7]
در کارنامهی اردشیر بابکان (پاپکان) هم کردان به معنی شبانان آمده است، نه نام و نژاد یا قبیله. در گویش طبری امروز نیز کلمهی کرد به معنی چوپان و شبان است.[8]
پروفسور ولادمیر ایوانف نیز میگوید: نام کرد در قرنهای وسطی نامی بود که بر همهی رمهگران و کوچگران ایرانی نامگذاری میشد.[9]
پروفسور دایوید مکنزی که تز خود را روی زبانهای کردی نوشته است میگويد: اگر به حدود دوران گسترش امپراتوری اعراب نگاه کنیم، خواهیم یافت که عنوان کرد با رمهگر و کوچگر دارای یک معنی است.[10]
اکنون به روایت مذکور و اعتراض آقای طباطبایی باز میگردیم. در روایت فوق، ازدواج با اکراد یعنی شبانان کوچنشین ایرانی نهی شده است و آقای طباطبایی آن را بر قوم کرد حمل کرده است که این خطاست. البته این حکم اختصاص به کوچ نشینان ایرانی ندارد و بیابانگردانهای عرب نیز در جای خود با حکم مشابهی رو به رواند. از این رو به جاست به بررسی بحث تعرّب بعد از هجرت بپردازیم.
تعرّب بعداز هجرت
در صدر اسلام بازگشت بدون عذر فرد مهاجر به موضع پیش از هجرت، گناه کبیره محسوب میشد و به معنای ارتداد بود. به این، تعرب پس از هجرت میگویند. دلیل آن هم روشن است؛ در واقع آنان که مهاجرت کردند و به امر خدا دیار کفر را رها کرده و به مکانی که دین الهی حاکم است وارد شدهاند، اگر اینان بدون عذر بازگردند و راهی هم برای گرفتن دستورات الهی نداشته باشند و همچنین امکان زندگی دینی نیز عرفا برایشان منتفی باشد، در عمل به کفر کشیده خواهند شد. آیت الله سیستانی در پاسخ به این استفتا که معنای تعرّب پس از هجرت که از گناهان کبیره است چیست، مینویسند:
برخی فقها فرمودهاند: در این زمان معنای جمله آن است که انسان در سرزمینی اقامت کند که دین و ایمانش کاستی پذیرد و منظور آن است که او سرزمین اسلامی را که می توانست معارف دینی و احکام شرعی را بیاموزد و واجبات تکالیف خود را انجام دهد و محرمات را ترک نماید، رها و به کشوری برود که همه و یا بعضی از آن ها را نتواند به جا آورد.[11]
تبلور چنین مسألهای در واژه اعرابی (= عربهای بادیه نشین[12] ) است. آنان بیاباننشینان دوره گرد بودند. رسم اعرابی از آن زمان ـ و حتی تا حدودی تا امروز ـ این بود که جای ثابتی نداشته باشند و پیوسته در بیابانها حرکت کنند. در آن زمان، سکونت با آنان که چه بسا کافر[13] هم بودند، به منزله دوری از دین و محتوای دینی بود. راه ارتباط دینی هم به مانند امروز برقرار نبود. لذا اگر به خصوص دختری با اینان ازدواج میکرد، از تمامی مسائل دینی بریده میشد. در اسلام چنین چیزی نهی شد و البته اهل بیت: هم بر آن تاکید داشتند. پس بنا بر این قول، در اینجا مقصود از دیار هجرت شهر مدینه نیست، بلکه دیار اسلام است و تعرب یا اعرابی شدن هم رفتن به وادی کفر و جزو آنان شدن است. البته پیشتر اشاره شد که این نهی در جایی است که عذر شرع پسند نباشد.
گفتیم که معنای حقیقی اکراد، شبانان و کوچ نشینان بود و به همین معنا نیز به کار میرفت. این اکراد نیز در اصل همین جایگاه اعرابی را داشتند؛ چرا که در آن تاریخ هنوز گروهی از آنان آتش پرست بودند[14] و ازدواج با آنان، صرفنظر از اخلاق غیر دینیشان، به معنای دوری از تمامی مفاهیم و مظاهر دینی نیز بود. به همین جهت ازدواج با آنان مورد نهی قرار گرفته بود.
تا اینجا معلوم گردید که در شبهه مزبور هم در معنای کرد اشتباه صورت گرفته است و هم توضیح فقهی و منطقی که برای این دستور وجود دارد، نادیده گرفته شده است.
مقصود اکراد خاص بودهاند
آقای طباطبایی در سومین دلیل جعلی خواندن روایت مذکور می نویسد:
تشبيه طائفة بزرگي چون کردها به جن با آنکه افراد پاک و متقي در ميان ايشان فراوان است، هرگز در شأن يک امام و رهبر جامعة اسلامي نيست.
ما در دو نکته پیشین نشان دادیم که آقای طباطبایی در معنای کرد به اشتباه افتاده است و توضیح منطقی این دستور شرعی را نیز ذکر کردیم. اما در اینجا به نکته سومی اشاره می کنیم و آن اینکه اکراد در این حدیث لزوما شامل تمامی اکراد یعنی کوچ نشینان و بیابانگردان هم نمیشود تا مستشکل خود را در مقام دفاع از آنان قرار دهد، بلکه مراد از اکراد گروه خاصی است. برای اینکه بحث روشن شود بهتر است به مثال قرآنی مشابهی دقت کنیم.
قرآن میفرماید کفر و نفاق اعراب شدیدتر است:
الأَعرَابُ أَشَدُّ كُفرًا وَنِفَاقًا وَأَجدَرُ أَلاَّ يَعلَمُوا حُدُودَ مَا أَنزَلَ اللّهُ عَلَى رَسُولِهِ وَاللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (توبه / 97)
حال پرسش این است کسانی که در این آیه مورد توبیخ قرار گرفتهاند، تمامی بیابان نشیناناند یا مقصود گروه خاصی است. اگر مراد تمامی اعراب باشد، هیچ بیاباننشینی از حکم آیه خارج نمیشود، اما اگر مقصود گروه خاصی باشد، صرفا همانها جزو آیهاند و نهایتا کسانی که شرایط مشابه هم داشته باشند، داخل در حکم آیهاند، اما عموم اعراب داخل در حکم آیه نیستند. مراجعه به کتب تفسیر نشان می دهد که برخی مفسران مراد از اعراب در آیه را افراد خاص دانستهاند.[15]
در باره اکراد در روایت فوق نیز مسأله به همین گونه است. راوی به امام مراجعه میکند و توضیح میدهد که در منطقه آنان قوم خاصی از اکراد برای خرید و فروش به شهر میآیند، آیا او با این اکراد خرید و فروش و ازدواج داشته باشد یا خیر؟ امام ازدواج با آنان را نهی میکنند. [16] روشن است اکرادی که راوی با آنان برخورد داشته است، گروه خاصی از اکراد بودهاند و چه بسا این حکم صرفا شامل حال اینان میشده است و نه همه کوچ نشینان.
[2]. حديث مذکور در کافي هم آمده است بدينصورت که امام صادق –عليه السلام- به ابي ربيع شامي فرمود: «لا تنکحوا من الاکراد احد فانهم جنس من الجن کشف عنهم الغطاء»! «با هيچ يک از کردها زناشويي مکنيد زيرا آنها از جنس جنّيان هستند که پرده از آنان برداشته شده است»! (الفروع من الکافي، ج 5، چاپ دارالکتب الإسلامية).
[3] در نسخه اینترنتی این کتاب به جای « اوّلاً حديث مزبور، از «أدات تشبيه»خالی است و همچنین در مقام تشبیه هم نیامده است.» چنین آمده است: «اوّلاً حديث مزبور، از «أدات تشبيه» شوند.»
[5]روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه (ط - القديمة) ؛ ج6 ؛ ص440
«و قال عليه السلام لأبي الربيع الشامي» رواه الشيخان في الصحيح، عن علي بن الحكم، عمن حدثه، عن أبي الربيع الشامي قال: سألت أبا عبد الله عليه السلام فقلت إن عندنا قوما من الأكراد و إنهم لا يزالون يجيئون بالبيع فنخالطهم و نبايعهم؟
فقال: يا أبا الربيع لا تخالطوهم فإن الأكراد حي (أي قبيلة) من أحياء الجن كشف الله عنهم الغطاء فلا تخالطوهم أي إنهم بمنزلتهم، لبعدهم عن الإنسانية فإنهم أعراب العجم، و الظاهر شمولهم للألوار أيضا، و يمكن أن يكون على الحقيقة و كان أصلهم الجن و لم يكونوا من بني آدم و كانوا من الشياطين، فجعلهم الله تعالى في صورة بني آدم و الله تعالى يعلم.
[6]«قوم کرد و مفهوم واژهی کرد»، http://azargoshnasp.net/main.htm
[9]Wladimir Ivanon, “The Gabrdi dialect spoken by the Zoroastrians of Persia”, Published by G. Bardim 1940. pg 42
[11]فقه براي غربنشينان (جمع آوري شده طبق فتاوای معظم له، ترجمه ابراهیم سید علوی، [بیجا]: www.sistani.org، 1378. ص11
ن.ر.ک. روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه، ج8، ص3
[12]نباید بین عرب، اعرابی و اعراب اشتباه شود. عرب اسم جنس و به طایفهای از مردم گفته می شود. این همان قوم عرب یا همان معنای آشنایی است که معمولا می شناسیم.
اما مقصود از اعرابی که جمع آن اعراب است، بدویها یا بیابان نشینان و چادرنشینان قوم عرب است. (ر.ک. لسان العرب ج1 ص 586)
[14]التهذیب ج10 ص 211، ح3: عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْمُنْذِرِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّا نَتَكَارَى هَؤُلَاءِ الْأَكْرَادَ فِي أَقْطَاعِ الْغَنَمِ وَ إِنَّمَا هُمْ عَبَدَةُ النِّيرَانِ وَ أَشْبَاهُ ذَلِكَ فَتَسْقُطُ الْعَارِضَةُ فَيَذْبَحُونَهَا وَ يَبِيعُونَهَا فَقَالَ مَا أُحِبُّ أَنْ تَفْعَلَهُ فِي مَالِكَ إِنَّمَا الذَّبِيحَةُ اسْمٌ وَ لَا يُؤْمَنُ عَلَى الِاسْمِ إِلَّا الْمُسْلِمُ