بسم الله الرحمن الرحیم

بررسی و نقد کتاب " نقد کتب حدیث "

نوشته مصطفی حسینی طباطبائی

قسمت بیستم

حدیث اصول کافی 

آقای مصطفی طباطبائی درنقد هفتمین حدیثی که از اصول کافی نقل می کند می نویسد :

۷. شیخ کلینی در اصول کافی ضمن «باب النوادر» از کتاب التوحید می ‌نویسد :

«محمد بن أبی عبدالله، عن محمد بن إسماعیل، عن الحسین بن الحسین، عن بکربن صالح، عن الحسن بن سعید، عن الهیثم بن عبدالله، عن مروان بن صباح قال قال ابو عبدالله -علیه السلام- : إن الله خلقنا فأحسن صورنا و جعلنا عینه فی عباده، و لسانه الناطق فی خلقه، و یده المبسوطه علی عباده بالرأفه و الرحمه، و وجهه الذی یؤتی منه، و بابه الذی یدل علیه، و خزانه فی سمائه و أرضه، بنا أثمرت الأشجار، و أینعت الثمار، و جرت الأنهار، و بنا ینزل غیث السماء، و ینبت عشب الأرض، و بعبادتنا عبدالله و لو لا نحن ما عبدالله» (الاصول من الکافی، ج ۱، ص ۱۴۴ مقایسه شود با ترجمه اصول کافی، ج ۱، ص ۱۹۶.)

 یعنی : «محمّد بن ابی عبدالله، از محمّد بن اسماعیل، از حسین بن حسن، از بکر بن صالح، از حسن به سعید، از هیثم بن عبدالله، از مروان بن صالح روایت کرده که امام صادق -علیه السلام- گفت: خداوند ما را آفرید و صورت های ما را نیکو ساخت، و ما را در میان بندگانش چشم خود قرار داد، و در میان خلقش زبان گویای خود کرد، و ما را دست گشوده مهر و رحمتش بر بندگان خود نمود، و ما را چهره خویش قرار داد که از آن سو بدو گرایند و بابی ساخت که بر او دلالت می کند، و ما را خزانه ‌داران خود در آسمان و زمینش کرد، به سبب ما درختان میوه می آورند، و میوه ‌ها به پختگی می ‌رسند، و رودها جاری می شوند، و به سبب ما باران آسمان می ریزد، و گیاه زمین می روید، و به عبادت ما، خدا پرستش می شود و اگر ما نبودیم، خدا پرستیده نمی شد».!

 اوّلاً ـ در سند این روایت، اشخاص مجهول و ناموثّقی دیده می‌ شوند مانند « مروان بن صباح » که مامقانی درباره وی می ‌نویسد : «لیس له ذکر فی کتب الرجال»( تنقیح المقال، ج ۳، ص ۲۰۹. ) !

«از این شخص، هیچ نام و نشانی در کتاب ‌ها رجال نیامده است»! یا « بکر بن صالح » که یکی از نامورترین دانشمندان امامیّه یعنی علاّمه حلّی نسبت به وی گفته است: «ضعیف جدّا، کثیر التفرد بالغرائب» (خلاصه الاقوال فی معرفه الرجال، اثر علامه حلّی، ص ۳۲۷، چاپ ایران ۱۴۱۷ ه‍. ق.)! «این شخص جداً ضعیف است و آثار غریب بسیاری (از امامان) نقل کرده که دیگران آنها را گزارش ننموده ‌اند ».

ثانیاً ـ از حیث متن، برخی از بخش‌ های روایت مذکور، صریحاً برخلاف قرآن است. مثلاً در این روایت آمده که : «خزانه فی سمائه و أرضه» «خدا ما را خزانه داران خود در آسمان و زمینش قرار داد» با آنکه در قرآن مجید می فرماید: ( قُل لاَّ أَقُولُ لَکُمْ عِندِی خَزَآئِنُ اللّهِ(. (انعام / ۵۰)«بگو به شما نمی‌گویم که خزائن خدا نزد من است».

یا در این روایت می خوانیم: لو لا نحن ما عبدالله «اگر ما (آل محمّد -علیه السلام-) نبودیم، خدا پرستیده نمی شد»! آیا انبیاء پیشین، پرستندگان خدا نبودند؟ در حالی که خداوند در قرآن می فرماید : وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلاَهِ وَإِیتَاء الزَّکَاهِ وَکَانُوا لَنَا عَابِدِینَ(. (أنبیاء / ۷۳

یعنی: «به آنان کارهای نیک و بر پا داشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم و آنها پرستندگان ما بودند».

پس چگونه بر چنین روایت غلوآمیزی می توان اعتماد نمود و آن را از «آثار صحیح امامان» شمرد؟

 پاسخ:         

الف - پاسخ به اشکال سندی روایت:

اولا: در خصوص ثقه و یا ثقه نبودن بکربن صالح دو دیدگاه وجود دارد و همانطور که گروهی وی را غیر ثقه دانستند و قائل به نقل روایات غریبی از جانب او هستند در مقابل عده ای هم او را ثقه دانسته و تائید کرده اند . ضمنا قاعده تقدم جرح بر تعدیل نیز عمومیت ندارد وبا ارائه قرائن قابل نقض است و در این روایت  نقل خود مرحوم کلینی برای کثیری از خبرگان  قرینه است.

واما در مورد  مروان بن صباح اگر مجهول بودنش را بپذیریم معلوم نیست که آقای طباطبایی بر چه اساسی یک فرد مجهول را ناموثق نامیده است !

ثانیا" : توجه به این مطلب حائز اهمیت است که مرحوم کلینی در مقدمه کتاب خود تاکید فرموده است که بنای من این است که از آوردن روایات غریب در این کتاب پرهیز کنم . لذا با عنایت به این مطلب   این روایت ، روایت غریبی  نیست  و اطلاق  غریب برآن  دلیل می خواهد ، و الا هر روایتی که  فهم و درک  آن بر برخی  سخت بود  غریب شده و از درجه اعتبار ساقطش می گردد ، لذا با توجه به این مطالب اگر بحث و گفتار پایه و بنای علمی داشته باشد لزوما باید برای آن دلائل محکم و متقن که در نظر علمای آن علم مقبول و پسندیده باشد آورده شود در حالیکه ما در بیان وشرح  آقای طباطبایی  جز اتهام چیزدیگری مشاهده نمی کنیم .

ثالثا" : اگر فرض آن عده را بپذیریم که قائل به نقل روایت غریب از بکربن صالح هستند از کجا بفهمیم که این روایت هم از همان دسته روایات غریب است و همانطور که در بالا اشاره شد بدلیل آمدن این روایت در کتاب کافی معلوم است حداقل از نظر این محدث بزرگ این روایت غریب نبوده و البته  دلایل  دیگری گواهی می دهد که این روایت غریب نیست .

رابعا" : با یک بررسی مختصر در کتب روایی و مشاهده روایات زیادی با همین مضمون که از راویانی غیر از بکربن صالح  و مروان بن صباح نقل شده است ضعف سندی این روایت بر طرف خواهد شد چرا که با کثرت نقل و تعدد روایات در باره یک موضوع از راویان مختلف ضعف سندی که در یکی از طرق نقل مشاهده می شود ، مرتفع خواهد شد و متن حدیث مورد توجه قرارخواهد گرفت.

بعنوان نمونه به موارد زیر توجه کنید:

 بحارالأنوار 26 260 باب 5- جوامع مناقبهم و فضائلهم ع ..

39- يد، [التوحيد] ابْنُ الْمُتَوَكِّلِ عَنِ الْحِمْيَرِيِّ عَنِ ابْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ الْعَزِيزِ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ اللَّهَ وَاحِدٌ أَحَدٌ مُتَوَحِّدٌ بِالْوَحْدَانِيَّةِ مُتَفَرِّدٌ بِأَمْرِهِ خَلَقَ خَلْقاً فَفَوَّضَ إِلَيْهِمْ أَمْرَ دِينِهِ فَنَحْنُ هُمْ يَا ابْنَ أَبِي يَعْفُورٍ نَحْنُ حُجَّةُ اللَّهِ فِي عِبَادِهِ وَ شُهَدَاؤُهُ عَلَى خَلْقِهِ وَ أُمَنَاؤُهُ عَلَى وَحْيِهِ وَ خُزَّانُهُ عَلَى عِلْمِهِ وَ وَجْهُهُ الَّذِي يُؤْتَى مِنْهُ وَ عَيْنُهُ فِي بَرِيَّتِهِ وَ لِسَانُهُ النَّاطِقُ وَ بَابُهُ الَّذِي يَدُلُّ عَلَيْهِ نَحْنُ الْعَالِمُونَ بِأَمْرِهِ وَ الدَّاعُونَ إِلَى سَبِيلِهِ بِنَا عُرِفَ اللَّهُ وَ بِنَا عُبِدَ اللَّهُ نَحْنُ الْأَدِلَّاءُ عَلَى اللَّهِ وَ لَوْلَانَا مَا عُبِدَ اللَّهُ

 الكافي ج 1 ص 193:  بَابُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ ع وُلَاةُ أَمْرِ اللَّهِ وَ خَزَنَةُ عِلْمِهِ

6- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُعَاوِيَةَ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنِ الْعَمْرَكِيِّ بْنِ عَلِيٍّ جَمِيعاً عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى ع قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَنَا فَأَحْسَنَ خَلْقَنَا وَ صَوَّرَنَا فَأَحْسَنَ صُوَرَنَا وَ جَعَلَنَا خُزَّانَهُ فِي سَمَائِهِ وَ أَرْضِهِ وَ لَنَا نَطَقَتِ الشَّجَرَةُ وَ بِعِبَادَتِنَا عُبِدَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَوْلَانَا مَا عُبِدَ اللَّهُ

 

بحارالأنوار 25 4 باب 1-  بدو أرواحهم و أنوارهم و طينتهم ع و أنهم من نور واحد

7- وَ مِمَّا رَوَاهُ مِنْ كِتَابِ مَنْهَجِ التَّحْقِيقِ، بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ رَفَعَهُ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ . . .

لَا يَقْبَلُ اللَّهُ مِنَ الْعِبَادِ عَمَلًا إِلَّا بِمَعْرِفَتِنَا وَ نَحْنُ وَ اللَّهِ الْكَلِمَاتُ الَّتِي تَلَقَّاهَا آدَمُ مِنْ رَبِّهِ فَتابَ عَلَيْهِ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى خَلَقَنَا فَأَحْسَنَ خَلْقَنَا وَ صَوَّرَنَا فَأَحْسَنَ صُوَرَنَا وَ جَعَلَنَا عَيْنَهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ لِسَانَهُ النَّاطِقَ فِي خَلْقِهِ وَ يَدَهُ الْمَبْسُوطَةَ عَلَيْهِمْ بِالرَّأْفَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ وَجْهَهُ الَّذِي يُؤْتَى مِنْهُ وَ بَابَهُ الَّذِي يَدُلُّ عَلَيْهِ وَ خُزَّانَ عِلْمِهِ وَ تَرَاجِمَةَ وَحْيِهِ وَ أَعْلَامَ دِينِهِ وَ الْعُرْوَةَ الْوُثْقَى وَ الدَّلِيلَ الْوَاضِحَ لِمَنِ اهْتَدَى وَ بِنَا أَثْمَرَتِ الْأَشْجَارُ وَ أَيْنَعَتِ الثِّمَارُ وَ جَرَتِ الْأَنْهَارُ وَ نَزَلَ الْغَيْثُ مِنَ السَّمَاءِ وَ نَبَتَ عُشْبُ الْأَرْضِ وَ بِعِبَادَتِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ لَوْلَانَا مَا عُرِفَ اللَّهُ وَ ايْمُ اللَّهِ لَوْ لَا وَصِيَّةٌ سَبَقَتْ وَ عَهْدٌ أُخِذَ عَلَيْنَا لَقُلْتُ قَوْلًا يَعْجَبُ مِنْهُ أَوْ يَذْهَلُ مِنْهُ الْأَوَّلُونَ وَ الْآخِرُون‏

 

مسائل‏علي... 315 الإمامة و فضل الأئمة ع ..... ص : 3

794- علي بن محمد عن سهل بن زياد عن موسى بن القاسم بن معاوية و محمد بن يحيى عن العمركي بن علي جميعا عن علي بن جعفر عن أبي الحسن موسى ع قال : قال أبو عبد الله ع إن الله عز و جل خلقنا فأحسن خلقنا و صورنا فأحسن صورنا و جعلنا خزانة في سمائه و أرضه و لنا نطقت الشجرة و بعبادتنا عبد الله عز و جل و لولانا ما عبد الله.

وروایات متعدددیگری که مجال آن دراین مختصرنمی گنجد.

 با توجه به حجم روایات متعددی که در این مورد وجود دارد که چند روایت را به عنوان شاهد ذکر کردیم  ضعف سندی روایتی که آقای طباطبائی به آن اشاره کردند جبران میشود ..

 ب - پاسخ به اشکالات متنی و محتوایی در روایت شریف :

 آقای طباطبایی بخشی از متن روایت را مخالف آیه 50 سوره انعام دانسته ومبتنی بر اصول خویش که در مقدمه کتاب به آن اشاره کرده حدیث مذکور را مجعول قلمداد می نماید. آیه مورد استشهاد مستشکل در این موضوع است که مشرکین به نزد پیامبر می آمدند و میگفتند اگر تو پیامبر خدائی خزائن آسمانها را برای ما بیاور ویا فرشته ای از آسمان برای ما بیاور.

لطفا به آیات ذیل توجه بفرمایید :

قُلْ أَ رَءَيْتَكُمْ إِنْ أَتَئكُمْ عَذَابُ اللَّهِ بَغْتَةً أَوْ جَهْرَةً هَلْ يُهْلَكُ إِلَّا الْقَوْمُ الظَّلِمُونَ(47

وَ مَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشرِِّينَ وَ مُنذِرِينَ  فَمَنْ ءَامَنَ وَ أَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيهِْمْ وَ لَا هُمْ يحَْزَنُونَ(48

وَ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بَِايَتِنَا يَمَسهُُّمُ الْعَذَابُ بِمَا كاَنُواْ يَفْسُقُونَ(49

قُل لَّا أَقُولُ لَكمُ‏ْ عِندِى خَزَائنُ اللَّهِ وَ لَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَ لَا أَقُولُ لَكُمْ إِنىّ‏ِ مَلَكٌ  إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلىَ‏َّ  قُلْ هَلْ يَسْتَوِى الْأَعْمَى‏ وَ الْبَصِيرُ  أَ فَلَا تَتَفَكَّرُونَ(50

وَ أَنذِرْ بِهِ الَّذِينَ يخََافُونَ أَن يحُْشَرُواْ إِلىَ‏ رَبِّهِمْ  لَيْسَ لَهُم مِّن دُونِهِ وَلىِ‏ٌّ وَ لَا شَفِيعٌ لَّعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ(51

 

 پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم در پاسخ به ایشان میفرمایند  :

اولا اینطور فکر نکنید که هر چه شما بخواهید  من برایتان خواهم آورد ، من آن چیزی را برای شما خواهم آورد که خداوند اذن فرموده و من تابع وحی وفرمان الهی هستم نه پیرو خواست وهوای نفس شما . واین مطلب فارق از اینست که پیامبر واجد وتوانای بر کارهای فوق هست یا نه .

ثانیا  خدای متعال می دانست و آشکارا نیز فرموده که این افراد ولو با مشاهده  تمام خواسته هایشان بازهم ایمان نمی آورند بنابراین دلیلی برای برآوردن در خواستهایشان توسط رسول خدا ص وجود نداشت.

وَ لَوْ فَتَحْنَا عَلَيهِْم بَابًا مِّنَ السَّمَاءِ فَظَلُّواْ فِيهِ يَعْرُجُونَ  لَقَالُواْ إِنَّمَا سُكِّرَتْ أَبْصَارُنَا بَلْ نحَْنُ قَوْمٌ مَّسْحُورُونَ   14 و 15 حجر

و اگر درى از آسمان بر آنان مى‏گشوديم كه همواره از آن بالا مى‏رفتند، قطعاً مى‏گفتند: «در حقيقت، ما چشم‏بندى شده‏ايم، بلكه ما مردمى هستيم كه افسون شده‏ايم.»

به بیان دیگر در این آیات روی سخن پیامبر با  اشخاص کافر ومعاند است که هنوز خدای واحد و یکتا را نپذیرفته اند و در عین حال بر نبوت پیامبر خرده می گیرند. پیامبر اکرم ص حجت و بینه نبوت خویش را  مالکیت خزائن آسمان وزمین  قرار نداده بود که کافران  آنرا از حضرتش طلب می کردند لذا رسول خدا ص  در قبال در خواستشان می فرمایند : من نمی گویم که خزانه های آسمان و زمین در نزد من است.

اساسا در شرایطی که هنوز افراد به یگانگی خدا و به رسالت حضرت مصطفی ص ایمان نیاورده اند سخن از فضایل و کمالات انبیاء گفتن  عملی بیهوده و غیر حکیمانه است. پس فضای خطاب آیه  کاملا متفاوت با شرایط بیان حدیث مذکور می باشد لذا قیاس این دو ومعارض دانستن آنها با یکدیگر مغلطه ای آشکار است که از یک ذهن کینه توز  بر می خیزد.

بنابر این پیامبرصلی پیامبرپپصلی الله علیه وآله وسلم  بدون رضایت و اذن الهی عمل نمی کنند و در ضمن منافاتی هم ندارد که حضرت واجد این قدرت ها باشند وآن را برای اینگونه افراد رو نکنند. مضافا بر اینکه قران تذکر می دهد که قدرت نمایی برای این افراد موثر نیست زیرا در نهایت میگفتند تو ساحری و ما را سحر کردی و اینها واقعیت ندارد .

درحالیکه مخاطب حدیث شریف  شیعیانشان مومن و معتقد به خدا و رسول  هستند  وبا بیان فضائل رسول خدا و اوصیائش معرفت و ایمانشان افزوده می گردد.

پس دو مطلب مختلف برای دو گروه مختلف و با دو هدف مختلف در آیه ودر روایت  طرح شده که قطعا دو نتیجه مختلف هم می دهد. 

واما  ایراد بر بخش دیگر حدیث  “ لولادنحن ما عبدالله " هم نوعی تغافل آقای طباطبایی نسبت به اعتقادات شیعی است والا هر کودک غیر ممیزی هم می فهمد که در دار دنیا  پیامبر اسلام و ائمه طاهرین  آخرین حجج الهیه بوده و به شخص خویش  نقشی در ایمان انبیاءو اوصیاء قبل ندارند . اما در عوالم گذشته  و قبل از نشئه دنیا   قضایا متفاوت است  ونباید با مسائل دنیا مقایسه گردد.  در عالم دنیا از زمان بعثت پیامبر عبودیت خدا به برکت تلاش آن وجود شریف و جانشینان بر حقش انجام شده و در غیر تبعیت از این ذوات مقدسه خدا عبادت نشده است و دیگران  تنها هوای نفس خویش را معبود خود قرار داده اند. 

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید