بسم الله الرحمن الرحیم

بررسی و نقد کتاب "درسی از ولایت" نوشته سید ابوالفضل برقعی

نویسنده : محمد شمسیانی

قسمت دوم

 

معنای کلمه " اولیاء " در آیه ۱۴۴ سوره نساء :

در ادامه نویسنده با استناد به آیه ۱۴۴ سوره نساء در این آیه نیز" اولیاء "را به معنای دوستان گرفته است .

" يَأَيهُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَ تُرِيدُونَ أَن تجَعَلُواْ لِلَّهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَانًا مُّبِينًا "

و سپس نتیجه می گیرد : مومنین موظف به اعلام برائت بدون قید و شرط از کفار و دشمنان خدا و رسول می باشند و این را از دستورات دین بر می شمارد .

حال باید بررسی شود که طبق آیات قرآن ، وظیفه مومنین برائت از کفار و مشرکین است یا خیر ؟ در آیه اول سوره توبه خداوند می فرماید : بَرَاءَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلىَ الَّذِينَ عَاهَدتمُّ مِّنَ الْمُشْرِكِينَ(۱)

یعنی خداوند و رسول خدا اعلام بیزاری می کنند از مشرکانی که شما مسلمانان با آنان معاهده داشتید ( ولی آن مشرکان پیمان خود را شکستند ).

نکته ای که در این آیه قابل توجه می باشد آن است که خدا و رسولش اعلام برائت از مشرکینی می نمایند که پیمان شکنی کرده اند .

در ادامه در آیه ۳ می فرماید :..... فَإِن تُبْتُمْ فَهُوَ خَيرْ لَّكُمْ وَ إِن تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُواْ أَنَّكُمْ غَيرْ مُعْجِزِى الله.... پس اگر ( از پیمان شکنی و خیانت ) توبه کنید برای شما بهتر است و اگر روی برگردانید بدانید که شما عاجز کننده خدا نیستید .

یعنی خداوند در عین اعلام برائت از مشرکین می فرماید درصورت توبه ( از پیمان شکنی و خیانت ) مورد عفو قرار می گیرند .

باتوجه به آیات ابتدایی سوره توبه می توان نتیجه گرفت که خداوند مومنین را به اعلام بیزاری مطلق از مشرکین یعنی تنها به جهت شرکشان فرا نخوانده است و حتی خطاب به کفار می فرماید اگر توبه کنید برای شما بهتر است و در آن خیر است . در آیه ۸۲ سوره مائده خداوند می فرماید : لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِينَ ءَامَنُواْ الْيَهُودَ وَ الَّذِينَ أَشرْكُواْ وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُم مَّوَدَّةً لِّلَّذِينَ ءَامَنُواْ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّا نَصَارَى‏ ذَالِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَ رُهْبَانًا وَ أَنَّهُمْ لَا يَسْتَكْبرِونَ(۸۲)

یقیناً سرسخت ترین مردم را در کینه و دشمنی نسبت به مومنان یهودیان و مشرکان خواهی یافت و البته نزدیک ترینشان را در دوستی با مومنان کسانی می یابی که می گویند ما نصرانی هستیم ، این بدین خاطر است که گروهی از آنان کشیشان دانشمند و عابدان خدا ترس اند و آنان ( در جستجو ی حقیقت ) تکبر نمی ورزند .

در این آیه می خوانیم نزدیک ترین افراد در بین اهل کتاب در دوستی و مودت با مومنین کسانی هستند که نصرانی می باشند و کاملاً مشهود است که میان مومنین و اهل کتاب دوستی برقرار است . چگونه ممکن است که خداوند در این آیه نزدیک ترین افراد به مومنین در دوستی را نصرانیان معرفی کند و در جای دیگر قرآن مومنین را از دوستی با آنان به طور مطلق نهی کند ؟

در آیه بعد خداوند می فرماید : ( مائده آیه ۸۳ ) : وَ إِذَا سَمِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلىَ الرَّسُولِ تَرَى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُواْ مِنَ الْحَقّ‏ يَقُولُونَ رَبَّنَا ءَامَنَّا فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ(۸۳)

و هنگامیکه آنچه بر پیامبر اسلام «ص» نازل شده بشنوند می بینی دیدگانشان پر از اشک می شود از آنچه که از حق شناختند و می گویند : پروردگارا ، ایمان آورده ایم پس ما را در زمره شاهدین حق و حقیقت ( حقانیت پیامبر و قرآن ) بنویس .

در این آیه اهل نصاری با شنیدن آیات قرآن در حالیکه چشمانشان از اشک لبریز است به حقانیت قرآن و رسول خدا شهادت می دهند و مسلماً اگر پیامبر و مومنین از طرف خداوند موظف بودند تا از آنان اعلام بیزاری نماید چگونه قادر بودند تا با خواندن آیات قرآن آنان را به سوی اسلام فراخوانند ؟ آیا می توان با خواندن آیات قرآن در حالت برائت و غضب ، آنان را به سوی اسلام دعوت نمود ؟

در اینجا توجه به این نکته ضروری است که اهل کتاب حتی درصورت ایمان به خدا به دلیل آنکه در ابتدا به رسول خدا حضرت محمد «ص» ایمان ندارند از قاعده کلی نویسنده که معتقد است " هر کسی که ایمان به خدا و رسول دارد باید مورد دوستی و محبت مومنین قرار گیرد " خارج می شوند و در زمره کفار قرار می گیرند .

حاصل آنکه : اگرچه مومن همواره از کفر و شرک بیزار است اما خداوند مومنین را به اعلام بیزاری از کفار اعم از بت پرستان واهل کتاب امر نکرده ،‌بلکه با ایجاد مودت و دوستی میان مومنین و مشرکینی که پایبند به عهد خود هستند آنانرا ترغیب ، و علاقمند به دین اسلام می کند و بالطبع اگر مودت و معاشرتی در بین مومنین وکفار ( اهل کتاب و مشرکین ) نباشد این امر میسر نمی گردد .

در آیه ۱۴۴ سوره نساء نیز به مانند آیه ۷۱ سوره توبه بررسی آیات قبل از آیه ۱۴۴ ما را در پی بردن به معنای درست کلمه «ولی» در این آیه یاری می نماید .

الَّذِينَ يَتَّخِذُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَ يَبْتَغُونَ عِندَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا(۱۳۹)

ترجمه : همان کسانی ( از منافقین ) که کافران را به جای مومنان اولیاء خود می گیرند . آیا عزت و سربلندی را نزد آنان می طلبند ؟ یقیناً همه عزت و قدرت فقط برای خداست .

وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فىِ الْكِتَابِ أَنْ إِذَا سمَعْتُمْ ءَايَاتِ اللَّهِ يُكْفَرُ بهِا وَ يُسْتهَزَأُ بهِا فَلَا تَقْعُدُواْ مَعَهُمْ حَتىَ‏ يخَوضُواْ فىِ حَدِيثٍ غَيرْهِ إِنَّكمُ‏ إِذًا مِّثْلُهُمْ إِنَّ اللَّهَ جَامِعُ الْمُنَافِقِينَ وَ الْكَافِرِينَ فىِ جَهَنَّمَ جَمِيعًا(۱۴۰)

ترجمه : خدا در قرآن بر شما نازل کرده است که : چون شنیدید گروهی آیات خدا را مورد استهزاء و انکار قرار می دهند با آنان هم نشینی نکنید تا در سخنی دیگر در آیند و اگر هم نشینی کنید شما نیز مانند آنان خواهید بود . یقیناً خداوند همه منافقین و کافرین را در دوزخ جمع خواهد کرد .

الَّذِينَ يَتَرَبَّصُونَ بِكُمْ فَإِن كاَنَ لَكُمْ فَتْحٌ مِّنَ اللَّهِ قَالُواْ أَ لَمْ نَكُن مَّعَكُمْ وَ إِن كاَنَ لِلْكَافِرِينَ نَصِيبٌ قَالُواْ أَ لَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَيْكُمْ وَ نَمْنَعْكُم مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ فَاللَّهُ يحَكُمُ بَيْنَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ لَن يجَعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلىَ المْؤْمِنِينَ سَبِيلاً(۱۴۱)

ترجمه : آنان که همیشه در انتظار حادثه ای برای شما هستند . اگر پیروزی از طرف خداوند نصیب شما شود می گویند مگر ما با شما نبودیم ؟ و اگر برای کافران بهره ای اندک از پیروزی باشد می گویند آیا ، ما

( منافقین ) در سپاه اسلام بر شما ( کفار ) چیره و مسلط نبودیم و مانع از آسیب ( مومنین ) به شما نشدیم . خداوند در قیامت میان شما داوری می کند و خدا هرگز راه سلطه ای به سود کافران بر ضد مومنان قرارنمی دهد .

إِنَّ الْمُنَافِقِينَ يخُادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خَادِعُهُمْ وَ إِذَا قَامُواْ إِلىَ الصَّلَوةِ قَامُواْ كُسَالىَ‏ يُرَاءُونَ النَّاسَ وَ لَا يَذْكُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِيلًا(۱۴۲)

ترجمه : منافقان همواره با خدا نیرنگ می کنند . و حال آنکه خدا پاسخ دهنده نیرنگ آنان است . و هنگامی که به نماز می ایستند با کسالت می ایستند و همواره در برابر مردم ریاکاری می کنند و خدا را جز به مقدار کمی یاد نمی کنند .

مُّذَبْذَبِينَ بَينْ‏ ذَالِكَ لَا إِلىَ‏ هَؤُلَاءِ وَ لَا إِلىَ‏ هَؤُلَاءِ وَ مَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَلَن تجَدَ لَهُ سَبِيلًا(۱۴۳)

ترجمه : منافقان میان کفر و ایمان متحیر و سرگردانند ، نه با مومنان اند و نه با کافران و هرکه را خدا ( به کیفر اعمالشان ) گمراه کند راهی به سوی هدایت برای او نیست .

يَأَيهُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَ تُرِيدُونَ أَن تجَعَلُواْ لِلَّهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَانًا مُّبِينًا(۱۴۴)

إِنَّ المْنَافِقِينَ فىِ الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَ لَن تجَدَ لَهُمْ نَصِيرًا(۱۴۵)

ترجمه : ای اهل ایمان کافران را به جای مومنان اولیاء خود نگیرید آیا می خواهید برای خدا دلیلی آشکار برای عذابتان در دنیا و آخرت قرار دهید ؟

- خداوند در این آیات از منافقین سئوال می کند که آیا عزت و قدرت را نزد آنان ( کفار ) جستجو می کنید .

- در این آیات نتیجه هم نشینی منافقین با کفار انکار و به استهزاء کشیدن آیات خداست .

- در این آیات خداوند منافقین را با خصلت های ناشایستشان سرزنش می کند و می گوید آنان با خدا نیرنگ می کنند . خدا را بسیار کم یاد می کنند و با کسالت به نماز می ایستند .

- و خداوند "ولی " قرار دادن کفار را دليلي آشکار برای عذاب آنان (منافقان ) بر مي شمرد .

حال این سئوال مطرح است که آیا منافقین به دلیل یک هم نشینی ساده و دوستی با کفار این گونه مورد عتاب و عقاب خداوند قرار گرفته اند ؟ یا آنکه منافقین به سودای رسیدن به عزت و قدرت طریق تبعیت و هم پیمانی با کفار را دنبال می کردند ؟

کسی که در این آیات " اولیاء " را به معنی " دوست " می گیرد یا جاهل به قران است که در این صورت ادعای قرانی بودنش گزاف است ویا خود منافق و دشمن قران است . به گونه ای آشکار خداوند مومنین را از تبعیت و پذیرش سرپرستی و زعامت کفار برحذر می دارد . منافقین به جهت رسیدن به اهداف خود که همان قدرت و عزت دنیوی است به کفار اقتدا کرده و آنان را ولی و زعیم خویش قرار داده اند .

اگر در این آیه صحبت از یک دوستی ساده بود خداوند این گونه با شدت و غضب آنان را مورد عتاب و تهدید قرار نمی داد . با توجه به آیات دیگر و حکم عقل معاشرت و دوستی مومنان با کافران با هدف هدایت و دعوت آنان به دین اسلام مورد تائید می باشد و به طور قطع خداوند مومنین را برای این امر مورد سرزنش قرار نمی دهد .

حاصل آنکه در آیه ۷۱ سوره توبه با دلایل متقن اثبات نمودیم معنای کلمه «ولی» دوستی صرف نیست . اما در آیه ۱۴۴ سوره نساء با قاطعیت و براساس ادله ای که ذکر شد می توان ادعا کرد کلمه «ولی» به معنی سرپرست و زعیم به کار رفته است .

با مقایسه شرایط و جو حاکم در زمان نزول آیه ۷۱ سوره توبه و آیه ۱۴۴ سوره نساء می توان شباهت زیادی بین دو آیه یافت . مضمون سیاق هر دو آیه درمورد منافقین است کسانیکه آیات خدا و رسول خدا را به استهزاء می گیرند و در وظایف دینی سستی می کنند و به خدا نیرنگ می زنند ، لذا با توجه به این مشابهت و نتیجه گیری قطعی که درمورد آیه ۱۴۴ سوره نساء کردیم می توان گفت معنای راجح برای کلمه «ولی» در آیه ۷۱ سوره توبه " سرپرستی و زعامت " است.

بررسی ولایت انبیاء و اولیاء از دیدگاه تشیع :

در ادامه تلاش مي کنیم با تبیین اعتقادات پیروان اهل بیت در باب ولایت انبياء و اولياء که مبتنی بر ادله قرآني است ، شبهات وارده از طرف نويسنده کتاب درسي از ولايت را مورد نقد وبررسي قرار دهيم.

آقای برقعی اظهار می دارد " ولایت دارای دو جنبه تکوینی و تشریعی است و شک نیست که خداوند خود ولایت تکوینی و تشریعی دارد بر تمام مخلوقات و جهان هستی " ، که البته در این قول اختلافی نیست . در ادامه ایشان می خواهد نشان دهد انبیاء و اولیاء فقط دارای ولایت تشریعی می باشند و نه ولایت تکوینی . البته ولایت تکوینی را این گونه تعریف می کند :

" ولایت و سرپرستی بر تمام جهان از عرش تا فرش و حتی خلقت و دادن هستی و رزق و حیات و موت "

اولین نکته ای که می توان اشاره نمود آن است که تعریف ولایت تکوینی پیامبر ص و ائمه ع و حدود و شرایط آن در بین اندیشمندان شیعی کاملا یکسان نیست و اگر بنا باشد که براساس یک تعریف خاص و مطلق که گاهی هم برخاسته از حس دوستی و محبت مردم به بزرگان دین و مکتب است ، نقدی صورت گیرد این نقد منصفانه نبوده و بالطبع فاقد ارزش جامع علمی است .

تعریف شیعه از ولایت تکوینی:

تعریف شیعه از ولایت تکوینی که مورد تائید عموم متفکرین این مذهب می باشد آن است که انبیاء و اولیاء دارای قدرت های وهبی الهی هستند و از این قدرت ها در مواردی که خداوند راضی است استفاده می کنند . به عبارت دیگر ولایت تکوینی نوعی قدرت مداری است به جهت تصرف در برخی امور تکوینی جهان هستی ،‌که این تصرف صرفاً به معنای تغییر و دگرگونی در چیزی است که موجود است مثلاً تغییر در میزان رزق و روزی افراد ویا دادن حیات به مرده ای که پیش از این زنده بوده است و یا دمیدن روح در کالبد موجودی که جسم آن از خاک شکل گرفته است و....

اینها همه مصادیق تغییر در وضعیت و حالت موجود ات است لذا ولایت تکوینی شامل ایجاد شیئ از عدم نمی باشد . حدود و وسعت این قدرت به دست خداست ودر حالات مختلف پیامبر و امامان نیز متفاوت است و ضمنا استفاده از آن نیز منوط به اذن الهی است.

در اينجا مناسب ديديم در باب ولايت تکويني تنها به تعريفی که در بالا اشاره شد بسنده کرده و بحث خود را در موضوع ولايت تشريعی انبياء و اولياء پی بگیریم تا نقد حاضر ، منطبق بر ترتيب موضوعات مطرح شده در کتاب "درسي از ولايت" باشد . انشاءالله در ادامه به بحث ولایت تکوینی خواهیم پرداخت .

ادامه دارد ...

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید