بسم الله الرحمن الرحیم

نقد و بررسی آثار و اندیشه های مصطفی حسینی طباطبائی

اختلاف مسلمانان و ادعای وحدت - قسمت سوم

واگذاری حکم و مراجعه به خدا

آقای طباطبایی بحث مراجعه به خدا را چنین مطرح کرده است :

"وَ مَا اخْتَلَفْتُمْ فيهِ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّه‏ ٠٠٠ (شوري ١٠) در هر چيزي كه اختلاف كرديد حكمش را به خدا واگذار كنيد يعني به كتاب خدا رجوع كنيد قراني باشيد تا اختلاف نكنيد. واز اين قبيل از آيات : " فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في‏ شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُول‏(نساء/59) " در درجه اول به خدا و اگر اتفاقا چيز جزئي بود كه در قران نبود به رسول مراجعه كنيد كه سنت اوست."

باید خاطر نشان کرد که:

اولا : آقای طباطبائی طوری بحث مراجعه به خدا را مطرح می کند که آیات قران ، فرستادگان و برگزیدگان خداوند و بسیاری از شعائر الهی در سایه ادعای قرانی بودن ایشان حذف می شوند و شما توجه کنید که چه توهمی از حبل الله در ذهن ایشان نقش بسته است و دعوت به وحدت حول این محور خیالی چه سرنوشتی را برای اسلام و مسلمین رقم خواهد زد ؟ آقای طباطبائی با ادعای قرانی بودن خود ، توجه به این موضوع ندارد که خداوند بسیاری از شعائر الهی از قبیل حضور در بیت الله ، شرکت در مساجد ، مراجعه به قران و اطاعت مطلق از رسول و اولی الامر را از مصادیق مراجعه به خود قلمداد کرده است و همه اینها به معنای مراجعه به خداوند و رعایت حدودالله می باشند .

جزئی و کلی کردن اوامر الهی برخلاف قران است :

ثانیا: تقسیم بندی جزئی و کلی احکام و اوامر الهی به سبک آقای طباطبائی ، مکتب سقیفه و سلفی گری را تثبیت و رسول و ائمه طاهرین را از صحنه خارج می کند . ملاک جزئی و کلی بودن چیست ؟ آیا برگزاری نماز ، انجام فریضه حج ، اطاعت از رسول و امام معصوم جزئی می باشند یا کلی ؟ آیا اگر رسول و سنت به ما مسلمانان ، کیفیت اقامه نماز ، از قبیل تعداد رکعات آنرا ، تعلیم ندهند ، ما چگونه نماز را به عنوان ستون دین انجام خواهیم داد ؟آیا همین مسئله که به نظر آقای طباطبائی جزئی آمده است ، منجر به تعطیلی نماز نمی شود ؟ و چگونه است که واجب خطیر حج که در زمره شعائر الهی است و قطعا چگونگی برگزاری آن در بیان رسول و امام تبیین گردیده است به نظر ایشان جزئی آمده است ؟ آقای طباطبائی شأن واجب الاطاعه بودن رسول و امام را جزئی کرده تا پی آمد آن ظهور مکتب سقیفه و سلفی گری باشد و نتیجه آن فاجعه حذف خاندان عصمت و طهارت از صحنه علم و عمل مسلمانان در تاریخ فراهم آید ؟ در حالیکه خداوند در قران دستور داده است :

حدود الهی مجموعه قران و رسول می باشند نه فقط قران :

مَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ‌ (7)

آنچه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید و از آنچه نهی کرده خودداری نمایید؛ و از خدا بپرهیزید که خداوند کیفرش شدید است!

﴿الحشر، 7﴾

پس ایشان نمیتواند با آیه بالا از رسول غفلت کند و رسول را جزئی انگارد.

فَلاَ وَ رَبِّکَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَکِّمُوکَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً (65)

به پروردگارت سوگند که آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اینکه در اختلافات خود، تو را به داوری طلبند؛ و سپس از داوری تو، در دل خود احساس ناراحتی نکنند؛ و کاملا تسلیم باشند.

﴿النساء، 65﴾

وَ مَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لاَ مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَکُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً مُبِيناً (36)

هیچ مرد و زن با ایمانی حق ندارد هنگامی که خدا و پیامبرش امری را لازم بدانند، اختیاری داشته باشد؛ و هر کس نافرمانی خدا و رسولش را کند، به گمراهی آشکاری گرفتار شده است!

﴿الأحزاب‏، 36﴾

وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ نَاراً خَالِداً فِيهَا وَ لَهُ عَذَابٌ مُهِينٌ‌ (14)

و آن کس که نافرمانی خدا و پیامبرش را کند و از مرزهای او تجاوز نماید، او را در آتشی وارد می‌کند که جاودانه در آن خواهد ماند؛ و برای او مجازات خوارکننده‌ای است.

﴿النساء، 14﴾

در این چهار آیه و آیات دیگر قران ، خدا کلام خودش و رسول را ملاک قرار داده و اطاعت از رسول را اطاعت خودش و عصیان از امر رسول را عصیان خودش قلمداد کرده است و مسلمانان را از تعدی به این حدود باز داشته است . ملاحظه می کنید که فقط قران ملاک اطاعت از خدا و یا عصیان او نیست و رسول و کلام و امر و نهیش بطور مطلق موضوعیت داشته و ملاک رجوع به " الله " می باشدو این حقائق را خود قران به ما آموزش می دهد .

گاهی خدا در قران با مردم صحبت کرده و گاه با زبان رسولش و بدون درج در آیات قران .

وَ مَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى‌ إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحى (نجم 3 و 4 )

و هرگز از روی هوای نفس سخن نمی‌گوید! مگر آنکه سخن او وحی است که براو الهام شده است .

آقای طباطبائی به این نکته توجه ندارند که با جزئی دیدن احکام و شعائر و اطاعت از معصومین ، ظلم و غصب اصحاب سقیفه ، جنایت خلفای جور مدعی قران از بنی امیه و بنی عباس را توجیه کرده و نام آنرا تمسک به حبل الله می گذارند .

معطوف و معطوف علیه در آیه " فإن تنازعتم ..." یکی است :

ثالثا : آقای طباطبائی ادعا کرده که قران گفته است : حكمش را به خدا واگذار كنيد .

اگر ایشان ، این گفته یعنی دستور (( به كتاب خدا رجوع كنيد)) را از قران استخراج کرده است ، پس چگونه ارجاع مردم به رسول و اطاعت مطلق از رسول و اولی الامر را جزئی انگاشته است ؟ از کدام قسمت آیه مورد استشهاد ایشان جزئی بودن مراجعه به رسول استخراج می شود ؟

آقای طباطبایی در این باره چنین گفته است:

"فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في‏ شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُول‏ در درجه اول به خدا اگر اتفاقا چيز جزئي بود كه در قران نبود به رسول مراجعه كنيد كه سنت اوست."

در ادبیات عرب اصل بر آن است که معطوف (( رسول )) و معطوف علیه (( الله )) یکی هستند . مشاهده می کنید که در این ‌موارد آقای طباطبایی نظر خود را به قرآن تحمیل کرده است.

ارائه راه حل صحیح برای شکوائیه آقای طباطبائی :

اما درباره شکوه آقای طباطبایی که می گوید: " اين دو دسته از آيات يك دسته نهي ميكند از اختلاف ويك دسته از آيات راه رفع اختلاف را به ما نشان ميدهد كه چه كار كنيم كه اختلاف نكنيم متاسفانه كمتر مورد توجه مسلمانان واقع شده است." پاسخ می دهیم که قرآن به تنهایی برای رفع اختلاف کافی نیست و خود قران ما را علاوه بر خود به جای دیگری نیز راهنمایی می کند:

قسم خداوند به اینکه رافع اختلاف رسول است :

فَلاَ وَ رَبِّکَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَکِّمُوکَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً (65)

به پروردگارت سوگند که آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اینکه در اختلافات خود، تو را به داوری طلبند؛ و سپس از داوری تو، در دل خود احساس ناراحتی نکنند؛ و کاملا تسلیم باشند.

﴿النساء، 65﴾

در آیه فوق بحث مشاجره و اختلاف است ، بحث حکم رسول و بحث ابراز رضایت مومنین از حکم رسول می باشد. خداوند قسم میخورد که ایمان ندارد کسی که پیامبر را رافع مشاجره قرار ندهد. پیامبر باید حکم کند و حکم خدا و رسول یکی است و ملاحظه می کنید که خود خداوند رافع اختلاف بودن رسول را جزئی نکرده و برای آن درصد تعیین نکرده است و با قسم خود رافع اختلاف بودن رسول را به شدت تأکید کرده است . حال چگونه آقای طباطبائی این مطلب را جزئی می بیند ، خود باید پاسخگو باشد

ایمان به رسول موضوعیت دارد :

آقای طباطبایی در گفتار های خود اینگونه القاء می کند که ایمان به نبوت موضوعیت نداشته و بلکه طریقیت دارد.

در رد این سخن می‌گوییم خدا در قرآن فرموده ایمان به رسول اصل است و موضوعیت دارد :

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ الْکِتَابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلَى رَسُولِهِ وَ الْکِتَابِ الَّذِي أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ وَ مَنْ يَکْفُرْ بِاللَّهِ وَ مَلاَئِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً بَعِيداً (136)

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! به خدا و پیامبرش، و کتابی که بر او نازل کرده، و کتب (آسمانی) که پیش از این فرستاده است، ایمان (واقعی) بیاورید کسی که خدا و فرشتگان او و کتابها و پیامبرانش و روز واپسین را انکار کند، در گمراهی دور و درازی افتاده است.

﴿النساء، 136﴾

در جایی که خدا به رسولش فرموده است :

فَاسْتَمْسِکْ بِالَّذِي أُوحِيَ إِلَيْکَ إِنَّکَ عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ‌ (43)

آنچه را بر تو وحی شده محکم بگیر که تو بر صراط مستقیمی.

﴿الزخرف‏، 43﴾

یعنی هم قرآن و هم رسول هر دو صراط مستقیم هستند و این دو تعارضی با هم ندارند. حال چگونه می توان برای رسول فقط طریقیت قائل شد ؟

به آیات دیگر توجه می کنیم :

مَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ‌ (7)

آنچه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید و از آنچه نهی کرده خودداری نمایید؛ و از خدا بپرهیزید که خداوند کیفرش شدید است!﴿الحشر، 7﴾

در آیه فوق الذکر امر و نهی مطلق رسول دستور داشته شده است .

پس ایشان نمی تواند با آیه بالا از رسول غفلت کند و رسول را جزئی انگاشته و برای نبوت طریقیت قائل شود نه موضوعیت .

فَلاَ وَ رَبِّکَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَکِّمُوکَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً (65)

به پروردگارت سوگند که آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اینکه در اختلافات خود، تو را به داوری طلبند؛ و سپس از داوری تو، در دل خود احساس ناراحتی نکنند؛ و کاملا تسلیم باشند.

﴿النساء، 65﴾

امر الهی به این است که مسلمین تسلیم حکمیت و داوری رسول را در مشاجرات باشند و این اوج و نهایت موضوعیت داشتن رسول است .

وَ مَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لاَ مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَکُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً مُبِيناً (36)

هیچ مرد و زن با ایمانی حق ندارد هنگامی که خدا و پیامبرش امری را لازم بدانند، اختیاری داشته باشد؛ و هر کس نافرمانی خدا و رسولش را کند، به گمراهی آشکاری گرفتار شده است!

﴿الأحزاب‏، 36﴾

واقعا اگر خداوند بخواهد اطاعت و عصیان خودش را مساوی اطاعت و عصیان رسولش قرار دهد با چه عباراتی بگوید ؟ و اگر این مطلب موضوعیت نبوت را نمی رساند ، پس ناظر بر چیست ؟ اساساً موضوعیت نبوت یعنی اینکه اگر کسی از رسول اطاعت مطلق نکرد انگار از خدا اطاعت مطلق نکرده است .

وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ نَاراً خَالِداً فِيهَا وَ لَهُ عَذَابٌ مُهِينٌ‌ (14)

و آن کس که نافرمانی خدا و پیامبرش را کند و از مرزهای او تجاوز نماید، او را در آتشی وارد می‌کند که جاودانه در آن خواهد ماند؛ و برای او مجازات خوارکننده‌ای است.

﴿النساء، 14﴾

در آیه فوق نیز جزای عصیان خدا و رسول و تعدی از حدود الهی خلود در آتش و عذاب دردناک تعیین شده است . آیا آقای طباطبائی این آیات را نمی بیند و سخن سخیف " نبوت طریقیت دارد نه موضوعیت " را به زبان می آورد ؟

تناقض گفتار با عمل :

درباره این بخش از صحبت های آقای طباطبایی که " شيعيان دوست دارند براي رفع اختلاف همه عالم شيعه بشوند. سنيان هم دلشان ميخواهد براي رفع اختلاف همه عالم سني بشوند." باید گفت:

اولا : آقای طباطبائی شما چگونه ؟ تلاش شما برای چیست ؟ شما نمی خواهید سخنان خود را عالمگیر کنید و همه همانند شما بیندیشند ؟ آیا ملاک حقانیت و یا باطل بودن یک عقیده و تأیید و یا حذف اندیشه تمایل قلبی پیروان آن است ؟ این چگونه سخن گفتن است و این تناقض را چگونه نمی بینید ؟

ثانیا :

این حرف آقای طباطبائی که میگوید: " اگر اتفاقا چيز جزئي بود كه در قران نبود به رسول مراجعه كنيد كه سنت اوست " اشاره دارد بر اینکه قران به تنهائی کافی نیست و این مطلب تناقض دیگری را در گفتار او میرساند ، زیرا ایشان با تفسیر و و تبیین بسیاری از مسائل کلی و جزئی ( به زعم خودش ) ادعای کفایت قرانی از نظر خود را نقض کرده است . ما در جای خود خواهیم گفت که آقای طباطبائی پیامبر را از مقام تبیین قران خلع و خود را به این مقام منصوب کرده اند و اکنون در این مقال دچار تناقضی دیگر شده اند و آن این است که از یک سو دعوت به وحدت می کنند و از سویی دیگر روایات مشترک فریقین - که از اصول مسلم وحدت آفرینی است – را کنار می گذارند بسیاری از روایات هستند که بین شیعه و سنی مشترک می باشند، مانند احادیث ثقلین ، غدیر ، سفینه و . .. به نظر آقای طباطبایی با آن‌ها چه باید کرد ؟ آیا نباید آنها را قبول کرد؟ مرحوم امینی ، میر حامد حسین هندی و دیگر دانشمندان شیعه از همین احادیث مشترک استفاده کردند. آیا شما این احادیث مشترک را قبول دارید یا خیر ؟ آقای طباطبایی شما چرا به احادیثی که مشترک هستند چنگ نمی زنید ؟ شما اگر می‌خواستید ایجاد وحدت کنید باید از احادیث مشترک استفاده می‌کردید و به مردم نیز نصیحت می‌کردید که از این احادیث استفاده کنند. شما حتی احادیث متفق علیه را هم رد می‌کنید

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید