بررسی آرای مصطفی حسینی طباطبائی

مروّج نظریات به اصطلاح قرآنی

قسمت اول - مقدمه

بدون تردید یکی از صحیح ترین راه ها و مطمئن ترین روش ها برای دستیابی به مبانی اعتقادی و چارچوبة تعالیم یک مذهب، مطالعه منابع و بررسی مأخذ اصلی آن مذهب می باشد. بنابراین برای آشنایی، شنیدن شفاهی نظرات برخی سردمداران آن مذهب و یا اطلاع از عملکرد پیروان آن  عقیده، کفایت نمی کند بلکه چه بسا انسان را از رسیدن به مبانی واقعی آن  مسلک دور می سازد. چنانکه برخی پیروان و منتسبین به ادیان الهی و یا بشری در مقام بیان عقاید و یا در عمل، برخلاف آموزه های آن دین الهی یا مکتب بشری بروز و ظهور خارجی داشته اند.

براین مبنا، در دستیابی به عقاید حقیقی وآموزه های یک مکتب(چه الهی و چه بشری) مراجعه به منابع ومصادر اصلی آن مکتب و کسب اطلاع از طریق افرادی است که درآن مکتب به عنوان مرجع و مصدر معرفی شده اند.

یکی از نحله ها و فرقه های محصول افکار بشر – فارغ از اهداف و مقاصد کوتاه مدت و بلند مدت پایه گذاران آن- مکتب وهابیت است. این مکتب با برنامه ریزی و پشتیبانی دشمنان اسلام برای مقاصد استعماری ومنافع مادی خویش وتفرقه بین مسلمانان و به انزوا کشاندن اسلام اصیل، طراحی و توسط دولت های قدرت طلب و ایادی آنان ترویج و نشر یافته و در برخی ممالک نیز مبنای حکومت آنان شده است.

پیروان این  فرقه افرادی در ظاهر مسلمان هستند که فقط خود را مسلمان اصیل می دانند. اینان، که طبق مبانی اصیل اسلام، هیچ گونه حجیت الهی ندارند، با پایه قراردادن آراء شخصی که مدعی اند از آیین اسلام به دست آمده، درحذف اسلام  واقعی، که همان قران و سنت نبوی با قرائت معصومین - علیهم السلام-  است وارد صحنه شده و در این مسیر برای حذف فیزیکی شیعیان و عقاید شیعی و حمله به آثار و شعائر دینی آنان از هیچ کوششی دریغ ننموده  و حتی درمواردی که شباهتی میان عقاید اصیل شیعی و اهل سنت بوده، اقدام به خدشه وحذف آن مبانی نیز کرده اند.

اما ازآن جا که این نوع فکرآن گونه که دربرخی جوامع اهل سنت ایجاد شده و رشد یافته، نتوانسته درجامعه شیعی ایران نفوذ و رشدکند، لذا افراد شاخصی درصد سال اخیر، بنیانهای فکری این مکتب را، بدون ذکر ماخذ به جامعه شیعی منتقل کرده اند.البته برخی رهبران این تفکردرایران از لفظ((سلفی)) که قرائت دیگری ازآئین  وهابیت است،درسال اخیردر نام گذاری محتوای فکری خویش بهره گرفته اند.

توضیح این که متاسفانه معدودی از فریب خوردگان که به لباس روحانیت نیز ملبس بوده اند، خواسته یا ناخواسته برخی مبانی فکری اهل سنت آن هم  با نگرش افراطی سلفی وهابی را ترویج کرده  و با بهره گیری از الفاظ و ساختارهای متناسب با جامعه شیعه ایرانی، در این مرز و بوم  منتشر ساخته اند و نهایتا با عنوان ظاهر فریب قرآنی خود را مطرح نموده اند .این تفکر قرآنی نما به دلیل رودر رویی با شیعه مورد بزرگنمایی و تجلیل از سوی هسته مرکزی فکری وهابیت ( عربستان سعودی ) نیز قرار گرفته اند. در این گروه می توان به  افرادی همچون شریعت سنگلجی ،  ابوالفضل برقعی ، حیدرعلی قلمداران و...و در نهایت مصطفی حسینی طباطبایی اشاره کرد.[1]

این افراد به عنوان سردمداران و رهبران فکری مدعیان قرانی شناخته شده و هریک به نوبه خود آثار و مکتوباتی ازخود باقی گذاشته اند و ازجنبه هایی به شدت مورد تبلیغ و بزرگنمایی قرار گرفته اند .البته همه آنان ازیک جهت مشترک در همه این افراد وجود دارد وآن، واردکردن آرای سلفیان و وهابیان از  اهل سنت ، باقرائتی متناسب با جامعه ایران است.

اما از آنجایی که پرداختن به آثار و نوشته های تمامی این افراد و بررسی علمی محتوایی آنها ، با توجه به فراز و نشیب های فکری و اعتقادی نویسندگانشان، مستلزم صرف زمان زیادی است، لذا برآن شدیم تا به آرا و افکار سردمدار و شاخص فعلی این اندیشه در ایران ،یعنی آقای مصطفی حسینی طباطبایی ،(که به قول خودش امام السلفیه در ایران است ) بپردازیم.

برای نمونه نک:سخنان عبدالرحیم ملازهی بلوچی ،به نقل ازنماد انحراف روشنفکری .اشاراتی برزندگی ،افکاروماهیت احمدکسروی و شناخت  جریان های مقابله با اوتالیف موسسه فرهنگی قدرولایت تهران :موسسه فرهنگی قدرولایت ،1382ه ش،ص 14-15[1]

 

 

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید