بسم الله الرحمن الرحیم

جایگاه انبیاء الهی از منظر مصطفی حسینی طباطبایی و سلفی ها 

قسمت پنجم

آیات قرآن موضوعیت پیامبر اسلام ص را بوضوح نشان می دهد

مقدمه

در قسمت چهارم از سلسله مقالات پیرامون نبوت از دیدگاه مدعیان قرآنی ، موضوعیت و طریقیت انبیاء مطرح گردید. اکنون به کنکاشی بیشتر می پردازیم.

منظور از طریقیت داشتن وسیله ای برای نیل به یک هدف مشخص آن است که رسیدن به آن هدف، اصل می باشد و اگر غیر از این طریق ، قابل دستیابی باشد می توان از وسیله ای دیگر بهره جست. به عبارت دیگر خود وسیله مورد نظر نیست. اما اگر رسیدن به هدف تنها از طریق وسیله ای خاص میسر باشد، در اینصورت ابزار در عین طریقیت ، موضوعیت نیز خواهند داشت. یعنی در این شرایط طریقیت و موضوعیت ،هر دو در یک شیء جمع می شود. گاهی یک شیء از یک جهت جنبه طریقیت و از جهتی دیگر جنبه موضوعیت دارد.

 

در خصوص رسول خدا ص، از حیث ابلاغ پیام الهی می توان آن وجود مکرم را وسیله و طریق دانست. ولی از این جهت که ایمان به شخص ایشان از ارکان شهادت است و اینکه اسوه قرار داده شده اند و رضا و غضب ایشان تجلّی رضا و غضب الهی است می توان دریافت که در دین اسلام شخص پیامبر خاتم ص موضوعیت دارند.

برخلاف ادعای مصطفی حسینی طباطبایی ، آیات قرآن در موضوعیت داشتن انبیاء الهی و علی الخصوص رسول خدا ص ، صریح بوده و شأن پیامبر را منحصر در ابلاغ وحی نمی کند.

به نمونه هایی از این آیات می پردازیم :

  • آیات 179 سوره آل عمران، 136 و 152 سوره نساء و 19 سوره حدید جملات شریف... آمنوا بِالله و رَسُوله...  عطف به ایمان به خدا ، موضوعیت ایمان به انبیاء ( غیر از ایمان به پیام آن ها ) را نشان می دهد.
  • اطاعت از رسول اکرم ص با اطاعت از خداوند در آیه مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللّه‏ - نساء 80 و  همچنین در آیه 13 همین سوره ، قرین شده است. این امر نشان می دهد که اطاعت از خود رسول و نه فقط به عنوان پیام آور ، مهم است. البته ناگفته پیداست آقای طباطبایی برای توجیه اعتقاد خویش چاره ای جز نسبت دادن اطاعت از رسول با اطاعت از وحی ابلاغ شده توسط رسول ، ندارد!
  • الگو و اسوه بودن پیامبر اسلام در آیه لَقَد كانَ لَكُم في رَسولِ اللَّهِ أُسوَةٌ حَسَنَةٌ آمده است. قرآنیون با استفاده از هر ترفندی نمی توانند موضوعیت داشتن رسول را کتمان کند. چرا که الگو و اسوه ، اثبات کننده هر دو یعنی طریقیت و موضوعیت رسول می باشد.
  • توجه به آیه 65 سوره نساء نشان می دهد که اطاعت از حکم رسول خدا در امور مسلمین همچون حکم خدا بوده، و شرط ایمان است لذا موضوعیت دارد.

پس از بیان چند نمونه از آیات ، مدارکی از تفسیر آقای مصطفی طباطبایی را ارائه می کنیم تا عمق مخالفت و کتمان و تاویل شئونات الهی پیامبر اسلام  را توسط ایشان، آشکار نمائیم.

-        آیه 96 سوره توبه: يَحْلِفُونَ لَکُمْ لِتَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنْ تَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ لا يَرْضي‏ عَنِ الْقَوْمِ الْفاسِقينَ

"برایتان سوگند می خورند تا از آنها راضی شوید، اما اگر از آنان راضی شوید، خداوند از گروه فاسقان راضی نخواهد شد.

... از سوی دیگر، آیه نشان می دهد که اگر مومنین و حتی پیامبر، از کسانی راضی شوند، دلیلی ندارد که خداوند از آن ها راضی گردد، و آنان که همواره ( با اعمال تملق آمیز و غیرمشروع ) سعی در جلب رضایت پبامبر و ائمه دارند، باید بدانند که اعمالشان بیهوده کاریست، و باید رضایت خداوند را بجویند و تعالیم پبامبر و ائمه را در آن را به کار گیرند.

(بیان معانی در کلام ربانی، ج 3، ص 627)"

خطاب آیه فوق به مسلمانان است نه پیامبر اسلام. در تفسیر آقای طباطبایی نه تنها موضوعیت رضایت پیامبر اسلام ص به عنوان معیار الهی در تعیین حسن و قبح اعمال مردم رد شده، بلکه به نوعی به حضرتش توهین شده است. گویا رسول خدا ص فردی ظاهر بین و عامی بدون درنظر آوردن احکام الهی و رضایت خداوند تحت تاثیر ظاهر افراد منافق قرار گرفته و با رضایت خویش آنها را تائید می کند. چنین امری با بسیاری از آیات قرآنی در تناقض آشکار است. چراکه عملکرد پیامبر بر خلاف آیه 21 سوره احزاب "لَقَدْ کانَ لَکُمْ في‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ اسوه..." الگوی پیروانش نخواهد بود. همچنین کلام خداوند در آیه 63 سوره توبه "يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَکُمْ لِيُرْضُوکُمْ وَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ يُرْضُوهُ إِنْ کانُوا مُؤْمِنينَ" در هم پایه بودن رضایت خدا و رسول در تشخیص صحت ایمان افراد، نقض می گردد.

توجه به دو آیه 63 و 96 سوره توبه نکته جالب دیگری را نیز آشکار می سازد. محتوا و سیاق هر دو آیه شباهت بسیاری با هم دارند. دو مورد به اقدام منافقان اشاره می کند که تلاش دارند با قسم خوردن ، رضایت مسلمانان را ( برخلاف رضایت خداوند ) کسب کنند. اما متاسفانه مصطفی طباطبایی برای حذف موضوعیت پیغمبر ص ، ادعای باطلی مطرح کرده و شأنی برای رضایت حضرتش قائل نشده است. همان رسولی که به نص آیه 5 سوره ضحی "وَ لَسَوْفَ يُعْطيکَ رَبُّکَ فَتَرْضي" نه تنها رضایتش میزان است بلکه خداوند وعده داده آنقدر به پیامبر ص ببخشد تا راضی و خشنود گردد.

-   سوره نساء آیه 64 وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيماً

"گناهان را باید فقط – و مستقیم- سوی خدا برد و از او آمرزش طلبید و حتی رجوع به رسول در این موارد و شرح گناهان برای آن حضرت بی جاست، چه رسد به آنکه به درگاه فلان امام و امام زاده روی آورند و از او شفاعت خواهند. اما اینکه در آیه می فرماید: "و پیامبر هم برایشان آمرزش می طلبید" منظور درخواست حلالیت در مواردی ست که به پیغمبر شخصاً صدمه رسیده، یا توهین شده است، چنانکه از آیات قبل بدست می آید و کاملاً مشهود است که روش منافقان ، پیامبر را به رنج و ناراحتی می افکند، یا نوعی توهین تلقی می شد. مسلماً نمی‌توان حق هیچ انسانی را ادا نکرده و به جای آن از خداوند آمرزش طلبید. باید اول از انسان ستمدیده رفع آزردگی نمود و سپس در صدد عفو الهی برآمد و در این رابطه دو نکته اساسی لازم به توجه است:

اول آنکه، می فرماید: "پیامبر برایشان آمرزش بطلبد" یعنی اصل بخشش به  خدا واگذار شده و فقط چون در جریان گناه، شخص پیغمبر آزار دیده بود، مجرای کسب رحمت الهی از آن ناحیه تعیین گردیده است...

(بیام معانی در کلام ربانی، ج 2، ص 358)"

در این آیه خطاب با کسانی است که گناه کرده اند. اما مصطفی طباطبایی اصرار دارد ادعا کند که آنان با اعمال خویش پیامبر اکرم ص را آزرده و به او ظلم کرده اند!

آیه می فرماید آنان حضور پیامبر رسیده و از خداوند استغفار نموده و پیامبر نیز برای آنان استغفار نماید، تا خداوند از آنان در گذرد. اما آقای طباطبایی می گوید: باید مستقیم سوی خدا رفت و با یک گزارش بدیهی البطلان و بی دلیل ( حضور در نزد پیامبر جهت شرح گناهان )، اصل حضور یافتن در ساحت رسول خدا ص را زیر سوال می برد، جالب آنکه نه در قرآن و نه در سنت  نیامده که این شفاعت خواهی همراه با شرح گناهان به پیامبر ص می باشد.

از سوی دیگر قرآن شناس موحد! در ابتدا می نویسد : " آن افراد، به پیامبر آزار رسانده اند و طبیعی و عقلایی است که اول از پیامبر حلالیت و طلب عفو کنند. " و سپس از آنجا که دروغگو کم حافظه است می گوید : " مسلما نمی توان حق هیچ انسانی را ادا نکرد و بجای آن از خدا آمرزش طلبید، باید اول از انسان ستمدیده رفع آزردگی نمود و سپس درصدد عفو الهی برآمد ".

اما در آیه قرآن ، آن افراد ظالم ابتداء از خداوند طلب مغفرت می نمایند و هیچ اشاره ای به طلب عفو از پیامبر اکرم و اعلام حلالیت پیامبر از آنان نکرده است.

-        سوره نحل آیه 44: بِالْبَيِّناتِ وَ الزُّبُرِ وَ أَنْزَلْنا إِلَيْکَ الذِّکْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَکَّرُونَ

" و این ذکر (قرآن) را به سوی تو نازل کردیم تا بر مردم آنچه را به سویشان نازل شده بیان کنی...

منظور از بیان وحی همان اظهار روشن و آشکار قرآن است...

(بیان معانی در کلام ربانی، ج 5، ص 43)"

خداوند می فرماید، ای پیامبر آن چه نازل کردیم برای مردم تبیین کن. اما آقای طباطبای مدعی می شود که منظور از تبیین وحی، همان اظهار روشن و آشکار قرآن است! تا مبادا فکر شود، رسول خدا ص در تفسیر و توضیح قرآن می تواند نقشی داشته باشد، چون حضرتش فقط مامور به ابلاغ بوده و موضوعیتی ندارد و تفسیر قرآن بر عهده علمایی از اسلام همچون ایشان است!

-        آیه 85 سوره اسراء: وَ يَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَ ما أُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَليلاً

تو را از روح می پرسند بگو روح از امر خداوند من است و به شما (در این مورد) جز علم اندکی داده نشده است.

پیامبران نیامده اند تا حقیقت روح، نور و امثال آن ها را بیان کنند، بلکه رسالت ایشان ترسیم راه سعادت برای بشر است. اینکه حقیقت روح چیست و ارتباط آن با بدن به چه ترتیب است یا حقیقت نور چیست؟ مطالبی است که مردم باید از طریق علم پیگیری کرده و تا آنجا که می شود آن را مشخص نمایند.

تنها دانش الهی ما درباره روح اینست که روح، مایه حیات و نفخه ربانی است که به امر خدا، به بدن تعلق می‌گیرد.

( بیان معانی در کلام ربانی، ج 5، ص 191)

در متن آیه اشاره ای نشده که منظور از الروح، روح انسانی، روح القدس، روح الامین یا چیز دیگری است، اما آقای طباطبایی بدون آن‌که دلیلی ارائه کند، در توضیحات خود مدعی شده که منظور روح انسانی است و پیامبر خدا را از منصب وساطت بین خدا و مردم در اخذ علم عزل می کند و تجویز می فرماید که بیان حقایق مرتبط با مخلوقات ، ربطی به پیامبران ندارد و مردم از طریق علم باید موضوعاتی را دنبال کنند که بنابر ترجمه مصطفی طباطبایی خداوند علم اندکی از آنها را به مردم داده است؟!!  

جالبتر اینکه در بیان این مفسر قرآنی نما ! رسول خدا ص آنقدر مقامش از مردم عادی تنزل پیدا کرده که در حد مردم عادی هم نمی تواند پیگیر فهم مطلب از خداوند باشد. لذا معلوم نیست چیزی که پیامبر متکفل پیگیری و تعلیم آن نیست و خداوند هم علم ناچیزی از آن در اختیار بندگان قرار داده ، چرا اساسا در کتاب خدا مطرح و بدان پرداخته شده است؟ به همین قیاس اموری مانند عرش، کرسی، ملکوت آسمان ها و ده ها مورد دیگر را اضافه نمایید.

اظهار نظر مصطفی طباطبایی و امثال وی در به انزوا کشاندن پیامبر ص ، ناشی از دیدگاه باطل آنان نسبت به جایگاه واقعی انبیاء است اینان بدلیل عدم مراجعه به علم رسول خدا ص و ائمه هدی علیهم السلام ، نه تنها از ترجمه دقیق آیات منطبق با بیان روایات دور شده اند بلکه از توضیحات آن ذوات مقدس پیرامون کلمه الروح نیز خود را محروم کرده اند. این شیوه را در آیاتی مانند 6 سوره احزاب نیز می توان مشاهده کرد.

نمونه دیگری از تلاش های نافرجام مصطفی طباطبایی در تفسیر آیه 36 احزاب :

-   وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَي اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَکُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبيناً

عبارت إِذا قَضَي اللَّهُ وَ رَسُولُهُ در متن آیه، اشاره به امر تشریعی (قانونی) دارد که متضمن یک فرمان از جانب خداوند و رسول است. یعنی خداوند امری داده و رسول آن را ابلاغ کند. نه آنکه دو فرمان جدا از هم باشد. و واژه إِذا در عبارت مذکور، می رساند که چنین امری به ندرت پیش می آید و موکول به ضرورت ها و شرایط استثنایی است. و الا خداوند به طور معمول در مورد طلاق یا ازدواج دو نفر با هم دخالتی نداشته و فرمانی نمی دهد، مگر به اقتضای حل بحرانی در جامعه باشد.

 (بیان معانی در کلام ربانی، ج 10، ص 22)

برای آقای طباطبایی بسیار سنگین و مشقت بار است که موضوعیت داشتن شخص پیامبر اسلام ص را بپذیرد. آن هم موضوعیتی که خداوند برای ایشان قائل شده است. لذا در تمامی آیات مرتبط با حضرتش  تلاش می کند با تاویلی ناصحیح  پیامبر را تنها به عنوان یک پیام آور و ابلاغ کننده حکم خداوند ، معرفی کند. و در این آیه هم با آنکه خداوند حکم پیامبر اسلام ص را با حکم خویش، یکسان معرفی کرده ( من یطع الرسول فقد اطاع الله ) ولی با این حال، آقای طباطبایی طاقت نیاورده و دگر بار پیامبر ص را رسولی معرفی نموده که فقط امر خداوند را ابلاغ می کند. در این راستا وی از بیان هر ادعای غلطی ابا ندارد مثلا مدعی شده که واژه " إذا " از ادات ندرت است!

به نظر می رسد طباطبایی با هدف رد توسل به پیامبر اسلام ص در صدد رد شئون پیامبر اکرم ص است. لذا با خلط مبحث و طرح موضوعیت و طریقیت انبیاء فضایی را ترسیم می کند که با حصر شأن حضرتش در ابلاغ، توسل به ایشان غلط جلوه نماید و حضرتش ولایت تشریعی و تکوینی نداشته باشد. در حالیکه این ادعای خام با هزاران شاهد قرآنی و تاریخی مردود است.

 

والسلام من التبع الهدی

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید