بسم الله الرحمن الرحیم

توحید از منظر مصطفی حسینی طباطبائی و سلفیه 

قسمت چهارم

نمونه ای از تلاش طباطبائی در تطهیر تشبیه و تجسیم در آثار ابن تیمیه

مقدمه

در قسمت های قبلی از سری مقالات توحید از منظر مصطفی حسینی طباطبائی و سلفیه، بیان گردید که طباطبایی برای تبیین دیدگاه توحیدی خویش، تلویحاً خود را به عنوان سلفی و پیرو سلفی ها معرفی می نماید. همچنین تلاش گردید تا رفتار وی در برخورد با انحرافات ناشی از تشبیه خالق به مخلوق که در عقاید توحیدی سلفیت و ائمه آن موجود است، مورد کنکاش قرار گیرد. مشاهده گردید که مصطفی طباطبائی با ظرافت و زیرکی خاصی، شبهه تشبیه و تجسیم وارد بر ایشان را این طور توجیه می نماید که هرچند برخی ائمه و علمای اهل سنت همچون ابن تیمیه، در باب صفات الهی، ظاهرگرا بوده­اند و برای خداوند، ید، عین، جنب، سمع و ... قائل شده­اند، اما چون قائلند که «لیس کمثله شیء» پس از تشبیه مبری و از اهل مشبهه نیستند.

در این نوشتار، در ادامه جستجوهای خویش جهت یافتن جایگاه حقیقی ابن تیمیه در افکار مصطفی حسینی طباطبائی، گوشه ای دیگر از عقاید باطل و شرک آمیز ابن تیمیه را از منابع معتبر وی ارائه کرده و با آن چه طباطبایی در راستای چهره سازی برای او به هم بافته مقایسه خواهیم نمود.

امیدست تا برای خواننده گرامی مشخص گردد که مصطفی طباطبایی چه اندازه مطیع ابن تیمیه (و امثال او) بوده، وی را تقدیس نموده و برای تطهیر افکار ناصحیح او گام برداشته است. در این صورت آشکار خواهد شد که آقای مصطفی طباطبایی به عنوان یک سلفی وطنی به همان اندازه که ابن تیمیه و سایر بزرگان سلفی اعتقادی به جایگاه هدایتی و علمی ائمه اطهار سلام اللّه علیهم اجمعین نداشته اند، خود را موظف به اخذ معارف دین از سرچشمه ائمه اطهار علیهم السلام نمی داند.

حکایت فقیه دیوانه

شهر حران در سال 661 هجری قمری مولِد فردی به نام احمد بن تیمیه بود. فردی که با عقاید انحرافی و برداشت های نادرست خویش آتش تکفیر را در میان مسلمانان شعله ور کرد. کج فهمی ، ظاهر بینی  و تفسیر های ناروای او نه تنها مذهب شیعه بلکه مذاهب چهار گانه تسنن را نیز از دم تیغ تکفیر و ارتداد گذرانید. جالب اینجاست که وی در نهایت مستحق همان چیزی شد که از سر نادانی دیگران را بدان متهم می کرد: علمای چهار گانه اهل سنت حکم به تکفیر وی داده و او را زندانی نمودند که در نهایت در همان زندان از دنیا رفت[1]. از همین رو برخورد با عقاید ابن تیمه و بیان انحرافات وی تنها اختصاص به شیعه نداشته و توسط بسیاری از بزرگان اهل تسنن نیز صورت یافته است.

یک نمونه جالب توجه از برخورد های بزرگان تسنن با ابن تیمیه را  می توان ماجرای ملاقات ابن بطوطه و ابن تیمیه دانست. این ملاقات نه به خودی خود، بلکه به سبب عکس العمل مصطفی حسینی طباطبائی در برخود با آن بسیار جالب توجه می باشد. بدین دلیل که این بار طباطبایی دیگر با روش های زیرکانه و بازی با عبارات و کلمات مخاطب را فریب نداده بلکه به شیوه ای کاملاً کودکانه به جای پاسخ به سوال ، اصل صورت مسئله را پاک می نماید.

طباطبایی (به تبعیت از برخی افراد) برخورد و دیدار ابن بطوطه، جهان­گرد معروف (779-703 ه.ق) با ابن تیمیه و حضور وی در مجلس وعظ وی را در دمشق مورد تردید و شک قرار داده و فقط بخشی از گزارش ابن بطوطه را در کتاب خویش ذکر کرده است. گزارشی که در آن ابن بطوطه به صراحت عنوان کرده است که ابن تیمیه قائل به نزول خداوند به آسمان دنیا همچون نزول وی به یک پله پایین­تر منبر است.

در برخورد با این گزارش ابن بطوطه، طباطبایی در راستای اجرای رسالت خویش برای تطهیر ابن تیمیه (و بزرگان سلفی) از شبهه تجسیم، مدعی شده که در آن تاریخ ابن تیمیه در قلعه دمشق محبوس بوده و ابن بطوطه شخص دیگری را به جای ابن تیمیه اشتباه گرفته است.

اما باید عنوان داشت متن گزارش ابن بطوطه در کتاب رحله کمی مفصل تر از آن چیزی است که آقای طباطبایی ذکر نموده است. بدین صورت که:

«حکایه الفقیه ذی اللوثه»[2] کان بدمشق من کبار الفقهاء الحنابله تقی الدین ابن تیمیه، کبیر الشام یتکلم فی الفنون، الا ان فی عقله شیئاً، و کان اهل دمشق یعظمونه اشد التعظیم و یعظهم علی المنبر، و تکلّم بامرٍ انکره الفقهاء ...

قال: و کنت اذ ذاک بدمشق فحضرته یوم الجمعه و هو یعظ الناس علی منبر الجامع و یذکرهم، فکان من جُمله کلامه اَن قال: اِنَ الله ینزل الی سماء الدنیا کنزولی هذا و نزل درجهً من المنبر، فعارضه فقیه مالکی یعرف بابن الزهراء و انکر ما تکلّم به، فقامت العامّه الی هذا الفقیه و ضربوه بالایدی و النعال ضرباً کثیراً حتی سقطت عمامته و ظهر علی راسه شاشیه حریر، فانکروا علیه لباسها و احتملوه الی دار عز الدین بن مسلم قاضی الحنابله، فامر بسجنه و عزره بعد ذلک ...[3]

در این گزارش از ابن بطوطه به موارد ذیل اشاره شده­است:

·        وجود مشکل در سلامت فکری ابن تیمیه

·        حضور ابن بطوطه در مجلس وعظ وی

·        نقل قول ابن تیمیه مبنی بر تشبیه خداوند به مخلوق

·   اعتراض ابن زهراء یکی از فقهاء مالکی به ابن تیمیه، کتک زدن و بردن ابن زهراء نزد قاضی وقت توسط طرفداران ابن تیمیه، زندانی شدن و تعزیر ابن زهراء ... .

 

انصاف چیست؟

همان طور که اشاره گردید، طباطبایی (به تبعیت از برخی افراد) این گزارش ابن بطوطه را رد و او را متهم نموده که کس دیگری را با ابن تیمیه اشتباه گرفته است. تنها دلیلی که طباطبائی برای تردید در گزارش ابن بطوطه و انکار آن ارائه می نماید، نقلی از ابن کثیر به نقل از برزالی است که ابن تیمیه در شعبان سال 726 ه.ق زندانی شده و از آنجا ­که ابن بطوطه در گزارش خود آورده که در رمضان همان سال وارد دمشق شده ­است، لذا گزارش ابن بطوطه از ابن تیمیه درست نمی باشد.

آنچه بسیار محل تأمل و دقت می باشد، توجه به این نکته است که طباطبائی آنچنان در تطهیر ابن تیمیه مصر است که بصورت کاملاً کودکانه اصل ماجرا را انکار کرده و عنوان نموده آن مشرکی که ابن بطوطه دیده ابن تیمیه نبوده است! غافل از اینکه اگر کسی حتی بویی از انصاف می برد، در برخورد با دو گزارش متفاوت در دو زمان مختلف اگر شک و تردیدی می دید، هر دو زمان گزارش شده را مورد شک و تردید قرار داد، و در نهایت صحت یک گزارش را با توجه به قرائن و مدارک موجود اثبات و دیگری را نقض می کرد.

اما کاملاً معلوم است که چرا طباطبائی (و دیگر پیروان ابن تیمیه)، در برخورد با این دو گزارش با زمان های متفاوت، اصل را بر این قرار داده­اند که گزارش ابن بطوطه اشتباه و مورد تردید است. حال آن­که بحث تردید و شک، گریبانگیر هر دو گزارش، می­تواند باشد.

پر واضح است مطالبه انصاف از پیروان ابن تیمیه که به سبب انکار عقاید پیشوای خود با ابن زهراء کردند آنچه کردند، امری بعید می باشد. چه می دانند انصاف چیست پیروان کور دلی که دیگران به دلیل تبرک به اهل بیت عصمت علیهم السلام تکفیر نموده ولی خود آب تغسیل جسد ابن تیمیه را برای تبرک نوشیده و بر سر میریزند!!!

 

لطفاً مخاطب خود را نادان فرض نکنید

نکته اینجاست که طباطبائی و هم مسلکان وی حداقل در مقام بیان، متوجه معنایی از انصاف هستند منتهی صلاح نمی بینند که انصاف به خرج دهند. چرا که در این صورت حتی اگر زمان گزارش ابن بطوطه در مورد حضور وی در دمشق اشتباه بوده­ باشد، چرا موضوع و ماجرای گزارش شده توسط ابن بطوطه مورد تردید قرار گرفته­ است؟ حال آن­که برخی دیگر از علما اهل سنت همچون ابن حجر عسقلانی که از نظر زمانی (نسبت به ابن کثیر) به این جریان نزدیک­ترند ، گزارش مذکور را در کتاب الدرر الکامنه آورده و متعرض اشتباه بودن آن نشده­ است!!!

در ضمن لازم به ذکر است که ابن بطوطه جهان گرد و تاریخ نگار بوده و در نقل آن چه مشاهده میکرده بدون توجه به مباحث عقیدتی، به طرح موضوع می پرداخته است. لذا شایسته بود که طباطبایی به جای قول ابن کثیر قول او را می پذیرفت.

البته به غیر از ابن بطوطه، ابوبکر بن عبدالله آیبک دواداری، مورخ معاصر ابن تیمیه که در دهه­های آخر هفتم هجری در قاهره به دنیا آمده، و سپس به همراه پدرش به دمشق رفته و کتاب کنز الدرر و جامع الغرر را در 9 جزء تالیف کرده، و تا سال 736 ه.ق –یعنی آخرین سال مذکور در کتاب تاریخ خویش- تحقیقا زنده بوده­است. در جزء نهم کتاب خویش که وقایع بین سال­های 699 تا 735 ه.ق را ثبت کرده­است، اشاره دارد که در سال 705 ه.ق، محاکمه ابن تیمیه، بر سر عقاید او پیش آمد. این محاکمه در قاهره بوده، زیرا ابن تیمیه را از دمشق بدانجا فراخوانده بودند. اما به علت اعتراض ابن تیمیه به طرف دعوی، و به دلیل پاسخ ندادن به ادعانامه، محکوم به زندان شد و نامه­ای به همراه قاضی دمشق، روانه دمشق شد که بر منبر جامع دمشق بخوانند و مردم را از اعتقاد به فتواهای ابن تیمیه بازدارند و حنابله را مجبور به بازگشت از عقاید او کنند. دواداری نامه­ای را که بر ضد حنابله و ابن تیمیه، برای خواندن در جامع دمشق نوشته شده­بود، آورده­است[4]. بر اساس نامه مهم­ترین اتهامات ابن تیمیه عبارتند از: اعتقاد به تجسیم و در آسمان بودن خداوند، و اعتقاد به صوت و حرف بودن قرآن و قدمت آن.

علاوه بر این این دو گزارش، آنچه سند محکمی بر بطلان عقاید ابن تیمیه و تلاش برای تطهیر این عقاید می باشد، معرفی و شناخت این عقاید است. به فضل الهی، پاره ای از عقاید آلوده به تشبیه و تجسیم ابن تیمیه در باب توحید الهی در قالب مقالاتی در مسأله رویت خداوند، نزول خداوند از عرش و استواء خداوند بر عرش ارائه خواهد گردید تا خود گواهی باشد بر هر خواننده جویای حقیقت، که میزان انحراف در عقاید ابن تیمیه تا چه حد بوده و تطهیر این عقاید از سوی طباطبایی چه اندازه شنیع می باشد.

 

نتیجه گیری

در این مقاله و سه مقاله قبلی از مجموعه توحید از منظر مصطفی حسینی طباطبائی و سلفیه کوشیدیدم تا ردپای عقاید منحرف سلفیان از جمله بزرگان آنان را در افکار مصطفی طباطبایی آشکار کرده و میزان ارادت و سرسپاری وی را به درگاه فکری ایشان آشکار نماییم. به عنوان یک نتیجه کلی از این مجموعه مقالات، می توان به این نکته اشاره کرد که مصطفی حسینی طباطبایی قطعاً و بی هیچ شک و شبهه ای، اعتقادات سلفیان علی الخوص بزرگان آنان همچون ابن تیمیه را سرچشمه افکار و آراء خویش قرار داده است. بدیهی است به همان میزان که سلفیان مورد ادعای آقای طباطبایی معتقد به جایگاه هدایتی و علمی ائمه اطهار علیهم السلام بوده اند و خود را ملتزم به اخذ معارف از ایشان دانسته اند، مصطفی طباطبایی نیز به عنوان امام سلفیان ایران به همان اندازه پیرو ائمه اطهار علیهم السلام می باشد. لذا اگرچه مصطفی طباطبایی را می توان یک تئورسین قهّار دانست امّا در اصل ، تمام گفته های طباطبایی به مانند ائمه سلفیه، چیزی جز  ظاهرفریبی نیست: اتباع رأی شخصی و عدم مراجعه به مسیری که خداوند برای اخذ معارف مشخص نموده، یعنی همان آستان آسمان سای ائمه اطهار علیهم السلام. این در حالی است که به اقرار خود طباطبایی، ائمه اطهار بیش از دیگران قرآنی بوده و معارف قرآن را در سینه دارند. حال بایستی از طباطبایی این سوال را پرسید که این یک بام و دو هوا چگونه قابل جمع اند ؛ التزام به اخذ معارف از سرچشمه ائمه اطهار علیهم السلام و در عین حال سر سپردگی به دشمن برجسته ایشان یعنی ابن تیمیه و امثال وی؟! آنچه که به وضوح بر اهل انصاف مشخص می گردد این است که سران سلفی در تمام اشکال خود ( وهابی، قرآنی و ...) در یک ویژه گی مشترک اند: اینکه اثبات نمایند نظرات آنها نیز در کنار ( یا حتی فراتر از) نظر اهل بیت علیهم السلام دارای اهمیت است و مردم باید برای آنها جایگاهی قائل شده و برای جایگاه علمی ایشان کرنش نمایند. این افراد نوعاً با ادعای آگاه سازی مردم فعالیت می کنند اما در واقع با ادعای هدایت افراد ، ایشان را گمراه می سازند. کسانی که مورد اصابت شبهات این جماعت قرار می گیرند بایستی توجه نمایند که معنای هدایت و اصلاحی که امثال طباطبائی از آن دم می زنند در نهایت یک چیز است: توحید آنست که ما می گوییم. تفسیر قرآن آنست که ما می گوییم. مومن آنست که پیرو ما باشد و با ما باشد و مشرک کسی است که با ما مخالفت کند.

در برابر ادعای این مدعیان هدایت و اصلاح جامعه بایستی آگاهانه به یاد داشت که

آب نطلبیده همیشه مراد نیست

شاید بهانه ایست که قربانی ات کنند

ادامه دارد...



[1]  شوکانی در این باره می‌گوید: پس از زندانی شدن ابن تیمیه، بر اساس فتوی قاضی مالکی دمشق که حکم به کفر او داده بود، در دمشق ندا در دادند که هر کس دارای عقاید ابن تیمیه باشد، خون و مالش حلال است. (محمد بن علی الشوکانی, البدر الطالع ج ۱, ص ۶۷ )
[2] . اللوثه بالضم: مَسَّ جنون.
[3] . رحله ابن بطوطه، ص 95.
[4] . کنز الدرر و جامع الغرر، 9/139-142.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید