بسم الله الرحمن الرحیم

توحید از منظر مصطفی حسینی طباطبائی و سلفیه 

قسمت دوم

طباطبائی شرک صفاتی و تجسیم را در اعتقاد سلفی ها تطهیر می کند!

مقدمه

 توحید اساسی ترین مبنای اعتقادی در اسلام است. مصطفی حسینی طباطبائی مانند هر مسلمان دیگری مدعی پایبندی به اصول توحیدی می باشد. همان طور که در مقاله نخست اشاره شد، مصطفی حسینی طباطبائی برای تبیین دیدگاه توحیدی خویش، تلویحاً خود را به عنوان سلفی و پیرو سلفی ها معرفی می نماید.

آنچه در کنکاش پیرامون عقاید مدعیان توحید حائز اهمیت است، پرداختن به این نکته می باشد که آنان صرف نظر از ادعایشان، تا چه اندازه در مقام تبیین به مبانی توحیدی ملتزم و مقید هستند و تا چه حد بر اساس آموزه های قرآنی و فرمایشات پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و ائمه معصوم علیهم السلام عمل می نمایند. به عبارت دیگر، میزان تبعیت و اطاعت هر فردی از فرامین الهی، نمود حقیقی توحید او می باشد. چنان که شیطان رانده شده از درگاه الهی، در ظاهر فردی موحد بود ، اما نحوه رفتار وی خلاف آن را آشکار کرد، چرا که اطاعت از هوای نفس را جایگزین اطاعت از فرمان الهی نمود.

در نوشتار پیشین، ارتباط مصطفی طباطبائی و سلفی ها مورد بررسی قرار گرفته و دیدیم وی خود را امام السلفیه در ایران می خواند و برای رد اتهام وهابی گری (که امروزه معادل بودن آن با سلفی گری بر همگان عیان گشته است) از خود، ادعای انتقاد و اعتراض به عقاید آنان را می نماید.

 

در این نوشتار خواهیم دید آیا مصطفی طباطبایی ناقد افکار و آراء توحیدی سلفیه و وهابیت می باشد یا موید و پیرو آن؟ بدین منظور در ابتدا عقاید توحیدی سلفیان و وهابیان را که آلوده به تشبیه و تجسیم خداوند است از زبان مصطفی طباطبایی می شنویم و سپس نشان خواهیم داد که وی بجای ابراز برائت از چنین عقایدی و ورود به کهف حصین قران و اهل بیت ع ، تلاش فراوان می ورزد تا قائلان به شرک و تشبیه ، همچون ابن تیمیه را تطهیر نماید.

 بیانی فریبکارانه

مصطفی طباطبایی در کتاب راهی به سوی وحدت اسلامی در مبحث «حل اختلاف در شؤون توحید» این چنین آورده است:

مسلمین در یگانگی و بی­همتایی ذات اعلای الهی، یک رأی و یک دل­اند و به فضل خداوند متعال اختلافی در میانشان وجود ندارد اما ضمن بحث از صفات حق (سبحانه و تعالی) ملاحظه می­شود که بسیاری از حنابله و اهل حدیث با اهل تنزیه به اختلاف پرداخته­اند. دانشمندان مشهور حنبلی ابوالفرج، عبدالرحمن بن جوزی در کتاب «نقد العلم و العلماء» می­نویسد:

اِعَلم اَنَّ عُمُومَ المُحَدَّثین حَمَلوا ظاهرَ ما تَعلَّقَ مِن صفاتِ الباری سبحانَه عَلی مُقتضی الحِسَّ فَشَبَّهُوا لِاَنَّهم لَم یُخالطوا الفقهاءَ فَیَعرفُوا حَمَّلَ المُتشابه عَلی مُقتَضی الحُکمِ. یعنی: «بدان که عموم اهل حدیث ظاهر آنچه را که (در کتاب و سنت) به صفات خداوند سبحان تعلق دارد بر مقتضای حس حمل کرده­اند و به تشبیه رفته­اند، زیرا که ایشان با فقهاء آمیزش ننمودند تا بدانند که متشابه را چگونه به مقتضای حکم حقیقی آن باید حمل کرد.»

منشأ اشتباه این دسته، علی الظاهر آیات و آثاری است که در آنها برای ذات احدیت اثبات ید، وجه و عین و جنب، و نظایر اینها شده است. (راهی به سوی وحدت اسلامی، ص 31-32)

فحول علمای مسلمین این تعبیرات قرآنی را از باب صنایع ادبی که در کلام فصیح و بلیغ به کار می­رود، دانسته­اند و آنها را از قبیل تشبیهات و مجازات و استعارات و کنایات شمرده­اند. (راهی به سوی وحدت اسلامی، ص 33)

به طور کلی از جانب این دسته از مفسران می­توان گفت که «اهل تشبیه، در این آیات شریفه از توجه به نکات بلاغی و صنایع ادبی که سخن والا و بلیغی چون قرآن کریم از آن خالی نباید باشد، غفلت کرده­اند و مفسران مزبور و بخصوص «متکلمین شیعه و معتزله» کوشیده­اند تا با آوردن شواهدی از اشعار و امثال عرب نشان دهند که این قبیل سخنان در زبان عربی رایج بوده و به عنوان مجاز و کنایه و استعاره و امثال اینها به کار رفته­است و چون قرآن کریم به زبان عرب نازل شده ... اینگونه تعبیرات لفظی و فنون بلاغی را در بیانات خود رعایت فرموده­است، اما هر چند مفسران شیعه در توضیح مرام خود سعی بلیغ کرده­اند و نیز اهل اعتزال در این باره کتبی پرداخته­اند ... متاسفانه مورد قبول اهل حدیث قرار نگرفته و ایشان همچنان بر حفظ ظواهر الفاظ –بدون توجه به قیود بلاغت- اکتفا کرده­اند. (راهی به سوی وحدت اسلامی، ص 36-35)

خلاصه آنکه قرآن کریم با بیاناتی که دارد اجازه نمی­دهد مسلمین به تشبیه و تجسیم درباره ذات احدیت گرایش یابند و این موضوع اختصاص به کج فهمی نسبت به واژه «ید» و «وجه» برای خدای متعال ندارد بلکه سایر لغاتی که ذکر آنها گذشت نیز به معنای مجازی در قرآن مجید برای خداوند به کار رفته­اند. (راهی به سوی وحدت اسلامی، ص 44)

سپس مصطفی طباطبایی با ذکر آیاتی از قرآن که اهل تشابه، با توجه به ظاهر آیه، مبتلا به شباهت خداوند با مخلوق شده­اند، به رفع تشابه آیه پرداخته و نتیجه گرفته که:

بنابر آنچه گفته شد نمی­توان به استناد آیاتی که موافق صنایع ادبی بیاناتی دارد و در دلالت آنها میان مسلمین اختلاف شده، به تشبیه یا تجسیم قائل گردید زیرا اولا آیات دیگر قرآن کریم از این تعبیرات پرده برمی­دارند و نشان می­دهند که آیات مزبور محمول به معانی حسی نمی­باشند و ثانیا محکماتی که مورد اختلاف نیستند مانع از تشبیه ذات احدیت به انسان یا دیگر اشیا می­شوند و معانی متفق علیها حاکم بر مختلف فیها می­باشد. (راهی به سوی وحدت اسلامی، ص 61)

با توجه به مطالب مذکور این­ گونه به نظر می­رسد که :

اولاً آقای طباطبایی با آن­ که تلویحاً خود را سلفی خوانده ، اما مخالف دیدگاه سلفیه و وهابیه در خصوص صفات الهی است.

ثانیاً وی با براهین و مدارک قرآنی و روایی، مبرهن ساخته که دیدگاه اهل تشبیه و مجسِمه در مورد صفات الهی باطل و اشتباه است.

با این مقدمات، به طور طبیعی این چنین برداشت می­شود که آقای طباطبایی باید قائلین و معتقدین به حمل ظاهری صفات الهی بر صفات مخلوقین را محکوم و تخطئه کند و از آنان بیزاری جوید. اما باید دید آیا واقعا در سایر نوشته جات خویش چنین برخوردی را با آنان نشان داده است؟

 تلاشی مذبوحانه

پس از مقدمه ای استادانه که جهت آماده سازی ذهن مخاطب صورت گرفته بود، طباطبائی در نتیجه ­گیری از مباحث خود جهت حل اختلاف در شؤون توحید و تطهیر قائلین سخنان آلوده به شرک و تشبیه و تجسیم خداوند، چنین می­نویسد:

نکته­ ای که لازم است فراموش نشود این است که تنزیه و تقدیس خدای تعالی از اوصاف «اهل تشبیه» البته مورد قبول طوایف مسلمین از امامیه و اشعریه و زیدیه و معتزله و اسماعلیه و دیگران است جز اینکه برخی از قدمای اهل سنت و جماعت (نه همه آنها) از معانی لغوی الفاظ در بحث از صفات الهی تجاوز نمی­کردند (و بعضی از اخلاف ایشان هنوز هم تجاوز نمی­کنند!) چنانچه گویی در این مورد مجاز و استعاره و کنایه را در قرآن و حدیث حق مداخله نمی­دادند و لذا گفتارشان عده­ای را به توهم افکنده که ایشان در شمار فرقه مشبهه هستند. اما به نظر دقیق، اختلافی میان گروه مذکور با سایر مسلمین در تنزیه خدای تعالی از صفات خلق نیست، چرا که این دسته در آثار خود به اصرار و تاکید تمام گفته­اند، هرچند ما درباره صفات خداوند پای­بند حفظ ظاهر الفاظ در کتاب و سنت هستیم ولی بنابر محکمات قرآن مجید، هیچگونه تجسم و تصوری درباره ذات و صفات خدای تعالی در ذهن نداریم، پس در حقیقت این عده فقط به اصل وضع الفاظ در بحث از صفات توسل جسته­اند و الفاظ را بر معانی ثانوی و مجازی حمل نکرده­اند اما در بیان مصداق این الفاظ با اهل تنزیه همراهند و با فرقه مشبهه و مجسمه مخالفت دارند و لذا می­توان گفت که نزاع آنها با سایر موحدین، نزاع لفظی است نه حقیقی، به عنوان نمونه از امام مالک بن انس، پیشوای فرقه مالکی آورده­اند که چون از وی پرسیدند این آیه شریفه چه معنا دارد؟ که خداوند فرموده «الرّحمنُ عَلی العَرشِ استَوی» او پاسخ داد: الاستوا معلومٌ و الکیفُ مجهولٌ و السّؤالُ عنه بدعهٌ.

یعنی مفهوم کلمه استواء معلوم است و ناشناخته نیست (زیرا لغتی است که در محاورات عرب به کار می­رود) اما چگونگی استواء خداوند بر عرش، مجهول است (یعنی ما هیچگونه تصوری از آن در ذهن نداریم) و سوال از کیفیت آن نیز بدعت می­باشد. اصل عبارت امام مالک به طوری که در «مجموعه الرسائل الکبری» اثر ابن تیمیه آمده چنین نقل شده­است: ما رَواهُ ابُوالشّیخِ الاصفهانیّ و ابوبکر البیهقی عن یحیی بن یحیی، قال: کُنّا عِندَ مالکِ بنِ اَنس، فَجاءَ رَجُلٌ فقال: یا اباعبدالله، الرّحمنُ عَلَی العَرشِ استوی، کیف استوی؟ فَاَطرَقَ مالکُ بِرأسه حَتّی عَلاهُ الرُّحَضاء، ثُّمَ قال: اَلاِستواءُ غیرُ مجهولٍ و الکَیفُ غیرُ معقولٍ و الایمانُ به واجبٌ و السُّوالُ عَنهُ بِدعَهٌ وَ ما اَراکَ اِلّا مُبتَدِعَاً، فَأَمَرَ بِه اَن یُخرَجَ (مجموعه الرسائل الکبری (العقیده الحمویه، اثر ابن تیمیه، چاپ مصر، ص 443). به طوری که ملاحظه می­شود در این روایت، امام فرقه مالکلیه، کلمه «استواء» را به معنای عقلی و یا مجازی آن در آیه مورد بحث حمل نکرده اما از ورود در ورطه تشبیه و تجسیم نیز اجتناب ورزیده­است. البته جای سوال باقی می­ماند که اگر از کلمه «استواء» هیچ تصور یا معنایی در رابطه با خداوند در ذهن نیابد، این لغت نعوذ بالله تعالی بدون عنایت به معنا، استعمال شده­است و اگر از کاربرد کلمه مزبور باید معنایی را در نظر گرفت و به خدای رحمن نسبت داد، آن معنا کدام است؟ (معنای حسی که ملازم با تجسیم می­شود پس معنای عقلی یا مجازی را باید پذیرفت) با وجود این امام مالک، در ماحصل و نتیجه گفتار خود از فرقه مشبّهه دور شده (هر چند بحث لفظی در آیه کریمه را حل نکرده­است) و دیگر ائمه اهل سنت نیز با مجسمه مخالفت ورزیده­اند چنانکه امام احمد بن حنبل (که عده­ای از مشبهه خود را از اتباع وی می­شمرند) به نقل از ابن تیمیّه اهل تشبیه را منحرف از حقیقت می­دانسته­است، و ابن تیمیه در این باره می­نویسد: و اِنّما کانَ السَّلَفُ یَذُمُّونَ المُشَبّههَ کَما قالَ الامامُ احمدُ بن حنبل –رضی الله عنه- و اسحقُ بنُ راهویه و غیرُهما قالوا: المُشبَّههُ الّذینَ یَقولونَ بَصَرٌ کَبَصری و یَدٌ کَیَدی وَ قَدَمٌ کَقَدَمی (مجموعه الرسائل الکبری (الفصل بین الحق و الباطل) اثر ابن تیمیه چاپ مصر، ص 115). یعنی: پیشینیان، اهل تشبیه را مذمت می­کردند چنانکه احمد بن حنبل و اسحاق بن راهویه و دیگران (از راه طعن) می­گفتند: مشبهه کسانی هستند که گویند چشم خدا همانند چشم من، و دست او چون دست من، و پایش مانند پای من است! (با اینکه هیچ چیز مانند خدای سبحان نیست).

البته این دسته از علماء، مثل امام مالک، خواسته­اند میان حفظ ظواهر الفاظ (در کتاب و سنت) و همچنین آیات رد تشبیه، جمع کنند. چنانکه مذاق ابن تیمیه و اتباع او همین است و این رای به طوری که گفتیم، هرچند مشکل الفاظ را در کتاب و سنت حل نمی­نماید ولی به هر حال از تشبیه و تجسیم دور است. (راهی به سوی وحدت اسلامی، ص 68-63).

 متن اخیر را به عمد، به طور کامل ذکر کردیم تا به تقطیع عبارات مصطفی طباطبایی و سوء استفاده از آن متهم نشویم. ماحصل نوشتار مصطفی طباطبایی در مورد سخن برخی از قدمای اهل سنت و جماعت مانند مالک بن انس، احمد بن حنبل، ابن تیمیه و ...، که متهم به تشبیه ذات حق و اوصاف او با مخلوقین­اند، این است که :

1.     گفتارشان عده­ای را به توهم افکنده که ایشان در شمار فرقه مشبهه هستند. (راهی به سوی وحدت اسلامی، ص 64)؛

2.  به نظر دقیق، اختلافی میان گروه مذکور با سایر مسلمین در تنزیه خدای تعالی از صفات خلق نیست. (راهی به سوی وحدت اسلامی، ص 64)؛

3.  این دسته در آثار خود به اصرار و تاکید تمام گفته­اند، هرچند ما درباره صفات خداوند پای بند حفظ ظاهر الفاظ در کتاب و سنت هستیم، ولی بنابر محکمات قرآن مجید، هیچ­گونه تجسم و تصوری درباره ذات و صفات خدای تعالی در ذهن نداریم. (راهی به سوی وحدت اسلامی، ص 64)؛

4.  لذا می­توان گفت که نزاع آن­ها با سایر موحدین، نزاع لفظی است نه حقیقی. (راهی به سوی وحدت اسلامی، ص 64)؛

5.  دسته­ای از علماء و ائمه اهل سنت، مثل امام مالک، خواسته­اند میان حفظ ظواهر الفاظ (کتاب و سنت) و آیات رد تشبیه جمع کنند. چنان­که مذاق ابن تیمیه و اتباع او همین است و این رای به طوری که گفتیم هرچند مشکل الفاظ را در کتاب و سنت را حل نمی­نماید ولی به هر حال از تشبیه و تجسیم دور است . (راهی به سوی وحدت اسلامی، ص 68)؛

6.  نهایت امر آن­که هیچ یک از ائمه اهل سنت و علما به نام اهل سنت، همچون ابن تیمیه، به دام تشبیه و تجسیم ذات الهی گرفتار نشده­اند، هرچند برخی از آن­ها نتوانسته­اند مشکل الفاظی که توهم تشبیه ذات الهی را پیش می­آورد، تبین نمایند.

 خواهش نافهمی انسان مکن

با جمع بندی آنچه در این مقاله و مقاله نخست ارائه گردید، آشکار می­شود که مصطفی طباطبائی فردی واقعاً سلفی بوده و با توجیهات فراوان می­کوشد که ائمه اهل سنت، همچون احمد بن حنبل، مالک و ابن تیمیه را به دور از تشبیه و تجسیم خداوند نشان دهد و بر این مطلب اصرار ورزد که همگی آن­ها اهل تشبیه را نکوهش کرده­اند و اگرچه ظواهر کتاب و سنت در صفات الهی را بدون هیچ تأویلی پذیرفته­اند، با این حال قائلند که هیچ چیزی مانند خدای سبحان نیست. لذا نزاع آن­ها با سایر موحدین، نزاع لفظی است نه حقیقی!

مگر می شود معنای این عمل را فهمید که وقتی وی فردی همچون ابن تیمیه را این­گونه از تشبیه و تجسیم تطهیر می­کند، برائت وی از سلفی­گری چه معنایی دارد؟ مگر محمدبن عبدالوهاب، موسس فرقه وهابیت و از احیاگران تفکر ابن تیمیه در قرون اخیر، در باب تشبیه و تجسیم ذات الهی، حرفی جدیدتر از ابن تیمیه و امثال وی مطرح کرده­است؟

چرا مصطفی طباطبائی هرگز معترض این موضوع نمی­شود که عدم شباهت خداوند با مخلوقات در صفات در دیدگاه متقدمین سلفی یاوه ای بیش نیست؟ چراکه اگر شخصی قائل باشد که خداوند ید، عین، جنب، سمع، نزول و صعود و ... دارد، اما نه مثل مخلوقات ، قطعا خداوند را مکان­بند تصور کرده و برای وی ترکیب و اجزاء لحاظ کرده اگرچه تصریح کند " نه شبیه مخلوقات، بلکه متناسب با شان و ذات خودش!!! " . البته نتیجه این بیان، هرچند خداوند را از شبیه بودن به مخلوقاتش به ظاهر منزه می­سازد، ولی اصل تشبیه خداوند (که مکان دارد و اجزاء دارد) همچنان به قوت خود باقی است.

 بايد درون را بــــه دقت نگاه كرد

با دقت نظر، در می­یابیم که آن­چه طباطبایی سال­ها پیش (در سال 1400 ه.ق) در باب دیدگاه توحیدی علما و ائمه اهل سنت و ابن تیمیه در کتاب راهی به سوی وحدت اسلامی ذکر کرده، با آن­چه که در نامه «پاسخ مفتری» (در سال 1384 ه.ش/ 1426 ه.ق) در مورد عقاید سلفی­ها و وهابیه نقل نموده، تفاوت چندانی ندارد. وی در مکتوب اخیر خود با این نقش در صحنه ظاهر می­شود که ایراد علمی بر وهابیون دارد و آن­ها را درفهم الهیات، ظاهرگرا معرفی می­سازد. متهمشان می کند به این ­که آیات صفات خدا را حمل بر ظاهر نموده اند و برای خداوند دست و پا و چشم و صورت و نزول و صعود قائل بوده، ولی نه مانند دیگر آفریدگان! در نهایت با این ترفند در ذهن مخاطب این ­گونه القا می­کند که چون خود را منتقد وهابیون در فهم آیات صفات خدا معرفی می­کند، پس وهابی نیست.

به رغم ادعای آقای مصطفی طباطبایی در همسو نبودن با وهابیت، به دو دلیل عمده وی با این گروه همسو و هم عقیده است:

1.  همراهی با سلفیون در انکار بسیاری از مبانی اعتقادی که از رسول خدا صلی الله علیه و آله و اهل بیت معصوم ایشان علیهم السلام رسیده است.

2.  تلاش برای توجیه، تطهیر و دفاع از اعتقادات توحیدی وهابیون (به ویژه پیشوای فکری آنان، ابن تیمیه)، آن­ جا که آنان به ظواهر قرآن اکتفا کرده و برای خداوند دست و پا و جنب و ... قائل شده اند. و همچنین ادعای دیگری مبنی بر این­که نزاع آن­ها در بیان صفات الهی با سایر موحدین نزاع لفظی است نه حقیقی!

در مقالات بعد با تحقیق و بررسی این موضوع در تالیفات متقدمین سلفی همچون ابن تیمیه، مشخص خواهیم نمود که تلاش آقای طباطبایی برای تطهیر علمای اهل سنت و سلفی از شبهه تشبیه و تجسیم تلاشی نافرجام است ؟

ادامه دارد...

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید