بسم الله الرحمن الرحیم

خطاهای تفسیری مصطفي حسيني طباطبائي 

قسمت پانزدهم

برخی دیگر از تاویل های نابجا در تفسیر کلام خدا

 پیرو مقالات پیشین به موارد ديگري از تفسیرهای بی دلیل در مکتوبات مصطفی حسینی طباطبایی می پردازیم:

 8 – سوره انعام آيه 98  هو الذي انشأكم من نفس واحده فمستقر و مستودع 

و هموست كه شما را از يك تن آفريد كه قرارگاه و امانتگاهي داريد...

منظور از امانتگاه،‌ صلب مرد و قرارگاه رحم زن مي باشد، نطفه هر انساني از صلب مردي نشأت يافته و در رحم زني شكل گرفته، مستقر مي شود...

بيان معاني در كلام رباني  ج 3 ص 100 

نقد و بررسي:

آقاي طباطبائي طبق معمول با فراموشي كامل از مدعاي خود مبني بر اين كه " قرآن آسان و روشن بوده و آياتش در خود قرآن تبيين و توضيح داده شده است "،‌  بدون هيچ سند و مدركي از قرآن،‌كلمات (( مستقر )) و (( مستودع )) را توضيح داده، لذا مي توان به وي اعتراض کرد كه چرا بدون ذکر شاهدی از قرآن واژه های مذکور را تفسير نموده است؟

 مصطفی طباطبایی معتقد است رسول خدا صلي الله عليه و آله موظف به تبيين آيات قرآن نبوده،‌ و آياتی را كه پيامبر توضيح داده (‌غير از مجملات در آيات احكامی )‌ همگی ارشادي می باشد ( یعنی هر عاقلي که در قرآن تدبر کند به همان مطلب خواهد رسید )،  لذا وي در اين باب تمايل چنداني در مراجعه به تبيين و توضيح رسول خدا صلي الله عليه و آله ندارد. زيرا وي به صراحت گفته كه قرآن بدون حديث ( سخن رسول خدا صلي الله عليه و آله و بیان ائمه اطهار عليهم السلام  ) قابل فهم است.

اما از سویی ديگر چون خود را ناتوان در تبيين آيات قرآن می بیند، و به امامان معصوم ع نیز (‌علیرغم احترام ظاهري به ایشان) به عنوان حجج الهیه اعتقادی ندارد،‌ لذا به سراغ مفسرين اهل سنت مي رود و نظرات علماء آنان و نظر شخصی خود را جايگزين بيانات رسول خدا صلي الله عليه و آله و جانشينان بر حقش مي كند.

تفسير اين آيه نيز از قاعده مذکور مستثني نيست، اگر به تفسير علماء اهل سنت مراجعه كنيم به وضوح مي بينيم كه آنان از مجاهد،‌ابن جبير، عطاء، عكرمه،‌نخعي، ضحاك، قتاده، سدي، ابن زيد، ابن عباس و ديگران نقل كرده اند كه منظور از آيه  مورد بحث (( مستقر في الرحم و مستودع في الصلب )) مي باشد و آقاي طباطبائي نيز همچون يك مقلد، تسليم محض تفسير آنان شده و بدون بررسي سند، نقل آنان را در تفسیر خویش آورده و فراموش کرده تا قول ايشان را به قرآن عرضه کند.

در حالیکه امام باقر عليه السلام جانشين به حق رسول خدا صلي الله عليه و آله به نقل ابابصير فرمودنده اند: { ما يقول اهل بلدك الذي أنت فيه} ( اهل شهر تو در مورد اين آيه چه مي گويند؟) و ابو بصير مي گويد: { قلت: يقولون: مستقر في الرحم و مستودع في الصلب. فقال عليه السلام: كذبوا، المسقر ما استقر الأيمان في قلبه، فلا ينزع منه أبدا،‌ و المستودع الذي يستودع الإيمان زمانا ثم يسلبه و قد كان الزبير منهم.( گفتم آنان مي گويند مستقر در رحم و مستودع در صلب است، پس امام فرمودند: دروغ گفتند. ((المسقر)) آن است كه ايمان در قلبش اسقرار يافته و هرگز از او جدا نمي شود و (( مستودع )) كسي است كه ايمان در قلبش عاريتي است و سپس از او گرفته مي شود و همانا زبير از اين دسته بود.

و چه زيبا اين روايت، ‌مرزهاي ايمان و پيروي از رسول خدا صلي الله عليه و آله و جانشينان به حق ايشان را ترسيم مي كند.

با آن كه امام باقر عليه السلام در دسترس بودند، افراد جاهل و مدعی، بر مسند تفسير قرآن نشسته بودند همان گونه كه امروز نيز با آن كه برخی اقوال تفسيري و توضيحي رسو ل خدا صلي الله عليه و آله و ائمه اطهار عليهم السلام در دسترس است، افرادي همچون مصطفی طباطبائي دقيقا از مراجعه به بيانات ائمه اطهار عليهم السلام سر باز زده و به سراغ مدعیان نادان می روند و بارکش غول بیابان می شوند.

البته طباطبائي متذكر اين مطلب هست كه اگر قول امام معصوم عليه السلام را بگيرد، ديگر جائي براي توجيه عملكرد زبير باقي نمي ماند.

همچنين آقاي طباطبائي در مورد كلمات (( مستقر )) و (( مستودع )) در ذيل آيه 6 سوره هود در جلد چهارم تفسير خويش چنين توضيح مي دهد:

 { و ما من دابه في الارض الا علي الله رزقها و يعلم مستقرها و مستودعها }:

منظور از واژه (( مستقر )) لانه حيوانات است جائي كه حيوان قرار مي يابد، (( مستودع ))‌زندگاني وديعه و موقت هر جانوريست كه كي  به سر آيد و كجا به خاك بازگردد. }

 در اين جا نيز اعتراض ما به عملكرد آقاي طباطبائي پا برجاست، زيرا او مدعي است كه خود قرآن آياتش را توضيح داده است،‌لذا سوال اين است كه چگونه و با چه دليل و مدرك قرآني ايشان به اين نتيجه رسيده كه لفظ (( مستقر )) در يك آيه به معني لانه و در آيه ديگر به معني رحم و لفظ (( مستودع ))‌ در يك آيه به معناي صلب و در آيه ديگر به معناي وديعه و موقتي است؟

 9. سوره انعام. آيه 75:( وكذلك نري ابراهيم ملكوت السموات و الارض )

واين چنين سلطنت خود را بر آسمان و زمين به ابراهيم نشان داديم تا از اهل يقين گردد.

يعني مانند همان بصيرتي كه ابراهيم در كشف ضلالت پدر داشت و بطلان بت ها (تكيه بر غير خدا) را يافته بود. خداوند سلطنت و اقتدارش را بر آسمان و زمين از راه براهين عقلي كه بر ذهن او نشاند (چنانكه آيات بعد مي نماياند) بر ابراهيم مدلل ساخت (واژه ملكوت را در آيه، طبري به معني ملك و سلطنت گرفته و ما هم به همان معنا آورده ايم) (بيان معاني در كلام رباني ج 3 ص 73)

آيه 75 از سوره شريفه انعام صورت اجمالي مشاهده و تفكر ابراهيم – عليه السلام – را براي شناخت فرمانروايي خداوند مطرح مي سازد و سپس اجمال را به تفصيل مي برد و نشان مي دهد كه ابراهيم (ع) چگونه با طلوع و افول ستاره و ماه و خورشيد به فرمانرواي اين نظام بديع پي برد.

(باز نگري در معاني قرآن ص 118)

 نقد

عبارت ( و كذلك نري ابراهيم ملكوت السموات و الارض ) – بدون هيچ دليل و سند قرآني – به (( نشاندن براهين عقلي بر ذهن ابراهيم )) و ((صورت اجمالي مشاهده و تفكر ابراهيم عليه السلام – را براي شناخت فرمانروايي خداوند )) تفسير شده است

كه البته اين نحوه تفسير آقاي طباطبايي نمونه آشكار تفسير به راي و تاويل بدون حجت است. حال آن كه بر اساس بيان خداوند و تفسير ائمه اهل بيت – عليهم السلام – خداوند ملكوت آسمان ها و زمين را به حضرت ابراهيم – عليه السلام – ارائه و نشان داده است،‌نه آن كه حضرت ابراهيم عليه السلام – با مشاهده و تفكر و با براهين عقلي به سلطنت و اقتدار خداوند پي برده باشد.

در اين آيه خداوند فاعل،‌ و ارائه ملكوت آسمان ها و زمين به حضرت ابراهيم عليه السلام فعل اوست و نه فعل حضرت ابراهيم  عليه السلام،‌ هرچند راه براي انسان هاي منصف باز است تا به ملكوت آسمان ها و زمين بنگرند و سلطنت و اقتدار الهي را دریابند همان گونه كه در آيه 185 سوره اعراف آمده است:

(اولم ينظرو في ملكوت السموات والارض و ما خلق الله من شي ).

بديهي است نظاره گربودن انسان بر ملكوت آسمان ها و زمين با ارائه ملكوت آسمان ها و زمين از سوي خداوند،متفاوت و حتي قابل مقايسه نيست.

 

10. سوره اعراف آيه 54 (ثم استوي علي العرش ):

{منظور از عرش مركز فرماندهي و كانون عالم و مركزيتي است كه پديده هاي مشتت را به هم پيوند مي دهد (همانگونه كه عرش انسان نيز مغز اوست و با ايجاد خللي در آن تمام وجودش در هم مي ريزد ) و آيه برخلاف تصور عده اي مي فرمايد: خداوند عالم را پس از خلق رها نكرده بلكه نظام و تدبيرش را از مركز فرماندهي آن به عهده گرفته.}

(بيان معاني در كلام رباني ج 3 ص 158)

آقاي طباطبايي همچنين در جايي ديگر از تفسير خويش ذيل آيه 129 سوره توبه: (و هو رب العرش الظيم ) آورده كه:

{در فرهنگ قرآن،‌عرش عظيم ناحيه ايست كه فيض از آنجا در عالم جاريست و قرآن خدا را رب العرش توصيف مي نمايد به معني آن مقامي كه قلب يا مغز هستي و كانون فرماندهي عالم در دست اوست....

بيان معاني در كلام رباني ج 3 ص 672}

 البته هرچه در آثار آقاي طباطبايي جستجو شد، مدركي كه دلالت بر معني عرش به ((ناحيه)) و يا ((قلب )) و يا ((مغز هستي )) و يا ((كانون عالم )) كند، يافت نشد. هرچند اين معنا عينا در ذيل آيه 2 سوره رعد و آيه 4 سوره حديد (ثم استوي علي العرش ) تكرار شده است.

 و آنگاه بر تخت خويش (‌كه مركز فرماندهي جهان باشد ) استقرار يافته ... يعني خدا اداره عالم را از كانون فرماندهي آن بدست گرفت.

بيان معاني در كلام رباني ج 4 ص 317{

سوره حديد آيه 4 { هوالذي خلق السموات و الارض في سته أيام ثم استوي علي العرش...}

مراد از عرش مركز فرماندهي عالم است و استواء بر عرش دلالت بر اداره امور جهان پس از خلقت دارد، در حقيقت استواي علي العرش،‌صفت فعل الهي است نه ذات او،‌بدين معني كه خداوند در مرحله عمل، جهان را از عرش اداره مي كند و بر عالم فرمانروايي دارد، همچون روح آدمي كه از طريق عرش وجود، يعني مغز،‌ساير اعضاء را به فعاليت وا مي دارد

بيان معاني در كلام رباني ج 14 ص 5 }

 سخن ما:

ترجمه ها و تفسير هاي ارائه شده در رابطه با عرش الهي به گونه اي است كه تدبير و اداره جهان خلقت توسط خداوند را مكان بند مي كند، امري كه هيچ مستند و مدرك قرآني و نبوي نداشته و صرفا متكي بر رأي شخصي آقاي مصطفي طباطبائي مي باشد.

ادامه دارد.... إن شاءالله

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید