بسم الله الرحمن الرحیم

خطاهای تفسیری مصطفي حسيني طباطبائي 

قسمت چهاردهم

تاویلهای بی دلیل همراه با سرقتهای علمی

 

ادعاهای آقاي مصطفی حسینی طباطبايي در موضوع فهم آيات قرآن با  عملكرد ايشان در تفسیر خویش مغاير است. ما با ذكر شواهدي چند، نشان داديم كه ايشان به آساني به تأويل نابجاي آيات قرآني مي پردازد . اكنون به موارد ديگري در اين زمينه اشاره مي كنيم :

 

تأويل نادرست از تعليم أسماء الهي

4 –  مصطفی طباطبایی ذیل سوره بقره آيه 31  {و علم آدم الاسماء كلها ثم عرضهم علي الملائكه } چنین می نگارد :

"  آنگاه  خدا به آدم همه نامها را آموخت . اسم علامتي براي اشاره به مسمي است ، گاهي از موارد ، منظور از اسم ،  نشاني و خصوصيات مسميات است و در اينجا اسم همان مقصود را مي رساند . مي گويد خداوند خصوصياتي را كه مي خواست ، در خلقت انسان گنجاند ، مثل قابليت درك ، احساس ، انتخاب ، پشتكار ، فداكاري ، اختيار ، غرايز و بالاخره شناخت خودش ،‌ يعني شناخت خدا و ايشان را به فرشتگان عرضه كرد ...

بر خلاف آنچه غالب مفسران گفته اند ، ضمير ( هم ) در آخر كلمه ( عرضهم ) در اين عبارت به ( اسماء ) بر نمي گردد ، بلكه به مسميات به معني نسل آدم با آن خصوصيات بر مي گردد .

بيان معاني در كلام رباني ، ج 1 ، ص 76  "

 آقاي طباطبائي در تفسير آيه فوق بدون ذكر هيچ دليل و مدركي از قرآن ، منظور از (‌أسماء) را خصوصيات انسان و ضمير ( هم ) را نيز نسل آدم گرفته است و نتيجه گيري كرده كه خداوند نسل آدم را با خصوصياتي كه در خلقت انسان گنجانده به ملائكه عرضه كرده است . آيا تفسير فوق تفسير قرآن به قرآن است يا تفسير به رأي ؟

ناگفته نماند كه آقاي طباطبائي در مكتوب اخير خويش با نام (( باز نگري در معاني قرآن )) كه در آن برخي آياتي را كه توسط مترجمين و مفسرين قرآن نادرست ترجمه يا تفسير شده اند ، به زعم خويش مورد بازنگري قرار داده  ، آيه مورد نظر ( بقره /31 ) را مطرح و پيرامون آن شش نقل تفسيري را آورده است . البته بدون آنكه به نظر و رأي تفسيري خويش در بيان معاني در كلام رباني اشاره اي كند . زيرا احتمالا در اين مورد معترف بوده كه رأي تفسيري قبلي اش غلط است . وي در بررسي شش نقل طرح شده ، كه مورد ششم آن بيان امام صادق عليه السلام است ، آورده كه :

" با رجوع به آيات كريمه در مي يابيم كه نامهاي مزبور ، اسماء اشخاص بوده اند ، نه أسماء اشياء ...

 ضمير ( هم ) و نيز اسم اشارة ( هولاء ) در زبان عرب اصلا براي موجودات عاقل ( ذوي العقول ) بكار مي روند ...

بازنگري در معاني قرآن ، ص 43 "

گوئي آقاي طباطبائي سال ها پيش كه به تفسير اين آيه در كتاب ( بيان معاني در كلام رباني ) پرداخته  بوده  از اين مطالب روشن بي اطلاع يا غافل بوده و صرفا گمان شخصي خويش را به عنوان تفسير آيات خدا عرضه كرده است  اما در اين اواخرفهميده كه :

" تفسير ما هنگامي اوج مي گيرد كه بتوانيم الف و لام را در (( الاسماء  )) براي عهد ( و نه جنس ) درنظر آوريم و نام ها را همان اسامي حجت هاي خداوند از نيكان و صالحان بدانيم  ( چنانچه در قول امام صادق آمده است ) .           

 بازنگري در معاني قران  ص 44"

اما سخن ما با آقاي طباطبايي اين است كه اوج فهم و معرفت به قرآن زماني است كه نه تنها در مورد اين آيه  بلكه در مورد كل قرآن تسليم بيانات رسول خدا (ص)  و امامان (ع) باشيم .

 خداوند غيب نيست

 5- سوره بقره آيه 3  ( الذين يومنون بالغيب و ...)

مصطفی طباطبایی ذیل آیه می نویسد :

" ... غيب همان چيزي است كه از حواس آدمي مخفي است وفقط عقل قادر به كشف آن مي باشد . مفسرين شيعه نوشته اند كه منظور غيب در اين جا امام غائب است . اما مناسبت ندارد كه خداوند قبل از ايمان به هر چيز امام غائب را مطرح سازد  ،‌آن هم در زماني كه اين مقام وجود خارجي نداشته است  ،‌به علاوه هر گاه چنين منظوري در بين مي باشد ،‌ هر زمان كه امام غائب ظهور فرمودند مفهوم آيه از بين مي رود و اين امر مغاير جاودانگي قرآن است . لازمه جاودانگي قرآن اين خواهد بود كه غيب به حقيقت جاويدي اشاره نمايد كه اول و آخر هستي و همواره آشكار نشدني است و آن هم چيزي جز ذات خدا نمي تواند باشد . بعضي از مفسران هم منظور غيب را در اينجا آخرت و وحي و نبوت  دانسته اند كه اين ها نيز  هيچ يك ازنظر ما  وافي به مقصود نيست . زيرا ايمان به اين موارد متعاقبا ذكر شده است . اين غيب همان وجود الهي است كه آشكار و محسوس نبوده ولي عقل انسان مي تواند به  تصديق او رسد .

بيان معاني در كلام رباني .ج 1.ص 30 "

 در تفسير فوق فارغ از اينكه آيا  مراد و مقصود الهي در مورد (( الغيب )) چه چيزي است ، بايد بگوئيم كه آقاي طباطبايي بر خلاف منهج نظري خويش در تفسير قرآن  به نكاتي پرداخته كه در تضاد با آن نظريه است . براي مثال ادعاي وي چنين بوده كه قرآن روشن و آسان و خود مفسر و مبين آياتش است ، اما وي كلمه (( الغيب )) را بدون هيچ حجت و برهاني از آيات قران  از نظر خویش ،‌ وجود الهی و ذات خداوند گرفته است . حال آن که در آیات قرآن کلمه غیب با توجه به موضوع در معانی متعددی استعمال شده و در هیچ یک از آنها  به ذات الهی باز نمی گردد ، مانند (  انبا ِ الغیب ) ، ( مفاتیح الغیب ) ، ( عالم الغیب)‌ و (‌ اطلاع بر غیب ). مصاديق غيب در قرآن حقائقي همچون  وحي ،  قيامت ،  فرشتگان ، معجره ، اسرار دورني ديگران و اخبار از آيندگان ، حضرت مهدي (عج)و ساير موارد ديگر مي باشد .

ملاحظه می کنید که همه مصادیق غیب، آيات و نشانه هاي الهي هستند ،‌نه خود خدا . لذا متقين و مومنين بايد ايمان به اين نشانه ها داشته باشند .

 از این رو تبیين آقای طباطبایی ، یقینا تفسیر قرآن به قرآن نیست و بر اساس رأی اوست . هر چند شخص ایشان در مواضع متعدد تاکید کرده بود که :

" بسیاری از مفسرین به جای تفسیر ، به تطبیق نظر خویش (که آن را خارج از قرآن به دست آورده اند ) با کلام الهی پرداخته اند و اين روش همان شیوه ناپسندی است که رسول خدا (ٌص) بنابر روایات وارده از طریق سنت آن را نهی فرموده ، چنانکه در حدیث می خوانیم (( من قال فی القران برایه فاصاب الحق فقد اخطا ))

یعنی هر کس درباره ی قرآن به رأی خود سخن گوید هر چند کلامش به حق اصابت کند ،  ولی باز هم خطا کرده ( زیرا طریق و راه وصول به حق را بد انتخاب نموده است .)

(راهی به سوی وحدت اسلامی . ص 120 )

 ایمان به هر چیز مستلزم وجود خارجی همزمان آن نيست

 همچنين استدلال آقای طباطبایی در رد شمول ((الغیب )) بر امام غائب و قیام وی از جنبه های مختلف باطل است. اما از ان جا که بحث ما در موضوع تخطی آقای طباطبایی از نظر تفسیری خویش و در مجموع غیر قرانی بودن روش اوست ،  به بحث فوق نمی پردازيم  . در بی پایگی استدلال وی که ایمان به هر چیز را مستلزم وجود خارجی همزمان آن دانسته  است  همین بس که مسلمانان موظف به ایمان و اقرار به انبیاء گذشته و یا قیامت هستند و حال آن که انبیا گذشته و قیامت در زمان نزول آیات وجود خارجی نداشته اند :

(( و المومنون کل آمن بالله و ملائکته و کتبه و رسله ، بقره 285))

(( ان الذین امنوا ... من امن بالله و الیوم الاخر ،  مائده 69)) ...

 

برداشت نادرست از جاودانگي قرآن

 سپس آقاي مصطفي طباطبائي مدعي شده كه (( هر زمان كه امام غائب ظهور فرمودند ، مفهوم آيه از بين مي رود و اين امر مغاير جاودانگي قرآنست )) .

اگر مطلب اينگونه باشد ، آياتي كه در قرآن حاكي از پيش بيني از آينده است ، و يا مصاديق و تأويل خارجي آن ها بعد از نزول قرآن ، محقق مي شود همگي مغاير جاودانگي قرآن مي باشند ، زيرا مفهوم آيه بعد از وقوع خارجي آن از بين مي رود . مانند اخبار به مغلوب شدن روميان در سوره شريفه روم و فتح مكه در سوره مباركه فتح .

 6 – سوره آل عمران آيه 59 { إن مثل عيسي عندالله كمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له كن فيكون }

آقاي طباطبائي در باره آيه 59 سوره آل عمران مي گويد :

"يعني آفرينش عيسي – از نظر خداوند – چون خلقت اولين انسان است كه از ميان مواد عنصري – خاك – به وجود آمد. البته آيه نمي گويد كه خاك چه تحولي را طي كرد تا آدم پديد آمد و بنابراين پذيرش مراحلي در خلقت انسان ، مغايرتي با كلام قرآن ندارد ، هر چند پيدايش حيات از دل خاك با نوعي موتاسيون يا جهش همراه بوده است .

بيان معاني در كلام رباني ، ج 2 ، ص 96 "

 در كنار اين تفسير ، بار ديگر به اصول نظري آقاي طباطبائي در تفسير نگاهي مي افكنيم ، آن جا كه مي گويد:

"آنچه را خداوند در باره اش سكوت كرده و رسول او توضيحي در مورد آن نداده است به حال خود واگذاريم و از خدا و رسول جلو نيافتيم ، چنانكه خداي تعالي مي فرمايد :

يا ايها الذين آمنوا لا تقدموا بين يدي الله و رسوله  - حجرات – 1

راهي به سوي وحدت اسلامي ص 145 "

 تناقض در گفتار و عمل :

 آقاي طباطبائي از يك سو بيان مي كند كه آيه نمي گويد كه خاك چه تحولي را طي كرد تا آدم پديد آمد ، و از سوي ديگر مي گويد آن چه را خداوند در باره اش سكوت كرده و رسول او توضيحي در مورد آن نداده است به حال خود واگذاريم ، اما در عمل در مورد همان آيه اظهار نظر مي كند كه پيدايش حيات از دل خاك با نوعي موتاسيون يا جهش همراه بوده است .!

 شاهدان امتها

 7 – سوره آل عمران آيه 98 { ربنا آمنا بما أنزلت و اتبعنا الرسول فاكتبنا مع الشاهدين }

" منظور از گواهان پيام هاي الهي ،‌ همه مومناني است كه در طول تاريخ ، تابع راه پيامبران بودند.

بيان معاني در كلام رباني ج 2 ص 82 "

اولا :‌آيه ساكت است كه شاهدين بر چه چيزي شاهدند ؟  لذا از آقاي طباطبايي بايد پرسيد :  عبارت ((پيام هاي الهي )) را از كجاي قرآن استخراج كرده است؟

 ثانيا : بنا بر ادعاي آقاي طباطبايي ،‌ اگر همه مومنان تابع راه پيامبران در طول تاريخ از جمله شاهدين و به قول ايشان ازگواهان پيام هاي الهي باشند ،‌ ديگر دعا و در خواست از خداوند در اين كه آنان را در شمار شاهدين ثبت كند معنا ندارد . مضافا بر اين كه ظاهر آيه با توجه به آيه قبل ، اشاره به در خواست و دعاي حواريون عيسي – عليه السلام –است كه پس از اقرار و ايمان به آنچه خداوند نازل فرموده و تبعيت از رسول ،‌ تازه در خواست مي كنند كه خداوند آنان را در زمره شاهدين بنويسد . نهايت آن كه بايد با تدبر و پي گيري و تفحص دقيق مشخص نمود كه مراد و مقصود از شاهدين چه كساني اند .حال آن كه تفسير آقاي مصطفي طباطبايي صرفا نظر و رأي شخصي اوست .

با تمام اين اوصاف در جوامع روايي شيعه همچون بحار الانوار به نقل از مناقب ابن شهر آشوب از قول امام كاظم-عليه السلام – نقل شده كه آن حضرت پيرامون آيه (فاكتبنا مع الشاهدين ) فرموده اند :

قال نحن هم ، نشهد للرسل علي اممها – بحارالانوار ج 23 ص 336

يعني : ما آن شاهداني هستيم كه براي پيامبران بر امتشان گواهي مي دهيم ).

كه البته امثال آقاي طباطبايي اين گونه روايات را چون مطابق با ديدگاه و نظراتشان نيست غلو و خرافه مي داند.

 ادامه دارد إنشاءالله

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید