بسم الله الرحمن الرحیم
خطاهای تفسیری مصطفي حسيني طباطبائي
قسمت سیزدهم
تفسير به رأي و تأويل غير مستند
ما در شماره هاي پيشين اين سلسله مقالات ، بيان كرديم كه ادعاهای آقاي مصطفی طباطبايي در فهم آيات قرآن با عملكرد ايشان در تفسیر خویش مغاير است . اكنون اين دوگانگي را در معرض قضاوت خوانندگان محترم قرار داده و نشان خواهیم داد که آقاي طباطبائي بآسانی به تاویل نابجای آیات قرآن می پردازد .
ايشان در بيان شأن تفسيري خود آورده است كه :
" بايد دانست كه ما كاري جز ترجمه لغات قرآن به فارسي و تركيب آنها موافق با نحو عربي انجام نمي دهيم و توضيح بخشي از قرآن را از قسمت ديگر آن مي جوئيم و مجملات قرآن را با سنت پيامبر گرامي ( ص ) تفسير مي نمائيم . "
رسول خدا ( ص ) و تبيين آيات صفحه 18
وي از سوي ديگر اختلافات ميان مفسران فرق مختلف را ناشي از تحميل آراء افراد بر قرآن مي داند و مي نويسد :
" ... بيشتر اين اختلافات ناشي از تحميل آراء بر قرآن و تفسير قرآن به رأي شخصي بوده است و بسياري از مفسرين به جاي تفسير به تطبيق نظر خويش ( كه آن را خارج از قرآن به دست آورده اند ) با كلام الهي پرداخته اند ، و اين روش همان شيوه ناپسندي است كه رسول خدا ( ص ) بنا بر روايت وارده از طرق سنت آن را نهي فرموده چنانكه در حديث مي خوانيم : من قال في القرآن برأيه فأصاب الحق فقد أخطآ، يعني هر كس در باره قرآن به رآي خود سخن گويد هر چند كلامش به حق اصابت كند ولي باز هم خطا كرده ( زيرا طريق و راه وصول به حق را بد انتخاب نموده است . )"
راهي به سوي وحدت اسلامي ص 120
" عمده لغزش ها در تفسير قرآن با (آراء پيش ساخته مفسران ) پيوند دارد . رأي مذهبي يا عقيده دلخواه مفسر در بسياري از موارد ، او را وادار مي كند تا مفهومي را بر آيات قرآني تحميل نمايد كه با متن سازگاري ندارد . به همين جهت در آثار اسلامي به تأكيد آمده كه از تفسير به رأي بايد پرهيز كرد ...البته ما انكار نمي كنيم كه با ذهن كاملا تهي از معلومات نمي توان به درك قرآن نائل آمد و قرآن فهمي ناگزير دانش هائي را همچون ( لغت و صرف و نحو و معاني و بيان و ...) مي طلبد ولي علوم مزبور را به چشم ابزار فهم قرآن مي نگريم . "
باز نگري در معاني قرآن ص 9
او در موضعي ديگر مي نويسد :
" گاهي در بعضي از كتب تفسير ، آرائي را ملاحظه مي كنيم كه از فوايد و ضوابط تفسير بيرون رفته اند و جز تعصبات فرقه اي و كلامي پشتوانه اي ندارند و به اصطلاح از منهج صحيحي پيروي نمي كنند و به جاي توضيح كلام الهي و شرح نكات و دقائق آن ، به تحميل آراء بر قرآن مي پردازند كه از فرهنگهاي بيگانه گرفته شده اند . اين تفاسير ، حكمت قرآني را به تأويل مي برند .... " دقائق معاني در كلام رباني ص 7
با توجه به روش تفسيري آقاي مصطفي طباطبائي و بيان صريح وي در مورد تفسير به رأي و تأويل نارواي آيات قرآني ، مي خواهيم با نگاهي چند به نظريات ايشان ببينيم آيا وي در عمل نيز به شيوه ادعايي خويش متعهد بوده و از آفت تفسير به رأي مصون مانده است يا خير ؟
1 – بقره آيه 124 – و اذ إبتلي ابراهيم ربه بكلمات فأتمهن
در اينكه منظور از سخنان چه بوده است ، مفسران اقوال پراكنده اي گفته اند و گاهي آزمايشات خدا را در حدود ختنه كردن ... تلقي كرده اند ، مثلا تفسير طبري بنا بر روايتي از ابن عباس مي گويد : خدا به ابراهيم ( ع ) رعايت پنج چيز را در سر و پنج چيز را در بدن امر كرد ...
اقوال ديگر ، مراد از سخنان را ، مباحثات ابراهيم ( ع ) با خودش دانسته اند ... اما مباحثات شخص با خود را نمي توان سخنان خدا تلقي كرد .
عده اي از مفسران هم موضوع قصد ابراهيم براي قرباني اسماعيل در راه خدا را در اين رابطه مطرح نموده اند كه آن هم چندان صحيح به نظر نمي رسد ، زيرا ...
بنا بر اين هيچ يك از اقوال ، قانع كننده نيست . از نظر ما مي توان گفت كه مقصود از سخنان ، الهامات الهي به ابراهيم ( ع ) براي مقابله با شرك و بت پرستي و مبارزه با انحطاط هاي فكري و عملي در ميان قومش بوده است كه در اين رابطه حتي تحت تأثير پدرش هم قرار نگرفت .
بيان معاني در كلام رباني ج 1 ص204 و 205 "
در مقام اثبات و يا رد هيچ قول تفسيري نيستيم و فقط مي خواهيم روشن كنيم :
1 - آقاي طباطبائي – كه ادعاي روشني و آساني قرآن را مطرح مي كند و بار ها تأكيد كرده كه خود قرآن مبين و مفسر آيات خويش است و به هيچ توضيح خارج از قرآن نيازي نيست - چرا در بيان مراد و مقصود اين آيه ، نه تنها از قرآن دليلي ارائه نمي دهد ، بلكه با سقوط به وادي مهلك ((تفسير به رأي )) به تحميل رأي شخصي خود به قرآن ، دچار مي شود.
2 – از سوی دیگر چگونه است كه ابن عباس و طبري و ديگران در برداشت هاي آقاي طباطبائي از قرآن حائز اهميت مي باشند ( آنهم بر خلاف ادعاي روشن و واضح بودن قران و بي نيازي قرآن از اقوال ديگران ) ، اما اهل بيت گرامي پيامبر ( ع ) كه آشنايان و حاملان اصلي علوم قرآن مي باشند ، در فهرست "ديگران " آقاي طباطبائي جايگاهي ندارند ؟
3 - به منظور آشنائي بيشتر علاقه مندان قرآن و اهل البيت عليهم السلام و نيز آقاي طباطبائي بايستي گوشزد كنيم كه رابطه اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله با قرآن مجید، رابطه ای عمیق و همه جانبه است . ارتباط میان آن دو به حدی قوی است که تفکیک آن دو، موجب ضلالت است. نه قرآن بدون اهل بیت، هدایت بخش است و نه وجود اهل بیت بدون قرآن امکان پذیر . از اين رو مهم ترین رویکرد تفسیر قرآن، تفسیر از منظر اهل بیت علیهم السلام باشد که آيات قرآن به صورت روشن در سينه هاي ايشان قرار داده شده است :
بَلْ هُوَ ءَایَاتٌ بَیِّنَاتٌ فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُواْ الْعِلْمَ سوره عنكبوت آيه 49
دهها روايت منقول از ائمه معصومين عليهم السلام مويد اين حقيقت مي باشند كه مصاديق " اوتوالعلم " در آيه شريفه اهل البيت طهارت عليهم السلام مي باشند ، و عبارت " اوتوالعلم " و تصريحات ائمه معصومين نيز بيانگر اين مطلب است كه اين علم ، " علم موهبتي است " نه " اكتسابي " .
۱. أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسی، عَنِ الْـحسَیْنِ بْنِ الْـمُخْتَارِ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام یَقُولُ فِی هذِهِ الاْیَهِ: «بَلْ هُوَ ءَایَـاتٌ بَیِّنَـاتٌ فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُواْ الْعِلْـمَ» (سوره عنکبوت، آیه ۴۹)،فَأَوْمَأَ بِیَدِهِ إِلی صَدْرِهِ(الوافی،ج۳، ص ۵۳۳، ح ۱۰۵۹؛ الوسائل، ج ۲۷، ص ۱۷۹، ح ۳۳۵۴۰).
ابا بصیر از امام باقر علیه السّلام نقل میکند که حضرتش در حالی که این آیه « بلکه این قرآن آیات روشنى است در سینه کسانى که به آنان معرفت و دانش عطا شده است » را قرائت می فرمودند : با دستهایشان به سینه خود اشاره می فرمودند .
۲. عَنْهُ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ، عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ عَبْدِ الْعَزِیزِ الْعَبْدِیِّ، عَنْ أَبِی عَبْدِ الله علیه السلام فِی قَوْلِ الله ـ عَزَّ وَ جَلَّ ـ «بَلْ هُوَ ءَایَاتٌ بَیِّنَـاتٌ فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُواْ الْعِلْـمَ»، قَالَ: «هُمُ الْأَئِمَّهُ علیهم السلام» (بصائر الدرجات، ص ۲۰۵، ح ۷، بسند آخر؛ تفسیر القمّی، ج ۲، ص ۱۵۰ من دون الإسناد إلی المعصوم علیه السلام ؛ الوافی، ج ۳، ص ۵۳۳، ح ۱۰۶۰).
راوی از امام صادق علیه السّلام در قول خدای عزّ و جلّ می فرماید: « بَلْ هُوَ ءَایَـاتٌ بَیِّنَـاتٌ فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُواْ الْعِلْـمَ » نقل می کند که فرمودند: « آنها ائمه علیهم السّلام هستند » .
۳. وَ عَنْهُ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ، عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسی، عَنْ سَمَاعَهَ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ ،قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام فِی هذِهِ الاْیَهِ:«بَلْ هُوَ ءَایَـاتٌ بَیِّنَـاتٌ فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُواْ الْعِلْـمَ»، ثُمَّ قَالَ:أَمَاوَ الله،یَاأَبَا مُحَمَّدٍ، مَا قَالَ:« بَیْنَ دَفَّتَیِ الْمُصْحَفِ». قُلْتُ: مَنْ هُمْ جُعِلْتُ فِدَاکَ؟ قَالَ: «مَنْ عَسی أَنْ یَکُونُوا غَیْرَنَا؟»(بصائرالدرجات، ص ۲۰۵، ح ۳ (بسنده عن عثمان بن عیسی، عن ابن أبی حمزه، عن أبی بصیر، عن أبی جعفر علیه السلام؛ الوافی، ج ۳، ص ۵۳۴، ح ۱۰۶۳؛ الوسائل، ج ۲۷، ص ۱۸۰، ح ۳۳۵۴۲)
ابا بصیر از امام باقر علیه السّلام نقل میکند که حضرتش در حالی که این آیه « بلکه این قرآن آیات روشنى است در سینه کسانى که به آنان معرفت و دانش عطا شده است » را قرائت می فرمودند : با دستهایشان به سینه خود اشاره می فرمودند .
(ما نافیه است ……)سپس فرمود : آری ای ابا محمد بخدا نفرموده بین دوجلد قرآن (بلکه فرموده: درسینه کسانی که به آنها علم داده شده)گفتم فدایت شومآنهاچه کسانی هستند؟ فرمودند : مگر غیراز ما کسی هم می تواند باشد؟!!
۴. مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیی،عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْـحسَیْنِ،عَنْ یَزِیدَ شَعَرٍ،عَنْ هَارُونَ بْنِ حَمْزَهَ ،عَنْ أَبِی عَبْدِ الله علیه السلام،قَالَ: سَمِعْتُهُ یَقُولُ:«بَلْ هُوَ ءَایَاتٌ بَیِّنَاتٌ فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُواْ الْعِلْمَ»، قَالَ: هُمُ الْأَئِمَّهُ علیهم السلام خَاصَّهً (بصائر الدرجات، ص ۲۰۵، ح ۵، عن محمّد بن الحسین، و ص ۲۰۷، ح ۱۷ عن محمّد بن الحسین، معزیاده فیآخره،وص۲۰۶،ح ۱۱،بسندآخرعن أبی جعفر علیه السلام،مع زیاده فی آخره؛الوافی،ج۳،ص۵۳۳،ح۱۰۶۲؛ الوسائل،ج۲۷،ص۱۸۰،ح ۳۳۵۴۳).
راوی از امام صادق علیه السلام، نقل می کند که شنیدم امام علیه السّلام می فرمود: « بَلْ هُوَ ءَایَاتٌ بَیِّنَاتٌ فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُواْ الْعِلْمَ »،آنها خَاصَّهً ائمه علیهم السلام هستند.
۵ . عِدَّهٌ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنِ الْـحسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیْلِ، قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ الله ـ عَزَّ وَ جَلَّ ـ «بَلْ هُوَ ءَایَـاتٌ بَیِّنَـاتٌ فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُواْ الْعِلْـمَ»،قَالَ:هُمُ الْأَئِمَّهُ علیهم السلام خَاصَّهً.(بصائرالدرجات، ص ۲۰۶، ح ۸ (عن أحمد بن محمّد، ولم یرد فیه کلمه «خاصّه»،وص۲۰۶،ح۱۲، بسنده عن محمّد بن الفضیل،عن أبی الحسن الرضاعلیه السلام،وفیه،ص۲۰۷، ح۱،بسندآخرعن أبی عبد الله علیه السلام، مع زیاده؛ الوافی، ج ۳، ص ۵۳۳، ح ۱۰۶۱).
« راوی می گوید از امام علیه السّلام راجع به قول خدای عزّ و جلّ«بَلْ هُوَ ءَایَـاتٌ بَیِّنَاتٌ فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُواْ الْعِلْمَ» سئوال کردم ، فرمودند : آنها خَاصَّهً ائمه علیهم السلام هستند( یعنی اوتوا العلم فقط ائمه می باشند.).»
6ـ برید بن معاویه، عن أبی جعفر علیه السلام قال: قلت له قول الله «بل هو آیات بیّنات فی صدور الذین أوتوا العلم». قال: إیّانا عنی.( فرمود:منظور خداوند از اوتواالعلم ما هستیم)
7- حمران، عن أبی جعفر علیه السلام و أبی عبد الله البرقی، عن أبی الجهم، عن أسباط،عن أبی عبدالله علیه السلام فی قول الله ـ تبارک و تعالی ـ« بل هو آیات بیّنات فی صدور الذین أوتوا العلم»، قالوا: نحن.
8 ـ هارون بن حمزه، عن أبی عبد الله علیه السلام قال: سمعته یقول «هو آیات بیّنات فی صدور الذین أوتوا العلم» قال: هی الأئمّه خاصّه.
9 ـ عبد الرحمن بن کثیر، عن أبی عبد الله علیه السلام فی قول الله ـ عزّ و جلّ ـ «بل هو آیات بیّنات فی صدور الذین أوتوا العلم»، قال: إیّانا عَنَی.
10 ـ حمران و عبد الله عجلان، عن أبی جعفر علیه السلام فی قول الله ـ عزّ و جلّ ـ « بل هوآیات بیّنات فی صدور الذین أوتوا العلم» قال:نحن الأئمّه خاصه. و ما یعقلها الا العالمون فزعم أن من عرف الامام والآیات ممن یعقل ذلک.
اکنون با توجّه به مفاد روایات صریح كتاب شریف "کافی " و نیز "بصائر الدرجات" ، آیا می توان پذيرفت كه مقصود از اعطای علم و بیّنه بودن قرآن در دل این عطاشدگان ، حفظ قرآن و تدبّر در آن است ؟ اگر برخی از این روایات و بلکه بیشتر آنها، لفظ «خاصّه» و یا «ایّانا عَنیَ= منظور مائیم» را نداشت، می توانستیم به عمومیت «اوتوا العلم» در این آیه معتقد شویم، امّا تصریح ائمّه علیهم السلام به اختصاص این آیه به آنها، مانع ازاین می شودکه مانند بسیاری از موارد ، از قاعده جری و تطبیق و بیان فرد اتمّ و اکمل استفاده کنیم و بگوییم دیگران را هم شامل می شود و ائمّه علیهم السلام مصادیق بارز آن .
اي كاش آقاي طباطبائي اينگونه بي تفاوت از كنار اين حقيقت والا مقام قرآني نمي گذشت ، و با جسارت تمام ، رأي خود را بر قرآن تحميل نمي كرد .
2 – بقره آيه 65 – فقلنا لهم كونوا قرده خاسئين
مصطفی طباطبایی ذیل این آیه می نویسد :
"در مورد بوزينه شدن اينگونه افراد هم اقوال مختلف است ، عده اي گفته اند قلبشان مسخ شد ، ولي چنين قولي با آيه بعد كه مي گويد مايه عبرت قرار داده شدند ، نمي سازد ، زيرا مسخ قلب ، امري باطني است و تظاهر خارجي ندارد تا مورد عبرت قرار گيرد . عده ديگري گفته اند ، واقعا بدل به ميمون شدند ، و اين هم با مايه عبرت نمي سازد ، زيرا بوزينگاني در محيط ظاهر شوند ، هيچ كس قادر به تشخيص نخواهد بود كه قبلا آدميزاد بودند ، معقول آنستكه در نظر بگيريم نوعي سكته صورت برايشان عارض شده ، قيافه هاي ميمون گونه پيدا كردند و اصول كيفيت روحيات باطني هر شخص هم ، پس از مدتي ، در چهره اش مشخص مي گردد .
بيان معاني در كلام رباني ج 1 ص 137 "
آقاي طباطبائي مي گويد :
عده ديگري گفته اند ، واقعا بدل به ميمون شدند ، و اين هم با مايه عبرت نمي سازد ، زيرا بوزينگاني در محيط ظاهر شوند ، هيچ كس قادر به تشخيص نخواهد بود كه قبلا آدمیزاد بودند .
بسيار عجيب است قرآن به صراحت و روشني مي فرمايد : اراده خداوند به آن افراد گناهكار تعلق گرفت كه (( قرده )) شوند و اين مسخ يك تحول تكويني در عالم ماده بوده كه به اراده الهي روي داده است و " قول " به " مسخ " و بوزينه شدن نيز در آيه مورد بحث بنا به نظر بعضي مفسران از جمله طبرسي (فضل بن حسن طبرسي ، مجمع البيان في تفسير القرآن ج 1 ص 288 چاپ بيروت ) و فخر رازي ( محمد بن عمر فخر رازي ، التفسير الكبير ج 3 ص 110 چاپ قاهره ) بدون وقفه روي داده است و اين با نظريه " سکته " آقاي طباطبائي سازگاري ندارد ، زيرا اراده تكويني خداوند كه با " قول " و " كن " بيان شده است ، تخلف ناپذير بوده و با استناد به آيه شريفه
إنما امره إذا أراد شيئأ آن يقول له كن فيكون يس – 82
با عبارت " فيكون " محقق مي شود ، در حاليكه ايشان اراده الهي مبني بر بوزينه شدن آن ها را نوعي سكته در صورت تلقي كرده است .
آيا اين كار وي تحميل رأي و تفسير به رأي قرآن نيست ؟ البته همين مضمون تفسيري را آقاي طباطبائي در جلد سوم تفسير خويش ، ص 371 ، ذيل آيه 166 سوره اعراف تكرار كرده و فرمان الهي مبني بر بوزينه شدن گنه كاران نافرمان را ، ابتلا به نوعي ويروس كه موجب دگرگوني چهره آدمي مي شود ، دانسته است . بايستي عنوان كنيم كه مسخ اقوام به صورت خوك و ميمون در روايات ديگري نيز مطرح شده است كه با داستان ابتلاء به نوعي ويروس سازگاري ندارد . براي مثال به روايات ذيل توجه كنيد :
کافی به اسناد خود از ابی عبیده حذاء ا ز ابی عبدالله (علیه السلام) نقل می کند که در ذیل آیه شریفه لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِن بَنِی إِسْرَائِیلَ عَلَی لِسَانِ دَاوُدَ وَعِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ) فرمود: آنان که بصورت خوک درآمدند به نفرین داود و آنان که بصورت میمون مسخ شدند به نفرین عیسی بن مریم بوده است .
همین روایت را قمی و عیاشی در تفسیر خود از آن حضرت نقل کرده اند، و به طرق اهل سنت عکس این روایت از مجاهد و قتاده و دیگران نقل شده است ، به این معنا که میمونها به نفرین داود، و خوک ها به نفرین عیسی بن مریم مسخ شده اند، و همانگونه كه گفته شد روایات شیعه هم اين مطلب را تأييد مي كنند .
در تفسیر مجمع البیان از حضرت ابی جعفر علیه السلام نقل شده که فرمود: داود اهالی شهر ایله
را نفرین کرد و علتش این بود که مردم ایله در عهد داود (علیه السلام) روز شنبه خود را که در آن مراسمی دینی داشته اند سبک شمرده، و مراسمش را بجای نیاورده و از دستورات آنروز سرپیچی کرده اند، و لذا داود (علیه السلام) به درگاه خدا عرض کرد : بار الها لعنت خود را همچون ردا بر آنان بپوشان و همچون کمربند بر دو پهلویشان بربند، پس خدای تعالی ایشان را بصورت میمون مسخ نمود .
و اما عیسی (علیه السلام) ، نیز قومی را که برایشان مائده نازل شد و بعد از جریان مائده مجددا کفر ورزیدند ، نفرین کرد. آنگاه صاحب مجمع البیان می گوید: امام ابی جعفر (علیه السلام) فرموده کفرشان از این رو بود که با پادشاهان ستمگر دوستی می کرده اند، و به طمع اینکه لبی از دنیاي آنان چرب کنند زشتیهایشان را زینت دادند و لذا مسخ شدند.
قرآن نیز این معنا را که اصحاب سبت بصورت میمون مسخ شده اند تایید می کند ، آنجا که می فرماید:
(وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِینَ اعْتَدَواْ مِنکُمْ فِی السَّبْتِ فَقُلْنَا لَهُمْ کُونُواْ قِرَدَهً خَاسِئِینَ)[۲۳۵] و نیز می فرماید: (وَسْأَلْهُمْ عَنِ الْقَرْیَهِ الَّتِی کَانَتْ حَاضِرَهَ الْبَحْرِ إِذْ یَعْدُونَ فِی السَّبْتِ إِذْ تَأْتِیهِمْ حِیتَانُهُمْ یَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً وَیَوْمَ لاَیَسْبِتُونَ) تا آنجا که می فرماید: (وَإِذَ قَالَتْ أُمَّهٌ مِّنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اللّهُ مُهْلِکُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَاباً شَدِیداً قَالُواْ مَعْذِرَهً إِلَی رَبِّکُمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ… فَلَمَّا عَتَوْاْ عَن مَّا نُهُواْ عَنْهُ قُلْنَا لَهُمْ کُونُواْ قِرَدَهً خاسئين .
همانگونه كه ملاحظه مي شود ، آيات و روايات اشاره به تغيير چهره (آنهم به دليل نوعي ويروس ) ندارند و آقاي طباطبائي در اين موضع نيز نظر و رأي شخصي خود را به قرآن تحميل كرده است .
3 – ذیل بقره آيه 39 :
در جمع بندي آيات مرتبط به حضرت آدم عليه السلام ، آقاي مصطفي طباطبائي اين گونه اظهار نظر مي كند :
"ملاحظه مي شود كه در توضيح آيات فوق ما آدم را با قيد احتياط آدم نوعي تصور كرده ، نسل بشر را مراد دانسته ايم ، اين موضوعي است كه بحث فراوان بين مفسران پيش آورده و بر خلاف ما ، عده اي آدم را در اين آيات ، آدم شخصي دانسته اند . معذلك ما اصراري بر قبولاندن نظريه خود به خواننده نداريم . "
بيان معاني در كلام رباني ج 1 ص 84
سخن ما :
اي كاش آقاي طباطبائي براي يك لحظه هم كه شده به خود آيد و به عاقبت كار خود بينديشد. او از يك سو قرآن را آسان و روشن معرفي مي كند ، و خود قرآن را مفسر آياتش و هر گونه توضيح خارج از قرآن را در مورد آيات الهي مردود مي داند ، اما از سوي ديگر ، بر خلاف نظريه خويش ، در فهم و مراد آيات الهي در مورد شخص حضرت آدم – عليه السلام – موضوع را به جاي ارجاع به قرآن ، به بحث ميان مفسران ارجاع داده ، و بدون هيچ حجت و دليل قرآني يا نبوي ، آدم مورد اشاره در آيات قرآن را (( آدم نوعي )) و نسل بشر قلمداد مي كند .
آيا اين رويكرد آقاي طباطبائي را چيزي جز تفسير به رأي مي توان ناميد ؟
ادامه دارد إن شاءالله