بسم الله الرحمن الرحیم

خطاهای تفسیری مصطفي حسيني طباطبائي 

قسمت نهم

برخی از آیات قرآن در تفسیر آقای مصطفی طباطبایی روشن و قابل فهم نیست

یادآوری

مصطفی حسینی طباطبایی در مقام ادعا معتقد است و اظهار می کند همه آیات قران روشن و قابل فهم است و حتی بر این نظر خویش استدلالهایی ارائه می کند . بنابر این هر کسی انتظار دارد در تفسیر ایشان سخنانی روشن و قطعی در ترجمه و تفسیر آیات ملاحظه نماید. اما واقعیت موجود انسان را متحیر ساخته و دوگانگی در ادعا و عمل را بوضوح مشاهده می کند . البته این سوال نیز مطرح می شود که چرا مقلدین و پیروان آقای طباطبایی در قبال چنین تناقض آشکاری دم فرو بسته اند ؟! و همچنان به تعلم ! از ایشان مشغولند . اكنون و در اين  مقاله بيان مي كنيم كه چگونه آقاي طباطبائي براي ترجمه و تفسير قرآن و رهائي از جهل و بي اطلاعي خويش ، متوسل به تئوري احتمالات مي شود و با واژه هائي از قبيل " احتمالا" ، " ظاهرا" ، "ممكن است " ، " يا آنكه " و غيره  ، قدم در وادي مهلك وهم آلود  نظريه سست بنيان " بي نيازي از رجوع به غير در فهم قرآن"  گذاشته و ديگران را از مراجعه به معلمين و مبينين آسماني قرآن ، يعني اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام باز مي دارد .

عدم فهم دقيق و جهل به موضوع ، به هنگام تفسير قرآن

با در نظر گرفتن نظرات آقاي طباطبائي در فهم و تفسير قران ، در مراجعه به ترجمه  و تفسير وي در كتاب  "بيان معاني در كلام رباني " مشاهده مي كنيم كه نامبرده بر خلاف ادعاهاي نظري خويش در آسان و روشن بودن آيات قران و منهج تفسيري خويش در تفسير قرآن به قرآن و همچنين پرده برداري از آيات قرآن در استخراج و كشف ظرايف و نكات و دقايق قراني ، در بسياري از موارد در فهم اوليه آيات قران ، وامانده و با سرگرداني در جاده سنگلاخ " توهم  و احتمال" براي فهم قرآن ، رفت و آمد مي كند . ايشان توانائي بيان همان آيات روشن و آسان را بنا بر ادعاي خويش به طور صريح ندارد و اسير "احتمالات "در " بيان معاني كلام رباني " و مفردات آن  مي باشد. به چند نمونه از "سردر گمي " های آقاي طباطبائي در تفسير و بيان آيات قرآن توجه فرمائيد :

1 – ذيل آيه 114 از سوره طه ( فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ ...) مي گويد :

((پس بزرگ است خداوندي كه پادشاه حق است ...

در مورد ارتباط اين آيه با آيات قبل ، با استفاده از اصل " القران يفسر بعضه بعضا" ( : در قران پاره اي از ايات ، ايات ديگر را تفسير مي كند ) ، مي توان از آيات 115 و 116 سوره مومنون كمك گرفت كه مي فرمايد ...ظاهرا در آيات سوره مومنون مي فرمايد ...آيه فوق نيز در ارتباط با ايات قبل كه مربوط به قيامت مي باشد ، احتمالا همين مطلب را مي گويد..يا مراد آنستكه بي شريك است ...

بيان معاني در كلام رباني ، ج6،ص68))

آيا با الفاظ " ظاهرا" ، "احتمالا " ، "يا مراد آنستكه " بدون ارائه هيچگونه دليل و برهاني مي توان به فهم واقعي قرآن رسيد ؟! آنهم با ادعاي تفسير قرآن به قرآن ؟! و آيا اين گونه عبارات بیانگر آشفتگي در فهم خود آقاي طباطبائي نیست ؟!

2 – در ترجمه آيه 72 سوره طه ( ... وَالَّذِي فَطَرَنَا فَاقْضِ مَا أَنْتَ قَاضٍ...) مي نويسد :

(( در ترجمه فوق از آيه ، ما حرف "واو " را در والذي فطرنا " واو " قسم گرفته ايم ، ولي ممكن است آن را " واو " عطف دانسته و آيه را چنين ترجمه كرد ...

بيان معاني در كلام رباني  ، ج6 ، ص 35 ))

خلاصه بنا بر تئوري آقاي طباطبائي كه قرآن را مفسر و مبين خود قرآن  مي داند و نيازي به توضيح خارج از خويش ندارد ، " واو " مربوطه چه معنایی دارد ؟ واو عطف است يا قسم ؟!

3 – در ترجمه آيه 35 سوره قصص ( ... فلا يصلون اليكما باياتنا...) مي گويد :

((از اينكه واژه " بآياتنا" در آيه فوق متعلق به لا يصلون باشد و يا غالبون ، دو مفهوم متفاوت به دست مي آيد :

1،...

2،...

ممكن است هر دو معني را در اينجا جمع كنيم .

بيان معاني در كلام رباني ، ج8 ، ص 194 ))

بدون هيچگونه توضيحي ، سر درگمي آقاي مفسرقرآن را در توضيح كلمات آيه فوق می یابید . آیا این موارد نا کارآمدی نظريه " عدم رجوع به مبين الهي قران " و " تفسير قرآن به قرآن "  را نشان نمی دهد ؟

4 – ذيل آيه 42 سوره احزاب ( و سبحوه بكره و اصيلا) مي گويد :

(( و صبح و شام او را به پاكي بستائيد.

تسبيح صبح و شام ، احتمالا با نماز صبح و مغرب تطبيق مي شود.

بيان معاني در كلام رباني ، ج 10 ، ص 47 ))

ذکر احتمال در ترجمه آیه به چه دلیل است ؟ با استناد به چه مدركي " تسبيح " مترادف " صلاه " در نظر گرفته شده است ؟ اگر قرار باشد دعوت به تدبر در قرآن بر اساس تئوري احتمالات آقاي طباطبائي ، رقم بخورد ، چه سرنوشتي در انتظار روشنائي و نور بودن قرآن خواهد بود ؟ اگر قرار بود آقای طباطبایی آیه ای را نفهمد با چه واژه ای باید آن را بیان می کرد که در تفسیر خویش ننوشته است ؟

5 – ذيل آيه 2 سوره يونس ( ...و بشر الذين آمنوا أن لهم قدم صدق عند ربهم ...) مي نويسد :

(( ...در باره واژه " قدم صدق"‌ اقوال مختلف تفسيري هست و بهترينشان از نظر ما آنست كه مراد ، پاداش راستيني است كه سابقه و اعمال نيك شخص آن را پيش مي آورد.چنانكه مي فرمايد : ( إن المتقين في جنات و نهر في مقعد صدق عند مليك مقتدر ) : براستي پرهيزكاران در ميان باغ ها و كنار رود ها باشند ، در پيشگاه آن پادشاه مقتدر و در مجلس والائي كه وعده آن راست است ( قمر – 54-55).

بيان معاني در كلام رباني ، ج 4 ، ص 8 ))

آيا روش نظري و ادعايي آقاي طباطبائي در تفسير و فهم قرآن آن بود كه ببيند مفسرين چه گفته اند و بعد بهترينشان را انتخاب كند ؟ مابقي را كه بهترند چه بايد كرد ؟ مگر وي مدعي نبود كه قرآن روشن و آسان است و آيات قرآن در خود قرآن تبيين شده اند ؟ ديگر چرا سراغ مفسرين مي رود ؟ و اگر سراغ غير قرآن مي رود ، پس چرا پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله  و ائمه طاهرين سلام الله اجمعين در ليست جستجوي وي ،  جايگاهي ندارند ، ديگر اينكه چگونه از يك كلام الهي ، اقوال مختلف به دست مي آيد كه هم مختلفند و هم خوب و آقاي طباطبائي هم بهترينش را بر مي گزيند ؟ جالب است كه در ارتباط با آيه 2 سوره يونس و آيه 55 سوره قمر و تفسير " قدم صدق " به " " مقعد صدق " ظاهرا فقط شخص آقاي طباطبائي مي تواند اين ارتباط را در يابد و نور قران فقط برای ایشان قابل رویت است . گرايش و منويات قلبي آقاي طباطبائي در  گزینش مفسرين و اقوال مختلفي كه جستجو كرده به خوبی آشکار می شود و البته امام صادق عليه السلام و روايات آن بزرگوار جایی در ليست ايشان ندارد .

اكنون توجه فرمائيد كه " قدم صدق " در بيان امام صادق عليه السلام – كه در ليست مفسرين آقاي طباطبائي جايگاهي ندارد !- به چه معنائئ تأويل شده است ؟

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ ،  فَقَالَ هُوَ رَسُولُ اللَّهِ (ص )

كافي ج 8 ص 364

آيا آقاي طباطبائي اشخاصي را خوش سابقه تر از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و امام صادق عليه السلام ، با برترين اعمال نيك در پيشگاه خداوند متعال ، سراغ دارد ، كه مصداق اصلي و اتم و اكمل " قدم صدق " باشند ؟! ( به قول برگزيده آقاي طباطبائي توجه كنيد ! ) .

أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ . قَالَ وَلَايَةُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع‏

بحارالانوار ج3 ص 83

توضيح پيرامون عبارت " مقعد صدق " را نيز از زبان پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم – هماني كه خداوند قران را بر ايشان نازل كرد تا براي مردم تبيين كند  _ خطاب به ابو دجانه در مسجد النبي ، به گوش جان مي شنويم :

فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ ص أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّهُ مَنْ أَحَبَّنَا وَ انْتَحَلَ مَحَبَّتَنَا أَسْكَنَهُ اللَّهُ مَعَنَا وَ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ " فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ"

 بحارالانوار ج27 ص129

آقاي طباطبائي كمي در قرآن با عنايت به احاديث فوق تدبر كند تا ارتباط " قدم صدق " و " في مقعد صدق عند مليك مقتدر " را در يابد !

 

ادامه دارد....

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید