بسم الله الرحمن الرحیم

خطاهای تفسیری مصطفي حسيني طباطبائي 

قسمت هشتم

عدم پايبندي عملي مصطفي طباطبايي در ترجمه و تفسير قرآن به اصول نظري خويش

در قسمت هاي پيشين اين نوشتار ، بيان كرديم كه مهمترين اثر مصطفي حسیني طباطبائي كتاب تفسير قرآن اوست كه " تفسير بيان معاني در كلام رباني " نام دارد. در اين تفسیر آقاي طباطبائي آراء سلفي مآبانه خويش را ارائه كرده است.

ادعای بنیادین آقاي مصطفي حسینی طباطبائي ، خودبسندگی قرآن در بیان معارف دینی می باشد. ما در بخش هاي قبلي اين نوشتار خلاصه نظريه آقاي طباطبائي را به قلم خودش به شرح ذيل بازگو كرديم :

 

ما هم زبان با اسلاف قرآني خود بارها گفته ايم كه قرآن كريم ، آسان و تبيان و بيان و نور مبين است . چنانكه خودش فرموده است .

و لقد يسرنا القرآن للذكر فهل من مدكر

 قمر/17 و 22 و 32 و 40، نحل /89 ، آل عمران 138 ، نساء 174

قرآن در آيات متعددي خود را روشن و قابل فهم ، بلكه روشنگر معرفي كرده است

معانی آیات قرآن روشن و واضح است و برداشت های گوناگون و مختلف از آیات معلول وابستگی های فکری و روحی افراد به اعتقادات و پیش فرضهایی خارج از کتاب می باشد

خداوند برخلاف تصور عده ای ، خواسته كه قرآن به فهم عمومی نزدیک شود و ویژه گروهی خاص نباشد

بیان قرآن آسان است و همگان محورهای اصلی و اصولی آن را می فهميده اند.

از دعوت عمومی به تدبر در قرآن معلوم می شود که قرآن قابل تدبر و فهم عمیق برای همگان است و رموزی در آن نیست كه قسمتهائي را فقط اشخاص خاص بتوانند بفهمند

در عين حال قرآن مجيد داراي نكته ها و ظرائف و امتيازات گوناگوني است و اين دو مقام با يكديگر قابل جمع اند.

بعد از آشنايي با شيوه و روش نظري آقاي مصطفي طبابايي در موضوع فهم وتفسير قرآن كريم ، فارغ از صحيح يا غلط بودن كل يا بخشي از اين نظريه ، برآنيم تا با بررسي وتحقيق مشخص كنيم كه آيا نامبرده در عمل نيز به همان روش نظري خويش پايبند بوده است يا خير؟ همچنين دراين بررسي سعي شده با آوردن شواهدي  چند در زمينه هاي مختلف ، ادعاهاي نظري وي در عمل مورد ارزيابي قرار گيرد . پايبند نبودن و عدم مطابقت نظريه آقاي طباطبائي با شيوه عملي ايشان در ترجمه و تفسير قرآن را إنشاءالله در هشت سرفصل به شرح ذيل بررسي خواهيم كرد :

1 – ناتوانی در ترجمه آيات قرآن

2 – عدم فهم دقيق و جهل به موضوع به هنگام تفسير قرآن

3 – سردرگمی در معانی حروف مقطعه قرآن

4 – ترجمه و تفسير قرآن بر اساس نظريات سایر مفسرین

5 – ناتوانی در تفسير و بيان برخی آيات قرآن

6 – جايگاه شأن نزول آيات در تفسير مصطفي طباطبائي

7 – دست یازیدن به تفسير به رأي و تآويل هاي غير مستند

8 – سياق و ظواهر آيات و جايگاه آن در تفسير مصطفي طباطبائي

 

اكنون و در اين مقاله به عنوان اول مي پردازيم :

1 – ناتوانی در ترجمه آيات قرآن

فنّ ترجمه ، داراى ضوابط و قواعد خاص خويش است كه رعايت نكردن اين ضوابط در ترجمه قرآن، آن را نامعتبر مىسازد .

تفسير و ترجمه بدون علم و تخصص ، يكى از مصاديق تفسير به رأى و حرام و ممنوع است و اگر كسى مبانى و اصول ترجمه را رعايت نكند در بيشتر موارد به ورطه ترجمه به رأى مىلغزد . هر چند شايسته است كه همه مترجمان ، ضوابط ياد شده را در ترجمه رعايت كنند اما تأثير خاص اين ضوابط ، مخصوص ترجمه قرآن است. يعنى ممكن است در آثار انديشمندان بشري ، كسى ترجمه به رأى انجام دهد و موجب بى اعتبار شدن ترجمه خويش گردد چنین کاری حداکثر كارى غير اخلاقى محسوب می شود ، ولي حرام شرعى به شمار نمی آيد ، اما در ترجمه قرآن، ترجمه به رأى ، همچون تفسير به رأى حرام است ، چون نسبت دادن دروغ و افتراء به خداست .

ترجمه مطلوب، ترجمه پايبند است، و نبايد مترجم بر اساس ديدگاه و گرايش‏هاى خويش در ترجمه عمل كند و ترجمه قرآن را آئينه افكار و سليقه‏هاى شخصى خود نمايد.

بعيد مي دانيم كه آقاي طباطبائي معتقد به اصول فوق نباشد ، اما آيا در عمل نیز ملتزم به اين ضوابط و مباني در ترجمه قرآن هست يا خیر ؟ ايشان در موارد بسيار مهم ، قرآني را كه به زعم خودش ( قابل فهم براي عموم ، روشن ، روشنگر ، نور و بي نياز از معلم الهي ) است ، وابسته به برداشت ها و ترجمه هاي غلط خويش كرده است . به نمونه هاي زير توجه فرمائيد :

1 – 1 ترجمه وارونه واژه " كلمه"
آقاي مصطفي طباطبايي در ترجمه و توضيح كلمه (منه) ذيل آيه 45 سوره آل عمران : "اذ قالت الملائكه يا مريم ان الله يبشرك بكلمه منه اسمه المسيح عيسي بن المريم"  اين گونه آورده است :

آنگه ميفرمايد : كلمه اي از سوي خدا ، يعني به فرمان  الهي موجود شد. 1

حال جاي اين سوال باقي است كه ايشان مفهوم ( موجود شدن ) را براي واژه ( كلمه ) از كدام آيه قرآن به دست آورده است ؟

جالب است كه اين مفسر قرآن كه آيات قرآن را تبيين شده و بي نياز از توضيح خارج از قرآن و به ويژه بي نياز از تبيين رسول خدا و ائمه اطهار معرفي مي كند ، در جايي ديگر ازتفسير خود ذيل آيه 39 سوره آل عمران  درمورد معناي كلمه الله اين گونه مي نويسد :

طبري مي گويد : منظور از واژه " كلمه الله" درمورد حضرت عيسي يعني به فرمان الهي پديد امد (نه از راه طبيعي) 2

دراين جا بايد سوال كرد كه كدام دليل و استشهاد  قرآني براي اين بيان يافت مي شود ؟ مگر ساير انسان ها به غير فرمان الهي پديد آمده و يا مي آيند ؟ .اطلاق كلمه (الله) بر عيسي عليه السلام  واقعا به چه معناست ؟ آيا رجوع به طبري رجوع به غير قرآن نيست ؟ آيا اين تفسير برخلاف مدعاي آقاي طباطبايي (در بي نيازي قرآن از تبيين ديگران) نيست؟ و اگر رجوع به طبري براي تبيين آيات مجاز مي باشد ، چرا در اين زمينه به بيان پيامبر و ائمه مراجعه نمي كنيد ؟

1 -2 ترجمه اشتباه كلمه "هولاء " به " اين امت " در آيه 41 سوره نساء

ايشان در ترجمه  آيه 41 سوره نساء ( فكيف اذا جئنا من كل امه بشهيد و جئنا بك علي هولاء شهيدا ) چنين آورده است :

پس چگونه باشد احوال ايشان آنگاه كه از هر امتي گواهي خواهيم و تو را براين امت گواه آورديم؟ 3

با توجه به اين كه در آيه ياد شده هيچ گونه اشاره اي به اين امت  نشده است (جئنا بك علي هولاء شهيدا) سوال اين است كه اقاي طباطبايي تعبير (اين امت ) را از كجاي آيه استخراج كرده است؟ إن شاءالله در مباحث بعدي به اين مطلب خواهيم پرداخت كه چرا آقاي طباطبايي اين آيه را به غلط ترجمه و بيان مي كند.

1 – 3 عموميت دادن معناي يكسان براي كلمه " لو " در تمام قرآن :

ذيل آيه 66 سوره نساء ( و لو انا كتبنا عليهم ان اقتلوا انفسكم او اخرجوا من دياركم ما فعلوه الا قليل منهم )مي نويسد:

لو به معني اگر با فرض محال مي باشد ، چنانكه مي فرمايد : ( لو كان فيهما آلهه إلا الله لفسدتا ) اگر (به فرض محال) در زمين و آسمان جز خداي يكتا خداياني بودند نظام به فساد و بي نظمي مي انجاميد (انبيا 32) و يا (لوأنزلنا هذا القرآن علي جبل لرايته خاشعا متصدعا من خشيه الله )اگر قرآن را بر كوهي نازل مي كرديم و آن را در مي يافت (فرض محالست ، زيرا كوه قدرت ادراك ندارد) از خشيت خدا خاشع مي شد (حشر 21) بنا براين لفظ اگر در ابتداي آيه با فرض محال همراه است . 4

آقاي مصطفي طباطبايي در اثر ديگرش به نام ( دقائق معاني در كلام رباني ) اين گونه نوشته است :

 ( برخي از لغات قرآني (مانند اشترا - فتنه – يد - ونظاير اين ها ) هريك در وجوه گوناگوني ازمعاني به كار رفته اند و نمي توان همه را به يك معنا حمل كرد ) 5

 حال سوال اين است كه آيا كلمه (لو) در تمامي موارد فوق به معناي فرض محال است ؟

براي مثال در آيه 25 سوره فتح ( لو تزيلوا لعذبنا الذين كفروا منهم عذابا أليما  اگر مومنان وكافران از يكديگر  جدا مي بودند ، هر آينه كافران از ايشان را به عذابي دردناك تعذيب  مي كرديم ) آيا كلمه (لو)  در اين جا هم به معني فرض محال است ؟

آقاي طباطبايي از كجاي قرآن فهميده است كه نازل نشدن قرآن بر كوه به علت محال بودن ادراك كوه است؟

آيا در بينش آقاي طباطبائي ، زمين و آسمان و كوه ، هيچ گونه فهم و ادراكي ندارند ؟ و آيا جا دارد كه خداوند با فرض محال بودن امري بخواهد يك معنا را إلقا يا إثبات نمايد؟ آقاي طباطبائي در ذيل آيه 21 سوره حشر بار ديگر بر فرض محال بودن واژه " لو " در آيه تأكيد كرده است . 6

1 – 4 حذف و اضافه در ترجمه كلمات يك آيه

ذيل ترجمه آيه 64 سوره انفال ( يا ايهاالنبي حسبك الله و من اتبعك من المومنين) مي گويد :

هموست كه تو را به نصرت خود و به ياري مومنان تاييد كرد . 7

در اين آيه شريفه ، (الله) و (من اتبعك) در محل رفع مي باشند و (من اتبعك) با واو  عطف به (الله) معطوف شده است  ، لذا هر دو فاعل مي باشند ، در حاليكه در ترجمه آقاي طباطبائي ، فقط خداوند به عنوان فاعل  جمله آمده است . لذا واضح است كه عبارت فوق ترجمه آيه 64 سوره انفال نيست . زيرا

اولا : از كلمه نصرت در آيه اثري نيست

ثانيا : عبارت (من اتبعك) ترجمه نشده است. ( البته نبايد فراموش كنيم كه آقاي طباطبايي به زعم خويش براي پرهيز از شرك ، آيه را اين چنين ترجمه كرده است).

ترجمه صحيح آيه چنين است :

اي پيامبر ، تو را خداوند و کسانی از مومنين كه ترا تبعيت مي كنند ، كافي است .

1 – 5 تغيير معناي كلمه " مرجون "

آیه 106 سوره ی توبه ( و آخرون مرجون لامر الله إما یعذبهم و إما یتوب علیهم والله علیم حکیم ) را این گونه ترجمه كرده است :

دسته ای را ذکر می کند وضعشان نامعلوم و در اختیار پروردگار و موکول به فرمان خدا هستند ، واژه ی مرجون از ماده "رجاء" به معنی امیدواری است ، یعنی امید می رود خود را متحول ساخته در معرض رحمت خدا قرار گیرند و شاید هم از توبه گریزان و خدا عذابشان کند. 9

حال آن که مرجون در آیه ی فوق الذکر از کلمه (إرجاء) به معنای تاخیر انداختن گرفته شده نه امیدواری.

1 – 6 غفلت در ترجمه كلمات " رجس " و " نجس "

ذیل آیه 95 سوره توبه (  انهم رجس و مأواهم جهنم ) آورده است :

آیه نشان می دهد که رجس "پلیدی" مربوط  به بدن منافقان نبوده... بلکه در رابطه با نیات و اعمال انها بوده است، چنانچه در آیه 28 این سوره نیز رجس در ارتباط با روحیه و کردار مشرکان به کار رفته است   10

مفسر محترم غفلت کرده است که :

اولاً : در آیه 28 سوره توبه آمده  است : (إنما المشرکون نجس) و نشانی از کلمه  "رجس" در این آیه نیست  ثانیاً : دلیلی ارائه نداده که " رجس " و " نجس" مترادف مي باشند .

ثالثاً :  در آیه 28 سوره توبه کلمه ای دیده نمی شود که پلیدی را در روحیه و کردار مشرکان منحصر کند.

1 – 7 دو گانگي در ترجمه يك آيه :

در ترجمه آیه 92 سوره انبیاء(ان هذه امتکم امة واحده و أنا ربکم فاعبدون) آورده است :

( هان ای مردم ) به راستی که اینان (پیامبران) گروهی یگانه اند ( که بر شما مبعوث شده اند )  و من خدای (یکتای ) شما هستم. 11  

مترجم کلمه ی " امتکم" را ترجمه نکرده و مشار الیه "هذه " را پیامبران گرفته و مطالبی ذکر کرده است . حال آن که ظاهر این آیه موافق بیان او نیست. اما از آن جا که تببین آقای طباطبایی در فهم آیات قرآن ، در عمل مبتنی بر اصول ثابتي نیست ، لذا همین آیه را كه در آيه 52 سوره ی مومنون عینا تکرار شده است ، در صفحه ديگري از تفسير خود به گونه ديگري كه ذيلا ذكر مي شود ، ترجمه کرده است :

به تحقیق این امت شما امتی یگانه است و من خداوندتان هستم پس از ( نافرمانی) من بپرهیزید. 12

آیا این ترجمه دو گانه مصطفی طباطبائي ( در آيه اول ، امه را به معناي پيامبران و در آيه دوم به معناي امت گرفته است )  مطابق اصول نظری او براي فهم قرآن و نهایتا مورد رضایت الهی است؟

1 – 8 اشتباه در ريشه يابي  كلمه " نوح "

در سوره مومنون آیه 23، در ترجمه واژه نوح گفته است :

گفته اند واژه نوح از نظر لغوی با نوحه هم ریشه اند و چون نوح فراوان به در گاه خدا از گرفتاریهایش تضرع می کرده به این نام مشهور شده است ، ولی این گفته دلیل چندانی ندارد و اساسا ممکن است کلمه ی نوح عربی نباشد. 13               

آیا موارد ذیل نمی تواند دلیل باشد بر این که نوح از مصدر ناح گرفته شده است :

معناي نوح در منابع شيعه :

-         عن ابی عبدالله علیه السلام  قال :کان اسم نوح علیه السلام  عبدالغفار و انما سمی نوحا لانه کان ینوح علی نفسه. 14

-         در روایت دیگر آمده است : انما سمی نوحا لانه بکی خمسمائه عام. 15

-         در روایت سوال فرد شامی از امیرالمومنین  علیه السلام در مورد اسم نوح و پاسخ آن حضرت آمده است:

-         انما سمی نوحاً لانه ناح علی قومه الف سنه الا خمسین عاما. 16

معناي نوح در منابع اهل سنت:

-          روی ان نوحاً سمی لانه ناح علی قومه 17

-          قال عکرمه: انما سمی نوحاً نوحا لانه کان یکثرالنیاحه علی نفسه 18

-          سمی نوحاً لکثره نوحه من هیبه ربه 19

-          انما سمی نوحاً لطول ماناح علی نفسه 20

-          سمي نوحا لكثره نياحته علي نفسه 21

-          انما سمی نوح- علیه السلام- نوحاً لطول ما ناح علی نفسه 22

-          وانما سمی نوحا لانه ناح علی قومه الف سنه الا خمسین عاما یدعوهم الی الله  فاذا کفروا بکی و ناح علیهم23

-          قال الحاکم فی المستدرک : انما سمی  نوحا لکثره بکائه علی نفسه 24

-          جاء عن ابن عباس و عکرمه  وجوبیر و مقاتل : انه- علیه السلام- انما سمی نوحا لکثره ماناح علی نفسه

-          انما سمی  نوحاً لکثره نوحه 26

-          انما سمي نوحا لكثره نوحه 27

قال ابن عباس: "سمی بذالک لکثره ما ناح علی نفسه" 27

1 –9 ناديده گرفتن موضوعيت " نبوت "

در سوره نساء  ذیل ترجمه آیه 61: ( و اذا قیل لهم تعالوا الی ما انزل الله و الی الرسول رایت المنافقین یصدون عنک صدوداً ) آورده است که :

 و زمانی که به ایشان  گفته شود به سوی آنچه خدا فرو فرستاده - و بر رسول او نازل شده - روی آورید منافقان را ببینی که از تو  اعراض نمایند و چه اعراضی 28

مشاهده مي كنيد كه عبارت "تعالوا ...الی الرسول" در ترجمه فوق لحاظ نشده است!؟ چرا آقاي طباطبائي موضوعيت روی آوردن به رسول خدا - صلی الله علیه و اله و سلم- را در ترجمه آیه ناديده مي گيرد ؟پاسخ اين سوال را در طرح ديدگاه هاي آقاي مصطفي طباطبائي  پيرامون نبوت - كه إن شاء الله در ادامه اين سلسله مقالات به آن خواهيم پرداخت  - خواهید یافت .

1 –10 ترجمه نا صحيح كلمه "حب" به "عشق"

ذیل سوره بقره  آیه 165: ( ومن الناس من یتخذ من دون الله انداداً یحبونهم کحب الله و الذین آمنوا اشد حبا لله) مي گويد :

برخی از مردم غیرخدا را همانند او می پندارند و چنان به آنها عشق می ورزند که باید به خدا عشق می ورزند، اما مومنان بالاترین عشق ها را نثار خدا کنند29

مصطفی طباطبایی در پیش گفتار تفسیرخود نوشته است که :

واژگان دقیق و بلیغی که در قرآن مجید به کار رفته از چند نظر باید مورد توجه قرار گیرد...

باز همو مي گويد :

واژگانی در قرآن مجید به کار رفته... که در نظر نخست مترادف می نمایند ولی در حقیقت متقارب اند و تفاوت ظریفی باهم دارند که غالباً مورد غفلت قرار می گیرد 30

با این اوصاف، و با توجه به اظهارات آقاي طباطبائي در باره متقارب و نه مترادف ، بايد بگوئيم آيا کلمه"حب" در آیه فوق واقعا مترادف با کلمه "عشق" است؟ وآیا مترجم و مفسر محترم دچار غفلت نشده است؟

همانگونه كه ملاحظه مي كنيد ، نمونه فوق شاهد مثال ديگري در عدم تطبيق روش عملي آقاي طباطبائي در مقايسه با تبيين نظري ايشان مي باشد .

1 –11  تحريف معناي " انفسنا و انفسكم" در آيه مباهله

در ترجمه آيه 66 سوره آل عمران (...فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابنائكم و نساءنا و نسائكم و انفسنا و انفسكم ...) مي نويسد :

بگو بيائيد تا پسرانمان و پسرانتان ، زنانمان و زنانتان و نزديكانمان و نزديكانتان- همگي را - بخوانيم 31

توجه كنيد كه چگونه آقاي طباطبائي خود را به تغافل زده است ؟ آيا ((انفسنا و انفسكم)) به معناي نفس هاي خودمان و خودتان است يا نزديكان خودمان و خودتان ؟ اگر اينگونه كه آقاي طبابايي ترجمه كرده، پس آيات ذيل چگونه معني مي شوند:

- (حضرت آدم و حوا) : (قالا ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفر لنا)

آيا حضرت آدم و حوا-عليهاالسلام- به نزديكان خويش ظلم كرده بودند؟

-(و اذ قال موسي لقومه يا قوم انكم ظلمتم انفسكم باتخاذكم العجل)

و آيا قوم موسي به نزديكان خويش ظلم كرده بودند يا به نفس خودشان ؟

-(واعلموا ان الله يعلم ما في انفسكم فاحذروه)

بدانيد كه همانا خداوند از نزديكان شما آگاه است؟!

آيا معناي اين آيه آگاهي خداوند از نفس خودتان است يا نزديكانتان ؟

و ده ها آيه ديگردر اين زمينه نشان مي دهد كه ترجمه آقاي طباطبائي غير واقعي است .

در نهايت آقاي طباطبايي واقعا مشخص نكرده كه از كجاي قرآن و يا كتب لغت پي برده كه ((أنفسنا و انفسكم)) در اين آيه اشاره به نزديكان دارد ، در حالي كه ((أبنائنا و نسائنا)) مشمول نزديكان مي شود و تكرار آن جاي تامل بسيار خواهد داشت .

1 –12 تحريف معناي أجر

ترجمه آيه 47 سوره سبا چنين آمده است : ( قل ما سألتكم من إجر فهو لكم إن اجري الا علي الله....)

بگو هر پاداشي از شما خواسته ام از آن خودتان ، كه پاداش من جز بر عهده خدا نيست 32

اگر به عبارات ذيل دقت شود ، خواهيد يافت كه مراد و ترجمه آن ها از يكديگر متفاوت است :

-         قل اي اجر سالتكم لكم (لانفسكم) :(( بگو هر پاداشي از شما خواستم ، براي خودتان )).

-          قل ما سالتكم من اجر فهو لكم :((بگو آن چه از اجر ( به عنوان اجر) از شما در خواست كردم ، پس آن اجر براي خودتان است)). به عبارت ديگر آيه اشعار به اين مطلب دارد كه رسول خدا- صلي الله عليه و آله و سلم – پاداشي  به عنوان اجر از مسلمين  در خواست كرده اند كه آن پاداش به خاطر و براي مسلمين بوده است نه شخص رسول خدا - صلي الله عليه و آله  - ، زيرا اصل اجر رسول خدا-صلي الله عليه و آله – با خداوند است و بس ، اما در ترجمه  آقاي طباطبايي به گونه اي آمده است كه گويي رسول خدا – صلي الله عليه و آله – چيزي به عنوان اجر در خواست نكرده اند ، آن چنان كه بيضاوي آورده كه : (( قل ما سالتكم من اجر))، اي شيء سالتكم  من اجر الرساله ((فهو لكم)) و المراد  نفي السوال عنه ، كانه جعل التنبي مسلتزما لاحد الامرين اما الجنون و اما توقع نفع دنيوي عليه،لانه اما ان يكون لغرض او لغير ه و اياما كان يلزم احد هما. 33

آقاي طباطبايي به تبعيت از بيان بيضاوي ، خلاصه مطالب وي را در تفسيرش آورده است.

بگو هر پاداشي از شما خواسته ام از آن خودتان . يعني مصلح ( پيامبر و پيروان راستين ) نه تنها ديوانه نيست بلكه طمع جاه و مال نيز ندارد و اجرش را فقط از خداي شاهد و ناظر بر همه چيز كه صدق دعوت و تلاش هاي او را مي داند، مي طلبد 34

حال آن كه  خداوند - تبارك و تعالي - و مترجمان و تبيين كنندگان منتخب الهي بر خلاف نظر آقاي طباطبايي فرموده اند:

( قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة في القربي )  35

-عن ابي جعفر عليه السلام: ((قل ما سالتكم من اجر فهو لكم)) يقول اجر المودة الذي لم اسالكم غيره فهو لكم تهتدون به و تنجون من عذاب يوم القيامة...36

-عن ابي جعفر عليه السلام : في قوله((قل ما سالتكم من اجر فهو لكم)) و ذلك ان رسول الله- صلي الله عليه و آله - سال قومه ان يودوا اقاربه و لا يوذونهم و اما قوله ((فهو لكم ))يقول ثوابه لكم. 37

حتي از مقاتل و كلبي نقل شده كه گفته اند : لما نزل قوله تعالي((قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة في القربي)) قالوا هل رايتم اعجب من هذا يسفه احلامنا و يشتم الهتنا و يري قتلنا و يطمع ان نحبه فنزل ((قل ما سالتكم من اجر فهو لكم)) اي ليس لي من ذلك اجرا لان منفعة الموده تعود عليكم و هو ثواب الله تعالي و رضاه. 38

نهايت آن كه ترجمه آقاي طباطبايي صرفا نظر شخصي وي بوده و مخالف آيه 23 سوره شوري است.

1 –13 ترجمه غلط كلمه " فاسقيموا  إليه "

در ترجمه آيه 6 سوره فصلت (.. فاستقيموا اليه....) آورده است كه:

پس مستقيم سوي او رويد...

و شگفت آنكه برخي((فاستقيموا اليه )) را در آيه شريفه (( استقامت ورزيدن در راه خدا)) معنا كرده اند ، در حاليكه اگر چنين بود بايد مي فرمود((فاستقيموا له)). 39

شگفت تر از خود آقاي طباطبايي است كه خود را در زمره مفسرين قرآن قلمداد مي كند ، در ترجمه و تبيين قرآن اصل امانت داري ظواهر آيات را رعايت ننموده است و از خود ، فعل ((رفتن )) را كه هيچ معادل يا نشانه اي در آيه ندارد ، در ترجمه آيه اضافه كرده است . ايشان با آن كه معادل فارسي عبارت ((فاستقيموا له)) را ((استقامت ورزيدن در راه خدا)) دانسته است ، اما إبا دارد از اينكه  بپذيرد معني((فاستقيموا)) بر مبناي ترجمه خودش ، همان استقامت ورزيدن است . نكته ديگر اينكه چگونه از لفظ ((اليه)) معناي ((رفتن به سوي)) را استخراج كرده است؟

معني ظاهري آيه عبارت است از پا برجا و با ثبات بودن ، استقامت نمودن و ايستادگي و استقامت ورزيدن در توجه به او و به سوي او ( هم از نظر افكار و اعتقادات و هم از نظر اعمال ) .

1 –14 إحصاء همه چيز در كتاب نه نامه اعمال انسانها

15. در ترجمه آيه 29 سوره نبا ( و كل شيء احصيناه كتابا) نوشته است :

و ما همه چيز را در نامه اعمالشان به حساب آورديم 40

آيه دلالت دارد كه همه چيز در كتابي احصا ء و به حساب آمده است و اشاره اي به برنامه اعمال اشخاص نشده است ، به علاوه (( كل شي ء به معناي همه چيز )) در نامه اعمال همه انسان ها چرا بايد ضبط گردد؟

 

ادامه دارد .....

 
پاورقي ها :

1 – بين معاني در كلام رباني ج 2 ص 73

2 – بيان معاني در كلام رباني ج 2 ص 70

3 – بيان معاني در كلام رباني ج 2 ص 301 و 314

4 – بيان معاني در كلام رباني ج 2 ص 360

5 – دقائق معاني در كلام رباني ص 10

6 – بيان معاني در كلام رباني ج 14 ص 85

7 – بيان معاني در كلام رباني ج 3 ص 493

8 – بيان معاني در كلام رباني ج 4 ص 326

9 – بيان معاني در كلام رباني ج 3 ص 643

10 - بیان معانی در کلام ربانی ،ج3،ص627 

11 -  بیان معانی در کلام ربانی ، ج6،ص150

12 - بیان معانی در کلام ربانی ، ج6، ص258)

13 - بیان معانی در کلام ربانی ،ج6،ص243)

14 – وسائل الشيعه ج 15 ص224

15 - وسائل الشيعه ج 15 ص224

16 – بحارالانوار ج 10 ص78 براي موارد ديگر نگاه كنيد به بحارالانوار ج 11ص 286 و 287 .

17 – احكام القرآن ج 2 ص 785 ذيل آيه 59 سوره اعراف .

18 – تفسير بحرالعلوم ج 2 ص 146 ، اعراب القرآن ج 2ص 168  ذيل آيه 36 سوره هود .

19 – تفسير البحر المديد ج 2 ص 488 ذيل آيه 71 سوره يونس .

20 – تفسير القرآن العظيم ابن ابي حاتم ج 8 / 2787 .

21 – تفسير روح البيان ج 4ص 116 ذيل آيه 25 سوره هود .

22 – الدر المنثور في تفسيرالماثور ج 3 ص 94 .

23 - الدر المنثور في تفسيرالماثور ج 3 ص 94 .

24 – روح المعاني في تفسيرالقرآن العظيم ج 4 ص 201ذيل آيه 84 سوره انعام .

25 - روح المعاني في تفسيرالقرآن العظيم ج 4 ص 388 ذيل آيه59 سوره عراف 

26 – زاد المسير في علم التفسير ج 1 ص274 ذيل آيه 33 سوره آل عمران .

27 – الكشف و البيان عن تفسير القرآن  ج 7 ص 44 . همين نقل در معالم التنزيل في تفسيرالقرآن  ج 2 ص 201 ذيل آيه 59 سوره اعراف آمده است .

28 - بیان المعانی در کلام ربانی، ج 2، ص345

29 - بیان المعانی درکلام ربانی،ج1 ،ص252

30-دقایق معانی در کلام ربانی،ص10 و 11   

31 - بيان معاني در كلام رباني ،ج 2،ص 98

32 - بيان معاني در كلام رباني ،ج 10، ص 124

33 - انوارالتنزيل 4/251

34 - بيان معاني در كلام رباني ، ج 10  ص  124

35 - شوري /23

36 - كافي ج 8 ص 399

37 - بحارالانوار ج 9 ص 231

38 - كشف الغمه ج 1 ص305

39 - (بيان معاني در كلام رباني،ج 11، ص 205)

40 - بيان معاني در كلام رباني، ج 15 ، ص 162

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید