بسم الله الرحمن الرحیم

نقدی بر مقاله " توهم عصمت"

قسمت اول

 

مقدمه

مقاله ای در یکی از وبلاگ های مروج سلفی گری و وهابیت درج شده و نویسنده در عین اینکه خود غرق در تخیل و توهم است، نام مقاله را "توهم عصمت" نامیده و داستان موسی و شبان از مثنوی مولوی را مبنای قضاوت در مورد اعمال پیامبران قرار داده است و نهایتا نتیجه گیری می کند که حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه السلام دچار اشتباه شده و معصوم نمی باشد. ایشان با لحنی طنز آمیز بعضی از ماجراهای انبیاء عظام الهی را به صورت ناقص و تحریف شده بازگو می کند، لحن های مهربان خدا نسبت به رسول خدا را توبیخی قلمداد کرده و بدون توجه به مبانی عقلی و قرانی و روائی بحث "عصمت" نتیجه گیری می کند که اعتقاد به مصونیت الهی پیامبران در برنامه هدایتی و تبلیغی  یک توهم بیش نیست.

خوانندگان محترم با حوصله و دقت به پاسخ ما توجه داشته و نهایتا در پیشگاه عقل و قران قضاوت کنند که آیا شیعه در رابطه با عصمت فرستادگان خدا دچار توهم شده است یا نویسنده مقاله؟

 

نویسنده مقاله می نویسد:

"اما جالب است بدانید این پیامبران هم گناهانی داشتند حتما در مورد خطاهای پیامبران داستان های فراوانی شنیده اید. برای شروع به سراغ داستان "موسی و شبان" درون دیباچه مثنوی معنوی مولوی میرویم تا هم شعری بخوانیم و هم پندی بگیریم از این داستان به راحتی میتوان فهمید حضرت موسی عمل خطایی انجام داده است و خداوند او را سرزنش کرده است تا موسی عملش را تصحیح کند آیا با این حال میتوان گفت موسی از زمان تولد تا مرگ معصوم بوده است؟چگونه میتوان این اشتباه موسی را توجیه کرد؟"

 نویسنده در جای دیگری از مقاله داستان دیگری را از حضرت موسی نقل می کند و می نویسد:

"اصلا برویم سراغ داستانی دیگر از حضرت موسی که در قرآن ذکر شده است حضرت موسی وارد شهر مصر میشود و حامی موسی با فردی درگیر است و از موسی تقاضای کمک میکند و حضرت موسی مشتی بر صورت فرد مصری میزنند و آن فرد میمیرد که داستانش در آیه ۱۵ قصص ذکر شده است باید پرسید آیا حضرت موسی باز هم ترک اولی کرده است؟؟ خوب چه بوده است و خوب تر چیست؟؟  آیا کشتن آن فرد خوب بوده است؟؟؟ جالب است خود حضرت موسی اعتراف میکند این عمل شیطان بوده است  "قَالَ هَذَا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُّضِلٌّ مُّبِينٌ "

اعتبار داستان موسی و شبان:

مولوی در داستان تخیلی موسی و شبان، حضرت موسی را به دلیل آنکه جلوی خرافات شبان را گرفته نیابتا از سوی خدا مورد مؤاخذه قرار می دهد و نویسنده مقاله نیز با اذعان به عدم سندیت داستان، آن ماجرا را مبنای قضاوت خویش قرار می دهد! آیا براستی نویسنده مقاله و مکتب فکری ایشان معتقدند به هر نحو و با هر کلماتی می توان خدا را مورد خطاب قرار داد و هرگونه تجسیم و تشبیه در مورد خداوندی که "لیس کمثله شی" و "لاتدرکه الابصار" است، جایز می باشد؟! چگونه نویسنده مقاله برای زیر سوال بردن عصمت حضرت موسی، اصل رسالت ایشان را  مخدوش کرده است. مگر اصل رسالت دعوت به توحید نیست؟! به زعم مولوی و مقاله نویس، پیامبر اولی العزم  در تبیین اصل توحید به خطا رفته است!

سپس نویسنده متتبع به سراغ قران می رود و برداشت ها و توجیهات خود را بر قران تحمیل می کند. البته ما سوء برداشتهای  ایشان را مطرح و پاسخ  خواهیم داد.

طرح عصمت در مثنوی مولوی:

ما نمی خواهیم برای عصمت انبیاء به سروده های مثنوی استناد کنیم، اما برای تفنن بد نیست  ابیات دیگری را از مثنوی  ذکر کنیم  (دفتر۶/بیت ۱۵۹۷):

         آن كه معصوم ره وحى خداست            چون همه صاف است بگشايد رواست‏
         ز انكه ما ينطق رسول بالهوى               كى هوا زايد ز معصوم خدا
         خويشتن را ساز منطيقى ز حال            تا نگردى همچو من سخره‏ى مقال

ملاحظه می کنید که مولوی به عصمت در وحی و  رسالت اشاره دارد اگرچه آنگاه که طبع صوفیانه اش  گل می کند  مطالبی ناروا به نبی خدا نسبت می دهد .

 قران و عصمت:

خدا در سوره نساء آیه ۸۰ می فرماید:

مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّى فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفيظاً

کسی که رسول را اطاعت کند، همانا خدا را اطاعت کرده است و اگر کسی ولایت و پیروی ترا بپذیرد، ما ترا به سوی ایشان نفرستادیم تا نگهدار ایشان باشی.

آیه فوق به وضوح و روشنی عصمت همه جانبه و بدون قید و شرط را برای رسول اثبات می کند  دقت داریم  اطاعت از رسول قرین و معادل اطاعت از خدا قرار داده شده است. با پذیرش مدلول این آیه، توهم عدم عصمت  به معنای  تناقض در قران  و نقض غرض در ارسال رسولان  می باشد. اگر نویسنده مقاله همین آیه را بدون غرض و پیش داوری و تاویلات نادرست، در نظر بگیرد، پنجره ای به روشنائی برای خروج از حصار تاریک اوهام و تخیلات به روی خود گشوده است.

نقض غرض در هدایت بشر با پذیرش نظر نویسنده مقاله:

آیا مقاله نویس نمی اندیشد که اگر پیامبران دچار اشتباه و گناه در اجرای برنامه دینی و الهی خود بشوند ، اعتماد مردم از ایشان سلب شده و ارسال انبیاء و رسولان عبث خواهد بود ؟ چگونه می تواند رسول الله "اسوه حسنه" برای مردم باشد، در حالیکه هیچ اعتمادی در گفتارها و رفتارهای او وجود ندارد. زیرا بر اساس آنچه نویسنده می گوید ، پیغمبران بعضی مواقع و گاهی دچار فراموشی و اشتباه و حتی گناه می شوند. این "گاهی "می تواند در کوران جنگ و صلح یا به هنگام وعظ و ارشاد و یا در زمان طراحی برنامه ها ی زندگی دیگران و بالاتر به هنگام قضاوت باشد؟ اگر چنین است، پس چرا خداوند به مسلمانان دستور اطاعت مطلق و بدون چون و چرا می دهد و آنان را در رابطه با "بعضی مواقع" و "گاهی"  هشیار نمی کند؟

به زعم نویسنده مقاله چرا حضرت موسی پس از ارتکاب اشتباه در مواجهه با خشم بر برادر خویش و یا "عمل شیطانی" در کشتن یک انسان، از مقام خود خلع نمی شود و بلکه در پست خود ابقاء و با تایید الهی به سراغ فرعون و فرعو نیان می رود؟ آیا جای سوال و احتجاج در پیشگاه الهی برای انسانها وجود ندارد که خدایا این چگونه رسالتی است که رسولان آن گاهی قضاوت به ناحق می کنند و تو تغییری در برنامه آنان نمی دهی؟ اگر پيامبر صدها عمل صحیح انجام بدهد و سخن راست بگوید ولي يك اشتباه بكند و یا سخنی به دروغ بگوید آيا مسلمانان نسبت به سخنان گذشته وی دچار تردید نمي‌ شوند؟

از طرف دیگر خدائي كه مي‌داند رسولش به خطا و اشتباه دچار می شود  چگونه به مردم فرموده: "لقد كان لكم في رسول الله اسوه حسنه"يا می فرمايد و "من يطع الرسول فقد اطاع الله" ملاحظه می کنید که هر دو آیه بدون قيد و شرط مي‌باشد؟ چگونه خدا به مومنین دستور اطاعت و تبعيت از رسول را از ابتداء بعثت تا آخر دنيا مي دهد و مي‌داند که احتمال اشتباه و خلاف در وی وجود دارد، آيا خدا مي‌خواهد مردم را به گمراهي دعوت كند؟ 

 البته در بیان معلمین قران و به تصریح حضرت ثامن الحجج علیه السلام حضرت موسی دچار اشتباه نشده و "عمل شیطانی" که نویسنده مقاله می گوید، متوجه رفتار قبطی و طرفدار فرعون و دشمن خدا و طرف دوم دعوا می باشد. انتساب عمل شیطانی به موسی که به تصریح قران قبل از ورود به شهر و مشاهده دعوا، به رشد و بلوغ عقلی رسیده و مقام رفیع " حکم و قضاوت " از خداوند متعال در یافت کرده است، اهانت به مقام شامخ حضرت موسی می باشد ."و لما بلغ اشده و استوی اتیناه حکما و علما و کذلک نجزی المحسنین"(قصص ۱۴). 

نویسنده مقاله توجه ندارد که – العیاذ بالله –  چگونه خداوند یک فرد آدم کش را پس از ارتکاب به قتل  به ماموریتی الهی منصوب می کند؟!

 

ادامه دارد ...

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید