بسم الله الرحمن الرحیم
مناظرات نوشتاری آقای مهدی چهل تنی با مدعیان قرآنی
قسمت سوم
خلط دو موضوع بیعت و شوری در نوشته مدعی قرآنی
...و (مدعی قرآنی ) فرموده اند: "جنابعالی (یعنی بنده) نه تنها حوادث تاریخی را بی رابطه معرفــی می کنید و خطبه های علی را نیز ناقص می خوانید- صفحه 46 همان نامه"
و فرموده اند: " این سبک تاریخ شناسی تجریدی و قرون وسطائی که متاسفانه متکلمان شیعی قرنها است آن را دنبال می کنند مورد تائید تاریخ شناسان نیست " صفحه 3 از همان نامه.
ملاحظه می فرمائید:
کلمات بزرگ بزرگ ؛ تاریخ شناسی تجریدی قرون وسطائی ، تطبیق، تحقیق تاریخ شناسان ! محقق محترم هرگز نگران این نیستند که روزی مأموران خداوند با همین دو حدیث بر ایشان احتجاج کنند و بگویند اگر آنها را دروغ می پنداشتی چرا بارها به آنها حجت آوردی و اگر راست بود، چرا قبل و بعد آن را کتمان کردی و حقیقت را از دید بندگان خدا پنهان داشتی و قضاوت آنها را به بیراهه بردی ؟ آخر حرّافی و لفاظی تا کجا؟ " قل کفی بالله شهیدا" بینی و بینکم انه کان بعباده خبیرا بصیرا
حال برای اینکه بنده و شما و همه متکلمان تجریدی و قرون وسطائی ، سبک تاریخ شناسی تحقیقی و غیر قرون وسطائی و غیر حدس و گمانی و مورد تائید تاریخ شناسان را بیاموزیم .بهتر است نحوه تحقیق علمی و تاریخی زیر را از محقق محترم !بخوانیم و عبرت بیاندوزیم:
ج) این حقیقت از مسلمات غیر قابل انکار تاریخ اسلام است که ابوبکر با نوشتن وصیتی در حال احتضار، عمر بن خطاب را به جانشینی خود منصوب نمود، بدون مشورت با مسلمین .او درحال مرگ به عثمان املاء کرد:
"انی استخلفت علیکم بعدی عمر بن الخطاب فاسمعوا و اطیعوا=همانا من خلیفه قرار دادم بر شما پس از خودم عمربن خطاب را ،بشنوید از او و اطاعت کنید."
به هر تاریخ و سیره ای که مراجعه فرمائید با اندکی اختلاف لفظ ،حقیقت همین است. این از معدود وقایعی است که ابدا" اختلافی در آن نیست. طبـــــــری می نویسد، ابوبکر به عثمان املاء کرد: "اما بعد فانی قد استخلفت و علیکم بعدی عمر بن الخطاب فاسمعوا واطیعوا " طبری جلد چهارم. [1]
نویسنده محترم و محقق ارجمند در مقابل این قول صریح ابوبکر مرقــــــوم فرموده اند:
"ابوبکر عمر را بر خلافت پیشنهاد نمود، نه آنکه به سمت جانشین خود تعیین نماید و الاّ چرا تحقق خلافت عمر محتاج به بیعت مردم بود." [2]
محقق محترم با خونسردی دو مفهوم جداگانه بیعت و شورا را درهم آمیخته و توجیهی یافته اند که شما حتی از متعصب ترین متعصبان اهل سنت نیـــز نشنیده اید. زیرا گویا آنان اندکی برای خوانندگان "تحقیقات" خود عقل و تمیز قائل بودند و چنین توهین آشکاری را نسبت به فهم بندگان خداوند روا نمی داشتند . مثل اینکه ابدا" شگفت آور نیست که کسی چنین کارهائی بکند و به دیگران نیز نصیحت بفرماید که نخیر ! "با حدس و گمان نمی توان تاریخ ساخت"
مرقوم فرموده اند:
"ولی این انتخاب ،به خلافت عمر مشروعیت تمام نمی داد، اتمام این امر موکول به تائید و بیعت مردم بود و هم از این رو عمر قبل از خلافت از مردم بیعت گرفت."
عرض سوال : عمر از مردم بیعت گرفت یا نظر ابوبکر را به شورای مسلمین محول کرد؟ اگر این امر به خلافت عمر مشروعیت نمی داد چرا ابوبکر گفت اسمعوا و اطیعوا ؟
عرض بنده و فرمایش حضرتعالی بر سر نحوه تعیین خلیفه دوم است نه کسر آوردن مشروعیت حکومت عمر، اگر به قول شما بیعت می توانست "دمکراسی" و "مشروعیت" در تعیین خلیفه و شورا را توجیه کند، اکثریت قریب به اتفاق خلفای اموی و عباسی چنین کردند یعنی خلیفه قبل، خلیفه بعد را تعیين و مردم نیز به طوع و رغبت یا نفرت و کراهت با او بیعت کردند.
سوال این است: تعیین خلیفه با شورای مسلمین و آنگاه بیعت مردم است؟ یا با نص ابوبکر و سپس بیعت مردم ؟ بیعت در آزادترین حالات قراردادی است میان دو نفر، والی از یکسوی و مردم از سوی دیگر . مسأله این است که آیا مردم حق دارند طرف دیگر قرارداد، یعنی والی را انتخاب کنند؟ یا طرف دیگر قرار داد به وصیت ابوبکر بستگی دارد؟ البته اگر " استخلفت "را به " اقترحت " و "علیکم " را به " لکم " و "اسمعوا " را به " شاورا " و اطیعوا را به ...نمی دانم کجا ، برگردانیم شاید ممکن بود بگوئیم ابوبکر عمر را پیشنهاد کرد و نه انتخاب وگرنه تا صبح قیامت هم شما با اختلاط دو مفهوم بیعت و شورا شعار بدهید که " پیشنهاد کرد " ، قبل از شما ابوبکر فرموده است که نخیر ! " استخلفت علیکم " ، می گویند ؛ کسی پای راست بر رکاب نهاد و سوار شد، رویش با پشت اسب همسوی افتاد او را گفتند یا فلان ! چرا واژگونـــــه نشسته ای؟ فرمود من واژگون ننشسته ام . اسب پشت و رو ایستاده است !!
البته اینجانب کاملا گرفتاری آن محقق محترم را درک می کنم. هــــــــــم می خواهند اثبات بفرمایند که تعیین جانشین پیغمبر به شورای مسلمانان وابسته است و هم مایلند عمل خلاف ابوبکر را توجیه کنند اینهم برای خودش راهی است که برای نص وصیت ابوبکر جعل معنی بفرمایند. متاسفانه این عمل امکان پذیر نیست . زیرا قبل از شما گروهی و از آن جمله خلیفه اول و دوم به این عمل اقـــــــرار کرده اند.
نفر اول: خلیفه اول است که فرمود: استخلفت .... اسمعوا.....اطیعوا
نفر دوم : خلیفه دوم است . بلاذری در جلد پنجم انساب صفحه 15 نقل می کند عمر گفت: مردم می گویند بیعت ابوبکر لغزش بود ولی بدانید خداوند از شر آن جلوگیری کرد و (می گویند) بیعت عمر بدون مشورت انجام گرفت.... ولی بدانید کار بیعت پس از این به شورا محول است. دقت می فرمائید : " بدون مشورت انجام گرفت " و " پس از این به شورا محول است ".
نفر سوم عایشه است که می گوید : " ماذا تقول لربک غدا اذا قدمت علیه و قد استخلفت علینا ابن الخطاب " هنگامی که فردا پیش روی خدا به ایستی چه جواب خواهی داد، بر ما خلیفه قراردادی فرزند خطاب را " سنن بیهقی جلد 8 صفحه 149[3]
مالک از عایشه نقل می کند: " لما احتضر ابوبکر رضی الله عنه ، دعا عمر فقال انی مستخلفک علی اصحاب رسول الله یا عمر و کتب الی امراء الاجناد ولیت و علیکم عمر " = هنگام احتضار ابوبکر عمر را فرا خواند و به او گفت ای عمر من خلیفه قرار دادم تو را به اصحاب رسول خدا و سپس نامه نوشت به امیران لشکرها که والی قرار دادم بر شما عمر را تیسیر الوصول جلد2 صفحه48 [4]
و باز از طلحه روایت شده که در اعتراض به انتصاب عمر گفت: " ما تقول لربک و قد ولیت علینا فظا غلیظا " چه می گوئی به پروردگارت؟ ولایت دادی بر ما درشتخوی خشنی را.[5]
نفر چهارم و پنجم و ششم گروهی و از آن جمله عبدالله بن عمر هستند که مکرر به عمر بن خطاب هم در بستر مرگ و هم قبل از آن اصرار می کردند جانشینی برای خود انتخاب کن و سابقه ذهنی آنها عمل ابوبکر بود – ریاض النضـره ج 2- عقدالفریدج 3 – بلاذری ج5.
نفر هفتم تا هرکجا که می خواهید حساب کنید، کثیری از فقهای اهل سنت هستند که غالبا" ضمن بحث در انعقاد امامت چنین می گویند:
" و الامامه تنعقد من وجهین احدهما به اختیار اهل العقد و الحل و الثانی به عهد امام من قبل " = امامت منعقد می شود به دو صورت یکی به اختیار اهل حل و عقد و دیگری به عهد امام قبل . احکام السلطانیه قاضی القضات ماوردی
دلیل ماوردی بر این نظر همان عمل ابوبکر است چنانکه ادامـــه می دهد :
" لان بیعة عمر (رض) لم تتوقف علی رضا الصحابه و لان الامام احق بها " = بیعت عمر( رض) متوقف نخواهد بود بر رضایت صحابه زیرا امــــــــــــــام ( ابوبکر) بر این امر احق و اولی است.
و می بیند که ابوبکر نیز منتظر بیعت صحابه نشد و به امراء اجناد نامه نوشت که عمر را بر شما والی قرار دادم.
واما نفر آخر شخص حضرتعالی هستید . اگر چه در این جا انتصاب عمر توسط ابوبکر را " پیشنهاد " نامگذاری فرموده اید؛ اما در صفحه 48 از نامه خودتان به این جمله از امیرالمومنین بر بنده احتجاج فرموده اید: " فلما احتضـر (ابوبکر) بعث الی عمر فولاه اسمعنا و اطعنا " = هنگامی که ابوبکر به حال احتضار افتاد عمر را فرمانروا کرد ، شنیدیم و اطاعت کردیم ، " ولی فلانا = اقامه والیا = فرمانروا تعیین کرد "
بله این مطلب را شما در نامه خود آورده اید که : ابوبکر عمر را به ولایت منصوب کرد اندکی در روحیه خود تأمل کنید . جواب، جواب و جــــواب به هر قیمت و به هر بی قیمتی و ناگزیر در جائی حجت می آورید که ابوبکر عمر را فرمانروا کرد و در جای دیگری اصرار می فرمائید ابوبکر عمر را پیشنهاد کرد. نه ! باور بفرمائید نمی شود .
اگر واقعا" تعیین خلیفه پیغمبر منوط به شورای مسلمین یــا اهل حل و عقد است آنچنانکه عمر اقرار می کند، ابوبکر در تعیین خلیفه اجازه شور به احدی نداد و این مسأله آشکارتر از آن است تا در پس بازیهای حقیر لفظی پنهان شود و اصولا" چرا چیزی را که ابوبکر و عمر اقرار کرده اند شما انکار می کنید؟
اما ؛ اگر بتوان نص صریح ابوبکر را بدین گونه وارونه نمود، آنگاه هر چیزی را می توان به هر کس نسبت داد و هرچیزی را از هر کس نفی کرد و برای هر سلیقه ای از اینگونه توجیهات تراشید و هر نصی را خود سرانه تفسیر نمود. بنده گمان نمی کنم این سیره، سیره مردمان بی تعصب و روش طالبان حقیقت و شیوه مردمان بی فرقه باشد.
ادامه دارد...
[1] أسد الغابة ج 4 ص 180، نشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت
[2] صفحه 53 نامه آذرماه 1366
[3] این جمله از زبان طلحه یا زبیر است که عایشه از آنان روایت کرده است. گوینده طلحه و زبیر، شاهد ماجرا و راوی عایشه است.
تاريخ مدينه دمشق ، ج44 ، ص 250 و السنن الكبري ، البيهقي ، ج 8 ، ص149 .
[4] تیسیر الوصول، حافظ ابن الدبیع48:1
[5] المصنف، ج8 ، ص574
المصنف ، ابن أبي شيبة ، ج8 ، ص574 ، با تحقيق سعيد محمد اللحام ، ط دار الفكر ، بيروت و تاريخ المدينة المنوّرة ، ابن شبة النميري ، ج2 ، ص671 ، با تحقيق فهيم محمد شلتوت ، ط دار الفكر ، بيروت و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج30 ، ص 413 و كنز العمال ، متقي هندي ، ج5 ، ص678 .