بسم الله الرحمن الرحیم

مناظرات نوشتاری آقای مهدی چهل تنی با مدعیان قرآنی

قسمت دوم

هیئت تحریریه

اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِي لاَ يَبْلُغُ مِدْحَتَهُ اَلْقَائِلُونَ وَ لاَ يُحْصِي نَعْمَاءَهُ اَلْعَادُّونَ وَ لاَ يُؤَدِّي حَقَّهُ اَلْمُجْتَهِدُونَ اَلَّذِي لاَ يُدْرِكُهُ بُعْدُ اَلْهِمَمِ وَ لاَ يَنَالُهُ غَوْصُ اَلْفِطَنِ اَلَّذِي لَيْسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحْدُودٌ وَ لاَ نَعْتٌ مَوْجُودٌ وَ لاَ وَقْتٌ مَعْدُودٌ وَ لاَ أَجَلٌ مَمْدُودٌ فَطَرَ اَلْخَلاَئِقَ بِقُدْرَتِهِ وَ نَشَرَ اَلرِّيَاحَ بِرَحْمَتِهِ وَ وَتَّدَ بِالصُّخُورِ مَيَدَانَ أَرْضِهِ

اللّهُمّ إِنيّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَيَجَانِ الْحِرْصِ، وَ سَوْرَةِ الْغَضَبِ، وَ غَلَبَةِ الْحَسَدِ، وَ ضَعْفِ الصّبْرِ، وَ قِلّةِ الْقَنَاعَةِ، وَ شَكَاسَةِ الْخُلُقِ، وَ إِلْحَاحِ الشّهْوَةِ، وَ مَلَكَةِ الْحَمِيّةِ ، وَ مُتَابَعَةِ الْهَوَى، وَ مُخَالَفَةِ الْهُدَى، وَ سِنَةِ الْغَفْلَةِ، وَ تَعَاطِي الْكُلْفَةِ، وَ إِيثَارِ الْبَاطِلِ عَلَى الْحَقّ،

پروردگارا به تو پناه می برم از هر شری و بر تو توکل می کنم در هر امر. خداوندا پناه می برم به تو از شر نفس و کید شیطان و وسوسه حرامیان پناه میبرم از جهالت و غفلت و گمراهی و بی انصافی و بد نیتی و دروغ .

خداوندا در اظهار حق و اعتراف به آن ،در ابطال باطل وردّ آن از هر کس و با هر مضمونی است مرا یاری فرما .

واعف عنا و اغفر لنا انت مولانا.

خداوندا ما را زنده بدار بر سلوک صالحان و پیروی از قرآن و دوستی مومنان، بر اطاعت از رسول و تفقه در دین و فهم سنت و توفیق رضای تو، ای خدا و بمیران بر صراط مستقیم هدایت و اقرار بر توحید و نبوت وپیروی از عترت طاهره رسول الله و" ما کنا لنتهدی لولا ان هدانا الله"­

جناب آقای دکتر.....سلام علیکم[1]

نامه بی نظیر و عبرت انگیز شما را در تاریخ 1/10/1366 دریافت کردم. آن نامه در خور جواب نبود و با آنکه مدتها قبل پاسخ شما را آماده کرده بودم، در فرستادن رغتبی نداشتم، زیرا گمان می کنم نویسنده چنان نامه ای حقایق و معارف دینی را ابزار بازی کودکانه ای کرده است. دروغ های دلیرانـــه، حیله های حقیر و شلوغ بازیهای شگفت آور اینست آنچه نمی دانم چه کسی نوشته و شما امضا فرموده اید.

ظلم مستور است در اسرار جان             می نهد ظالم به پیش مردمان

بسیار به صواب نزدیک تر بود اگر قبل از اصلاح شیعه و سنی اندکی نیز در اخلاق مختار و کردار قبیح نویسنده آن نامه تأمل می کردید و برای رضای خداوند کمی در اصلاح آن می کوشیدید. با چنین سیره و سلوک و اخلاق و منطقی که در آن مشی فرموده اید چه منظوری را تعقیب می کنید و در صدد اثبات کدام حقی هستید؟

متاسفانه نمی دانم چگونه انسانی می تواند تمام آنچه خود مرتکب شده و سزاوار آن است با دلیری به دیگران نسبت دهد و بین این و آن پخش کند و سپس شامگاهان با وجدانی آرام سر بر بالین نهاده و راحت وبی خیال بخسبد؟ من و ابوالفتوح رازی و شیخ مفید و علامه امینی و دکتر شریعتی و ..... فرقه گرا هستیم و شما با چنین کارنامه ای بی فرقه و آزاده و بی تعصب ؟ متاسفم که قادر به درک چنین روحیات و هضم چنین خلقیاتی نیستم و معتقدم شأن صحنه پردازی در یک نمایشنامه، از شان بحث و مذاکره در اعتقادات دینی جدا است . راستی معنی آن حرکات چیست؟ سخنانی می سازید، جعلیاتی به هم می بافید و همه آنها را به من نسبت می دهید و سپــــس بافته های خود را ردّ و ابطال می فرمائید و آنگاه که می گوئیم چرا چنیـــن می کنید ؟ تجاهل می فرمائید که ای بابا"ما نمی دانستیم یک مذاکره (علمی ) فلانی را ناراحت خواهد کرد" و در پایان این نمایش بدیع نیز سیمای صالحان به خود می گیرید و بزرگوارانه از خطای من در می گذرید؟ خداوند از خطای من و شما در گذرد، اما این بازی برای فریب کیست؟

حضرت آقای دکتر.....اینجانب بحمداله بندگان خدا را صاحب عقل و خرد و تشخیص و تمیز می دانم. تصور می کردم اندکی تأمل درنامه ای که حضرتعالی در تاریخ آذرماه 1366 برای این بنده ارسال فرموده اید کفایت می کرد تا مدعیات و روحیات شما را نشان دهد. نیازی به پاسخگوئی نمی دیدم تا یکی از دوستان درهفته گذشته خبر داد که آن سوی تهران کسی نامه حضرتعالی را به بازار گرمی و مقادیر زیادی ادعا و اطلاع بی اساس که مثلا" فلانی و فلانی را هم محکوم کردیم ، می فروخت .تأکید آن دوست و تشویق براداران دیگر و نگرانیهای دیگران مرا وادار به پاسخگویی کرد. قبل از ورود لازم می دانم چند نکته را روشن کنم.

1) از سر خیرخواهی می گویم: نشر آن نامه و ترکیب زشتی از مغالطات و تحریف ها و جابه جائی ها، آلوده کردن هر مطلب به مطلب دیگر، اختلاط هر مفهوم با مفهوم دیگر و لفاظی های خارج از بحث و" ظلمات بعضها فوق بعض" چندان برای اینجانب نا آشنا نیست .احتمال می دهم آنچه دیگران برای حفظ حیثیت خود جرأ ت اظهار و امضایش را ندارند با امضای شما بیرو ن می فرستند. در هر حال مخاطب این بنده در تمام سطور نویسنده آن نوشته است، اگر شمائید شما و اگر دیگری است دیگری . بنا بر مصلحت در سراسر این نامه نامی از شما نخواهم برد و خداوند بر نیت من آگاه است .

2) چندان مهم نیست امضا کننده یا نویسند ه آن نامه کیست، چه کسی آن را تقریر و چه کسی تحریر کرده است. این مجموع همان سخنانی است که شما و دوستان دیگرتان اینجا و آنجا می گوئید ،هفتاد صفحه مرقومات جدید حضرتعالی نیز تکرار مکررات نامه های قبلی و ظاهرا" تمام آن چیزی است که دستاویز شما و آنها است.

سزاوار نیست که در این مقدمه به حقیقتی اعتراف نکنم و آن بی باکی قابل توجه حضرتعالی است. الحق امضا کردن مدارک دروغ  کار هر کسی نیست وباید انصاف داد که مخلوط کردن مفهوم بیعت با شورا و درهم آمیختن دستور عمر با فتوای مالک و آلوده کردن آن دستور و این فتوا با شرح ابوالولید و سپس بدون اضطراب طلب کاری کردن و از میان این تظاهرات اتهام خلاف گوئی به کتب امامیه و علامه امینی و یک نفر دیگر بستن ، مبلغی هنرمندی و چه بسیار بی باکی می خواهد. چگونه به تهور شما اعتراف نکنم؟ مثلا": صدور حکم می فرمائید که شیعه وسنی به خطا رفته اند ، نصیحت می کنید که  "خوب بود می رفتید،( یعنی بنده می رفتم ) و بررسی محققانه می کردید و در آن صورت اندیشه خود را به این روایت و آن حدیث نمی سپردید و در برابر مطالب واضح قرآن بازنمی ماندید"  و پی در پی فتوا صادر می فرمائید که فلان موضوع و فلان حکم و فلان  حدیث با قرآن نمی خواند. و فلان کس (مرحوم دکتر شریعتی )اطلاعش از قرآن و اسلام محدود بود و.......و .... بسیار خوب.

و آنگاه خوانندگان" تحقیقات شما" و از آن جمله این بنده ضعیف با حیرت و تأسف مشاهد می کنند که صاحب این همه تحقیق و تحکم و ادعا یعنی جناب آقای دکتر... هنوز میان آیه شریفه قرآن و حدیث بسیار مشهور نبوی را فرق نمی گذارد[2] . حال چگونه چنین کسی به خود اجازه می دهد تا بگوید  "پاره ای ازاحکام شیعه با قرآن نمی خواند"  نمی دانم.

3) حضرت آقای دکتر شما روش اینجانب را در گذشته ملاحظه فرموده و بخوبی می دانید از کنار مسائلی که مایل به طرح آنها نبودم حتی المقدور آرام و کم صدا و بدون پرده در می گذشتم. در مقابل ارجاعات و اتهامات نامه های قبلی شما نهایت حوصله و حسن نیت را نشان داده ام. اما گویا چنان روشی با خلقیات حضرتعالی سازگار نیست به یاد دارم در یکی از نامه ها مرقــوم فرموده اید: "تفکیک سره از ناسره در امر دین وظیفه ما است و تمام ملاحظات در برابر این وظیفه مرخصند"  تصدیق می کنم شما چنین کاری کرده اید و اجازه می خواهم من نیز بعضی از ملاحظات را " مرخص " کنم و با صراحت ابهامات را از میان بردارم.

به عوض آنکه مرا به بی تحقیقی و فرقه گرائی متهم فرموده اید؛از این پس برای تفهیم و تفاهم بیشتر و آسان تر حضرتعالی را" محقق "و "بی فرقه" خطاب می کنم و برای آنکه خوانندگان ازهمین ابتدا با روحیات و" تحقیقات" شما آشنا شوند چند نمونه را درمقدمه ایــن نامــــه می آورم.

الف : محقق محترم در سطوری دراز برای این بنده مرقوم فرموده اند که:

" قبر مطهر پیغمبر اکرم در حجره عایشه بود" و نتیجه گرفته اند هیچ کس قادر نبود به زیارت آن برود. اینکه قبر مطهر پیغمبر اکرم در قسمتی از حجره عایشه بود واقعیتی است که این بنده نیز آن را قبول دارم .

اما دقت فرمایند: هنگامی کـه  گفته ام : " عمر دستورداد بر قبر زینب بنت جحش خیمه برپا کنند"  محقق محترم معترضانه سؤال فرموده اند : "چرا عمر چنین کاری را برای قبر پیامبر و ابوبکر نکرد[3]؟

عرض جواب : به نظر شما ممکن است در اطاق هم خیمه برپا کنند ؟ چادر برای قبر ابوبکر و مزار پیغمبر(ص) در حجره مسقف عایشه ؟!

این سوال الحق نمونه ای از روحیه این محقق محترم است و این روحیه در تمام سطور نامه ایشان مسطور است و بسیار بعید است تا چنین کسی آنچنانکه مدعی است :"آمادگی برای روشن شدن حق میان اینجانب و خودشان داشته باشند "، به نمونه دیگری توجه فرمائید:

ب) یکی از ادعاهای بزرگ محقق محترم اینست که علی(ع) هیچ گاه خود را منصوب من عندالله نمی د انست و هرگز چنین ادعائی نکرده است .

مرقوم فرموده اند:" چرا علی (ع) پس از پیامبر هرگز نگفت من منصوب من عندالله هستم- صفحه 4 نامه آذرماه 1366 "

و مرقوم فرموده اند:" ابداً علی (ع) نفرموده است که من از جانب خدا بعنوان خلیفه تعیین شدم- صفحه 65 نامه آذرماه 1366 "

از خوانندگان محترم دعوت می کنم باردیگر به عبارات بالا که ادعائی از زمره مدعیات بی اساس این محقق محترم است توجه کنند و خصوصا "دو تاکید" ابدا" و" هرگز" را که با دلیری در این ادعا گنجانده شده از نظر دور ندارند تا روشن شود وقتی ایشان ادعا می کنند علی هرگز نگفت و ابداً نگفت یعنی چه؟

عرض جواب: ما از پیغمبر اکرم صلوات الله و سلامه علیه ازهنگام علنی شدن دعوت اسلام تا زمان رحلت، سفارشات مؤکدی در این مورد داریم و اهل سنت نیز آنها را بقدر کافی در مسانید خویش ذکر کرده اند. فعلاً حمل بر صحت می کنیم محقق محترم آن سفارشات را ندیده و اسناد آن را بررسی نکرده و بیهوده چنین ادعای گزافی بر زبان رانده اند. آنچه نمی توان حمل بر صحت کرد و حکایت از تحریف و حاکی از سنت و سیره ای قبیح در نقل اخبار و احادیث است، ماجرائی است که در زیر ملاحظه می فرمائید:

محقق محترم به خوبی می دانند و همه خوانندگان تحقیقات ایشان نیز بیاد دارند که بارها به نامه ای از امیرالمومنین علی در الغارات ثقفی بر این بنده احتجاج کرده و به جمله "کان مرضی السیره و میمون النقیبه" متوسل شده اند .این طور نیست؟

در همان کتاب و همان صفحه و همین نامه ای که مکرر به آن استنـــاد فرموده اند امیرالمومنین علی می فرماید " انا احرص و اذا طلبت تراثی و  حقی الذی جعلنی الله و رسوله اولی به ... آیا من حریصم هنگامی که طلــب می کنم حقم را که خدا و رسول او برای من قرار داده اند و اولی به آن هستم." [4]

محقق محترم دو بار در صفات 21و33 از آخرین نامه خود به روایتی از کتاب سلیم بن قیس استناد فرموده و خصوصاً در صفحه 37 از همان نامه تاکید کرده اند که نمی توان نیمی از یک روایت را پذیرفت و نیمه دیگر را رها کرد. ظاهراً محقق محترم نمی باید پس از آن همه دلالت به اینجانب ،عقل خود را به راویان ساده دل بسپارند. ایشان محققانه به تاریخ می نگرند و تحلیلات دقیق می فرمایند به احادیث مجعول استناد نمی کنند و به اخبار ضعیف حجت نمی آورند.  اینطور نیست؟

بسیار خوب ،برای آنکه اثبات بفرمایند جانشین پیغمبر اکرم و امام مسلمین باید از طرف مردم انتخاب شود و علی هرگز و ابداً نگفت من منصوب من عندالله هستم و بالاخره ماجرای سقیفه ماجرائی مشروع بود، استناد فرموده اند به روایتی از سلیم بن قیس به این مضمون:

"برعهده مسلمین است در حکم خدا واسلام که چون امامشان فوت کرد یا کشته شد خواه گمراه باشد یا راه یافته مظلوم یا ظالم ،خونش حلال یا حرام ، که هیچ عملی انجام ندهند و کاری نکنند و دست به جلو و پای فراپیش ننهند و عملی را شروع نکنند مگر آنکه پیش از هر کاری برای خودشان امامی انتخاب نمایند" ،" صفحه 21 نامه آذرماه 1366 "

چنین روایتی در کتاب سلیم بن قیس وجود دارد و بر طبق راهنمائی محقق محترم همه آن مورد قبول است. اما با وجود این روایت و  استنادی که ایشان بدان فرموده اند چطور باز هم مدعی هستند که علی" هرگز" و ابدا" نگفت من منصوب من عندالله هستم؟ زیرا:  در همین نامه و  همین کتاب و همین صفحه  است  که امیر المومنین علی می فرماید:

"اگر در انتخاب امام اختیار با مردم باشد باید تابع او بوده از او اطاعت کنند و اگر اختیار خلافت با خداوند عزووجل و پیامبرش باشد، خداوند آنان را از این موضوع کفایت کرده و پیامبر خدا برای ایشان امامی انتخاب کرده و آنان را امر به اطاعت کرده است" و سه سطر بعد می فرماید:

و " اما اگر خداوند است آنکه باید انتخاب کند و اختیار در دست اوست پس او مرا برای امت برگزیده و خلیفه آنان قرار داده و به ایشان دستور اطاعت و یاری مرا در کتاب منزل وسنت پیامبر داده است و این دلیل برای من قوی تر است و  حق  مرا واجب تر می کند " ، "کتاب سلیم بن قیس صفحات 160-  161"

محقق محترم از میان دو حصار سخن علی( ع) دو سه سطر بیرون کشیده و آنگاه نحوه تحقیق صحیح و تحلیل عمیق از تاریخ را به بنده و شما آموخته اند و بدون نگرانی در جای، جای نامه  خود ، از این قبیل شماتت ها نیــــــز فرموده اند:

"اشکال جنابعالی( یعنی بنده) اینست که هر آنچه دوست می دارید فوری قبـول می کنید و هرچه با عقایدتان تطبیق نمی کند بی تحقیق دورمی ریزید صفحه 45از نامه آذرماه1366"

و فرموده اند: " جنابعالی (یعنی بنده) نه تنها حوادث تاریخی را به رابطه معرفــی می کنید و خطبه های علی را نیز ناقص می خوانید- صفحه 46 همان نامه"

ادامه دارد...


[1] منظور ازدکتر در این نامه هر کسی که هست  مخاطب اصلی این نامه ها یک مدعی قرآنی است که در واقع محتوای نامه ها  را تقریر کرده اند.

[2] مراجعه فرمائید به نامه 20/9/65 . مرقوم فرموده اید:" بنا به آیات قرآن همه ر اعی و همه مسئولند" چنین آیه ای را خداوند در قرآن مجید ناز ل نفرموده و این همان حدیث مشهور" کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته " از رسول اکرم می باشد. اینجانب به امید حسن نیت نویسندگان نامه ، بار قبل بدون سر وصدا از کنار این مطلب گذشتم.

[3] مراجعه فرمایند به نامه 20/9/65 صفحه 6

[4] الغارات (ط - القديمة) / ج‏1 / 204 / رسالة أمير المؤمنين علي ع إلى أصحابه بعد مقتل محمد بن أبي بكر رحمه الله .....  ص : 199   ، ... فَقُلْتُ: أَنْتُمْ أَحْرَصُ مِنِّي وَ أَبْعَدُ أَ أَنَا أَحْرَصُ إِذَا طَلَبْتُ‏ تُرَاثِي‏ وَ حَقِّيَ الَّذِي جَعَلَنِيَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَوْلَى بِهِ أَمْ أَنْتُمْ إِذْ تَضْرِبُونَ وَجْهِي دُونَهُ وَ تَحُولُونَ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ؟ فَبُهِتُوا وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ‏ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَعْدِيكَ عَلَى قُرَيْشٍ فَإِنَّهُمْ قَطَعُوا رَحِمِي وَ أَصْغَوْا إِنَائِي وَ صَغَّرُوا عَظِيمَ مَنْزِلَتِي وَ أَجْمَعُوا عَلَى مُنَازَعَتِي حَقّاً كُنْتُ أَوْلَى بِهِ مِنْهُمْ فَسَلَبُونِيه‏...

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید