بسم الله الرحمن الرحیم
مناظرات نوشتاری آقای مهدی چهل تنی با مدعیان قرآنی
قسمت ششم
روش جاری در نقادیهای مدعی بی فرقه گی
در تماسی که با استاد محترم آقای مهدی چهل تنی داشتیم ایشان توضیح دادند که مناظرات نوشتاری مذکور اگر چه با حمایت علمی آقای مصطفی حسینی طباطبایی صورت گرفته اما ایشان طرف خطاب مستقیم نبوده است و اشکال کنندگان روشن فکرنماهایی بوده اند که ادعای تبعیت از قرآن را داشته اند لذا از این قسمت به بعد ما آنان را به اسم مدعیان قرآنی مورد خطاب قرار می دهیم و در بخش های قبلی اصلاحات لازم به عمل می آید.
2) محقق محترم ( منظور روشن فکرنمایی است که در مقام انتقاد از تشیع در آمده ) مرقوم فرموده اند:
به نظر می رسد جنابعالی(منظور آقای چهل تنی ) از واژه ثقلین در حدیث کتاب الله و عترتی نتیجه گرفته اید که قرآن و عترت همسنگ یکدیگرند. صفحه 38 نامه آذرماه 66 "
و سپس در سطوری دراز این نظر نادرست را رد فرموده و به این بنده فهمانده اند که :"نخیر همسنگ نیستند."
عرض جواب: خداوندا تو می دانی که من (آقای چهل تنی) هرگز چنین چیزی نگفته ام و هیچگاه چنین نظر نادرستی نداشته ام . رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: "احدهما اکبر من الاخر= یکی از آن دو بزرگتر از دیگری است . اینجانب در صفحه 19 از نامه قبلی خود به همین حدیث نیز استناد کرده ام ، حال چگونه ممکن است چنان نظری داشته باشم؟ کی و کجا من چنین چیزی گفته ام؟ با اسناد چنین نظریات سستی به این بنده و تکثیر و انتشار آن میان خلق خدا، دیگران چگونه قضاوت خواهند کرد؟ اینجانب نه تنها نگفته ام که قرآن و عترت با یکدیگر برابرند . بلکه نگفته ام عترت مرجع قانون گذاری است و نگفته ام : کلیه عقاید اشاعره و معتزله باطل است و نگفته ام عقاید اهل سنت کلا " مردود است و گفته ام : چون خلفا اشتباه می کردند پس علی منصوب من عند الله است و نگفته ام حدیث ثقلین در صحیح بخاری است و نگفته ام که قوانین دین را فقط باید از عترت گرفت و نه دیگران و نگفته ام مقلد ابن بابویه هستم و نگفته ام کتاب ابن بابویه حجت است و نگفته ام پیامبر بالاتر از آن است که خداوند بتواند بازخواستش کند و نگفته ام : اختلافات منحصر به فرق اهل تسنن است و عقاید اهل سنت را در باره "وی" به عقیده خود نچسبانده ام [1]. این ها را این محقق محترم می سازند و به من می چسبانند و سپس جواب مرحمت می فرمایند این روش قبیح عادتی است که کسانی پی درپی سخنان سست و عقاید منحرف را در گمان خود بسازند و به دیگران منسوب کنند و" محققانه" دررد این عقاید که ساخته های خود آنها است فریاد کنند.
سعیکم شتی تناقض اندرید روزمی کارید و شب بر می درید
حیف!بیش از نیمی از" تحقیقات" این محقق محترم مالامال از سخنانی است که خود آفریده و خود جواب داده اند این یک "روش" است.
3) مرقوم فرموده اند:
جنابعالی (یعنی بنده) به این جمله بنگرید که نوشته بودید علی(ع) از سر زور و بالاجبار با ابوبکر بیعت کرد صفحه 49 از همان نامه"
عرض جواب :جمله ای که شما آن را تحریف فرموده اید از معاویه فرزند ابوسفیان است همچنانکه در صفحه 30 از نامه اینجانب مذکور است . نام این بنده مهدی فرزند مرحوم علی اصغر است، همچنانکه در پایان آن نامه امضاء کرده ام . بنده کجا و معاویه کجا؟ تصادفا" معاویه در این نامه راست می گوید و مطالبی را که اقرار کرده ، دقیقا"با حوادثی که از ماجرای سقیفه سرچشمه گرفته و پس از آن به وقوع پیوست ، همچنین با شکایات علی (ع) از خلفا و حتی کلماتی که شما به آن استناد کرده اید و از جمله نامه مضبوط در الغارات ثقفی تطبیق می کند. اگر تردید دارید اقاریر معاویه را یک به یک با مستندات شما تطبیق کنم .چنانکه معاویه می گوید علی بالاجبار = ناگزیر با ابوبکر بیعت کرد از"سر زور" نه من گفته ام و نه در نامه معاویه دیده ام آن را از کجا آورده اید؟ آقا جان هیزم کشی به در خانه فا طمه و آتش افروزی برای گرفتن رای و امتناع علی از بیعت، مساله ای است کاملا" جدا از بیعتی که علی پس از وفات فاطمه زهرا برای مصلحت امت اسلام بالاجبار به آن تن داد. با مخدوش کردن ماجرا و مخلوط کردن این دو واقعه و شلوغ بازی و گره کاری نمی توان به بهانه بیعت داوطلبانه علی اما ناگزیراو پس از وفات زهرای مرضیه ، آن کردار ناهنجار گذشته یعنی اساس ماجرای سقیفه را مشروع جلوه داد و به وسط معرکه پرید که نه خیر معلوم می شود "پس زوری در کار نبوده است"
4) محقق محترم از قول اینجانب مرقوم فرموده اند:
"فرمودید پیامبر هیچ گاه شورائی را که در غیاب وی فرمانده ای را تعیین کند تصویب نکردد صفحه 2 نامه 20/9/1365"
و سپس برای اینجانب دلیل آورده اند که پیامبر چنین کاری را کرد.
عرض جواب: پیغمبر اکرم هیچگاه در تعیین فرماندهان سریهها و جانشینان خود در مدینه با کسی مشورت نکرد ،حرفی است و حرف درستی است. پیامبر هیچ گاه رای شورائی را که در غیاب وی فرمانده ای را تعیین کند تصویب نکرد، حرفی دیگری است و حرف سستی است و شما می دانید از کیست. بنابراین همه آنچه شما در این باره دلالت فرموده اید به خودتان باز می گردد. تصدیق می کنم چنین شگردهائی موقتا" بی اثر نیست مثلا" وقتی به نادرستی از قول اینجانب نقل می کنید که حدیث ثقلین را به صحیح بخاری نسبت داده ام و سپس تکذیب می فرمائید که نه خیر: این حدیث در صحیح بخاری نیست ،بالاخره کسانی گمان خواهند کرد که این بنده در ارجاعات و استنادات خود دروغ میبافم . این طور نیست ؟ و البته این امتیاز حقیری است در مقابل خسارت اخلاقی عظیمی كه به خود وارد ساخته اید ، اگر چه همه مردم ندانند که این شگردها نمونه ای از سنت معمول فرقه "بی فرقگان" است .
[1]- خوانندگان محترم توجه کنید: در این قسمت آقای چهل تنی به پاسخ گوی تهمت هایی می پردازند که مدعی قرآنی در نامه خویش به ایشان زده اند. ما متن نامه های این مدعی قرآنی را در دسترس نداریم و از دوستان و خود ایشان تقاضا داریم تا متن این نامه ها را در اختیار عموم مردم قرار دهند باشد تا حقایق بر همگان آشکار شود.دور از انتظار نیست که وقتی این روشنفکرنما سخن انسان زنده ای را که با او در حال مکاتبه است تحریف می کند چگونه می توان به نقل ایشان از ابن بابویه اعتماد نمود.