بسم الله الرحمن الرحیم

مناظرات نوشتاری آقای مهدی چهل تنی با مدعیان قرآنی

قسمت هفتم

تبعیض نژادی در زمان خلیفه دوم

در صفحه 38 مناظرات نوشتاری آقای مهدی چهل تنی با مدعیان قرانی و بی فرقه گی چنین آمده:

5) ماجرای زیر یکی از حیله های رایج نویسنده یا نویسندگان آن نامه ای است که محقق محترم امضا ء و ارسال فرموده اند چون شرح هریک از آنها به نقـل قول های طولانی و توضیح کامل سوابق بحث نیازمند است، خوانند گان عزیز را دعوت می کنم این مورد را به دقت مطالعه و قضاوت کنند آن نامه مالامال از این صنعت است و این مورد فقط یکی از آنها است .

 اینجانب در صفحه 36 از نامه قبلی خود به مناسبت یک مورد از تخلفات در زمان عمر را از موطأ مالک به همین ترتیب که در سطور زیر ملاحظه می فرمائید ذکر کردم .

 مالک ابن انس امام مالکیان در الموطأ از ثقه ای روایت کرده است که از سعید بن مسیب شنید که می گوید: عمر بن الخطاب از اینکه غیر عرب ارث ببرد جلوگیری می کرد مگر اینکه آنها در میان عرب متولد شده باشند مالک خـــود می گوید: اگر زنی باردار از سرزمین دشمن به میان مسلمین آمد و در آنجا وضع حمل کرد، بچه تعلق به او دارد و طبق قانون خدا اگر مادرش مــــرد از او ارث می برد و مادر نیز از او ارث خواهد برد کتاب فرائض الموطأ جلد دوم.

در مقابل این نقل قول صحیح و صریح دوست محقق ما مرقوماتی دارند توجه فرمائید:

اولا" این موضوع که سراپا  تحریف گفته مالک  است نه تنها درنوشتار شما راه یافته بلکه در کتب دیگر امامیه نیز متاسفانه ملاحظه می شود ثانیا"در رابطه با اصل مطلب باید گفت که مالک از سعید بن مسیب روایت کرده است که عمر از اینکه به افراد غیر عرب ارث دهند جلوگیری کرد مگر آنکه در محیط عربی بدنیا آمده باشند و قید شده که منع در حالتی است که افراد در سرزمین دشمن باشند چنانکه در فتوای مالک ذیل همان روایت می خوانیم "قال مالک ان جاء ت امراه حامل من ارض العدو = اگر زنی حامله از سرزمین دشمن آید در این صورت عقیده مالک آن است که بر طبق رأی عمر چنانکه آن زن در محیط عربی آن روز که اسلامی بوده فارغ شود زن و فرزندش از یکـدیگر ارث می برند اما هرگاه درهمان دیار کفر زن فارغ شود از نظر اینکه نسبت شان بهم موکول به شهادت کفار بوده و قابل اثبات نیست، قانون ارث در مورد شان معلق می ماند و ابوالولید باجی از علمای بزرگ اندلس که مالکی مذهب است در شرح ابوالولید بر موطأ جلد 6 صفحه 252 تصریح کرده که مگر در اثر تحقیق از محیط  کفر علم حاصل گردد که نسبت مادر و فرزندی در میان آن دو تن صحیح است و فتوای مالک موکول به آن است که تحقیق نشده و ادعائی در میان باشد. بنابراین می بینیم که سخن درارث نبردن عجم از عرب نیست بلکه مطلب بر سر اثبات نسبت است که در محیط اسلامی به روشنی و بزودی حاصل گشته و در محیط غیرعرب آن روز بسهولت مشخص نمی شد. نتیجتا" هم جنابعالی (یعنی بنده ) هم مقدمه نویس ارشاد و هم آقای امینی به خطا رفته و عمر و مالک را به مطلبی که نگفته اند متهم کرده اید. صفحات 54 و 55 از نامه آذرماه 1366

عرض جواب: محقق محترم که تصمیم دارند حق و باطل را بین من و خودشان روشن کنند و سنی و شیعه را از اشتباه بیرون آورند و مانند این بنده نیستند که به نتایج خلاف واقع برسند و در تحلیل تاریخ دقیق اند با سه موضوع کاملا جداگانه یعنی: دستور عمر، فتوای مالک بن انس بر سنت عمر، و شرح ابوالولید باجی بر فتوای مالک را درهم ادغام فرموده و همزده و همزده و همزده اند و چه بسیار چسب و سریش و وصله و پینه از خودشان داخـــــل کرده اند وسپس با سرافرازی تمام و آرامش وجدان برای بنده وشمـــــــــا نتیجه گیری کرده اند  که:" کتب امامیه تحریف می کنند و مقدمه نویس ارشاد و علامه امینی و بنده،  عمر و مالک را به مطلبی که نگفته متهم می سازیم ."

بفرمائید این عین متن موطأ : حدثنی عن مالک عن الثقه عنده انه سمع سعید بن المسیب یقول :" ابی عمر بن الخطاب ان یورث احدا من الاعاجم الا احدا ولد فی العرب = عمر بن الخطاب ابا داشت از اینکه احدی از عجم ها ارث ببرد مگر آنکه آنها در میان اعراب متولد شده باشند"

در اینجا نه سخنی از کافر و مسلمان است و نه حرفی از اثبات یا عدم اثبات نسب و نه کلامی پیرامون پدر و مادر طفل بلکه صاف و صریح سخن بر سر میراث نبردن عجم از عرب است نه مسلمان از کافر آیا عمر بن خطاب فرق میان عجم و کافر، مسلمان و عرب را نمی دانست، یا من نمی دانم؟ یا مالک نمی داند و یا شما خیال می کنید خوانندگان این تحقیقات نمی دانند عجم کیست و کافر کدام است؟

مالک براین روایت فتوا می دهد که :"وان جاء ت امراة حامل من ارض العدو فوضعته فی الارض العرب فهو ولدها یرثها ان ماتت و ترثه ان مات میراثها فی کتاب الله = اگر زنی از سرزمین دشمن به سرزمین اعراب آمد و در آنجا وضع حمل کرد بچه به او تعلق دارد و طبق قانون خدا اگر مادر مرد فرزنــــــد ارث می برد و اگر فرزند مرد، مادر میراث او را صاحب خواهد شد . این آن چیزی است که مالک گفته و آن نیز گفته عمر است که اینجانب و علامه امینی به آن استناد کرده ایم.

 مرقوم فرموده اند :"مطلب بر سر اثبات نسب است که در محیط اسلامی بزودی و به روشنی حاصل گشته و در محیط غیر عرب آن روز بسهولت مشخـص نمی شد.

آقا جان کدام مطلب را می فرمائید ؟ در دستور عمر این مطالبی که شمـــــــا میفرمائید مطلقا" وجود ندارد اگر چنین چیزی در اوهام شما است یا در فتوای مالک برای تعدیل سنت عمر،یا در شرح ابوالولید برای تعدیل فتوای مالک ، به آنچه استناد کرده ایم چه ارتباطی دارد؟ عمر می گوید :عجم نباید از عـــــرب ارث ببرد . مرقوم فرموده اند:" قید شده که منع در حالتی است که افــــراد در سرزمین دشمن باشند" اگر چه این قید نیز خلاف شرع است اما این قید را شما می فرمائید یـا ابوالولید باجی (ص 40 (، یا مالک یا عمر ؟ در دستور عمر چنین عقیده نیست . مرقوم فرموده اند . فتوای مالک موکول به آنست که تحقیق نشــــــده و ادعائی در میان باشد" گیریم فتوای مالک بنا بر شرح ابوالولید چنین باشد. فتوای مالک چه ارتباطی به نقل  قول ما ازعمر دارد؟ البته باید تصدیــــق کرد که با چسباندن صدر فتوای مالک به ذیل دستورعمر و تزریق شرح ابوالــولید به این فتوا و آن دستور و تبدیل" اعاجم" به کفار و تغییر ارض عرب بـــــــه ارض مسلمین و اندکی مغالطه و مبلغی حیله در اختلاط همه این موضوعات بتـوان همان کاری را انجام داد که شما توفیق حاصل فرموده اید. اما اگر کسی جزئی از مثقال برای خوانندگان" تحقیقات"خود تشخیص و تمیز قائل باشـــد، چنیـن اعمالی را مرتکب نخواهد شد . مگر اسلام در آن زمان منحصر بـــــه اعـــراب بود؟ اگر زن مسلمانی از مرد مسلمانی در دیار اعاجم آبستن شــد و طفلی به دنیا آورد و سپس با فرزند خود بدون همراه آوردن دو شاهد عادل بـه میان مسلمین آمد و در آنجا درگذشت تکلیف چیست؟ ارث بردن یا نبردن کسی چه ربطی به محل زادگاه او دارد؟ و اصولا ارث نبردن کفار از مسلمیــــــــن چه احتیاجی به دستورعمر و فتوای مالک و شرح ابوالولید داشت؟ وچــــــــه اصراری هست تا برای تبرئه عمر از عملی خلاف محقق محترمی مانند شما در یک روایت یک سطری این همه صنعت و شعبده بکار برد؟

آن دستور عمر بود از معتبرترین کتب اهل سنت واین هم خطبه رسول الله در حجة الوداع:

"ایها الناس ان ربکم واحد و ان بائکم واحد کلکم لآدم و آدم من تراب، اکرمکم عند الله اتقاکم و لیس لعربی علی عجمی الا بالتقوی الا هل بلغت اللهم اشهد ثم قال فلیبغ الشاهد الغائب.

آن عین روایت سعید بن مسیب ازعمر است و آن هم شما ، خوب بفرمائیــــــد آقا جان، کتب امامیه علامه امینی و مقدمه نویس ارشاد و بنده چه چیزی را بقول شما "تحریف کرده ایم" چرا شما در تهمت زدن اینقدر بی باکید؟

ضمن جلب توجه خوانندگان محترم به این روشها و شیوهای بدیع در" کشف حقایق" و شلوغ بازی در" روشن کردن حق و باطل" وسلوک در لفاظی وصنعت در حرافی و نقل اخبار و احادیث دینی که نظیر آن را بسیار در صفحه، صفحه آن نامه و سایر نوشته ها و سخنرانیها یشان ملاحظه خواهید فرمود تاکید میکنم : از نظر شیعیان سنت خلفای سه گانه مقدس نیست و آن سنت احتیاجی به شرح و فتوا ندارد. آنان عمل منطبق بر کتاب و سنــت داشته اند و عمل خلاف و اجتهاد در مقابل نص و دستور در مقابل دستـور خداوند نیز داشته اند . متاسفانه فتــوا بر اساس سیره ابوبکر و عمر در فقه اهل سنت فراوان است. فتوای مالک یکی از این موارد است.

ادامه دارد...

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید