بسم الله الرحمن الرحیم
مناظرات نوشتاری آقای مهدی چهل تنی با مدعیان قرآنی
قسمت هشتم
تعصب و بی تعصبی
محقق محترم به این بنده نصیحت فرموده اند که :" خوب بود می رفتید قدری از تعصبات خود می کاستید و به جای تکرار گفته های چند صد ساله به بررسی محققانه در مورد مطالب مورد بحث می پرداختید- صفحه 21 نامه آذرماه 66
گمان می کنم اینجانب تا اینجا اجازه داشته باشم تا نسبت به نصایح این محقق محترم و خصوصا" بررسی محققانه اندکی تقاضای تخفیف کنم . برای " کاستن قدری از تعصبات" و صداقت در این ادعا نیز از مسلمانان آزاده تقاضا می کنم ماجراهای زیر را مطالعه و خود انصاف دهند. برای پوشاندن یک تعصب غلیظ و تراکم راهی سهل تر از آنکه دیگران را به تعصب متهم کنید نبود؟
" یک تندی کلامی"
6) پس از غوغای سقیفه ابوبکر عمر بن خطاب را برای گرفتن بیعت به سراغ خانه علی فرستاد، خانه ایکه بازمانده منحصر بفرد پیغمبر اکرم در آن بود و بازمانده ای که خداوند درباره او فرمود: "قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی[1]"و رسول خدا در حق او فرمود: فاطمه سیده زنان بهشت است. در باره این ماجرا ابن قتیبه دینوری ، مسلمان سنی در الامامه والسیاسه می نویسد:
"ان ابابکر رضی الله عنه تفقد قوما تخلفوا عن بیعته عند علی کرم الله وجهه فبعث الیهم عمر فجاء فناداهم و هم فی دار علی فابوا ان یخرجوا فدعا بالحطب و قال : والذی عمر بیده لتخرجن او لاحرقنها علی من فیها ، فقیل له یا ابا حفص ان فیها فاطمه فقال : و ان ، فخرجوا فیها فبایعوا الا علیا = چون ابوبکر با خبر شد که جمعی از امت از بیعت او سرباززده و در خانه علی اجتماع کرده اند، عمر را بسوی آنان فرستاد. عمر آنان را فرا خواند و هنگامی که از بیعت ابا کردند، هیزم طلبید و گفت سوگند به خدائی که جان عمر در قبضه قدرت اوست یا بیرون بیائید یا خانه را با هر که در آن است آتش می زنم بــــــــه او ( عمر) گفته شد یا ابا حفص : فاطمه دراین خانه است ، عمر گفت هر چند او باشد. پس بیرون آمدند و بیعت کردند مگر علی.
درعقد الفرید ج 3 و تاریخ ابوالفداء ج 1 آمده است :
فاطمه چون این رفتار را مشاهده کرد فرمود : ای پسر خطاب آمده ای تا خانه مرا آتش بزنی ؟ عمر گفت آری،مگر آنکه با امت هماهنگ شوید"
به روایت ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه از سقیفه ابوبکر جوهری:
"عمر با عدهای از مسلمانان رو به خانه علی آورد تا خانه را بااهلش آتش بزند"[2]
در جلد سوم کنز العمال روایت شده است :
عمر به فاطمه گفت: با اینکه می دانم هیچ کس را رسول خدا به اندازه تو دوست نمی داشت ولی از تصمیم خود باز نمی گردم و آن اینکه اگر چند نفر در خانه تو اجتماع کنند ، دستور خواهم داد، خانه را به روی تو آتش بزنند.
بلاذری در جلد اول انساب الاشراف می گوید:
" ابوبکر برای گرفتن بیعت از علی به دنبال او فرستاد، علی بیعت نکرد.... آنگاه عمر با آتش به سوی خانه او رهسپار ش
طبری در جلد دوم تاریخ از ابوبکر در هنگام احتضار نقل می کند که میگفت:
"......ای کاش آن کارها از من سر نزده بود..... ای کاش در خانه فاطمه را باز نمی کردم و به حال خود می گذاشتم . گرچه آن خانه برای جنگ با ما بسته بود"
تمام این روایات آنچنان که ملاحظه کردید از کتب اهل سنت نقل شده و علاوه بر آنها وصیت دختر رسول خدا از منع نماز آن دو نفر بر جنازه اش و دفن شبانه آن حضرت و گور مخفی آن بزرگوار تا این روزگار ، بهترین شاهد بر اینگونه ماجراها و دلیل بر رفتار شرم آوری است که خلیفه مسلمین و دوستش پس از گذشتن سه شبانه روز از رحلت پیغمبر اکرم در حق فرزند همان پیغمبر انجام دادند تا تکیه بمسند همان پیغمبر بزنند. صاحبان دقت میدانند که مقدمه شهادت فرزند پیغمبر در کربلا را باید در ماجرای سقیفه یافت. راستی اگر بتوان به بهانه گرفتن بیعت پس از درگذشت رسول خدا ، تهدید به آتش زدن خانه فرزند او ووصی او و گروهی از نزدیک ترین صحابه او کرد، چرا نمیتوان پنجاه سال بعد از وفات رسول خدا فرزند دیگر پیغمبر را در کربلا کشت و خیمه هایش را آتش زد؟ زیرا بهانه آنان نیز سرباز زدن حسین بن علی (ع) از بیعت یزید بود. دقت فرمائید:
ابن ابی الحدید دانشمند سنی معتزلی در شرح نهج البلاغه می نویسد: هنگامی که برای استاد خود ابی جعفر- شیخ معتزله بغداد- نقل کردم که به رسول خدا خبر دادند ابن اسود با نیزه به هودج زینب دختر شما حمله کرد و زینب از ترس بچه خود را سقط کرد. پیغمبر اکرم خون ابن اسود را مباح نمود. ابی جعفر گفت : لو کان رسول الله حیا لا باح دم من روع فاطمه حتی القت ذا بطنها = اگر رسول خدا زنده بود مباح می کرد خون کسی را که فاطمه را ترسانید تا بچه اش راسقط کرد.
صلاح الدین صفدی در الوافی بالوفیات ضمن شرح عقاید نظام معتزلی مینویسد. نظام معتقد بود: "ان عمر ضرب بطن فاطمه یوم البیعة حتی القت المحسن من بطنها[3]= روز بیعت عمر به شکم فاطمه زد که آن حضرت محسن را سقط کرد . این اعترافات علمای اهل سنت و آن اظهار پشیمانی ابوبکر در بستر مرگ است و اینهم اظهار نظر یک محقق محترم و بسیار بی تعصب و بی فرقه :
" ولی رفتار عمر هر چند ناپسند بود، جز تندی کلام چیزی نبود. صفحه 18 نامه آذرماه 1366"
تندی کلام؟ بنده حق دارم سوال کنم و به سبک این محقق محترم سوال خواهم کرد: اگر فرضا" یکی از متولیان حکومت فعلی با گروهی به درخانه مردم هجوم آورند و هیزم آماده کنند و تهدید به آتش زدن خانه را با اهلش با سوگند به خدا محکم کنند: یا این خانه را با هر که در آنست آتش می زنیم یا بیرون بیائید و به فلان کس رای دهید . آنگاه بنده و شما نام آن را چیزی جز تندی کلام نمیگذاشتیم؟ و چنین انتخاباتی را مشروع جلوه می دادیم و آن را به سنت مسلمانی منتسب می کردیم؟ بسیار خوب، حضرتعالی کــه بحمـــــــد الله "بی تعصب" و " بی فرقه" و"مسلمان آزاد و محقق " هستید. چنین قضاوت می کنید. بفرمائید پس یک متعصب مقلد فرقه ای در توجیه این بیعت شرم آور چه خواهد گفت؟
ای مسلمانان شما قضاوت کنید . نام این اعمال چیزی جز تندی کلام نیست و بافنده این توجیهات تعصب فرقه ای ندارد؟ نمی دانم. آیا پس از چنین حوادثــی می توان گفت: عمر خود را موظف به اجرای احکام اسلامی می دانست و بههمین دلیل واقعه صهیب باور نکردنی است ؟ اما اگر چنین حادثه شومی را به این سهولت بتوان توجیه کرد. آنگاه توجیه هر جنایت دیگری مشکل نیست . ما دلائلی داریم که عمر به تهدید بسنده نکرد و به خلاف نظر ابن ابی الحدید، تنها شیعیان ناقل روایت آتش زدن خانه فاطمه نیستند. اما بحث در این مورد لزومی ندارد زیرا در این خانه سلمان وابوذر و مقداد و براء بن عازب، زبیر، طلحه، سعد بن ابی وقاص، عباس، علی و فاطمه و حسن و حسین بودند . عمر نیز لوازم کار خود را آماده داشت و با قید سوگند به لفظ جلاله "الله " گفت: اگر بیرون نیائید و بیعت نکنید خانه را با هر کس در آنست آتش می زنم لابد عمر در حضور مسلمانان سوگند دروغ نمی خورد و اگر بیــــــــرون نمی آمدند خانه را با وصی رسول خدا و دختر او و ضمنا" آن حضرت همچنانکه سوگند خورده بود آتش می زد.
ادامه دارد...
[1]نزدیک به چهل نفر از حافظان و مفسران اهل سنت احادیثی آورده اند که علی و فاطمه و فرزندان آن حضرت جزو مصادیق این آیه شریفه هستند ابن تیمیه در منهاج السنه ضمن دروغ بافیهای بسیار به آن دلیل که سوره شوری مکی است و این آیه در سوره شوری آمده است مدعی است که چنین شان نزولی صحیح نیست زیرا علی در آن موقع ازدواج نکرده و فرزندی نداشت. محقق محترم نیز ضمن نامه ای و بر شمردن دلائلی همین قول را گرفته اند و سوره شوری مکی است به غیر از چهار آیه و از آن جمله همین آیه شریفه مراجعه فرمائید به تفسیر قرطبی ج 16 – تفسیر خازن ج 4 – الا تقان سیوطی ج 1
[2] ابن عبد ربه ج3ص64 ، تاریخ ابوالفداء، انساب الاشراف ج1586 ، کنز العمال ج3ص140 ، ریاض النضره ج1ص167 ، سقیفه ابوبکر جوهری ج1ص132 وص134 ، مروج الذهب ج1ص100 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جزء 20 ص481
[3]الوافى بالوفیات، ج 5، ص347 ـ الملل والنحل، شهرستانی، ج 1، ص 57