مصطفی حسینی طباطبائی

  • قسمت چهل و چهارم - حدیث مازلت مظلوما

    بسم الله الرحمن الرحیم

    بررسی و نقد کتاب " نقد کتب حدیثنوشته مصطفی حسینی طباطبائی

    قسمت چهل و چهارم

    حدیث مازلت مظلوما

     آقای مصطفی حسینی طباطبایی در" نقد کتب حدیث شیعه " روایت ذیل را از کتاب بحارج/41/ح/2 نقل می کند: أبو الفتح الحفار بإسناده أن عليا (ع) قال مازلت مظلوما مذ کنت! قيل له: عرفنا ظلمک في کبرک، فما ظلمک في صغرک؟! فذکر أن عقيلا کان به رمد، فکان لا يذرهما حتي يبدؤوا بي! يعني: «ابوالفتح حفّار به اسناد خود آورده است که علي عليه السلام گفت: من همواره مورد ظلم و ستم قرار گرفته‌ام ! گفته شد (اي امير مؤمنان) ستمي را که در سنين بزرگي بر تو رفته است شناخته‌ايم ولي ظلمي که در کودکي بر تو شد چيست؟ پاسخ داد: عقيل (برادر بزرگترم) درد چشم داشت و هيچ گاه بر دو چشمش دارو نمي‌ريختند مگر آنکه براي راضي شدن او ، از من آغاز کرده و نخست بر ديدگان من دارو مي‌ريختند!»

     سپس مشار الیه ، مطابق رویه خویشدر برخورد با احادیث شیعه ، با طرح این مطلب که عقیل بیست سال از علی عبزرگتر بوده است ، چنین اظهار نظرمی کند که منطقی نیست برای راضی کردنبرادر بزرگتر به استفاده از دارو ، به برادر کوچکتر ، آن دارو را بدهند . و در نهایتنتیجه می گیرد حدیث مذکور جعلی است.

     آقای مصطفی طباطبایی با محتوای حدیث فوق الذکر به گونه ای برخورد می کند که گویا در صحنه های زندگی امیر مومنان ع و برادرانشان حضور داشته و همه قرائن حالیه را شاهد بوده است و لذا به قطع نظر می دهد که چنین واقعه ای امکان تحقق ندارد. وی برای اینکه به افاضات خویش رنگ علمی بزند معمولا یکی از رجال سند احادیث را نشانه گرفته و افراد ساده اندیش و نا آگاه را می فریبد. چراکه کمتر کسی از ناقلان حدیث را می توان یافت که توسط حداقل یک رجالی، تنقیص نشده باشد. لذا تور نویسنده نقاد بدون صید نبوده و همواره خود را پیروزمند میدان می نمایاند.

     سؤال این است که آیا هیچ احتمال دیگر در این حدیث قابل فرض نیست ؟ می دانیم که علی ع همواره مورد توجه خاص جناب ابوطالب و رسول خدا ص بود بطوریکه شخص پیامبرپس از چندی تکفل وصی خویش را از عمو تقاضا می نماید. اما عقیل نه تنها به ندای اسلام لبیک نگفت بلکه در بدر ، مقابل عمو و برادر خویش ایستاد . حضور وی در دربار معاویه خود از ضعف ایمان وی حکایت می کند. با این اوصاف آیا این امکان وجود ندارد که برادر بزرگتر از همان ابتدا، نسبت به برادر کوچکتر حسدورزی داشته و یا روحیات خاصی بر او حاکم بوده که از هر فرصتی در صدد آزار علی ع بر می آمده است .بطوریکه استفاده از داروی چشم را، مشروط به استعمال آن در برادر خویش نماید. این احتمالات زمانی تقویت می شود که ما در حدیث دیگری می خوانیم :

     شرح نهج البلاغهابن ابی الحدید ج 20 ص 283 «ما زلت مظلوما منذ قبض الله نبيه حتي يوم الناس هذا، و لقد كنت اظلم قبل ظهور الاسلام، و لقد كان اخي عقيل ، يذنباخي جعفر ، فيضربني»

     ترجمه : من از آن روزي كه رسول خدا از دنيا رفته است، هميشه مورد ستم بوده ام، تا امروزي كه در آن زندگي مي كنيم، حتي قبل از ظهور اسلام نيز من مورد ستم برادرم «عقيل»واقع مي شدم، زيرا هر گاه برادرم جعفر خطا مي كرد عقیل ، مرا مي زد!!

     شاید بتوان با قرینه فوق ، فضایرفتاری عقیل با علی علیه السلام را بیشتر درک کرد. و فهم واقع بینانه ترینسبت به حدیث مازلت بدست آورد. اما با توجه به روحیات آقای مصطفی طباطبایی می توان پیش بینی کرد که ایشان با خدشه در قسمت دوم حدیث، تلاش دارد به خواننده القا کند قسمت اول حدیث یعنی مظلومیت امام متقین پس از وفات پیامبر ، نیز ساخته و پرداخته راویان جاعل است. اما علیرغم نیت نامیمون نویسنده " نقد کتب حدیث شیعه " ، عبارت " ما زلت مظلوما..."از تواتر لفظی برخوردار است و تردید در داستان عقیل نمی تواند لطمه ای به این واقعیت مسلم تاریخی بزند. آنچه محور حدیث است همانا مظلو میت مولای ما علی ع می باشد که به شهادت منابع شیعه و سنی از تواتر برخوردار است لذا دراصل مظلومیت بعد ازرحلت پیامبر ص، شک و شبهه ای نیست. حدود 37مورد عبارت " مازلت مظلوما " در روایات شیعه و سنی آمده که در13مورد آن داستان درد چشم عقیل نقل شده و در 24 مورد ، این داستان ذکر نشده و خطبه 6 نهج البلاغه یکی از آن مدارک است:

     "فوالله مازلت مدفوعا عن حقیمستاثرا علی منذ قبض الله نبیه صلی الله علیه واله وسلم حتی یوم الناسهذا "

     ترجمه : سوگند به خدا من همواره ازحق خویش محروم ماندم وازهنگام وفات پیامبرص تا امروز مرا ازحقم بازداشته وبه دیگری اختصاص دادند.

     احاديثدسته اول نیز دلالت بر این دارد كه امير المؤمنين علي عليه السلام هميشه و به ويژه در دوران كودكي مورد ظلم و ستم واقع مي گرديد، و برادرش «عقيل» او را اذيت مي كرد، حتي در دوران بزرگسالي و زمامداري آن حضرت نيز آزار «عقيل» ادامه داشت، زيرا وي گرفتار دنيا بود، و صبر و شكيبايي لازم را نداشت، و حتي در جنگ هاي امير المؤمنين با منافقين ، در «جمل» و «نهروان» و «صفين» شركت نكرد و سر از دربار بنی امیه درآورد . در حضور حضرت امام باقر عليه السلام سخن از عوامل تضعيف «امير المؤمنين» و نقش «بني هاشم» در یاری آن حضرت پيش آمد، آن بزرگوار فرمودند: اگر حمزه سيد الشهداء«و جعفر طيار» زنده بودند، دشمنان ما نمي توانستند برعلي عليه السلام تفوق یابند، ولي در آن زمان آنان شهيد شده بودند، و در عوض دو نفر باقي ماندند كه ضعيف و ذليل بودند، از نظر ايماني جديد الاسلام، و از «طلقا» و آزاد شدگان به حساب مي آمدند، آنان: «عباس بن عبد المطلب» عموي علي عليه السلام و «عقيل» برادر آن حضرت بودند!! در اين حديث شريف به همان اندازه اي كه از«حمزه و جعفر»مدح و ستايش شده ، به همان مقياس از بي تفاوتي و حقارت «عباس و عقيل» انتقاد گرديده است. مظلومیت امام و مقتدای شیعیان به اندازه ای بود که رسول گرامی اسلام بر ایشان گریسته است . نبیمکرم در آخرين جمعه ماه«شعبان»، در مورد عظمت و ارزش ماه مبارك رمضانوتكليف روزه داران سخن مي گفت. علي عليه السلام برخاست و سؤال كرد:

     يارسول الله! بهترين اعمال در اين ماه چيست؟! پيامبر فرمود: اجتناب از كارهاي حرام، و سپس خاتم النبیین شروع به گريه كرد!! علي عليه السلام عرض كرد:

     يا رسول الله! چرا گريه مي كنيد؟ پيامبر خدا فرمود: «كاني بك و انت تصلي لربك و قد انبعث اشقي الاولين شقيق عاقر ناقه ثمود، فضربك ضربه علي قرنك فخضب منها لحيتك. . .» ترجمه : گويا تو را در حال نماز می بینم که بدترين و شقي ترين اشخاص (ابن ملجم مرادي لعنه الله عليه) که همپایه پي كننده «شتر صالح»است ، بر فرق تو شمشيري مي زند، و با خون آن محاسن تو را رنگين مي سازد. علي عليه السلام پرسيد يا رسول الله! آيا در آن زمان دينم در سلامت است؟ پیامبر تایید می فرمایند.

      والسلام علی من التبع الهدی

     یا علی

     

  • قسمت چهل و یکم - حدیث دفن در حرم

    بسم الله الرحمن الرحیم

    بررسی و نقد کتاب " نقد کتب حدیثنوشته مصطفی حسینی طباطبائی

    قسمت چهل و یکم

    حدیث دفن در حرم

     

    آقای مصطفی حسینی طباطبایی در کتاب نقد حدیث ، در ادامه بررسی روایات منقول در کتب حدیثی شیعه به بررسی حدیثی منقول از امام صادق علیه السلام می پردازد و با بیان نکاتی، به زعم خویش این حدیث را در تناقض با آیات و روایات دیگر دانسته و به جعلی و مخدوش بودن آن حکم می نماید. نویسنده در این نوشتار بر آن است که با بررسی استدلالات آقای مصطفی حسینی طباطبایی، سخن ایشان را به عیار نقد بیازماید.بنابراین امانت حکم می کند در نخستین گام، استدلال آقای مصطفی حسینی طباطبایی را بصورت کامل نقل کند.

     

    ایشان می نویسد :

    ۶: شيخ حر عاملي در «کتاب الطهاره» از وسائل الشيعه مي‌نويسد:

    مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ يَعْنِي ابْنَ بَزِيعٍ عَنْ أَبِي إِسْمَاعِيلَ السَّرَّاجِ عَنْ هَارُونَ بْنِ خَارِجَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع

    يَقُولُ مَنْ دُفِنَ فِي الْحَرَمِ أَمِنَ مِنَ الْفَزَعِ الْأَكْبَرِ فَقُلْتُ مِنْ بَرِّ النَّاسِ وَ فَاجِرِهِمْ قَالَ مِنْ بَرِّ النَّاسِ وَ فَاجِرِهِمْ.

    معني: «محمّد بن يعقوب (شيخ کليني) از محمّد بن يحيي، از احمد بن محمّد بن عيسي، از محمّد بن اسماعيل بزيع، از ابي اسماعيل سرّاج، از هارون بن خارجه روايت کرده است که گفت: از ابو عبدالله صادق - -عليه السلام- - شنيدم که مي‌گفت: هر کس در حرم (خدا) دفن شود، از بزرگترين ترس (فزع قيامت) در امان است! (هارون بن خارجه گفت) از امام صادق -عليه السلام- پرسيدم: چه از مردم نيکوکار باشد و چه از بد کارانشان؟ پاسخ داد: چه از مردم نيکوکار باشد و چه از بدکارانشان».!

    اين روايت با ده‌ها آية قرآن مخالفت دارد که در آنها تصريح شده است هر شخصي در گرو اعمال خويش است و تنها سعي و عمل وي برايش کارساز خواهد بود مانند:

    كلُّ امْرِئٍ بِمَا كَسَبَ رَهِينٌ. (طور / ۲۱)

    وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلاَّ مَا سَعَى. (نجم / ۳۹)

    پس خاک و زمين، بدکاران را از فزع قيامت ايمن نمي‌سازد بلکه اعمال نيک است که موجب نجات و امنيت ايشان خواهد شد چنانکه در قرآن کريم مي‌خوانيم:

    مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِّنْهَا وَهُم مِّن فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ * وَمَن جَاء بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ. (نمل / ۸۹-۹۰)

    «هر کس نيکي آورد (پاداشي) بهتر، از آن اوست و ايشان در آن روز از ترس (فزع قيامت) در امان خواهند بود. و هر کس بدي آورد، ايشان با چهرة خويش در آتش سرنگون خواهند شد، آيا جز در برابر آنچه مي‌کرديد جزا مي‌يابيد؟».

    چه بسيار بدکاران اموي و نواصب (دشمنان ائمه -عليه السلام-) که در حرم خدا (با توجه به اينکه حرم، مساحت وسيعي دارد دفن شده‌اند، آيا دفن آن فاجران و ستمگران از وي يارانشان، موجب ايمني آنها از حوادث ترسناک قيامت خواهد شد؟!

    اين روايت، امنيت و آسودگي آخرت را امري اعتباري و بي‌ريشه نشان مي‌دهد در حالي که عذاب و ثواب و ترس و امنيت اخروي، از نفسانيات آدمي و اعمال انسان سرچشمه مي‌گيرد نه از مکاني که در آن دفن شده است و بر اين معنا، دلائل گوناگوني از قرآن و حديث دلالت مي‌نمايد که در اينجا از آوردن آنها خودداري مي‌ورزيم زيرا که مسئله بر خردمندان و اهل درايت، روشن است.

    پاسخ :

    پاسخ این شبهه بر مبنای چهار اصل زیر بدین گونه می باشد:

    ۱- ترجیح برخی از زمان ها و مکان ها نسبت به برخی دیگر.

    این یک واقعیت انکار ناپذیر است که همه زمانها و مکانها از نظر رتبی در سطوح گوناگون ارزشی قرار دارند. توجّه

    خاصّخداوندبهبرخىمكانها،زمانهايااشخاص،موجبمىشودتاآنهادر زمرهشعائرالهىقرارگیرند و عمل در چنین زمان يا مكانی باعث می شود تا ثواب بیشتری به انجام دهنده آن عمل تعلّق گیرد. برای مثال، اگر كسي در صحرای عرفات يا در ماه مبارك رمضان قرار بگيرد عمل او از ارزش بيشتري نزد خداوند برخوردار است. در جای دیگری خداوند متعال برای صفا و مروه ارزش خاصي قائل شده است:

    إِنَ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ اللَّهَ شاكِرٌ عَليمٌ (۱۵۸ بقره)

    أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنا حَرَماً آمِناً وَ يُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ أَ فَبِالْباطِلِ يُؤْمِنُونَ وَ بِنِعْمَةِ اللَّهِ يَكْفُرُونَ (۶۷ عنکبوت)

    و يا در آيه ديگري حضور شخص پيامبر(ص) در بين مردم داراي چنين ارزشي است كه خداوندعذاب را از قوم برمي دارد:

    و ماكانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فيهِمْ وَماكانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ (۳۳ انفال)

    وخداوند مادامى كه تودربين آنهاهستى عذابشان نمىكند ونيزمادامى كه ازخدا طلب آمرزش كنند، آنان راعذاب نخواهد كرد.

    بايد توجه داشت كه در عين اينكه آنان شایسته عذاب الهی هستند، و جایگاه آنها جایگاه غضب و عذاب است، مادامی که پیامبر اکرم(ص) در بین آنها حضور دارند آنان دچار عذاب نمی شوند. و اين تاخير عذاب الاهي تنها و تنها به علت حضور پيامبر رحمت (ص) در بين ایشان است و نه به علت مثلا استغفار آنان، چرا كه استغفار موجب بخشايش الاهي است و استحقاق عذاب را از بين مي برد. به بیان ديگر ممكن است اثر برخي از اعمال ، تاخير در عذاب باشد همان گونه كه كسي كه در حرم دفن گردد، از فزع اكبر كه هنگام نفخ صور مي باشد در امان خواهد بود اما اين دليل بر در امان بودن وي در قيامت نخواهد بود.

    2- فزع اکبر مربوط به نفخ صور می باشد.

    آقای مصطفی حسینی طباطبایی این گونه القا می‌نماید که رهایی از فزع اکبر به معنای بهشتی شدن می باشد. و بر این اساس می گوید: چگونه گناهکاران به راحتی از فزع اکبر می گذرند؟!

    باید خاطر نشان کرد که فزع اکبر، آغاز مواقف قیامت می باشد و تکلیف نهایی فرد پس از عبور از تمامی مواقف قیامت مشخص می گردد.

    به هر حال فزع اکبر مربوط به آخرین موقف نبوده و در زمان نفخ صور بوقوع می پیوندد. در این زمان گروهی به سلامت از این موقف عبور می نمایند . ولی عبور از این مرحله بمنزله اتمام کار نمی باشد.

    باید توجه داشت كه فزع اکبر مربوط به نفخ صور اول می باشد که در پی آن همه می میرند و ایمن شدن از وحشت این صور ، دلیل بر این نیست که همه گناهان شخص آمرزیده شده است. مويد سخن ما آیاتی است که فزع را به زمان نفخ صور نسبت داده است.

    وَ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ إِلاَّ مَنْ شاءَ اللَّهُ وَ كُلٌّ أَتَوْهُ داخِرينَ (

    ۸۷ نمل)

    و (به خاطر آوريد) روزى را كه در «صور» دميده مىشود،وتمام كسانى كه درآسمانها و زمين هستند در وحشت فرومىروند، جزكسانى كه خدا خواسته ، وهمگى با خضوع درپيشگاه او حاضر مىشوند.

    خداوند متعال گروهی را در آیه از فزع استثنا کرده است، بنابراین مي توان گفت بخشی از این افراد كساني هستند كه در حرم الاهي دفن شده اند.البته تمام این الطاف الهی فرع بر ایمان افراد است به عبارت دیگر اگر فرعون در حرم پیامبر دفن شده بود قطعا چنین رحمتی شامل حال او نخواهد شد و این از مجموعه آیات و روایات به راحتی نتیجه می شود.حال چگونه آقای مطصفی طباطبایی خود را به تغافل زده و یک روایت را مجزا از سایر روایات معنا و سپس طرد می کند.

    ۳- ایمنی از فزع اکبر رو آوردن به حسنه ای خاص می باشد.

    آقای مصطفی حسینی طباطبایی برای اثبات ادعایش مبنی بر اینکه کسی ، به صرف دفن در حرم نمی تواند از فزع اکبر عبور کند به این آیه استناد کرده است:

    كُلُّ امْرِئٍ بِمَا كَسَبَ رَهِينٌ. (طور ۲۱)

    گفته شد خدا به مشیتش مقدر کرده تا گروهی ، از فزع اکبر ایمنی یابند اما در آیه سومی که ایشان بدان استدلال نموده است مطلب دیگری معلوم می شود:

    مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِّنْهَا وَهُم مِّن فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ(نمل ۸۹)

    كسي كه حسنه بياورد پاداشى بهتر از آن خواهند داشت و آنان از وحشت آن روز در امانند.

    حال ما از آقای مطصفی طباطبایی می پرسیم این چه حسنه ای است که افراد به واسطه آن از فزع اکبر در امان خواهند بود . بدیهی است هر یک از مسلمین حداقل دارای یک حسنه می باشند.بعنوان مثال اولین حسنه برای هر مسلمان اقرار به شهادتین است . با این وصف همه مسلمین می بایست در امان باشند. از طرفی دیگر در آیه ۹۰ می فرماید:

    وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (۹۰ نمل)

    این آیه که در مقابل آیه 89 آمده است یعنی کسانی که دارای یک سیئه باشند به آتش دوزخ وعده می دهد. حال کدام مسلمانی وجود دارد که مرتکب یک سیئه نشده باشد؟

    باید گفت به بیان شما این دو آیه ، متناقض می شود. روشن است که در آیه ۸۹ خداوند متعال به یک حسنه خاص (ال عهد) اشاره و در مقابل در آیه 90 به یک سیئه خاص متذکر شده است. ما با رجوع به روایات در می یابیم که آن حسنه ، ولایت امیر المومنین علیه السلام و دفن در حرم امن الهی است.حال سئوال ما از آقای مصطفی طباطبایی این است که شما چگونه این تناقض (ایجاد شده توسط خود شما) را توجیه می نمایید؟!

    ۴- مرهون بودن هر کس به اعمالش، با آیات دیگر حد می خورد.

    ۱-۴- اصولاً ممکن است برای آیات و روایات، قیودی وجود داشته باشد که می بایست در ذیل آن آیه یا روایت آن قید را لحاظ کرده و مورد بررسی قرار داد . هیچ مانعی وجود ندارد که در میان این قیود استثنائی هم وجود داشته باشد. ما از ایشان سؤال می‌کنیم مگر ذیل آیات، تمام قیود آن ذکر شده يا توضیحات آن متصل به همان آیه آمده است؟

    شما چگونه از مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِّنْهَا... در می‌آورید که شخص ، چه نوع حسنه ای باید داشته باشد تا از فزع ایمن باشد؟

    بايد به اين نكته ظريف توجه شود كه آیا در آیه فوق واژه حسنه، مطلق بوده و هرگونه حسنه ای را شامل می شود؟ یا اینکه یک حسنه خاص مورد نظر می باشد.

    در کتب روایی شیعه و اهل سنت این حسنه، حسنه خاصی است که در ديدگاه اهل سنت از آن تعبير به مشرك نبودن و در روايات شيعي از آن تعبير به ولايت اميرالمومنين عليه السلام شده است. در هرحال در این تفاسیراشاره اي به اعمال ديگر نشده است. برای نمونه ،از هر دو سنخ روايات را ذکر می کنیم :

    ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج ۱۸، ص ۱۵۱

    حسن و عكرمه و ابن جريح مىگويند: خير در اينجا اسم است و نظر به اينكه حسنه بمعنى ايمان و «لا اله الا اللَّه» است هيچ چيزى بهتر از آن نيست. نخعى قسم ميخورد كه مقصود از «حسنه» گفتن «لا اله الا اللَّه» است.

    تفسير نمونه، ج ۱۵، ص:۵۷۲

    مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ) در اينكه منظور از" حسنه" چيست؟ مفسران تعبيرات گوناگونى دارند:بعضى آن را به كلمه توحيد و" لا اله الا اللَّه" و ايمان به خدا تفسير كردهاند.

    و بعضى آن را اشاره به ولايت امير مؤمنان على ع و ائمه معصومين مىدانند، و در روايات متعددى كه از طرق اهل بيت ع رسيده بر اين معنا تاكيد شده است، از جمله: در حديثى از امام باقر ع مىخوانيم كه يكى از ياران على ع بنام ابو عبد اللَّه جدلى خدمتش آمد امام فرمود آيا از معنى اين سخن خداوند مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها... (تا پايان آيه بعد) به تو خبر دهم؟ عرض كرد آرى فدايت شوم اى امير مؤمنان! فرمود: الحسنه معرفة الولاية و حبنا اهل البيت و السيئة انكار الولاية و بغضنا اهل البيت: حسنه شناخت ولايت و دوستى ما اهل بيت است، و سيئه انكار ولايت و دشمنى ما اهل بيت مىباشد.

    الكافي ج۱ ص ۱۸۵ باب معرفة الإمام و الرد إليه.....

    الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أُورَمَةَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع دَخَلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْجَدَلِيُّ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ ع يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ أَ لَا أُخْبِرُكَ بِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ. وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ قَالَ بَلَى يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَقَالَ الْحَسَنَةُ مَعْرِفَةُ الْوَلَايَةِ وَ حُبُّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ السَّيِّئَةُ إِنْكَارُ الْوَلَايَةِ وَ بُغْضُنَا أَهْلَ الْبَيْتِ ثُمَّ قَرَأَ عَلَيْهِ هَذِهِ الْآيَةَ

    پس بطور کلی آیات و روایاتی که وعده بهشت یا آمرزش و . . . می دهند ممکن است دارای شروط و قیودی باشند که در دیگر آیات و روایات به آنها اشاره شده است.

    ۲-۴- آيات ديگري كه به آيه فوق حد مي زند آيات تبديل سيئات به حسنات مي باشد كه برای نمونه می توان به آیه ذیل مراجعه نمود.

    لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاةَ وَ آتَيْتُمُ الزَّكاةَ وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلي وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ وَ أَقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً لَأُكَفِّرَنَّ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ لَأُدْخِلَنَّكُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ...(المائدة ۱۲)

    . . . اگر نماز را برپا داريد، و زكات را بپردازيد، و به رسولان من ايمان بياوريد و آنها را يارى كنيد، و به خدا قرض الحسنه بدهيد [در راه او، به نيازمندان كمك كنيد]، گناهان شما را مىپوشانم [مى بخشم] و شما را در باغهايى از بهشت، كه نهرها از زير درختانش جارى است، وارد مىكنم. . . .

    نتیجه گیری:

    بر اساس ۴ بند یاده شده واضح است که روایت مذکورنه تنها در تناقض با آیات کلام الله مجید و روایات مأثوره از ائمه معصومین علیهم السلام نمی باشد بلکه در راستای معارف والای قرآنی بیان شده است. بنابراین هر مسلمانی با اندک تتبعی در آیات قرآن کریم و روایات ائمه معصومین علیهم السلام به نتیجه فوق دست خواهد یافت.

    جا دارد ما از آقای طباطبایی بپرسیم شما که ادعای تتبع و تفکر در آیات را یدک می کشید چگونه به این نکات ساده در آیات قرآن و روایات اهل بیت نرسیده اید؟ اگر جنابعالی بدین نکات ساده دست نیافته اید حق ندارید دست به قلم برده و براحتی روایات را زیر سئوال ببرید و اگر شما بدین نتایج رسیده اید وبه سادگی از کنار آن گذشته اید باید گفت اعتقاد خود را بر آیات قرآن تحمیل نموده و نسبت به خداوند متعال عصیان کرده اید.

  • قسمت چهلم (بخش اول) - حدیث معرفتی بالنورانیه

    بسم الله الرحمن الرحیم

    بررسی و نقد کتاب " نقد کتب حدیثنوشته مصطفی حسینی طباطبائی

    قسمت چهلم - بخش اول

     حدیث معرفتی بالنورانیه

     مقدمه:

     نویسنده کتاب " نقد کتب حدیث" در فصل نهم کتاب خود به نقد آثار مرحوم مجلسی پرداخته و به احادیثی که ایشان آورده اشکالاتی وارد نموده است. در این مقاله سعی شده است که به اشکالات نویسنده درباره حدیث هفتم این فصل پاسخ های کوتاه و قانع کننده داده شود تا خواننده محترم به راحتی مسئله را درک کرده و به سستی و بی اساسی ایراد منتقد از هر جهت اعتراف نماید. ما به تدریج اشکالات نویسنده را مطرح کرده و پاسخ قاطع و روشنگر خواهیم داد .امید آن که خواننده محترم با دقت در مباحث مطرح شده حقیقت را دریابد و بدون هیچ تعصب و پیش داوری قضاوت نماید .

    قسمت هائی از حدیث که مورد اشکال نویسنده قرار گرفته :

    طباطبایی می نویسد : مجلسي در مجلد بيست و ششم از «بحار الأنوار» حديث غريبي را از کتابي ناشناخته بدين صورت نقل مي‌کند": «ذکر والدي – (ره) – أنه رأي في کتاب عتيق جمعه بعض محدثي أصحابنا في فضائل أمير المؤمنين -عليه السلام- هذا الخبر و وجدته أيضا في کتاب عتيق مشتمل علي أخبار کثيرة. قال روي عن محمد بن صدقة أنه قال: سال أبوذر الغفاري سلمان الفارسي – (رض) – يا أبا عبدالله ما معرفه الامام أمير المؤمنين -عليه السلام- بالنورانيه؟...  «پدرم – که رحمت خدا بر او باد – گفت در کتاب‌هاي قديمي که بوسيلة برخي از محدّثين شيعه دربارة فضائل امير مؤمنان -عليه السلام- گردآوري شده، اين خبر را ديده است و من نيز در کتابي کهن که اخبار بسياري را در بر داشت آن را يافتم. در آنجا نوشته بود از محمّد بن صدقه روايت شده که گفت ابوذر غفاري از سلمان پارسي پرسيد:اي ابا عبدالله، شناسايي امام امير مؤمنان-عليه السلام-به نورانيت کدامست؟...

      آقای مصطفی طباطبائی در صفحه ۸۵ کتاب نقد کتب حدیثش اینگونه اشکال میکند :

    اولاً بلحاظ سند، مجلسي و پدرش اين روايت را در کتابي قديمي يافته‌اند که هيچ معلوم نيست مؤلف آن چه کسي بوده و از چه راهي اين روايت بدو رسيده است؟!

    بعلاوه در سند روايت مذکور، انقطاع وجود دارد زيرا محمّد بن صدقه – راوي آن – با ابوذر و سلمان معاصر نبوده و معلوم نيست چگونه اين روايت را از آن دو نقل مي‌کند؟!

    از اين گذشته، ما در کتب رجال دو شخص به نام محمّد بن صدقه داريم. يکي محمّد بن صدقة عبدي است که با امام صادق -عليه السلام- و امام کاظم -عليه السلام- معاصر بوده و ابو عمرو کشّي او را «بتري مذهب» مي‌داند و خود مجلسي هم وي را تضعيف مي‌کند[2]. دوّم محمّد بن صدقة عنبري بصري است که با امام رضا -عليه السلام- معاصر بوده و شيخ طوسي و علامة حلّي هر دو، او را از غلاه معرفي نموده‌اند.[3]

    پس اين دو تن، علاوه بر آنکه فاصلة زماني با ابوذر و سلمان داشته‌اند، مورد وثوق همة علماي اماميه نيز نيستند و از اين‌رو سند روايت مذکور، مخدوش و بي‌اعتبار است.

    شگفت آنکه خود مجلسي هم بدان اعتماد ندارد! و هنگامي که تصميم مي‌گيرد اين روايت را توجيه نمايد مي‌نويسد: لو صح صدور الخبر عنه -عليه السلام- لاحتمل ان يکون المراد...[4]

    يعني: «اگر صدور اين خبر از علي -عليه السلام- درست باشد احتمال دارد که مراد آن حضرت اين بوده است که...»...!

    " پاسخ ما به اشکال نویسنده در مورد ضعف  سند حدیث "

    نويسنده  كتاب در ابتداي نقد خود اشكالاتي به  سند حديث وارد مي كند كه هر يك از آن ها در ذيل بررسي مي گردند:

    ۱- مفهوم ضعیف بودن سند حدیث در دیدگاه محدثین:

    آقای طباطبائی در ابتدای نقل روایت ، دو برداشت شخصی خود را به کلام مرحوم مجلسی می افزاید و می نویسد: " مجلسي در مجلد بيست و ششم از «بحار الأنوار» حديث غريبي را از کتابي ناشناخته بدين صورت نقل مي‌کند...

    سخن ما: 

    و حال آن که عدم درک آقای طباطبائی از حدیث و نا آگاهی او نسبت به کتب قدیمی شیعه باعث چنین برداشت مغرضانه و نامنصفانه ای شده است که ذهنیت خواننده را به آن سوق می دهد.

    نویسنده: مرحوم مجلسی رحمه الله علیه در ابتدای بیان سند حدیث این گونه می نویسد: " ذکر والدي – (ره) – أنه رأي في کتاب عتيق جمعه بعض محدثي أصحابنا في فضائل أمير المؤمنين -عليه السلام-  هذا الخبر و وجدته أيضا في کتاب عتيق مشتمل علي أخبار کثيرة "

    یعنی " «پدرم – که رحمت خدا بر او باد – گفت در کتاب‌هاي قديمي که بوسيلة برخي از محدّثين از اصحاب ما (شيعه اثنی عشری امامیه) دربارة فضائل امير مؤمنان -عليه السلام- گردآوري شده، اين خبر را ديده است و من نيز آنرا در کتابي کهن که اخبار بسياري را در بر داشت يافتم."

    سخن ما: 

    یعنی مرحوم مجلسی این روایت را هم از پدر خویش و هم در سایر کتب روائی مشاهده کرده است ضمنا پدر ایشان نیز از محدثین و اصحاب ، نقل روایت نموده اند. بنا بر این بدان معنا است که افرادی که این روایت را نقل کردند از محدثین معتبر و آگاه به فن حدیث بوده اند؟

    آن چه واضح است که این کتاب قدیمی برای خود مرحوم مجلسی و هم برای پدرشان جزو کتب معتبر حدیثی بوده است هرچند که نام این کتاب را که شايد اشتهار خاصی در آن زمان نداشته است ، ذکر نکرده است.  بنابراین اگرچه این کتاب قدیمی نامش و مجموعه روایاتش برای ما و نگارنده سوال ناشناخته است ، ولی محدثین ، اخبار آن را جمع کرده و نوشته اند و اعتماد ما به متخصصین حدیثی مان باعث اعتماد به متن حدیث می شود  .

    آری می پذیریم که یک محدث و فقیه می تواند به اعتماد مرحوم مجلسی اتکاء ننموده و بدلیل انقطاع سند به روایت اعتماد نکند ولی حق ندارد به صرف اشکال سندی روایت را مجعول پنداشته و تخطئه نماید.

    البته ضعف‌هایی که در علم حديث به سند روايات نسبت داده مي شود متفاوت است . در مجموع اطلاق ضعیف به احادیث ، همیشه یکسان نیست :

    گاهی ضعف حدیث مربوط به سند احاديثي است كه فقيه ، آگاهی كامل نسبت به راويان آن ندارد و ازحسب و نسب و جرح و تعديل ايشان بی اطلاع است . 

    و گاهی ضعف حدیث به این دلیل است که راوی آن مجهول بوده و در کتب رجال از او سخنی ذکر نشده است . بنابراين اگر دقت کرده باشید این دو نوع ضعف از یک مقوله نیستند . در مورد حديث مذکور ، اگرچه نام راويان احاديث نيامده اما مرحوم مجلسي بر محدث بودن و التزام آنان به تشيع اماميه تاكيد كرده است.

    ۲- بررسي ادعاي  انقطاع  راويان حديث:

    آقای مصطفی حسینی طباطبائی ، سپس به انقطاع راويان حديث اشكال كرده و مي نويسد:" ( بعلاوه در سند روايت مذکور، انقطاع وجود دارد زيرا محمّد بن صدقه – راوي آن – با ابوذر و سلمان معاصر نبوده و معلوم نيست چگونه اين روايت را از آن دو نقل مي‌کند؟! "

    سخن ما: 

    نويسنده هم عصر نبودن راوي حديث (محمد بن صدقه) با كساني كه حديث را از آنان نقل كرده ، دليل بر ضعف حديث مي داند . گرچه ممکن است اين حديث منقطع باشد اما صرف انقطاع موجب بی توجهی به متن حدیث نمی شود.  از طرف ديگر در بررسي  كتب رجالي به چهار شخص متفاوت با اسم محمد بن صدقه برخورد مي كنيم. محمد بن صدقه العنبری البصری، محمد بن صدقه الفدکی ،محمد بن صدقه ديگري كه مقدم بر الفدکی بوده است و  محمد بن صدقه الجبلانی الحمصی.

    الف : محمد بن صدقه العنبری البصری.

    اين نام در کتب رجالی شیعه مذکور است؛ مرحوم مامقاني نيز در تنقيح المقال نام او را آورده است . مرحوم شیخ و مرحوم نجاشی نیز نام او را در رجال خود ذکر کرده اند و مرحوم شیخ به او نسبت غلو داده ودر موردش نوشته ، این شخص از امام کاظم و امام رضا صلوات الله علیهما روایت نقل کرده و از اصحاب این دو امام همام به شمار می‏رود.

    روایات این شخص در کتب اهل سنت نیز موجود و آنچه هست از امام کاظم عليه السلام روایت شده است کما اینکه در کتب شیعه نیز روایات وی منحصر به مواردي است که از امام کاظم عليه السلام نقل کرده و یا به واسطه از امام صادق عليه السلام روایت کرده و از غیر معصوم روایتی ندارد. رجالیون اهل سنت وی را مجهول بر شمرده‏اند و اگر چه شخص او در کتب اهل سنت موجود است، ولی شخصیت وی برای آنان مجهول می‏باشد! پس برای محمد بن صدقه العنبری نه در کتب شیعه و نه در کتب اهل سنت، روایتی که او از غیر از ائمه معصومین نقل کرده باشد وجود ندارد؛ بلکه روایات او مربوط به حضرت صادق و حضرت کاظم عليهما السلام است.

    ب : محمد بن صدقه الفدکی؛

    در کتابهای اهل سنت روایات این شخص موجود می‏باشد. او از راویان مالک به شمار می‏رود و مرحوم شیخ طوسی در امالی خود روایتی را از مالک نقل فرموده که در سند آن همین محمد بن صدقه همراه با توثیق مذکور است. عین این روایت را الرامهرمزی در کتاب المحدث الفاصل بین الراوی و الواعی ولی بدون ذکر توثیق نقل کرده است؛

    ج : محمد بن صدقه  ديگري مقدم بر فدكي؛

    محمد بن صدقه دیگری نیز در کتب رجال اهل سنت وجود دارد که از نظر طبقه بر الفدکی مقدم می‏باشد و گفته‏اند پدرش صحابی بوده است. ابن ابی حاتم رازی و بخاری در تاریخ خود از این شخص یاد کرده و بدون ذکر توثیق و یا تضعیفی از او نام برده‏اند. با توجه به اینکه روایت مورد نظر در بحار الانوار از طریق محمد بن صدقه از ابوذر غِفاری نقل شده است، لا جرم احتمال اینکه مراد از وی، همین شخص تابعی باشد، بسيار زياد است؛ زیرا تنها او است که امکان روایت از ابوذر غِفاری بدون واسطه برایش متصوّر است.

    د : محمد بن صدقه الجبلانی الحمصی؛

    شخص دیگری هم به نام محمد بن صدقه الجبلانی الحمصی وجود دارد که نسبت به قبلی‏ها از نظر طبقه متأخر است و از مشایخ نسایی به شمار می‏رود. ابو حاتم رازی او را صدوق دانسته است؛ گرچه  بسیار بعید است .

    پس در نتيجه براي پيدا كردن شخصيت يك فرد در تاريخ نبايستي با اولين برخورد با نام او مسئله را تمام شده فرض كرد. بلكه بايستي با تحقيق دقيق تر ساير گزينه هاي محتمل را در نظر گرفت و از قضاوت زود هنگام اجتناب كرد وگرنه تحقيقي كه همچون كشتي در جستجوي ساحل حقيقت است در باتلاق جهل و شتابزدگي باطل فروخواهد رفت.

    ۳- بررسي شخصيت راوي حديث:

    نويسنده در ادامه شبهه خود شخصيت راوي را براساس برداشت خويش زير سوال مي برد و مي نويسد: " از اين گذشته، ما در کتب رجال دو شخص به نام محمّد بن صدقه داريم. يکي محمّد بن صدقة عبدي که با امام صادق -عليه السلام- و امام کاظم -عليه السلام- معاصر بوده و ابو عمر و کشّي او را «بتري مذهب» مي‌داند و خود مجلسي هم وي را تضعيف مي‌کند. دوّم محمّد بن صدقة عنبري بصري که با امام رضا -عليه السلام- معاصر بوده و شيخ طوسي و علامة حلّي هر دو، او را از غلاه معرفي نموده‌اند."

    سخن ما : 

    در پاسخ می گوئیم افراد متفاوتي با نام يكسان محمد بن صدقه وجود داشته اند كه در كتب رجالي اهل سنت و شيعه در مورد ايشان بحث شده است. البته اين نكته را بايستي در نظر داشت كه كتب رجالي که بر اساس شواهد تاريخي و سخنان افراد نگاشته شده است؛ عاري از اشتباه نبوده و وحي منزل نمي باشند . كما اينکه مرحوم مامقاني صاحب كتاب تنقیح المقال ، این مجموعه عظیم را طی دو سال و يا کمتر فراهم آورده است و لا جرم، کاری به این گستردگی در زمانی به این کوتاهی، عاری از اشتباهات نخواهد بود. لذاست که مرحوم شیخ محمد تقی تستري کتاب قاموس الرجال، خود را در ذیل تنقیح المقال تألیف کرده و در مواردی اشتباهات مرحوم مامقانی را متذکر شده است.

    یکی از موارد اشتباه در تنقیح المقال ، ذکر محمد بن صدقه العبدی است. زیرا براساس يافته هاي مرحوم تستري کسی به این نام وجود ندارد. مرحوم مامقانی به تبع از مرحوم بحر العلوم این عنوان را مطرح فرموده و این اشتباه، به سبب تصحیف کلمه مسعدة پدید آمده است؛ زیرا با مراجعه به کتب حدیثی در مي‏يابيم روایاتی را که مرحوم مامقانی تحت عنوان محمد بن صدقه العبدی بدان اشاره کرده، مربوط به مسعده بن صدقه می‏باشد. پس براين اساس محمد بن صدقه العبدی وجود خارجی نداشته و مسعده بن صدقه صحیح است که در کتب رجال معروف می‏باشد.

    در نتیجه با توجه به اینکه روایت مزبور از کتب مشایخ شیعه نقل شده است، در بين هیچ يك از علما و محدثين شیعی سابقه نداشته است كه روایتی از ائمه هدی عليهم السلام نقل شده باشد، و راوی بدون ذکر نام آن بزرگواران و صرفاً به عنوان روایت عادی آنرا ذکر کند و نامی از امام معصوم نبرد. در نتیجه می توان  فهمید که این روایت از محمد بن صدقه العنبری نیست؛ پس یا از محمد بن صدقه مقدم بر الفدکی است و یا از خود الفدکی. و احتمال اولی بیشتر است؛ زیرا با توجه به اینکه او صحابی زاده است، اولاً از تابعین به شمار می‏رود و ثانیاً امکان روایت از ابوذر برایش محتمل است. و يا در تصحيف كلمه مسعده اشتباه پيش آمده و محمد به جاي آن نوشته شده است و راوي حديث مسعده بن صدقه بوده است. در هر صورت بايد با كنكاش دقيق تاريخي و مراجعه به اهل فن به حقيقت دست يافت.

    ۴- بررسي ادعاي عدم اعتبار حديث و عدم اعتماد علما شيعه به آن:

    آقای طباطبائی بر اساس فرض هاي مذکور در قبل اين چنین نتیجه گیری مي نويسد:

    " پس اين دو تن، علاوه بر آنکه فاصلة زماني با ابوذر و سلمان داشته‌اند، مورد وثوق همة علماي اماميه نيز نيستند و از اين‌ رو سند روايت مذکور، مخدوش و بي‌اعتبار است. شگفت آنکه خود مجلسي هم بدان اعتماد ندارد! و هنگامي که تصميم مي‌گيرد اين روايت را توجيه نمايد مي‌نويسد: لو صح صدور الخبر عنه -عليه السلام- لاحتمل ان يکون المراد...يعني: «اگر صدور اين خبر از علي -عليه السلام- درست باشد احتمال دارد که مراد آن حضرت اين بوده است که...»! 

    سخن ما : 

    همان طور كه در بالا بحث شد از آنجا كه نويسنده راوي حديث را شخصي فرض كرده است كه بعضي از علماي تشيع به او اعتماد نكرده اند لذا حديث را از نظر سندي مخدوش و بي اعتبار دانسته است . اما از آنجا که این دو شخص مذكور از راویان عامه هستند، چه بسا بزرگان تشيع از باب الفضل ما شهدت به الاعداء،" برتري آن است که دشمنان به آن شهادت دهند " این روایت را در باب نوادر آورده اند تا همه جهات احتیاط رعایت شده باشد.

    از جهت دیگر آقای  مصطفی حسینی طباطبائی ادامه بيان مرحوم مجلسي را نياورده است كه در توضيح حديث نوشته اند:" بيان قوله أنا الذي حملت نوحا أقول لو صح صدور الخبر عنه ع‏ لاحتمل أن يكون المراد به و بأمثاله أن الأنبياء ع بالاستشفاع بنا و التوسل بأنوارنا رفعت‏ عنهم المكاره و الفتن كما دلت عليه الأخبار الصحيحة. "یعنی:" انبیاء با طلب شفاعت از ما و توسل به انوار ما ، فتنه ها و دشواري ها از آنها برداشته شد؛ همانطور كه اخبار صحيحي بر آن دلالت مي كند." هرچند كه ايشان احتياط كرده و صحت صدور را مشروط، بیان کرده اما در انتها بر احاديث صحيحي كه محتواي اين حديث را تاييد مي كند؛ استناد مي كند و در ضمن در ابتداي نقل حديث هم بطور ضمنی، منبع آن را  تاييد کرده است . وگرنه اگر اين حديث را اصلا قبول نداشت چه لزومي داشت آن را نقل كند و خود را به زحمت بيندازد . بنابراين ادعاي نويسنده كتاب كه علماي اماميه اين حديث را قبول ندارند باطل است "  ذلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِم  "...

    ادامه دارد....

  • قسمت چهلم (بخش دوم) - حدیث معرفتی بالنورانیه

    بسم الله الرحمن الرحیم

    بررسی و نقد کتاب " نقد کتب حدیثنوشته مصطفی حسینی طباطبائی

    قسمت چهلم - بخش دوم

    حدیث معرفتی بالنورانیه

     

    در بخش اول به اشکال سندی حدیث پرداختیم و نشان دادیم ایراد آقای مصطفی حسینی طباطبایی به سند حدیث ، قابل خدشه است . در ادامه ، شبهات وارده بر مفهوم حدیث را پاسخ می گوییم...

     

    بررسي مفهومي حديث

     

    الف - اعتقاد به خلقت نوراني در احاديث كتب معتبر شيعه و اهل سنت

     

    روایات متعددی در كتب شیعه و اهل سنت وجود دارد كه به مرتبه اي از خلقت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و ائمه عليهم السلام به غير از خلقت جسماني ايشان بر روي زمين اشاره شده است. اهل سنت هم تعدادی روايات درباره مقام خلقت اولیه پیامبر اكرم صلي الله عليه و آله و امیرالمومنین عليه السلام دارند که قابل نفی کردن نیست. پس اجمالا اين موضوع بين شيعه و اهل سنت مشترک است. حال بايستي از آقای مصطفی حسینی طباطبایی پرسيد كه منظور از این مقام خلقت برای پیامبر اكرم صلي الله عليه و آله و ائمه عليه السلام كه هم در كتب شیعه و هم در كتب اهل سنت نقل شده است چيست ؟و شما چه توضيحي براي آن داريد ؟ برهمگان معلوم است که پیامبر اكرم صلي الله عليه و آله در سال عام الفیل بدنیا آمد وحضرت علی عليه السلام هم چندیبعد متولد شده اند. پس این خلقت نورانی كه در احاديث فریقین آمده به چه معناست؟

     

    ابتدا به ذكر برخی احاديث ياد شده مي پردازيم سپس به اشكالات نويسنده پاسخ مي دهيم.

     

    مساله ي تقدّم وجودي پيامبر اكرم (ص) بر جميع ممكنات عقيده اي صرفاً شيعي نيست بلكه روايات اين موضوع در كتب اهل سنّت نيز موجود مي باشند.

     

    در ذيل به چند نمونه از اين روايات اشاره مي شود:

     

    ۱- نبي اكرم (ص) فرمود: «كنت نبيا و آدم بين الماء و الطين ـــ من نبي بودم آنگاه كه آدم بين آب و خاك بود. » (مفاتيح الغيب، فخر رازى ، ج۶، ص: ۵۲۵ )

     

    ۲- از آن حضرت پرسيده شده: « متى كنت نبيا قال: كنت نبيا و آدم بين الروح و الجسد ــــ از كي نبي شدي؟ فرمودند: من نبي بودم آنگاه كه آدم بين روح و جسد بود.» (المستدرك ، حاكم نيشابوري ، ج2 ، ص ۶۰۹)

     

    ۳- و فرمودند: « اوّل ما خلق اللَّه نورى ـــ اوّل چيزي كه خدا آفريد نور من بود.»

     

    ۴- و فرمودند: « أوّل ما خلق اللّه روحى ــــ اوّل چيزي كه خدا آفريد روح من بود. » (ينابيع الموده ، قندوزي حنفي ، ج۱ ، ص ۴۵)

     

    ۵- پيامبر (ص) فرمودند:« إني عند اللّه لخاتم النبيين و إن آدم لمنجدل في طينته. ـــ من در نزد خدا خاتم النبيين بودن در حالي كه آدم افتاده در طينت خود بود.» (مسند احمد بن حنبل ، ج۴ ، ۱۲۷)

     

    ۶- نبي اكرم(ص) فرمودند: « كان الناس من شجر شتى ، و كنت انا و على من شجرة واحدة. ـــــ مردم همه از درخت ديگري هستند ولي من و علي از درخت واحدي هستيم.» (لسان الميزان ، ابن حجر ، ج ۳ ، ص ۱۸۰)

     

    ۷- أنه - صلى الله عليه وآله وسلم-أول ما خلق الله من النبيين كما في حديث أبي هريرة- -عن النبي-صلى الله عليه و آله و.سلم- (( كنت أول النبيين في الخلق وآخرهم في البعث))( يعني من اولين پيامبر در آفرينش بودم و آخرين ايشان در بعثت مي باشم ) ابن أبي حاتم[كما في تفسير ابن كثير(ص/۱۰۵۲)] وابن عدي في الكامل (۳/۴۹،۳۷۲،۳۷۳) وأبو نعيم في الدلائل(ص/۶) وتمام في الفوائد(۴/۲۰۷رقم ۱۳۹۹)

     

     

     

    عقیده شیعه این است همه چهارده معصوم دارای چنین مقامی هستند. چون همگی نوری واحدند و پیامبر (ص) اصل این نور است؛ از این روست که آن حضرت خود را اولین مخلوق نامید. در اینجا مناسب است که به برخی روایات ناظر به این بحث نیز اشاره کنیم.

     

    ۱-

     

    قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و اله :...فَكَیْفَ لَا نَكُونُ أَفْضَلَ مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ قَدْ سَبَقْنَاهُمْ إِلَى مَعْرِفَةِ رَبِّنَا وَ تَسْبِیحِهِ وَ تَهْلِیلِهِ وَ تَقْدِیسِهِ لِأَنَّ أَوَّلَ مَا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ خَلْقُ أَرْوَاحِنَا فَأَنْطَقَنَا بِتَوْحِیدِهِ وَ تَحْمِیدِهِ ثُمَّ خَلَقَ الْمَلَائِكَةَ فَلَمَّا شَاهَدُوا أَرْوَاحَنَا نُوراً وَاحِداً اسْتَعْظَمُوا أَمْرَنَا فَسَبَّحْنَا لِتَعْلَمَ الْمَلَائِكَةُ أَنَّا خَلْقٌ مَخْلُوقُونَ وَ أَنَّهُ مُنَزَّهٌ عَنْ صِفَاتِنَا فَسَبَّحَتِ الْمَلَائِكَةُ بِتَسْبِیحِنَا... (بحارالأنوار ج ۵۴ ص ۵۸ )... با این وصف چگونه ما برتر از فرشتگان نباشیم در حالى كه پیش از ایشان به پروردگارمان معرفت پیدا كرده و به تسبیح و تهلیل و تقدیسش پرداختهایم زیرا اوّل موجودى كه پروردگار عالمیان آفرید ارواح ما بود، پس از آفریدن، آن را به توحید و تحمیدش گویا ساخت سپس فرشتگان را آفرید، ایشان وقتى مشاهده كردند كه ارواح ما یك نور است امر ما را بزرگ شمردند و ما براى این كه فرشتگان بدانند مخلوق حضرت جلال هستیم و خدا از صفات ما مخلوقات مبرّا است حضرتش را تسبیح و تنزیه نمودیم، فرشتگان كه چنین دیدند آنها نیز با تسبیح ما به تسبیح حقّ پرداخته و حضرتش را از صفات ما منزّه نمودند.

     

    ۲-

     

    وَعَنْ جَابِرٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُنُورِی فَفَتَقَ مِنْهُ نُورَ عَلِیٍّ ثُمَّ خَلَقَ الْعَرْشَ وَ اللَّوْحَوَ الشَّمْسَ وَ ضَوْءَ النَّهَارِ وَ نُورَ الْأَبْصَارِ وَ الْعَقْلَ وَالْمَعْرِفَةَ (بحارالأنوار ج ۵۴ ص ۱۷۰) از جابر روايت شده است كه، پيغمبر فرمودخداوند اولين چيزى را كه آفريد، نور من بود، از آن نور، نور على را شكافت ، سپس عرش و لوح و آفتاب و روشنى روز و نور چشمها و عقل و معرفت را به وجود آورد.

     

    ۳-

     

    از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمودإن الله تبارك و تعالى خلق نور محمد صلى الله عليه و آله قبل أن يخلق السماوات و الارض و العرش والكرسى واللوح و القلم والجنة والنار، و قبل ان يخلق آدم و نوحا و ابراهيم و اسماعيل و اسحق و يعقوب و موسى و عيسى و داود و سليمان ، و قبل ان يخلق الانبياء كلهم باربعماة الف سنة و اربع و عشرينم الف سنةامام صادق عليه السلام فرمودند: خداوند نور محمد صلى الله عليه و آله را چهارصد و بيست و چهارهزار سال پيش از آفرینش آسمانها، زمين ، عرش ، كرسى ، لوح ، قلم ، بهشت ، و جهنم و پيش از آفرينش ‍آدم ، نوح ، ابراهيم ، اسحق ، يعقوب ، موسى ، عيسى ، داود و سليمان ، و پيش ‍از آفرینش تمامى انبياء به وجود آورد.

     

    ۴-

     

    سأل المفضل الصادق عليه السلام ما كنتم قبل أن يخلق الله السماوات و الأرضين قال عليه السلام "كنا أنوارا حول العرش نسبح الله و نقدسه حتى خلق الله سبحانه الملائكة فقال لهم سبحوا فقالوا يا ربنا لا علم لنا فقال لنا سبحوا فسبحنا فسبحت الملائكة بتسبيحنا..." مفضل از امام صادق عليه السلام سوال كرد قبل از اينكه خداوند آسمانها و زمين ها را خلق كند شما چه بوديد؟ امام صادق عليه السلام فرمودند: ما انواري حول عرش بوديم كه خدا را تسبيح مي گفتيم و تقديس مي كرديم تا اينكه خداوند سبحان ملائكه را خلق كرد و به ملائكه فرمود تسبيح كنيد. آنها گفتند پروردگارا نمي دانيم. خداوند به ما فرمود تسبيح كنيد و ما تسبيح كرديم. پس ملائكه به تسبيح ما تسبيح گفتند..../ بحارالأنوار ج ۲۵ ص ۲۱

     

    ۵-

     

    سأل ابن مهران عبد الله بن العباس رضي الله عنه عن تفسير قوله تعالى وَ إِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ وَ إِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ فقال ابن عباس إنا كنا عند رسول الله صلی الله علیه و اله فأقبل علي بن أبي طالب عليه السلام فلما رآه النبي ص تبسم في وجهه و قال مرحبا بمن خلقه الله قبل آدم بأربعين ألف عام فقلت يا رسول الله أ كان الابن قبل الأب قال نعم إن الله تعالى خلقني و خلق عليا قبل أن يخلق آدم بهذه المدة خلق نورا فقسمه نصفين فخلقني من نصفه و خلق عليا من النصف الآخر قبل الأشياء كلها ثم خلق الأشياء فكانت مظلمة فنورها من نوري و نور علي ثم جعلنا عن يمين العرش ثم خلق الملائكة فسبحنا فسبحت الملائكة و هللنا فهللت الملائكة فكبرنا فكبرت الملائكة فكان ذلك من تعليمي و تعليم علي...ابن مهران از ابن عباس از تفسير وَ إِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ وَ إِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ سؤال كرد . ابن عباس گفت ما نزد رسول خدا صلی الله علیه و اله بوديم پس به سوي علي بن ابي طالب عليه السلام رو كردند . هنگامي كه رسول الله صلی الله علیه و اله ايشان را ديدند در صورتشان تبسمي نمودند و فرمودند مرحبا به كسي كه خداوند چهل هزار سال پيش از آدم او را خلق نمود. پس گفتم يا رسول الله! آيا فرزند قبل از پدر است؟ حضرت فرمودند : آري همانا خداوند تعالي  قبل از اينكه آدم را در اين مدت خلق نمايد من و علي را خلق نمود. پيش از همه اشياء نوري را خلق فرمود و آن را به دو قسمت نمود پس مرا از نصف آن نور و علي را از نصف ديگر آن نور آفريد. سپس اشياء را خلق نمود كه تاريك بودند. پس نور اشياء از نور من و علي است . سپس ما را از سمت راست عرش قرار داد و پس از آن ملا ئكه را آفريد. پس ما تسبيح گفتيم و سپس ملائكه تسبيح كردند و ما تهليل گفتيم و ملائكه تهليل كردند و ما تكبير گفتيم و ملائكه تكبير گفتند پس ان ها (رفتارها) از تعليم من و علي است ./ بحارالأنوار ج ۲۴ ص ۸۸/تأويل الآيات الظاهرة ص ۴۸۸

     

    بنابر روايات مزبور آفرينش پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم قبل از پيامبران ديگر بوده است و حال آن كه ايشان آخرين پيامبر بودند كه مبعوث شدند. البته در ميان روايات يك دسته روایات در كتب اهل شیعه و اهل سنت يافت مي شوند كه مربوط به امور غيبي است و درك آن براي مردم عادي مشكل است اگر نگارنده سوال نمي تواند اين احاديث را بفهمد نبايستي به راحتي آن ها را انكار كند. بلكه بايد احتمال بدهد که اين احاديث یک نکته ای دارند كه او نمي فهمد. ما نباید در صدد آن باشیم که این نوع از روایات را از جانب خود توضیح دهیم و تفسير كنيم چون همه علوم به ما نرسيده است. پس اين روایات یک واقعیت را نقل کرده اند که چنین چیزی بوده است و راه اثبات آن هم جز از طریق روایت میسر نمی‌باشد.

     

    با توجه به رواياتي كه در بالا بحث شد؛ دو خلقت متفاوت براي پيامبراكرم صلى الله عليه وآله وسلم بيان شده است. يكي خلقت نورانی و ديگري خلقت جسمانی. این دو خلقت نورانی و خلقت جسمانی، دو مقام جداگانه براي ايشان است. به مقتضای خلقت نوريشان دارای یک ویژگی‌هایی هستند و به مقتضای خلقت جسميشان داراي ويژگي هاي ديگري هستند.

     

    هرچند این که پیامبر قبل از آنکه به دنیای فعلی بیایند دارای خلقت نورانی بوده اند برای ذهن خیلی از افراد غریب است .

     

    در عبارتي كه مي فرمايد " أنا الذي أخرجت ابراهيم من النار باذن ربي" يعني من كسي هستم كه به اذن پروردگارم ابراهيم را از آتش خارج كردم". واضح است كه ايشان در آن زمان در ميان قوم نمرود كه شاهد ماجراي آتش زدن ابراهيم عليه السلام بودند وجود جسماني نداشتند؛ بلكه بنابر اين روايت با مقام نورانيشان اين عمل را انجام دادند . اگر روايت به جاي نام حضرت علي عليه السلام مثلا نام ملكي همچون جبرائيل عليه السلام را برده بود كه حضرت ابراهیم عليه السلام را از آتش بیرون آورد؛ نگارنده سوال اشكال نمي گرفت و درك آن براي او ثقيل نبود. اما چون ايشان رواياتي فراواني را كه مقام پيامبران و اولياء الهي را بالاتر از ملائكه مقرب الهي بيان كرده است را در نظر نگرفتند درك اين حديث برايشان دشوار شده است و لذا آن را منكر شدند. البته خداوند در قرآن كريم می‌فرماید " قُلْنا يا نارُ كُوني بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهيمَ " يعني ما گفتيم اي آتش بر ابراهيم سرد و سلام باش" و خداوند متعال از ضميرجمع "نا" استفاده كرده است و از ضمير مفرد "انا" استفاده نكرده است و اين امر خود دليل براين مدعاست كه خداوند متعال بعضي از امورش را توسط ايادي خود انجام مي دهد و بعضي ديگر را خود مستقيما و بدون هيچ واسطه اي انجام مي دهد. در اين ماجرا هم چنين است؛ خداوند متعال می خواهد حضرت ابراهیم عليه السلام را از طريق حضرت امیرالمومنین از آتش خارج کند.

     

    نكته اساسي كه در اين عبارات ديده مي شود تاكيد اميرالمومنين عليه السلام بر انجام اين اعمال به اذن پروردگار متعال است؛ همان طور كه حضرت عيسي عليه السلام تمام معجزات را به خود نسبت مي دهد ولي در انتها به اذن خداوند متعال اشاره مي كند. خداوند در قران كريم مي فرمايد " «وَ رَسُولاً إِلى بَنی إِسْرائیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُكُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ أَنِّی أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّینِ كَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فیهِ فَیَكُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْیِ الْمَوْتى بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُنَبِّئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فی بُیُوتِكُمْ إِنَّ فی ذلِكَ لَآیَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنینَ [آل عمران/۴۹] و (او را به عنوان) رسول و فرستاده به سوى بنى اسرائیل قرار داده، كه به آنها مى گوید من نشانه اى از طرف پروردگار شما، برایتان آورده ام من از گِل، چیزى به شكل پرنده مى سازم سپس در آن مى دمم و به فرمان خدا، پرنده اى مى گردد. و به اذن خدا، كورِ مادرزاد و مبتلایان به برص [پیسى] را بهبودى مى بخشم و مردگان را به اذن خدا زنده مى كنم و از آنچه مى خورید، و در خانه هاى خود ذخیره مى كنید، به شما خبر مى دهم مسلماً در اینها، نشانه اى براى شماست، اگر ایمان داشته باشید!» "

     

    مي توان گفت كه خداوند بلند مرتبه اگر بخواهد کاری انجام دهد از طريق پیامبر و حجت هاي الهي انجام مي دهد مثل ملائکه مدبرات امر . کما اینکه در این مقام اگر جبرائیل بگوید من بودم که موسی را از آب نیل عبور دادم اشتباه نيست. خدا این قدرت را به جبرئیل داد و گفت برو موسی را از نيل عبور بده و جبرئیل مقامی داشت که اوامر الهي را انجام دهد.

     

    خداوند می خواهد نظام سلطنت داشته باشد؛ لذا دستورات خود را توسط واسطه هايي انجام مي دهد ؛ در عین حال بی نیاز از آنها ست. حال در این نظام ، عامل واسطه گاهی پیامبر صلى الله عليه وآلهاست، گاهي امیرالمومنین عليه السلام است و گاهي ائمه عليهم السلام و یا در مواردي جبرئیل عليه السلام ويا ساير حجج الهيه مي باشند. در حديث فوق ذكر شده که امیرالمومنین عليه السلام واسطه انجام چنین اموري شده است. 

     

    ب - پاسخ به ادعاي مغایرت حدیث با آیات قرآن

     

    نگارنده كتاب، با بيان آياتي امكان اين موارد را زير سوال برده و مي نويسد: "ثانياً متن روايت مذکور، با قرآن مجيد سازگار نيست زيرا قرآن کريم در آيات متعدّدي تصريح فرموده که پيامبر اسلام -صلى الله عليه وسلم- در عصر پيامبران پيشين نبوده و بر احوال آنان حضور و آگاهي نداشته است! چگونه مي‌شود که علي -عليه السلام- اين سمت را احراز کرده و از پيامبر اسلام -صلى الله عليه وسلم- سبقت گرفته است؟! قرآن مي‌فرمايد:

     

    وَمَا كُنتَ بِجَانِبِ الطُّورِ إِذْ نَادَيْنَا( قصص/ ۴۶)

     

    «تو (اي پيامبر) در جانب طور نبودي چون ندا در داديم».

     

    وَمَا كُنتَ بِجَانِبِ الْغَرْبِيِّ إِذْ قَضَيْنَا إِلَى مُوسَى الْأَمْرَ وَمَا كُنتَ مِنَ الشَّاهِدِينَ(قصص / ۴۴)

     

    «تو (اي پيامبر) در جانب غربي (ميقات موسي) نبودي چون وحي بر موسي را به انجام رسانديم و تو از شاهدان (آن صحنه) نبودي».

     

    وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُون أَقْلاَمَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ

     

    . (آل عمران / ۴۴)

     

    «و تو (اي پيامبر) نزد ايشان نبودي آنگاه که قلم‌هاي خود را (به قصد قرعه) افکندند تا کداميک مريم را سرپرستي کند»."

     

    این‌گونه از آیات صحبت از وجود جسمانی آن بزرگواران دارد چه بسا آن بزرگواران در عوالم دیگر به عنوان سفرای الهی نیز حضور داشته اند که رواياتش در بخش هاي قبل نقل شد. واضح است كه مردم مي دانستند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله سال ها بعد از حضرت موسي عليه السلام به دنيا آمدند و منظور اين آيات یادآوری اين مفهوم ساده نيست ، بلكه به مردم، اهل كتاب و منكرين رسالت ايشان تذكر مي دهد كه اين آياتي را پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم بر شما تلاوت مي كنند و ماجراهاي پيامبران را با جزييات فراوان برشما نقل مي كنند ، در حاليكه در آن زمان حضورجسماني نداشتند، واین خود دليل بر معجزه بودن قرآن و حجتي بر حقانيت رسالت ايشان است كه به شما از آن حقايق خبر مي دهد.

     

    در اين آيات خداوند براي تذكر به بندگانش يادآور مي شود كه اي پيامبر تو در اين مواقف حضور جسمانی نداشتی .اما در مقام نورانی كه رواياتش در بالا بيان شد این بزرگواران واسطة فیض الهی به خلق هستند بدون آن که خدا به آن‌ها نیاز داشته باشد. خداوند آن‌ها را واسطه فیض خودش قرار داده است. البته آن مقامات نورانی قابل مقایسه با مقامات جسمانی ايشان نیست و از قابليت درك و فهم ما بسيار فراتر هست .

     

    ج - پاسخ به ادعاي مغايرت حديث با مفهوم قدرت الهي

     

    در انتها نویسنده کتاب بر اساس برداشت شخصي خود اين حديث را مغاير با مفهوم قدرت الهي مي داند و مي نويسد: "بعلاوه معناي «انا قدره الله عزوجل» چيست؟ مگر قدرت، از صفات ذاتي حق تعالي بشمار نمي‌آيد؟ و مگر کسي مي‌تواند در مقام ذات، با خداي سبحان متّحد يا شريک شود؟! آيا ظاهر اين کلمات، کفر آميز به نظر نمي‌آيد؟ و آيا غلاه و علي اللهي‌ها مخترع اين سخنان نيستند؟!

     

    واضح است كه هر کس با مراجعه به خود ،در وجود خودش قدرتی را مشاهده می‌کند. نويسنده باید بگوید این قدرت چیست؟

     

    آیا این قدرت ذاتی ما است یا خداوند به ما عطا فرموده است ؟ بر همگان معلوم است كه اين قدرت را خداوند به ما اعطا فرموده است. حال سوال اين جاست كه آیا اين قدرت از نوع قدرت خداست يا از نوع ديگر است؟ واضح است كه قدرتي كه داريم از طرف خداست و هر گاه بخواهد مي تواند آن را از ما بگیرد و به هر كس هم به اندازه قدرتي كه به او عطا فرموده بازخواست مي كند . قطعا اين قدرت ذاتی ما نیست و ما هم هيچ گونه استقلالي در آن نداريم.

     

    بنابراين وقتي اميرالمومنين عليه السلام فرموده اند "«انا قدره الله عزوجل»" من قدرت خداوند عزوجل هستم یعنی این قدرت من از خداست و خدا بواسطه من قدرتنمایی می کند .

     

    «انا قدره الله عزوجل» یعنی آن قدرتی که خداوند می‌خواهد برای کاری اعمال کند از طریق وجود نورانی من (امیرالمؤمنین )اعمال می‌کند همانگونه که خداوند متعال مي تواند بي واسطه جان افراد را بگيرد اما بر اساس نظام سلطنتی خودش از طریق ملک الموت جان افراد را می گیرد بدون اینک نیازی به او داشته باشد .

     

    عباراتی چون «انا قدره الله عزوجل» واسطه بودن ائمه عليهم السلام را می‌رساند. یعنی خداوند از طریق ائمه عليهم السلام اعمال قدرت کرده است. انا قدره الله یعنی من محل ظهور قدرت خدا هستم. انا علم الله یعنی من مظهر علم خدا هستم. بنابراين ، نتيجه گيري كه نویسنده از اين عبارت داشته و آن را مترادف با اتحاد و شراكت با خدا دانسته اشتباه هست. چنین اعتقادی که گفته شود (کسي مي‌تواند در مقام ذات، با خداي سبحان متّحد يا شريک شود؟! ) هيچ گاه در طول تاريخ جزء اعتقادات شیعه نبوده و نیست .

     

  • قسمت یازدهم - حدیث آیه الکرسی

    بسم الله الرحمن الرحیم

    بررسی و نقد کتاب " نقد کتب حدیث "

    نوشته مصطفی حسینی طباطبائی

    قسمت یازدهم

    حدیث آیه الکرسی


    آقای طباطبائی فراز ذیل را از مفاتیح الجنان درمورد آیه الکرسی نقل و به نقد و بررسی آن می پردازد :
    « بدانکه از برا ي خواندن آيه الکرسي علي التنزيل در روز جمعه فضيلت بسيار روايت شده».[1]
    آيا آيه الکرسي علي التنزيل (يعني بدانگونه که بر پيامبر خدا -صلى الله عليه وسلم- نازل شده) کدامست؟ محدث قمي در «الباقيات الصالحات» آن را بدين صورت توضيح مي‌دهد:
    «علامه مجلسي فرموده که به روايت «علي بن ابراهيم و کليني، آيه الکرسي علي التنزيل چنين است:
    الله لا اله الا هو الحي القيوم لا تاخذه سنه و لا نوم له ما في السموات و ما في الارض و ما بينهما و ما تحت الثري عالم الغيب و الشهاده الرحمن الرحيم، من ذا الذي تا هم فيها خالدون».[2]
    اين روايت، يک عيب اساسي و اصلاح نشدني دارد و آن اينست که ادعا مي‌کند آيه الکرسي در قرآن کريم تحريف شده و شکل صحيحش در اين روايت آمده است! چنين ادعايي اساس اسلام را متزلزل مي‌کند و قرآن مجيد را از حجيت ساقط مي‌نمايد. عباراتي که در اين روايت بر آيه الکرسي افزوده‌اند کلماتي مي‌باشد که از مواضع ديگر قرآن کريم برداشته شده است مثلاً: « له ما في السموات و ما في الارض و ما بينهما و ما تحت الثري» عينا ششمين آيه از سورة شريفة «طه» است. و نيز «عالم الغيب و الشهاده هو الرحمن الرحيم». بخشي از آية بيست و دوم از سورة کريمة «حشر» شمرده مي‌شود.
    در جاي خود به اثبات رسيده که قرآن مجيد از هر گونه تحريف و تبديلي مصون مانده است و اين قبيل روايات قابل اعتماد و در خور اعتناء نيستند چنانکه بزرگان فرقة اماميه مانند شريف مرتضي و شيخ طوسي و شيخ طبرسي و ديگران بر اين قول رفته‌اند و از جمله ادلة اين امر آنست که در آثار «متواتر» از رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- و امامان -عليه السلام- آمده که احاديث را به قرآن عرضه کنيد و حق و باطل آنها را با کلام الهي بسنجيد که اگر قرآن دستخوش تحريف شده بود، در آن صورت نمي‌توانست ميزان تشخيص حق از باطل قرار گيرد.

     

    پاسخ :

     

    آقای طباطبایی با بیان روایت مذکور شبهه خود را چنین مطرح می کند:

     

    اين روايت، يک عيب اساسي و اصلاح نشدني دارد و آن اينست که:

     

    • ادعا مي‌کند بنا به قول محدث قمی در مفاتیح و الباقیات الصالحات آيه الکرسي در قرآن کريم تحريف شده و شکل صحيحش در اين روايت آمده است! چنين ادعايي اساس اسلام را متزلزل مي‌کند و قرآن مجيد را از حجيت ساقط مي‌نمايد
    • سپس با طرح این مقدمه وبا استناد به غیر قابل تحریف بودن قرآن _از قول بزرگان شیعه مانند شريف مرتضي و شيخ طوسي و شيخ طبرسي و ديگران_ روایت را در عرضه به قرآن مخالف با آن تشخیص داده و با استناد به روایات از درجه اعتیار ساقط می نماید.
    اولاً : باید توجه نماییم که در روایت مذکور یا در مفاتیح الجنان چنین ادعایی نشده که آیه الکرسی[3] در شکل فعلی صحیح نبوده و تحریف شده و هرکس و در هر زمان که خواست این آیه شریفه را قرائت نماید باید به صورت "علی التنزیل " بخواند!
    ثانیاً : مرحوم محدّث قمّی در کتاب مفاتیح الجنان و نیز در باقیات صالحات (در حاشیه مفاتیح الجنان) برای نمازها و اعمال روزها و مناسبت های مختلف سال و ماه و هفته به نقل از کتب ادعیه وزیارات معتبر شیعی به دفعات خواندن آیه الکرسی را ذکر کرده و در تمام این اعمال ، مراد از آیه الکرسی را چیزی به غیر از آیه 255 سوره بقره ویا آخر " فیها خالدون" مدّ نظر نگرفته اند . با این توضیحات معلوم می شود که بیان ثواب قرائت آیات مورد اشاره (شامل: آیه الکرسی و آيه 6 سوره طه و نیز آيه 22 سوره حشر) در روایت منقول از علي بن ابراهيم و کليني تحت عنوان " آیه الکرسی علی التّنزیل " به هیچ وجه به معنای اعتقاد به تحریف قرآن مجید نیست و بجاست تا در مورد آنچه که دراعمال روز جمعه ذکر گردیده و ندای "وا قرآنا"ی آقای طباطبایی را بلند کرده است ، بیشتر دقت و تتبّع نماییم

     

    آن چه که پیرامون ایراد آقای طباطبایی پیرامون روایت مذکور و توصیف "آیه الکرسی علی التّنزیل" می توان گفت شامل موارد ذیل است:
    1- اين مطلب اجماعی علماست که قرآنی که در دست ما ، به لحاظ چینش آیات با آنچه که بر رسول گرامى اسلام نازل می شده ،‌ متفاوت است . بر همین اساس برخی از علماء چنین عقیده دارند که در بسيارى مواقع ، حضرت رسول اکرم (ص ) آنچه را که بر ایشان نازل مى شد ، قسمت ، قسمت کرده و دستور می دادند که هرقسمت را در کدامین نقطه از قرآن قرار دهند و همینطور ،‌قسمت دیگر را در نقطه اى ديگر . لذا مى بينم که در بعضى از سور ، تعدادی از آيات مدنى و تعدادی دیگر مکى هستند .
    در اين روايت مورد بحث هم آمده است :
    آية الکرسى آن هنگام که بر رسول خدا (ص) نازل شد به اين صورت بود . اما در شرایط کنونی بخش " و ما بينهما و ما تحت الثرى " در سوره طه آيه 6 و قسمت "عالم الغيب والشهادة الرحمن الرحيم " نيز در آيه 22 سوره حشر آمده است .
    شايد مقصود روايت اين باشد : به هنگام نزول آیات و قبل از تعيين محل هر عبارت ( على التنزيل) چنين بوده است ، و چنین احتمالی بر مبنای واقعیت های تاریخی احتمالی کاملا عقلائی ست و بر مبنای آن نمی توان روایات مورد بحث را مخالف قران قلمداد نموده و آنها را مجعول فرض کرد .
    2- در روایات وتفاسیر منقول اهل سنّت نیز عبارات زیادی وجود دارد که همگی دلالت می کنند بر اینکه ترتیب چینش آیات و سور در مصحف کنونی با آنچه که بر پیامبر اکرم ص تدریجا نازل شده است ، متفاوت است و در عین حال هیچ یک از بزرگان اهل سنت قائل به تحریف قران نشده و قران را از حجیت نیانداخته اند . اگر آقای طباطبائی صبوری پیشه می کرد و بدون غرض در روایات تدبر مینمود ، به احتیاط عقلی و شرعی نزدیک تر بود ، حال که اتفاق علماء اهل سنت و علماء شیعه - چنانچه خود ایشان بیان کرده – در این است که جابجائی آیات و سور موجب تحریف نیست. حال باید پرسیدآقای طباطبائی چه ادعائی دارد ؟!
    3- همین که روایات و آثاری از بزرگان و دانشمندان گذشته مستندا به ما در مورد " علی التنزیل " رسیده است و خبر می دهد که آیات و سور قران ترتیب دیگری نازل شده است و در مصحف فعلی به صورت کنونی چینش شده اند - خواه این چینش به امر رسول خدا ص باشد یا اینکه توسط خلفاء صورت گرفته باشد - بر خلاف تصور آقای طباطبائی ، خود بیان گر حفظ و عدم تحریف قران است نه آنکه دلالت بر تحریف نماید و این امر بر انسان عاقل متدبر پوشیده نیست .

     

    خلاصه بحث :

     

    ما نشان دادیم ادعای آقای طباطبائی مبنی براینکه این روایت مخالف قرآن است بی اساس بوده و آیه الکزسی علی التنزیل با آیه الکزسی موجود در قرآن دو مقوله متفاوت است و ربطی به یکدیگر ندارد که ایشان بخواهد با یکی نشان داده آن دو سوء استفاده نماید.

     

    پاورقی ها :

     

    (1). مفاتيح الجنان (در اعمال روز جمعه)، ص 36.
    (2). الباقيات الصالحات (در حاشيه مفاتيح) ص 36.
    (3) .آیه 255 سوره بقره ویا سه آیه 255 تا 257

     

     

     

  • نقد ساختار اعتقادی مصطفی حسینی طباطبایی با عنوان قرآن گرائی - قسمت اول: قرآن گرائی چیست؟

    بسم الله الرحمن الرحیم

    نقد ساختار اعتقادی مصطفی حسینی طباطبایی با عنوان قرآن گرائی

    قسمت اول

    قرآن گرائی چیست؟

    مصطفی حسینی طباطبائی در سال 1396 شمسی در مکتوبه ای که اخیرا طی سه قسمت به صورت پی دی اف تکثیر کرده به ساماندهی نظریه قرآن گرایی خویش پرداخته است. نوشته های اخیر پس از حکّ و اصلاحاتی که در نظریه ایشان حاصل گردیده، شاید به عنوان آخرین ویرایش از شعار این مدعی قرآن گرائی تلقّی می گردد. ما نه به استناد نظریات گذشته، بلکه مبتنی بر همین جزوات که رسما به نام خود منتشر نموده به سنجش آخرین ادلّه وی می پردازیم و میزان قوت آن را به قضاوت همگان واگذار می کنیم .

  • نقد ساختار اعتقادی مصطفی حسینی طباطبایی با عنوان قرآن گرائی - قسمت دوم: ویژگیهای قرآن گرایان از منظر مصطفی طباطبایی

    بسم الله الرحمن الرحیم

    نقد ساختار اعتقادی مصطفی حسینی طباطبایی با عنوان قرآن گرائی

    قسمت دوم

    ویژگیهای قرآن گرایان از منظر مصطفی طباطبایی

    مصطفی حسینی طباطبایی پس از نفی قرآن کفایی ( به معنای؛ قرآن کافی است و مسلمان نیازی به حدیث و سنت ندارد ) ، خود را قرآن گرا معرفی می کند . وی مدعی است سنت رسول خدا ص و روایات صحیح را که موافق قرآن است قبول دارد و البته تصریح نمی کند که صحت سندی را بر مبنای رجال کدام مذهب و مشرب قائل است. سپس سه ویژگی قرآن گرایان را بدین نحو بیان می نماید:

  • نقد ساختار اعتقادی مصطفی حسینی طباطبایی با عنوان قرآن گرائی - قسمت سوم:مصطفی طباطبایی برای توجیه روش تفسیری خویش از احادیث استفاده ناصواب می کند

    بسم الله الرحمن الرحیم

    نقد ساختار اعتقادی مصطفی حسینی طباطبایی با عنوان قرآن گرائی

    قسمت سوم

    مصطفی طباطبایی برای توجیه روش تفسیری خویش از احادیث استفاده ناصواب می کند

    در قسمت دوم از مقاله " قرآن گرائی چیست " ، مصطفی حسینی طباطبایی با طرح مثالی از آیات قرآن ( آیه 82 انعام ) به تشریح روش تفسیری خویش پرداخته و این سبک را همان شیوه رسول اکرم ص در توضیح آیات، معرفی می کند . سپس به تبیین روایات نفی ضرب قرآن به قرآن می پردازد .

    مصطفی طباطبایی می نویسد :

    " مفسران شیعی و سنّی عموما آورده اند که جون آیه 82 از سوره ی انعام بدینصورت نازل شد : الَّذينَ آمَنُوا وَ لَمْ‏ يَلْبِسُوا إيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ « آنان که ایمان آوردند و ایمان خود را با ستمی نیامیختند ، ایمنی از ایشان است و آنها رهیافتگانند .»